۱۳۹۴ آبان ۱۹, سه‌شنبه

بالاترین افکار و تخیلات امروز و امشب من چی بوده

1369
24/12/71
بالاترین افکار و تخیلات امروز و امشب من چی بوده
×
2
2

760
تمام خواب اول : ساعت سه بعد از نيمه شب . الان با يك خواب هيجاني بيدار شدم ، خواب ميديدم در جائي مثل اطاق بودم وچند نفر توي اين اطاق بوديم ، مثل اينكه همگي خوابيده بوديم ، اينطور ميدانم كف اين سالن يا اطاق به سمت جنوب سرازيري بود و دري يا درهاي شيشه اي بزرگ و بلند بين اطاق و فضاي جنوب و بيرون بود ، آنطرف مثل اينكه ايوان بود و بعد فضاي بيرون و شايد هم ايوان نبود ، يادم است توي اين ايوان يا سالن و همكاران پستي ام هم بودند ، اينطور ميدانم كه من بيدار شده و شك برده بودم دزدي شده . داشتم توي رديفها جلوتر در سرازيري به طرف جنوب نگاه ميكردم ، ديدم يكي از رديف ها سه جاي خالي در وسط هست ، رديف به طور افقي خالي بود ( سه تا يا بيشتر يادم نيست ) . منظره در اينجا به اين صورت بود كه طلا فروشي از توي مغازه به ويترين مغازه خودش نگاه كند ببيند چند قطعه از يك رديف نيست و هرچه فكر كند نداند چي شده ، من اول فكر كردم سكه هاي طلا نيست ولي بعد فكر كردم اينجا طلا نبود ولي ميدانستم اينها نيست و متعجب بودم ، از نظر من خود من و و بقيه بايد رديف هائي از اين وسايل توي ويترين باشيم ، البته در خواب ميدانستم اينجا نوعي ويترين است و بيننده از بيرون و پشت شيشه هاي بلند ميتوانسته اينها را ببيند . به همين جهت هم فكر ميكردم نبودن اين سه عدد از يك رديف دليل خاصي بايد داشته باشد چون ميدانستم اگر سكه طلا بود دزديده شده ، بعد به مكان خالي جدا جداي آنها نگاه كردم ديدم زير آنها خالي است ولي بصورت سرازيري به طرف بيرون مقوا هست ، در اينجا اينطور فكر كردم اين مقوا اينجا گذاشته شده كه سكه ها بعد از افتادن آن زير ليز و سُر بخورند و خود به خود تا بيرون بروند و همين امر مرا بر انگيخت تا موضوع را بررسي و پيگيري كنم . در اینجا اینطور میدانم . اطرافیان هم مثل و توجهشان جلب شده بود ولی من به آنها چیزی نمیگفتم . یعد یادم است در بیرون این مکان سمت جنوب بودم و داشتم از بیرون موضوع را بر رسی میکردم . در همین مسیر متوجه بودم طوری مقوا گذاشته شده که بطرف بیرون سرازیر است و آن سکه ها ی طلا که نیست ( باز میدانستم آنها طلا نبود ) به این طریق روی مقوا در سرازیری سُر خورده و بیرون آمده . در اینجا هم اینطور میدانستم کسی چنین کاری کرده ولی هنوز دو دل و مردد بودم ، اما یک لحظه متوجه شدم یک مقوای بزرگ هم از بیرون به شیشه بلند اطاق یا ویترین تکیه داده اند . اینرا به این دلیل دانستم که ناظران توی اطاق یا توی ویترین نتوانند بیرون را ببینند و همین دلیلی شد برای اینکه صد در صد اطمینان کنم قصدی وغرضی در کار بوده و اطمینان حاصل کنم دزدی شده . در اینجا بود که تصمیم داشتم بروم به بالاترین فرد سمت چپ افراذ توی اطاق موضوع را بگویم . در اینجا نگاه من به سمت شمال بود و سرازیزی به طرف من بود ، یعنی من در بیرون و پائین سرازیری بودم اما اول خواب داخل اطاق و حدودا ًبالای سرازیری . توضیح : جالبی این خواب این بود که وقتی توی اطاق داشتم به ردیف خالی نگاه میکردم طرز نگاه و برخورد من مثل مغازه دار طلا فروشی بود که جای چند قطعه طلای توی ویترین را خالی ببیند اما در کل این خواب میدانم خودم و دوستان دیگر مثل و ( ) هر کدام باید یک قطعه از اشیاء توی این ویترین باشیم چون اول در یک جا مستقر بودیم و حرکت نمیکردیم . دوماً میدانستم خودم و آنها در نقطه ای از این سرازیری به طرف جنوب بی حرکت هستیم . ساعت سه و بیست و پنج دقیقه صبح .  
تمام خواب دوم : ساعت شش و بیست دقیقه صبح . يام است مثل اينكه توي مغازه اي بودم كه آن مغازه داروخانه بود و شخصي را فروشنده دارو ميدانستم ، اينطور يادم است من گفتم دارو فروشي را دوست دارم ولي به دليل اينكه چشم هايم ضعيف است نميتوانم اين كار را بكنم ، اما مثل اينكه قرار بود من مدتي با آن شخص كار كنم تا بتوانم به تنهائي دارو بفروشم ، يادم است او كتابي نشانم داد كه من ميدانستم مخصوص داروست . آن كتاب را قبلاً نديده بودم و برايم جالب شد ، آن كتاب جديد در باره دارو ها بود اما مثل اينكه قبل از آن صحبت يكي دو كتاب شده بود كه من ميدانستم آن كتاب ها را ديده ام ( در اين خواب هم بصورت مبهم ديدم ) . آخر بار اينطور يادم است هرچند ميدانستم چشم هايم ضعيف است ولي قبول كردم با او همكاري كنم تا كاملاً وارد شوم . منهم خودم را آماده چنين كاري ديدم و اينطور به نظرم رسيد كه مدتي ديگر من خودم به تنهائي ميتوانم يك داروخانه را بگردانم و اين برايم جالب بود و آماده اين كار شدم .  
یافته ها : . . تفسیرها : 25/12/71 - . . گفتمان خواب و بیداری  : مغازه طلا فروشی : : پرده های مغز . . گفتمان خواب و بیداری : مغازه طلا فروشی : : فضای درون یک کوانتوم 20/8/94 . . همانند و یکی بودن : مغازه طلا فروشی : : مغازه داروخانه و دارو فروشی 20/8/94 . .  

هیچ نظری موجود نیست: