۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه

خرگوش و سُر خوردن روی بند

1403
14/2/72
خرگوش و سُر خوردن روی بند

1
1

770
تمام خواب : ساعت هفت و چهل و هفت دقیقه صبح . ... ، جائی بودم مثل اول خیابان شیخ بهائی در چهار باغ ، بعد چهار باغ به طرف سی و سه پل و بعد دوباره جائی همانجا اول شیخ بهائی . من در  خواب از کلمات شیخ بهائی و چهارباغ چیزی به نظرم نرسید اما مکان خواب طوری بود که آنجا ها برای من تداعی شد ، اول یادم است مکان من جائی نزدیک حمام ( احیاناً حمام شیخ بهائی ) نزدیک ایستگاه اتوبوس در خیابان شیخ بهائی اول چهار باغ بود . بیشتر فکر میکنم جای حمام یا آن حدود بود . من رویم به سمت شمال خیابان بود و داشتم دوچرخه ای ( دو چرخه ام ) را آنجا پارک میکردم . دوچرخه ام خاک آلود و طوری بود که میباید آنجا پارک میکردم یا به جائی آنرا میبستم و با دیگران جائی میرفتم در مراسمی شرکت میکردیم . غیر از من کسانی دیگر هم مثل بودند و ما باید پیاده بدنبال دیگران در آن مراسم شرکت میکردیم . یادم نیست مراسمی مذهبی بوده باشد ولی بیشتر میدانستم همراه با جمعیت باید به سمت سی و سه پل و بعد آنطرف پل بروم . منظره چهارباغ و جمعیت چیزی در ذهنم نیست ولی میدانم همانند من از جمعیت آنجا پر بود و همه پیاده در مراسم شرکت کرده بودند ، مراسم چیزی مثل راه پیمائی یا شرکت در انتخابات بود هر چند مایه ای از مذهبی هم داشت ولی چی بود نمیدانم . یک جایادم است از توی چهاربا غ منظره آنطرف پل و جمعیت آنجا را دیدم . دیدم آخر پل در آنطرف ( درست در امتداد دید من که میشود گفت آنطرف پل اول چهارباغ بالا ) از اینطرف چیزی دیدم همانند یک چادر بزرگ که بصورت خاصی بود . شاید هم روی آن بود یا اینکه چیز دیگری بود . درست نمیدانم چی بود ولی آن چادر و اطراف آنرا در رابطه با جمعیت مردم و آن مراسم میدانم بود . یعنی چیزی مانند چادر بزرگ بود . چیزی مانند منظره چادر سیرکها از بیرون ، منتها رنگی و جوری خاص . بعد از این منظره اینطور در نظرم است مسیر نگاه من به سمت غرب بود . در یک فضای بازی مثل یک خیابان چیزی مانند یک طاق نصرت در وسط خیابان دیدم که به دو صورت در ذهن من و جلو دید من مجسم میشد و شاید در کنار هم بود . یکی اینکه چیزی مثل طاق نصرت میدیدم و یکی اینکه کنار آن یا جای آن به همان صورت طاق نصرت سیمی پلاستیکی نازک ، چیزی مانند سیم ویولن ( اول برایم قابل دیدن نبود با همان ابعاد یک طاق نصرت در وسط خیابان ) که روی آن خرگوشی سر میخورد . اینطور میشود گفت که بجای آن طاق نصرت یک سیم پلاستیکی نازک ( سیم ویولن ) باشد که برای من از توی خیابان قابل دید نباشد و از دور ببینم روی این سیم یک خرگوش دارد عملیاتی انجام میدهد . کار آن خرگوش به این صورت بود که با پا روی آن سیم ایستاده بود و مرتب روی سیم لیز میخورد . اول من همانطور که از دور آن خرگوش را دیدم متوجه سیم زیر پایش نشدم و فقط میدیدم توی هوا و گاهی روی سیم به سمت زمین دارد سر میخورد . کم کم تصویر روشن تر و بازتر شد متوجه شدم باید زیر پای او سیمی باشد . یعنی تقریباً میشود گفت کار او مثل بندبازهای سیرک بود که روی طنابی در وسط زمین و هوا راه میروند ، و بعضی مواقع از کناره های اینها تا روی زمین سر میخورند . کار این خرگوش روی این سیم چه بالا و چه کناره آن بصورت سرخوردن بود . تمام وقت روی خرگوش به سمت راست دید من و پشتش به سمت چپ دید من بود . گاهی بالا و آخر بار هم در کناره سمت چپ دید من همانطور که نگاهش و رویش به سمت بالا و راست من بود روی سیم سر میخورد . من آن سیم ر ا خیلی نازک میدانستم بطوریکه احساس میکردم آن خرگوش باید پایش هنگام لیز خوردن روی این سیم درد بیاید . یعنی درست هنگامی که او با پا روی سیم لیز میخورد من احساس میکردم او دردی احساس میکند ، اما در چهره و قیافه آن خرگوش احساس درد نمی دیدم و چهره او را مثل چهره خرگوش کارتون های تلویزیون شاد و خوشحال میدیدم ، اما میدانستم باید در پاهای او درد بوجود آید و هنگام سرخوردن او روی سیم من آن درد را احساس میکردم . این احساس به این صورت بودکه در زمان بیداری ما میبینیم دردی به کسی وارد میآید و ما هرچند آن شخص نیستیم ولی آن درد را در وجود خودمان احساس میکنیم . دیشب در خواب ، من چنین احساسی داشتم . یعنی وقتی آن خرگوش روی آن سیم با پا لیز میخورد من درد او را احساس میکردم ولی در چهره و نگاه و حرکات ، و حتی لبخند آن خرگوش دردی احساس نمیشد . مسائل دیگری هم همراه این سر خوردن خرگوش روی سیم دیدم . مثلاً یک جا دیدم مثل اینکه نوجوانی زائده ای از آن سیم یا چیزی دیگر را در دهان گذاشته یا مسائل دیگر که یادم نیست . در کنار همین صحنه یا بعد از آن ، جوان دیگری را هم دیدم که کاری مانند بند بازی میکرد . کاری مانند بارفیکس . البته در خواب خیلی روشن میدیدم او چکار میکند ولی الان یادم نیست . بعد دیدم کار آن جوان تمام شد و آمد روبروی من در کنار دیگران نشست و من از کنار آنها رد شدم . نمیدانم از آن جوان تشکر کردم یا نه ولی مثل اینکه چیزی به او گفتم . بعد یادم است دوباره رویم به سمت شمال بود و میدانم جائی مثل همان جای اولم یعنی اول خیبان شیخ بهائی در چهار باغ بودم و راهرو طاق دار بن بستی چهارگوش که روبرو سمت شمال بن بست بود ... میدانم سمت راست آخر آن توالتی بود و من میخواستم بروم توالت . مثل اینکه خواستم بروم متوجه شدم کسی توی آن است و صبر کردم بیاید بیرون . بنظرم توی توالت بود . در اینجا یادم است آن احساس درد چند لحظه پیش هنوز در پاهایم بود و حتی شدت گرفته بود . دردی که من در پایم احساس میکردم دردی مانند سرد بودن پا و استخوان های قلم پا بود . من همانطور که توی آن راهرو طاق دار بن بست سمت شمال ایستاده بودم تا از توی توالت بیاید بیرون ، آن درد را در پاهایم مخصوصاً پای سمت چپم احساس میکردم در حالی که میدانستم این درد دردی است همانند دردی که در پای آن خرگوش هنگام راه رفتن و سر خوردن روی آن سیم توی هوا پدید میآمد . بعد بیدار شدم دیدم ساعت شش و نیم صبح است و درد هنوز در پایم است . من این درد را به سرمای موجود نسبت دادم هرچند هوا سرد نبود و من دو پتو رویم انداخته بودم .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : دوچرخه : : پاها / خاک 2.22 . . همانند و یکی بودن : پاهای من : : دوچرخه 2.36 . . همانند و یکی بودن : خاک : : دوچرخه 2.36 . . من یا دیگران : : به دلیل احساس درد پای خرگوش در پای خودم من آن خرگوش واحساس درد پای او بوده ام 4.7 . . همانند و یکی بودن : یکی بودن چادر سیرک و سر خوردن خرگوش روی بند : : در این خواب یک جا توی چهارباغ در سمت سی وسه پل و آنطرف آن منظره ای دیده ام که آن را به منظره یک چادر سیرک تشبیه کرده ام و بعد در جائی دیگر و دنباله آن در صحنه ای خرگوشی مشغول سر خوردن روی سیمی ، این دو صحنه نشان دهنده یکی بودن و به دنبال هم بودن آنهاست هر چند در ظاهر با هم فرق هائی دارند 30/2/72 - 9.3 . . گفتمان خواب و بیداری : پل : : پوست 12.234 . . گفتمان خواب و بیداری :  چهار باغ عباسی : : پوست صورت 12.304 . . تفسیرها : 14/2/72 - . . همانند ویکی بودن : حمام نزدیک ایستگاه اتوبوس ( احیاناً حمام شیخ بهائی ) در خیابان شیخ بهائی ، در این خواب : : حمام سرپل ، در خواب 8/12/69 با سؤال معنی خیال . 8/5/91 . . گفتمان خواب و بیداری : ایستگاه  اتوبوس : : هسته قرمز . . همانند ویکی بودن : چهار باغ در این خواب :  : چهارراه بیمارستان در خواب 27/4/68 با همین عنوان . . گفتمان خواب و بیداری : چهار باغ : : مغز میانی . . گفتمان خواب و بیداری : دوچرخه : : اعصاب سمپاتیک و پارا سمپاتیک . . گفتمان خواب و بیداری : آلوده خاکهای دوچرخه : : پیامهای سمپاتیک آمده به هسته قرمز . . من یا دیگران : من خاکهای روی دوچرخه و به عبارتی پیامهای سمپاتیک آمده از بالای مغز به هسته قرمز بوده ام . 8/5/91 . . گفتمان خواب و بیداری : سی و سه پل : : نخاع و اعصاب جدا شده از نخاع به سمت بخشهای مختلف پوست بدن .  9/5/91 . . گفتمان خواب و بیداری : خرگوش : : تناسلی مرد . . گفتمان خواب و بیداری : دوتا گوش خرگوش : : دو فضای غاری پشتی آلت تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : خَرِ خرگوش : : فضای غاری میانی که انتقال دهنده و باربر احساسهای جنسی آلت تناسلی است . . گفتمان خواب و بیداری / من یا دیگران : میدانستم باید در پاهای او درد بوجود آید و هنگام سر خوردن او روی سیم ، من آن درد را احساس میکردم : : من پاهای خرگوش و به عبارتی پوست تناسلی بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : من در زمان دیدن خرگوش درحال سر خوردن روی بند : : پوست تناسلی عصب گیری شده از عصب خاجی S2 بوده ام . 9/5/91 . . وظایف وکار : دو فضای غاری کناری پنیس : : دو فضای غاری کناری پنیس کارشان در رابطه با صدا و در اصل کار دریافت ذرات بنیادی جاذبه از پیرامون است که در خواب گاهی بصورت خرگوش ظاهر میشوند . ( هفته اول/8/91 ) . .

هیچ نظری موجود نیست: