۱۳۹۴ آذر ۲, دوشنبه

جلو منزل یَدی در بندر ماهشهر

1283
19/9/71
جلو منزل یَدی در بندر ماهشهر

1
1

704
تمام خواب : ساعت پنج و پانزده دقیقه صبح . یک بار دیگر خوابی دیده و بیدار شده بودم ولی بلند نشدم بنویسم . خواب الانم اینطور بود . شب بود و من بندر ماهشهر جائی جلو منزل یدی نشسته بودم . مثل اینکه خودم را مسافر میدانستم . در کنار سمت چپ من روی زمین دیدم دوتا شلوار نسبتاً کوچک کهنه و شسته شده خیلی تمیز برای خشک شدن پهن است . غیر از این دو شلوار مثل اینکه یک پارچه سفید هم بود . من اینطور یادم است بدلیل گرسنگی میخواستم از آن پارچه یا پارچه آن شلوارها بخورم ، قسمتی از یکی از شلوارها را پاره کردم و مثل اینکه خوردم . این هم یادم است در دهانم با حالت خاصی وجود پارچه را حس کردم . در اینجا اینطور متوجه شدم که این دو شلوار کهنه نسبتاً کوچک ، و شاید آن پارچه مال خودم است که سالها پیش وقتی نوجوان و اینجا در همسایگی یدی بوده ام گم شده . و اینطور فکر کردم در آن زمان مادر یدی اینها را از ما دزدیده و باز فکر کردم الان اینها به یدی و بچه های او ارث رسیده . در اینجا یادم میآید مردی را دیدم و در باره یِ آن پارچه و آن شلوار ها سؤال کردم . آن مرد گفت اینها مال مادر بزرگ است و او تعریف کرده آنها را متری شش تومان خریده . من فکر کردم او دروغ گفته چون اینها مال خودم است که سالها پیش آنها را گم کرده ام . در اینجا من میدانستم خانه قبلی ما پشت آن لین بعدی بوده و ما سالها پیش اینجا بوده ایم و اینجا جلو منزل دوست دوران نو جوانی ما است . نمیدانم من موضوع دزدیده شدن آن شلوارها را به آن مرد گفتم یا نه ولی بعد اینطور یادم است منتظر بودم یدی بیاید و من او را بعد از چند سال ببینم .
بعد یادم است شب و سرشب بود . من داشتم جلو لین مقابل آن لین یعنی جلو لین شرقی جلو لین یدی توی پیاده رو راه میرفتم . هم توجه به خانه های آن لین داشتم و هم توجه به لین یدی . منظره سبقی و دوتا لین مثل همان سابق بود فقط متوجه بودم نوع ساختها عوض شده و مثل سابق منزل ها مثل هم ویک دست و یکنواخت نیست . بلکه هر خانه ای برای خودش بنائی کرده و تغییراتی در منزل خود داده ، حتی یک جا همینطور که منظره لین یدی و خانه های آنرا از جلو لین شرقی میدیدم اینطور متوجه شدم که در قسمت طرف دیوار مُشرِف به لین هم اطاق هائی ساخته شده ( از توی خانه ) . حتی در یکی از خانه ها متوجه شدم راه پله ای برای رفتن به بالا و طبقه بعدی هست و اینرا از چراغ روشن سرسرای راه پله فهمیدم . بهر صورت من مسافر و در بندر ماهشهر بودم . فضا و مکان شب و سرشب بود و من منتظر بودم یدی دوست سابق دوران نوجوانی ام بیاید تا او را ببینم . من نمیخواستم منزل آنها بمانم ولی میدانستم وقتی آمد تعارف خواهد کرد منزل آنها بمانم . صحنه بعدی اینطور یادم است که در فضای سرپوشیده ای که بیشتر جای خانه یدی یا جلو منزل آنها بود بودم و کسان دیگری هم بودند . میدانستم آن جوان یدی را آورده ببینم و در این حال دیدم مردی بلند قد باریک خوش برخورد با چهره و تیپ خوزستانی جلو آمد که او را پدر یدی دانستم . او با لبخند و خوشحالی جلو آمد و مرا بغل گرفت و با هم دست دادیم . دیدم یدی هم در سمت راست او و کنار او و آماده است بعد از احوالپرسی من با آن مرد که من او را پدر او میدانستم با من احوالپرسی کند . وقتی من رفتم جلو با پدر یدی دست بدهم و او را با لبخند و شاد دیدم ، یک مرتبه در پائین تنه ام فشاری احساس کردم ( در داخل بدن ) . یک لحظه دیدم مثل اینکه درون پائین تنه ام ، یعنی قسمت باسن و آلت تناسلی و آنجا ها ، از درون فشارآمد و پرشد و حالت فشار به اطراف میان تنه و پائین تنه ام آمد و در یک لحظه دیدم آلت تناسلی ام بزرگ شد و از درون به آنهم فشار آمد ، بطوریکه من بزرگ شدن تناسلی ام را دیدم و دیگران هم متوجه این وضع شدند . و یک مرتبه پُقّی ( pogh ghy ) چیزی از سرآلت تناسلی من پرید بیرون به جلو و آلت تناسلی و پائین تنه من به حالت طبیعی و معمولی برگشت . این اتفاق هنگامی افتاد که من با پدر یدی دست دادم و برای اظهار آشنائی و احوالپرسی در بغل او رفتم . تمام این مسائل یکباره و فوری اتفاق افتاد و من خیلی تعجب کردم که این چه اتفاقی بود . در این حال وقتی مساله تمام شد و من باز میخواستم احوالپرسی خودم را با پدر یدی ادامه دهم دیدم دو باره چنین حالتی در وجود من پدید آمد . اما این بار آرامتر بود و من هم آن یِکِّه دفعه قبل را نخوردم ولی باز آن اتفاق افتاد ، بعنی پائین تنه من از درون بدنم پر شد و به اطراف پائین تنه ام فشار آمد وآلت تناسلی ام ستبر و پر شد و چیزی از نوک آن پُقی پرید بیرون . البته من آن چیز پریده شده به بیرون را ندیدم ولی آنرا چیزی مثل توپ پینگ پنگ میدانستم و شاید کوچکتر . در اینجا فکر کردم که این کار اطرافیان است و آنها هستند سر به سر من میگذارند . البته عصبانی نشدم ولی اینطور متوجه شدم که آنها از دو پاچه شلوار من چیزی را داخل پاچه شلوار من میکنند و به همین دلیل این اتفاق برای من میافتد . من ضمن اینکه نمیخواستم چنین اتفاقی بیفتد به احوالپرسی ام ادامه دادم و بعد از پدر یدی متوجه یدی در سمت راست پدرش شدم . یدی خیلی آرام و با تومأنینه با من دست داد و آمد جلو دست و روبوسی کنیم . من متوجه شدم زیر چانه سمت چپ او چرکین است و او گردن و زیر چانه اش را بسته و کمی هم گردنش را شاید به آن سمت خم کرده . من ، هم متوجه چهره آرام او شدم ( یدی نسبت به زمان گذشته اش بزرگتر و مسن تر بود ) و هم متوجه عفونت و چرکین بودن زیر چانه سمت چپ گردن او ، مثل اینکه برای دست و روبوسی دودل شدم ولی او را بوسیدم و با او احوالپرسی کردم . اما دیدم او ضمن اینکه آن قسمت چرکین گردن خود را بسته روی آن یک فانوسقه هم بسته ، یعنی من در قسمتی از بستن آن قسمت چیزی مثل فانوسقه دیدم .
توضیحات : 1- تمام اتفاقات در شب و سرشب بود . 2 - وقتی اول بار من با آن جوان حرف میزدم و موضوع شلوارها را با او مطرح کردم میدانستم سالها پیش منهم آنجا ها بوده ام . یادم است این موضوع را به آن مرد جوان هم گفتم . فکر میکنم بعد از مطرح شدن دزدی بودن آن شلوارها بود که به آن مرد با کمی تندی گفتم آن زمان همین اطراف بوده ام و اشاره به لین خودمان کردم که پشت آن منزل ما بود . 3 - در کل جریان خواب فکری از یدی و مادر او در من بود و وقتی آن مرد جوان را دیدم اینطور میدانستم که مادر یدی مادر بزرگ او است . 4 - یادم است وقتی شلوارها را روی زمین دیدم و برای خوردن برداشتم متوجه شدم آنها کهنه است . دیدم یک طرف قسمت باسن یکی از شلوارها هم پاره است . 5 - نمیدانم یکی از شلوارها را پاره کردم یا آن پارچه سفید  شاید رو بالشی را ، وخوردم . 6 - در آن موقع میدانستم این شلوارها مال خودم است که آن زمان ، زمانی که من اینجا و منزلمان نزدیک منزل یدی بود گم شده . اینطور میدانستم که مادر یدی آنها را دزدیده . 7 - وقتی آن اتفاق برای پائین تنه ام افتاد ، دفعه اول تناسلی دراز و بزرگ شده ام را دیدم ، همچنین فشاری را که به آن از درون میآمد حس کردم . 8 - صدائی که در اینجا شنیدم یا دوباره بعد شنیدم مثل صدائی بود که با فشار دادن ذره ای پوسته پرتقال در درون خودکار بیک و پرتاب آن به بیرون اتفاق میافتد و صدا میدهد . 9 - مساله مثل این بود که پائین تنه ام به یکباره از درون پر باد شود و به اطراف آن فشار بیاید . 10 - ساعت شش و ده دقیقه صبح . یادم آمد وقتی میخواستم با یدی دست و رو بوسی کنم خودم را برادر معرفی کردم . یعنی اول مثل اینکه گفتم من برادر هستم ، بعد دیدم اشتباه است گفتم برادر . خلاصه اینکه در اینجا نتوانستم به درستی بگویم کی هستم . میدانم او میدانست من کی هستم اما من بدلیل هیجانی که از دیدن او بعد از سالها داشتم ، و شاید هم به دلیل آن اتفاق که در آن لحظه برایم افتاده قاطی کرده بودم و برای معرفی خودم دچار سردرگمی بودم ، یعنی و را قاطی کرده بودم . 11 - یادم است وقتی فکرکردم اطرافیان ممکن است به شوخی از دم پاچه من چیزی توی شلوار من بکنند به دم شلوارم نگاه کردم ، یعنی دم پاچه شلوار و پایم را دیدم . به نظرم شلوارم در این لحظه سفید بود . 12 - از اول شروع به نوشتن این خواب یادم آمده بود که در آن زمان یعنی وقتی ماهشهر بودم وآن حدود منزلمان بود اوریون یا بناگوشی گرفته بودم ولی الان شک کردم که توی این خانه بودیم یا خانه بغل حمام . بهر صورت الان هم شک دارم و هرچه فکر میکنم نمیتوانم قبول کنم توی کدامیک از این خانه ها من اوریون و بنا گوشی گرفتم باید بعداً تحقیق کنم . 13 - اتفاقی که در خواب برای ناسلی ام افتاد به نظرم سه بار و هربار ضعیف تر از دفعه قبل آن بود .
یافته ها : . . درستی دیدگاه : من در خواب آلت تناسلی خودم بوده ام :: الان توی خواب متوجه خواب جلو منزل یدی شدم و این مساله به نظرم رسیدکه در آن نوشته ام چیزی مانند توپ پینگ پنگ از درون من به بیرون پرت شد ، نظر به اینکه فهمیده ام توپ پینگ پنگ یاد شده انزال و من آلت تناسلی بوده ام پرت شدن انزال از درون من پرت شدن انزال از درون پنیس ، و آلت تناسلی بودن من بوده . در اصل این نظر من اثبات میشود که من در این خواب آلت تناسلی خودم بوده ام 28/8/73 - 5.29 . . احساس حس شده در خواب : در این خواب یک جا قسمتی از یک شلوار شسته شده تمیز را پاره کرده خورده ام و بعد توی دهانم حالت خاص وجود پارچه را حس کرده ام 30/9/71 - 7.4 . . گفتمان خواب و بیداری : یدی : : بیضه من 12.6 . . گفتمان خواب و بیداری : پدر یدی : : تناسلی من 12.6 . . گفتمان خواب و بیداری : توپ پینگ پنگ : : انزال 12.17 . . گفتمان خواب و بیداری : پدر یدی : : گلانس پنیس 12.317 . . گفتمان خواب و بیداری : یدی : : فضاهای غاری به غیر از گلانس پنیس 12.317 . . گفتمان خواب و بیداری : دو پاچه شلوار : : دو فضای غاری پشتی پنیس 12.321 . . گفتمان خواب و بیداری : پارچه سفید : : فضای غاری میانی پنیس 12.321 . . تفسیرها : 22/9/71 - 23/3/72 - . . گفتمان خواب و بیداری / من یا دیگران : توپ پینگ پنگ جهیده از درون من : : انزال جهیده از پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : یَدی / : : دو فضای غاری پشتی تناسلی مرد . . گفتمان خواب و بیداری : پدر یدی / خود من : : فضای غاری میانی پنیس . . احساس حس شده در خواب : در جائی از خواب قسمتی از یکی از شلوارها را پاره کردم و مثل اینکه خوردم و در دهانم حالت خاص وجود پارچه را حس کردم . . من یا دیگران : در این خواب من تناسلی خودم بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : بندر ماهشهر : : پنیس در این خواب  31/1/92 . . معانی و مفاهیم : منزل یدی : : یَدی یعنی دستی ، منزل یدی یعنی منزلی که دست و دستی است . . گفتمان خواب و بیداری : جلو منزل یدی : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : منزل یدی : : فضای غاری میانی پنیس . . من یا دیگران / گفتمان خواب و بیداری : من بندر ماهشهر جائی جلو منزل یدی نشسته بودم : : من پیامهای فعلاً غیر فعال آمده از بالای مغز به گلانس پنیس بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : دوتا شلوار نسبتاً کوچک کهنه و شسته شده : : دو فضای غاری پشتی پنیس . . معانی و مفاهیم : کوچک و کهنه و شسته شده : : کوچک نسبت به فضای غاری میانی ، کهنه به معنی قدیمی بودن اطلاعات درونشان که در خوابها بصورت قبر و قبرستان مطرح میشوند مانند خواب 19/6/72 با سؤال کار پوست آلت تناسلی در محل ختنه گاه که بصورت گور پدر ظاهر شده ، شسته شده به معنی اینکه اطلاعات درون آنها بطور مدام به روز شده و تغییر میکند 31/1/92 . . گفتمان خواب و بیداری : پارچه سفید : : غشاء پیشابراه ، باتوجه به معانی و مفاهیم خواب کار سلولهای پیشابراه 11/8/72 و معانی و مفاهیم همین خواب جلو منزل یدی1/2/92  . . گفتمان خواب و بیداری : دهانم : : سوراخ پیشابراه . . همانند و یکی بودن : دهانم ، در این خواب : :یکی شده دوتا چشمهای آن مرد در میانه صورت در خواب 1/9/74 با سؤال شهردار و شهرداری یعنی چه 1/2/92 . . احساس حس شده در خواب : احساس خوردن و وجود پارچه در دهان با حالتی خاص . .

هیچ نظری موجود نیست: