|
♣ تمام خواب : ساعت نُه صبح. با وجودی که ساعت هَشت و نیم بیدار شدم
چیزی از خواب یادم نیست اما میدانم صَحنههایی خواب دیدهام. از این صَحنهها یک
چیز یادم است آنهم این است که تصویر سید ناصر ... همکار پستیام را در خواب
دیدم و کارهایی شد که یادم نیست. ♠
توضیح این که کامل سؤال این است : ( کهنه، مانده، و گذشته یعنی چه.
معنی گذشته، قدیمی، مانده، عتیقه، و افسانهای چیست.)
یافتهها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : اَلآن
ساعت یازده و بیست و هفت دقیقه صبح دو شنبه نهم آذر ماه سال هزار و سیصد و نود و
چهار (جهت ثبت در وبلاگ) به این خواب رسیدم، متوجه سؤال و پاسخ آن شدم دیدم فقط
سید ناصر ... را در خواب دیدهام و به
فکر فرو رفتم. اول با توجه به یافتهها و یادداشتهای گذشته متوجه شدم سید ناصر
... در این خواب میتواند نماد پوست بدن من بوده باشد در نتیجه، فکر کردم این
پوست من است که مانده و قدیمی شده، و به نظرم رسید باید برای بیشتر زنده ماندن توجه
بیشتری به پوست خودمان داشته باشیم. در همین حال متوجه این مساله هم شدم که سید
ناصر ... به دلیل مرد بودن نماینده گروه مرد (انرژی فعال و غیر فعال) پوست بدن
من است. حال اگر در بُعد کوانتوم به آن نگاه و فکر کنیم سید ناصر ... رنگ سیاه
غشاء کوانتوم و صحیحتر نماد هیچ و نیستی است که من آن را به جای کلمه خدا بکار
میبرم. بعد برای دانستن معنی سید ناصر ... به واژه یاب در اینترنت مراجعه کردم
با نهایت تعجب، و شادی و شعف متوجه شدم ناصر یکی از نامهای خداست، و در اینجا
بود که دیدم این سیاهی، و این هیچ دنیای هستی ما همان کهنه ، مانده ، قدیمی گذشته ، و عتیقه و افسانهای سؤال شده است که
به نظر من میتواند نماد خدای پوست بدن من باشد . ¶ .
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر