۱۳۹۴ آبان ۲۹, جمعه

معنی زن چیست / چهار

1293
29/9/71
معنی زن چیست / چهار
×
1
1

707
چکیده خواب : ساعت شش و نیم صبح . دیشب خواب چندانی ندیدم فقط این آخرین ها یادم است . خواب دیدم زن عمویم مرده بود و یادم است فکری از پسر عمویم داشتم . مسائلی پیش آمده بود که یادم نبود و وقتی بیدار شدم بلند نشدم بنویسم ، تا الان که داشتم خواب میدیدم از جائی با چند زن که فکر میکنم معلم بودند داشتم میآمدم نجف آباد بروم سرِکار . به دلیل مسائل بعدی بیشتر باید از اصفهان میآمدم چون وقتی به فلکه شهدا رسیدیم به طرف شهدا پیچیدیم و من دیدم مرا به سمت اداره نبردند . نمیدانم آن زنها کی بودند و با چه وسیله ای داشتیم به نجف آباد میآمدیم ولی میدانم آنها محبت کرده داشتند مرا میآوردند . البته خودشان هم میخواستند بیایند . بعد یادم است همینطور که پیچیدند به طرف شهدا توی همین خیابان جائی ایستادند و یادم است آنها به سمت خانه ای در سمت غرب خیابان رفتند و من همانجا ایستادم . بعد یادم است وارد منزل همراه آن زنها شده بودم که میدانستم صاحبان آن منزل الان فکر میکنند من با آن خانم های معلم هستم ، در صورتی که من برای خودم بودم و کار آنها چیز دیگری بود . در این حال یادم است جوانی روستائی که اول فکرکردم علی ... است با همان قیافه و ریخت بچه گانه زمان ورود من به ... به طرف من آمد ( پسر احمد ... ) و با من دست داد و احوالپرسی کرد ، آن زنها هم مثل اینکه مشغول احوالپرسی با طرفهای خودشان بودند . بعد یادم است من روی زمین نشسته بودم و داشتم روی زمین نگاه میکردم ، سوراخهائی توی زمین دیدم که روی آنها خاک بود ، ولی میدیدم این خاکها روی این سوراخها میجنبد و این را از این میدانستم که توی آن سوراخ توی زمین جانداری است . بعد کم کم متوجه شدم چنگالهائی از سوراخها بیرون است که این چنگالها بصورت مشت بود و انگشتهای این مشت چیزی مثل ناخن بود . اول اینها را خیلی ریز دیدم و کم کم بعضی از آنها را بزرگ و درشت دیدم بطوری که یک جا چیزی حدود مشت یک انسان دیدم البته کمی کوچکتر . رنگ این بازوهای بیرون آمده از سوراخ قهوه ای مایل به سرخ بود . بعد یادم است میخواستم آنها را نشان کسی بدهم و داشتم تعریف میکردم که من چنین چیزهائی دیدم . در اینجا وقتی داشتم روی زمین نگاه میکردم چیزی نبود و من میدانستم روی سوراخ آنها خاک جمع شده . من در اینجا میخواستم موضوع را به دیگری که سمت راست روبرویم بود بگویم و میدانم او هم مانند من بصورت پنجه پا روی زمین نشسته بود . یکی دوبار هم دست راستم را مشت کردم و نشان آن شخص دادم و میخواستم بگویم آنچه دیدم اینطوری بوده ولی باز دیدم روی زمین و توی سوراخهای آنها ، آنها دیگر پیدا نیستند . بعد کمی خاک روی سوراخها را جابجا کردم و چیزی دیدم و فکر کردم با انبر آنرا بگیرم از سوراخ بیرون بیاورم . در اینجا دیدم آن شخص انبری به من داد که این انبر سر آن بصورت نیم دایره خمیده بود و من برای اینکه انبر آماده برای گرفتن آن حیوان از توی زمین باشد گیره انبر را با دست چپ داشتم جلو میبردم تا دهانه انبر تنگتر شود ، میدیدم دهانه خمیده انبر دارد تنگتر میشود و میخواستم به این صورت آن بازو یا بدن حیوان را لای دو بازوی این انبرقرار دهم و گیره آنرا سفت کنم . بعد یادم است دو حیوان ریز چیزی مانند ( دو دُمبی ها ) دارد روی زمین و خاکها به طرف من میآیدکه با هول آنها را نشان آن شخص دادم ولی متوجه شدم اینها خیلی ریز است و آن قبلی ها خیلی بزرگ بودند . صحنه های دیگری هم قاطی این صحنه ها بود . 1 : یک بار همینجا که من بصورت سرپنجه روی زمین نشسته بودم و میخواستم به آن شخص موضوع را بگویم متوجه شدم پشت سر من ایستاده و یک جا به شانه من تکیه داده و میخواست ببیند چی میگویم . در اینجا یادم است من نرمی پستانهای او را توی شانه ام احساس کردم . این در حالی بود که او دو دستش را روی شانه های من گذاشته بود و از بالای سرم و پشتم داشت به موضوع توجه میکرد ، میخواست ببیند من چی میگویم . 2 : یک جا وقتی داشتم به آن سوراخهای توی زمین نگاه میکردم کاملاً سوراخ را دیدم که خاکهای توی سوراخ بالا و پائین میرفت ، یعنی اول فکر کردم خاکها دارد میریزد توی سوراخ و متوجه بودم آنوقت سوراخ پر میشود ولی یک جا متوجه شدم این خاکها توی آن سوراخ که روشن و قهوه ای رنگ بود دارد بالا و پائین میرود . 3 : دیشب از تلویزیون برنامه ای بنام ساعت دوازده دیدم که در آن زندگی حیوانات دریائی را نشان داد . مثل مرجانها ، خرچنگها ، و ماهی ها . فکر میکنم دیدن آن حیوانات باعث دیدن این صحنه ها در خواب شده . 4 : خواب مردن زن عمویم را زود دیدم و یکی دوبار هم وقتی بیدار وخواب شدم یادم بود اما چون چیزی از آن نمیدانستم بلند نشدم بنویسم . خواب آخری من بعد از ساعت شش دیده شد .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : انبر خمیده : : چنگال مشت شده / پستان های 2.207 . . گفتمان خواب و بیداری : شانه من : : پوست آلت تناسلی 12.533 . . گفتمان خواب و بیداری : پستانهای توی شانه من : : مخاط دهانه واژن  12.533 . . تفسیرها : - . . درستی دیدگاه : سوراخ قهوه ای مایل به سرخ : از آنجا که اخیراً دریافته ام غشاء کوانتوم در خوابهای ما با رنگ قهوه ای ملوّن ( شروع از سیاه و پایان قرمز ) میباشد ، و این حقیقت که سؤال این خواب معنی زن بوده ، درستی این نظر من که غشاء کوانتوم و کوانتوم مانندها جنسیت زنانه ، و درون کوانتوم و کوانتوم مانندها جنسیت مردانه دارند اثبات میگردد . 29/8/94 . . همانند و یکی بودن / معانی و مفاهیم : پستانهای توی شانه من : : این صحنه از این خواب همانندی دارد با صحنه روی پا و در بغل بودن در خواب مورچه های بالدار تاریخ ... ، به این ترتیب من در این خواب همان خواب مورچه های بالدار و ی آن خواب بوده . البته اگر بخواهم این معانی و مفاهیم را به دنیای کوانتوم ربط و نسبت دهم پستانهای همان پستانهای ( در اصل دِرم غشاء کوانتوم ) و شانه من همان شانه ( در اصل لایه زرد درون کوانتوم ) خواهد بود . نتیجه اینکه این موارد نشان دهنده در ارتباط با هم بودن سه لایه غشاء کوانتوم ( دِرم ، اپی دِرم ، و هیپودِرم ) با سه بخش اصلی لایه های درونی کوانتوم ( لایه زرد ، لایه قرمز ، و لایه آبی ) خواهد بود 30/8/94 . . معانی و مفاهیم : میدانم او هم مانند من بصورت پنجه پا روی زمین نشسته بود : : این جمله و موارد دیگر مطرح شده در این خواب نشان دهنده من بودن سه لایه قرمز و زرد و آبی درون کوانتوم ، و بودن لایه ( قهوه ای ملوّن ) غشاء کوانتوم ، این روی پنجه پا نشستن هم به معنی آماده بودن کوانتوم برای تغییر مکان و جابجائی است در حالی که این زمان ارتباطات بین غشاء و درون کوانتوم برقرار بوده 30/8/94 . .










  

هیچ نظری موجود نیست: