|
1278
|
12/9/71
|
من خواب هستم مرا بیدار کن
|
|
1
|
1
|
|
701
|
|
♣ تمام خواب : ساعت چهار و هفت دقیقه عصر .
خواب من خیلی روشن و جالب بود ولی وقتی بیدار شدم خیلی کم از آن یادم
مانده بیشتر آن از یادم رفت . کل خواب
به این صورت بود که من در مکانی مثل حیات یک منزل بودم ولی اطاق و ساختمان یادم
نیست در اطراف دیده باشم . این یادم است وسط حیاط ( حیاط بزرگ ) مثل اینکه فضای
گودی بود و من گاهی اطراف این گودال
شاید روی سکوئی توی گودال بودم ، گاهی هم بیرون گودال و توی محوطه .
بیشتر یادم است داشتم روی خواب و رؤیا مطالعه میکردم . اینطور یادم است در زمانی
از خواب داشتم مطالبم را طبق معمول مینوشتم . البته این صحنه ها بطور گنگ و مبهم
در نظرم است و بطور صحیح یادم نیست موضوع چی بود . فقط این مساله به خوبی یادم
است که زمانی در همان فضا و مکان متوجه شدم خواب هستم و دارم خواب میبینم و فکر
کردم بیدار شوم . یعنی با شرایطی که داشتم تصمیم گرفتم بیدار شوم ولی دیدم
نمیتوانم بیدار شوم و این برایم سخت و مشکل و باعث فشار روحی شد . یک بار یادم
است زور زدم تا چشمانم را باز کنم و باز یادم است گوشه یکی از چشمانم باز شد .
متوجه شدم نور خورشید ( نور بیداری ) دارد به چشمانم میخورد و زور بیشتری زدم تا
تمام چشمهایم باز شود ولی نشد و ناراحت شدم ... ،
ساعت پنج و بیست دقیقه عصر . تا اینجا نوشته بودم که ♂
آمد و الان هم رفت . بقیه ماجرای خواب باین صورت بود که من از آن به بعد
میدانستم خواب هستم و میخواستم به هر بهانه و وسیله ای که هست خودم را بیدار کنم
ولی نمیشد . یک جا یادم است جائی رفتم ( توی محوطه همان منزل ) ، یک گودالی توی
زمین کنار دیوار دیدم که دری هم به دیوار داشت ومیدانستم میشود از اینجا توی
اطاقی توی زمین رفت . نمیدانم همینجا بود یا جائی دیگر که کوشش کردم دستم با
بدنم یا چیزی را به دیوار بکوبم تا بیدار شوم . مثل اینکه در همینجا که جلو در
ورودی منزل هم بود ، متوجه شدم زن همسایه توی خانه شان ( محوطه حیاط خانه شان )
دارد کاری مثل جارو کردن انجام میدهد . فکر کردم بصورتی به او بگویم خواب هستم و
میخواهم بیدار شوم ولی نگفتم . در همین حال در محوطه بیرون توی کوچه مردی را
دیدم که او را در رابطه با همسایه ( همسایه شمال یعنی همان زن ) میدانستم . مثل
اینکه میدانستم او در رابطه با آن زن همسایه و منزل همسایه است . اول نمیخواستم
چیزی به او بگویم و برنامه داشتم نگذارم او ببیند خواب هستم . ولی بعد فکر کردم
از او برای بیدار شدنم کمک بخواهم . در اینجا دیدم مثل اینکه او متوجه من شد ولی
متوجه خواب بودن من نشد و رفتار مرا غیر عادی میدانست . من خودم میدانستم خواب هستم و دارم توی خواب
راه میروم و رفتارم به دلیل خواب بودنم است ولی باز میدانستم که او نمیداند خواب
هستم ولی میداند رفتار من غیر عادی است . در این حال اینطور متوجه شدم که وقتی
مرا دید نگاهی به خانه همسایه کرد و میخواست از زن همسایه تلویحاً دلیل رفتار
مرا بفهمد . حتی اینطور در ذهنم است که دیدم توجه تحقیرانه ای به من دارد و
تلویحاً دارد به زن همسایه شرایط نا مربوط مرا اشاره میدهد . بهر صورت من برای
اینکه به او علت رفتار خودم را بفهمانم و از طرفی او کمکم کند بیدار شوم . مثل
اینکه دست او را گرفتم و او را به طرف گودال وسط حیاط منزل آوردم . تصمیم داشتم
نوشته های خودم را که مربوط به خواب و رؤیا است نشان او بدهم تا از این طریق
اولاً بفهمد من خواب هستم ، دوماً بفهمد آدم بی توجه و بی عقل و شعوری نیستم ،
بلکه رفتارم به دلیل خواب بودنم است و چون خواب هستم چنین رفتاری دارم . همینطور
که او را به وسط حیاط می آوردم گاهی اینطور متوجه میشدم که او دنبالم نیست و
گاهی میدانستم دارد می آید و گاهی هم میترسیدم نکند نیاید و من خواب بمانم .
ضمناً هرچه به وسط حیاط و آن گودال بزرگ ( بزرگ از نظر قطر در صورتیکه از نظر
گود بودن گود نبود ) نزدیک میشدم ، فکر میکردم من تا حالا نگذاشته ام کسی از
اسرار نوشته هایم که در باره خواب و رؤیاست سر در بیاورد و شک میکردم که آیا
حالا درست است چنین کاری بکنم و نوشته هایم را نشان آن مرد بدهم . یکی دو جا هم
فکر کردم آن مرد که مردی میانسال و بالای سن بود دکتر است و یاد دکتر♂ افتادم
. البته چیزی و چهره ای از دکتر ♂ دوست ... ندیدم ولی اینطور داشت
برایم جا میافتاد که او دکتر است و یکی دوجا هم شک کردم نکند دکتر♂ باشد
. بهر صورت او را همانجائی آوردم که اول بار متوجه بودم دارم خواب میبینم و
تصمیم گرفته بودم بیدار شوم . فکر میکنم آنجا همان گودال وسط حیاط بود ولی اینجا دیگر گودالی نمیدیدم هر چند میدانستم در
کنار آن گودال هستم . یعنی بیشتر اینطور میدانستم که توی گودال و در کنار گودال
هستم و جلو دید خودم کاغذ های پاکنویس یادد اشتم را دیدم . اول میخواستم آن شخص
با دیدن این کاغذ ها بفهمد من خواب هستم و مرا بیدار کند امااینطور فکر کردم نکند
نفهمد چگونه مرا بیدار کند و خودم فکر کردم باید مرا تکان بدهد یا با دست به من
بزند تا من بیدار شوم . یکجا هم ترسیدم نکند مرا کتک بزند . بهر صورت فکر کردم
روی کاغذ بنویسم و اینطور یادم است کاغذی برداشتم و شروع به نوشتن کردم . در ضمن
اینکه مینوشتم باز میترسیدم او برود و نفهمد من خواب هستم و مرا بیدار نکند و
ناراحت از این وضع بودم . وفتی آمدم بنویسم دیدم کاغذ مثل کاغذ های جلد مجله یا
کاغذ های پوستر رنگی است در صورتیکه کاغذهای یادداشتم سفید بود . باز یادم است
کاغذی دیگر برداشتم و فکر میکنم به این دلیل عوض کردم که میخواستم کاغذ سفید
داشته باشم ولی دیدم رنگی است و دارم روی آن مینویسم . همینطور که داشتم مینوشتم
دیدم خط جالبی نشد ، مخصوصاً کلمه خواب درست نوشته نشد و یادم است داشتم دوباره مینوشتم . جمله ای که میخواستم بنویسم این بود
، من خواب هستم مرا بیدار کن ، یعنی میخواستم با نوشتن این جمله او بفهمد خواب
هستم و مرا بیدار کند در صورتیکه باز ترس داشتم این کار را نکند یا نفهمد منظور
من چیست . بهر صورت یک بار وقتی به کلمه خواب رسیدم دیدم کلمه خواب را بد نوشته
ام ، مخصوصاً حروف خ و واو نزدیک به هم و بهم چسبیده بود و متوجه شدم ممکن است
او نتواند کلمه خواب را بخواند و دو باره نوشتم ( شاید روی کاغذی دیگر ) . خطی
را که مینوشتم یادم است خودم هم میخواندم و خوب و بد آنرا درک میکردم . نمیدانم
دو یا سه بار جمله و نوشتنم را تکرار کردم ولی هر بار جمله به پایان نمیرسید .
اما یک بار که فکر میکنم دفعه سوم بود و جمله به پایان رسید ( یعنی نوشتم من
خواب هستم مرا بیدار کن ) دیدم بیدار شدم . وقتی بیدار شدم خیلی برایم موضوع
جالب شد چون دیدم توی منزل خودم هستم و رادیو دارد برنامه پخش میکند . آفتاب هم
توی اطاق و روی من میتابد و اصلاً این فضا و مکان با آن فضا و مکان خواب فرقی
بین زمین تا آسمان دارد . آن فضا و مکان زمان خواب کجا و این خانه خودم و بیداری
کجا . ♠
توضیحات و یافته ها : 1- توی
خواب میدانستم خواب هستم ولی اینطرف آنطرف میرفتم و فشار روی خودم میآوردم تا
چشمهایم را باز کنم . گاهی ذره ای لای چشمم باز میشد ولی بیدار نمیشدم . در آن
لحظه نور خورشید را میدیدم ( از لای چشمم ) ولی بیدار نمیشدم و روشنائی کمی
میدیدم ، البته فضا و مکان من روشنائی معمولی داشت . 2 - خانه ای که در آن بودم
فضای حیاط یک خانه بزرگ بود که دیوار و اطاقی در اطراف ندیدم ولی میدانم فضای
حیاط یک خانه بزرگ بود . 3 - درِکوچه ما در سمت شرق بود ( درب خانه ) و میدانم کوچه خانه همسایه هم بغل ( درکوچه ) ما در
سمت شرق ، خانه همسایه هم خانه ای مانند خانه ما بود که توی آن زن همسایه داشت
کارهائی مثل جارو کردن میکرد . 4 - میدانم در وسط این حیاط بزرگ گودالی بزرگ ( بیشتر
بصورت دایره ) بود که فقط میدانم گودال بود ولی گود نبود . 5 - اطراف توی این
گودال مثل اینکه سکوئی بود که من بیشتر موارد آنجا بودم و یادداشتهایم هم آنجا
بود . مثل اینکه آنجا چیز مینوشتم یا فهمیدم خواب هستم و از آن مرد خواستم مرا
بیدار کند و بیدار شدم ( بصورت نوشته خواستم ) . 6 - یادم است نزدیک درب ورودی
یا همان درکوچه در سمت شمال در کنار دیوار همسایه گودالی توی زمین در کنار دیوار
دیدم که دری هم داشت . شاید یک بار هم اینجا میخواسته ام خودم را بیدار کنم و
شاید در اینجا بود که نور خورشید را از لای چشمهایم دیدم ( بیشتر لای چشم چپم )
. 7 - وقتی میگویم لای چشمهایم یا چشمم اینطور معنی میدهد که در قسمت پائین دیدم
نور دیده باشم در صورتی که فکر میکنم در نیمه سمت راست چشم چپم نور خورشید را
دیدم . 8 - محوطه جلو منزل ما و منزل همسایه کوچه نبود بلکه یک محوطه باز نیم دایره
بزرگ بود . شاید در سمت شمال این نیم دایره درخت های کوتاه و بوته و سبزه بود .
9 - زن همسایه ام را که داشت کاری و شاید جارو میکرد ندیدم ولی تقریباً او را
همین ♀ زن همسایه خودمان میدانم بود (♀ )
. 10 - یک جا کاغذهای یادداشت معمولی سفید خودم یعنی پاکنویسم را دیدم و بعد که
میخواستم روی کاغذ بنویسم من خواب هستم ، یادم است کاغذی رنگی مثل جلد مجلات و
یا پوستر زیر دستم بود و داشتم روی آن مینوشتم . توی خواب بعضی جاها فشار روحی
سختی به من میآمد و بعضی مواقع راه رفتن و حرکت من به سختی بود . 11 - خواب من
صحنه های جالب و متنوع دیگری هم داشت ولی یادم نیست . 12 - آن مرد در محوطه
بیرون منزل بود که مرا دید . شرایط او طوری بود که از یک طرف مرا میدید و از یک
طرف زن همسایه مان را . و بعد از دیدن من و رفتار من ، او به زن همسایه نگاه
میکرد و تلویحاً میخواست علت رفتار مرا از آن بفهمد . یعنی آن زن به او حالی کند
چرا من اینطورم . اما من میخواستم او بفهمد علت رفتارم خواب بودن من است . و باز
میخواستم او مرا از خواب بیدار کند . 13 - ¶ این
خواب من هر چند یک توهم بود ولی خواب جالبی بود و با شناخت آن میتوان به موارد
جالبی از شناخت در باره خواب و رؤیا پی برد . ¶ جالب
ترین صحنه برای من این است که وقتی جمله من تمام شد من بلافاصله بیدار شدم و این
برایم خیلی جالب است که چرا اینطور شد و علت آن چیست . بالاخره این جمله با این
فکر روی چه سیستمی از مغز من اثر گذاشته که من بیدار شدم . 14 - مورد دیگری هم ،
بودن آن شخص است ، یعنی باید تحقیق کنم چرا آن مرد بالای سن و سال را دکتر و
احیاناً دکتر♂ دانسته ام . 15 - ساعت شش و ده
دقیقه عصر پنج شنبه . موضوع را تمام میکنم و به شام و تلویزیون و موارد دیگر
میرسم . فعلاً هم نمیخواهم بخوابم . بای بای .
یافته ها : . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : حیاط منزل : : اعصاب خارج شده از
L1 تا L5 نخاعی 12.213- 9/9/75 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : فضای گود وسط
حیاط : : اعصاب خارج شده از S1 تا S5
خاجی .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : فضای گود دایره
مانند وسط حیاط : : مقعد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دایره کف در فضای گود وسط حیاط : : غشاء
مقعد عصبی شده توسط عصب S5 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سکوی توی گودال
وسط حیاط : : پوست اطراف مقعد عصبی شده توسط عصب S5 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : گودال توی زمین
: : پنیس .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : زن همسایه : :
پوست بیضه .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : قطر بزرگ گودال
: : سوراخ مقعد . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دکتر ♂ : : افکار در تماس با سلول های مقعد 12.215 - 9/9/75 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : گودال وسط حیاط : : آنوس / مقعد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : حیاط یک منزل بزرگ : : پوست اطراف مقعد . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ آذر ۲, دوشنبه
من خواب هستم مرا بیدار کن
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر