۱۳۹۴ آبان ۲۱, پنجشنبه

X6 ؛ ایکس شش

1356
14/12/71
X6  ؛ ایکس شش

2
3

751
تمام خواب اول :ساعت چهار و ده دقیقه صبح . دیشب بدون سؤال و با صدای موسیقی خوابیدم ، الان که بیدارشدم خواب میدیدم جائی بودم و شب بود و هم بود . روبروی من کنار دیوار خوابیده بود ، این فکر در ما بود که کسی با ما نیست و ما تنها هستیم ، میدانستم بدلیل همین تنها بودن قصد دارد در مکان نباشد و برود ولی اینطور میدانستم بدش نمیآید بماند . چون من میدانستم بدش نمیآید بماند ولی به دلیل تنهابودن مان قصددارد برود ، بلند شدم رفتم طرف او و با شوخی گفتم حالا ... بهر صورت همینطور که او کنار دیوار طاقباز خوابیده بود ، من با دو دلی لذتبخشی بطرف او رفتم و حرفی زدم که مفهوم آن در اجبار نگه داشتن او بود ، و همینطور که او طاقباز خوابیده بود رویش خوابیدم . اول متوجه بودم سمت راست من به دیوار است و برای اینکه دیوار مزاحم نباشد هیکل را کمی سمت چپ کشیدم ، هر چند میخواست بنمایاند از این کار من راضی نیست ولی راضی و خوشحال بود . حرکت و همکاری او با من نشان دهنده خوشحالی اش از این کار من بود . من وقتی روی خوابیدم بدن او را زیر بدن خودم احساس کردم و احساس خوابیدن روی زن به من دست داد ، حتی متوجه این مساله شدم که هیکل آن گوشتالوئی سابق را ندارد و هیکل او هیکلی استخوانی شده ، بهر صورت من خوشحال از اینکه حالا وقت پائیده لذت جنسی میبرم ، هم خوشحال از حرکت من و آماده همکاری با من بود هرچند هر دویِ ما در مرحله اول میخواستیم نشان دهیم این کار را نباید میکردیم . من کم کم داشتم به سمت لذت بردن از تماس با زن را احساس میکردم و ... میشدکه بیدار شدم . اول قصد بلند شدن و نوشتن نداشتم ولی چون امروز جمعه است و من بیش از حد معمول میخواهم بخوابم فکر کردم بلند شوم بنویسم بهتر است . چرا که در دیدن خواب بعدی بلند شدن و نوشتن مؤثر است . ساعت چهار و بیست دقیقه بعد از نیمه شب . .
تمام خواب دوم : ساعت نه و ده دقیقه صبح . بعد از دوباره خوابیدن چندین بار خواب و بیدار شدم ، هر بار خوابی دیده بودم ولی یادم نیست . یک جا یادم است توی خانه ای که اطاقی در سمت جنوب غربی داشت بودم . توی اطاق جنوب غربی دختر بچه ای حدود هشت نه ساله بود . آن دختر بچه آشنا بود ولی الان یادم نیست کدام یک از دختر بچه های آشنا بود . من برای دوستانه و معمولی بودن بوسیدن او وارد اطاق شدم ، اوهم همانند دختر بچه چنین سن وسالی آماده بود او را ببوسم ، البته دلم میخواست این بوسه به یک بوسه لذت بخش و سکسی بدل شود ، آن دختر بچه هم هر چند بچه بود ولی انتظار داشت این بوسه یک بوسه معمولی ساده نباشد . من او را بغل گرفتم و مشغول بوسیدن اوشدم ولی میدانستم میداند این بوسه با یک بوسه معمولی تفاوت دارد ، در اینجا من ترس اینرا هم داشتم که زنی که در اطاق بغلی است یعنی در اطاق جنوبی است بفهمد منظور من چیست ، میخواستم زود از اطاق بیرون روم ، ولی هرچه آن دختر بچه بیشتر در بغل من بود من احساس لذت بیشتری میکردم بطوریکه دست راستم را به طرف ران آن دختر بچه بردم و احساس بچه گانه بودن و کوچک بودن ران آن دختر بچه را کردم ، و باز ذره ذره احساس لذتِ بودنِ زن در بغلم زیاد میشد تا آنجا که با آرامش و لذت دستم را از روی ران او کم کم پائین بردم ، بالاخره طاقت نیاوردم و دستم را یعنی کف دستم را با تندی لذت بخشی به میان پای او و در تماس با تناسلی او قرار دادم ، در اینجا ، هم لذت من بیشتر از مراحل قبل بود و هم میدانستم آن دختر بچه در سکوت خود دارد لذت میبرد و برایش تجربه ای جدید ونو است .
صحنه ای دیگر که میدانم بیدار وخواب شده و دیده ام جائی با خانواده ام بودم ، نمیدانم در انگلستان بودیم یا میخواستیم به خارج برویم ، بیشتر اینطور میدانم با خانواده در انگلستان بودیم و جاهائی رفتیم و کارهائی کردیم که یادم نیست . صحنه ای دیگر یادم است یک جا من و چند نفر دیگر بصورت نیمدایره در سمت شرق و جنوب شرقی ایستاده بودیم . مثل اینکه میزهائی مثل تریبون جلو ما بود . شاید هم ماها دو به دو بغل هم ایستاده بودیم . یک نفر روبروی ما جلوتر ایستاده بود که اول او را بصورت فرمانده میدانستم ، حرکات و رفتار خودم را در برابر او همانند اینکه او یک فرمانده باشد تنظیم میکردم ، بعد یادم است او رئیس اداره مان بود . البته اول میدانم او شخص دیگری بود که در خواب او را شناختم ولی الان یادم نیست ، مسائلی بود که یادم نیست و رفتارهائی داشتم که در ذهنم نمانده ، فقط این قسمت آخر خواب یادم است که او به هر کدام از ما دو نفر کتابی داد . یادم است این کتاب یا جزوه را روی تریبون های جلو ما گذاشت . توضیح اینکه تریبون ما دو نفر ، جلو سمت راستی من بود . من برای نگاه کردن روی آن کمی به سمت راست خم شده و نگاه میکردم . یادم است وقتی آن کتاب یا جزوه را روی تریبون جلو بغل دستی ام گذاشت گفت ایکس هشت ( X8 ) . البته شاید هم ایکس شش گفته باشد ، یعنی من ایتطور تصور دارم که او نام کتاب را ایکس هشت یا شش گفت ، وقتی من به کتاب یا جزوه نگاه کردم فقط یک کلمه چهار آنهم توی پرانتز دیدم و چیزی دیگر ندیدم ( 4 ) . بعد متوجه شدم اولاً  کلمه X روی کتاب نیست ، دوماًعددی که گفت با عدد روی کتاب ما جور نیست ، مثل اینکه این موضوع را گفتم و آمد آنرا دید ، و مثل اینکه او هم به شک افتاد ولی معلوم بود اطمینان داشت درست گفته . در اینجا من فکر کردم شاید کتابهای دیگران شش یا هشت باشد ولی از ما میدانم چهار بود و متعجب بودم چرا اینطور شده چون ایکس شش یا ایکس هشت گفت و عاقبت نفهمیدم چی شد هم نفهمید چرا اینطور شده . توضیح اینکه روی کتاب یا جزوه روی تریبون جلو ما ( احیاناً چوبی ) غیر از عدد چهار توی پرانتز ، نوشته هائی در زیر و پائین آن بود ولی کلمه ایکس روی آن نبود .  
یافته ها : . . تفسیرها : 17/12/71 - . .

هیچ نظری موجود نیست: