|
1356
|
14/12/71
|
X6 ؛ ایکس شش
|
|
2
|
3
|
|
751
|
|
♣ تمام خواب اول :ساعت چهار و ده دقیقه صبح . دیشب بدون سؤال و با صدای
موسیقی خوابیدم ، الان که بیدارشدم خواب میدیدم جائی بودم و شب بود و ♀ هم
بود . ♀ روبروی من کنار دیوار خوابیده بود ، این فکر در ما بود
که کسی با ما نیست و ما تنها هستیم ، میدانستم ♀
بدلیل همین تنها بودن قصد دارد در مکان نباشد و برود ولی اینطور میدانستم بدش
نمیآید بماند . چون من میدانستم بدش نمیآید بماند ولی به دلیل تنهابودن مان
قصددارد برود ، بلند شدم رفتم طرف او و با شوخی گفتم حالا ... بهر صورت همینطور
که او کنار دیوار طاقباز خوابیده بود ، من با دو دلی لذتبخشی بطرف او رفتم و
حرفی زدم که مفهوم آن در اجبار نگه داشتن او بود ، و همینطور که او طاقباز
خوابیده بود رویش خوابیدم . اول متوجه بودم سمت راست من به دیوار است و برای
اینکه دیوار مزاحم نباشد هیکل♀ را کمی سمت چپ کشیدم ،♀ هر
چند میخواست بنمایاند از این کار من راضی نیست ولی راضی و خوشحال بود . حرکت و
همکاری او با من نشان دهنده خوشحالی اش از این کار من بود . من وقتی روی ♀
خوابیدم بدن او را زیر بدن خودم احساس کردم و احساس خوابیدن روی زن به من دست
داد ، حتی متوجه این مساله شدم که هیکل ♀ آن
گوشتالوئی سابق را ندارد و هیکل او هیکلی استخوانی شده ، بهر صورت من خوشحال از
اینکه حالا وقت پائیده لذت جنسی میبرم ، ♀ هم خوشحال
از حرکت من و آماده همکاری با من بود هرچند هر دویِ ما در مرحله اول میخواستیم
نشان دهیم این کار را نباید میکردیم . من کم کم داشتم به سمت لذت بردن از تماس
با زن را احساس میکردم و ... میشدکه بیدار شدم . اول قصد بلند شدن و نوشتن
نداشتم ولی چون امروز جمعه است و من بیش از حد معمول میخواهم بخوابم فکر کردم
بلند شوم بنویسم بهتر است . چرا که در دیدن خواب بعدی بلند شدن و نوشتن مؤثر است
. ساعت چهار و بیست دقیقه بعد از نیمه شب . ♠.
تمام خواب دوم : ساعت نه و
ده دقیقه صبح . بعد از دوباره خوابیدن چندین بار خواب و بیدار شدم ، هر بار
خوابی دیده بودم ولی یادم نیست . یک جا یادم است توی خانه ای که اطاقی در سمت
جنوب غربی داشت بودم . توی اطاق جنوب غربی دختر بچه ای حدود هشت نه ساله بود .
آن دختر بچه آشنا بود ولی الان یادم نیست کدام یک از دختر بچه های آشنا بود . من
برای دوستانه و معمولی بودن بوسیدن او وارد اطاق شدم ، اوهم همانند دختر بچه
چنین سن وسالی آماده بود او را ببوسم ، البته دلم میخواست این بوسه به یک بوسه
لذت بخش و سکسی بدل شود ، آن دختر بچه هم هر چند بچه بود ولی انتظار داشت این
بوسه یک بوسه معمولی ساده نباشد . من او را بغل گرفتم و مشغول بوسیدن اوشدم ولی
میدانستم میداند این بوسه با یک بوسه معمولی تفاوت دارد ، در اینجا من ترس اینرا
هم داشتم که زنی که در اطاق بغلی است یعنی در اطاق جنوبی است بفهمد منظور من
چیست ، میخواستم زود از اطاق بیرون روم ، ولی هرچه آن دختر بچه بیشتر در بغل من
بود من احساس لذت بیشتری میکردم بطوریکه دست راستم را به طرف ران آن دختر بچه
بردم و احساس بچه گانه بودن و کوچک بودن ران آن دختر بچه را کردم ، و باز ذره
ذره احساس لذتِ بودنِ زن در بغلم زیاد میشد تا آنجا که با آرامش و لذت دستم را
از روی ران او کم کم پائین بردم ، بالاخره طاقت نیاوردم و دستم را یعنی کف دستم
را با تندی لذت بخشی به میان پای او و در تماس با تناسلی او قرار دادم ، در
اینجا ، هم لذت من بیشتر از مراحل قبل بود و هم میدانستم آن دختر بچه در سکوت
خود دارد لذت میبرد و برایش تجربه ای جدید ونو است .
صحنه ای دیگر که میدانم بیدار وخواب شده و دیده ام جائی
با خانواده ام بودم ، نمیدانم در انگلستان بودیم یا میخواستیم به خارج برویم ،
بیشتر اینطور میدانم با خانواده در انگلستان بودیم و جاهائی رفتیم و کارهائی
کردیم که یادم نیست . صحنه ای دیگر یادم است یک جا من و چند نفر دیگر بصورت
نیمدایره در سمت شرق و جنوب شرقی ایستاده بودیم . مثل اینکه میزهائی مثل تریبون
جلو ما بود . شاید هم ماها دو به دو بغل هم ایستاده بودیم . یک نفر روبروی ما
جلوتر ایستاده بود که اول او را بصورت فرمانده میدانستم ، حرکات و رفتار خودم را
در برابر او همانند اینکه او یک فرمانده باشد تنظیم میکردم ، بعد یادم است او ♂
رئیس اداره مان بود . البته اول میدانم او شخص دیگری بود که در خواب او را
شناختم ولی الان یادم نیست ، مسائلی بود که یادم نیست و رفتارهائی داشتم که در
ذهنم نمانده ، فقط این قسمت آخر خواب یادم است که او به هر کدام از ما دو نفر
کتابی داد . یادم است این کتاب یا جزوه را روی تریبون های جلو ما گذاشت . توضیح
اینکه تریبون ما دو نفر ، جلو سمت راستی من بود . من برای نگاه کردن روی آن کمی
به سمت راست خم شده و نگاه میکردم . یادم است وقتی آن کتاب یا جزوه را ♂
روی تریبون جلو بغل دستی ام گذاشت گفت ایکس هشت ( X8
) . البته شاید هم ایکس شش گفته باشد ، یعنی من ایتطور تصور دارم که او نام کتاب
را ایکس هشت یا شش گفت ، وقتی من به کتاب یا جزوه نگاه کردم فقط یک کلمه چهار
آنهم توی پرانتز دیدم و چیزی دیگر ندیدم ( 4 ) . بعد
متوجه شدم اولاً کلمه X روی کتاب نیست ، دوماًعددی که ♂
گفت با عدد روی کتاب ما جور نیست ، مثل اینکه این موضوع را گفتم و ♂
آمد آنرا دید ، و مثل اینکه او هم به شک افتاد ولی معلوم بود اطمینان داشت درست
گفته . در اینجا من فکر کردم شاید کتابهای دیگران شش یا هشت باشد ولی از ما
میدانم چهار بود و متعجب بودم چرا اینطور شده چون ♂
ایکس شش یا ایکس هشت گفت و عاقبت نفهمیدم چی شد ♂ هم
نفهمید چرا اینطور شده . توضیح اینکه روی کتاب یا جزوه روی تریبون جلو ما (
احیاناً چوبی ) غیر از عدد چهار توی پرانتز ، نوشته هائی در زیر و پائین آن بود
ولی کلمه ایکس روی آن نبود . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : 17/12/71 - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ آبان ۲۱, پنجشنبه
X6 ؛ ایکس شش
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر