|
1421
|
5/3/72
|
بیاد آمده ها شماره بیست و سه :
تعداد بیست و هشت عدد
|
|
|
|
×
|
|
|
♣ تمام بیاد آمده ها :
شماره اول 7/2/72 : الان
خواب 23/10/69 با موضوع اتفاقات در خواب مسافرت به مشهد را خواندم مطالبی به
ذهنم میرسد .1 - ¶
جرو بحث من با ♂ همان ♂ با
معنی شکافنده و باز کننده است چون در جائی هم نوشته ام با منطق ♂ را
میکوبیدم . 2 - ¶ جرو
بحث من با ♂ در باره ♀ همان خرد کردن و شکافتن و
جدا کردن ماده (♀ ) توسط (♂ )
است . 3 - ¶ این
نظر به این دلیل قابل قبول است که بعد نوشته ام خرده نانهائی را از روی قالی جمع
میکردم . ¶ با
شناختی که دارم قالی و نان در گروه ماده و جسم قرار دارد ¶ وخرده
نان روی فرش همان فرش تکه تکه شده و خرد شده است ، ¶ در
اصل فرش و خرده نانها باید همان ♀ باشند ¶ یعنی
بحث من (♀ ) با ♂
نتبجه اش خرد شدن و تکه تکه شدن من شده . 4 - باید بیشتر روی این خواب مطالعه
کنم . شماره دوم 7/2/72 : در دنباله یادداشت
بیاد آمده ها شماره یکم از بیست وسه ¶ الان به ذهنم رسید کلمه مشهد
باید به معنی شهید شدن و مردن و در اصل به معنی تجزیه شدن یک سیستم باشد چون در
خواب عاقبت گلبول قرمز 3/6/68 هم برنامه مسافرت به مشهد بوده ¶ وآنجا
هم داستان خواب باید داستانی برای نابودی و تجزیه گلبول قرمز باشد . شماره سوم 7/2/72 : صبح توی اداره با خواندن خواب
23/10/69 با موضوع اتفاقات فردا درحال مسافرت به مشهد به مساله جدیدی دست یافتم
و آن مقابل هم قرار گرفتن جسم و روح است . ¶ من
تا کنون اینطور شناخت داشتم هرجا تصویری میبینم خودم در آن صحنه تصویر دیده شده
هستم . ¶ یعنی
اگر زن وگروه زن مقابلم بود خودم را زن و اگر گروه مرد بود خودم را مرد وگروه
مرد میدانستم . البته قبلاً در اینباره شک کرده بودم و شاید یادداشتی هم در این
رابطه نوشته باشم ولی امروز با خواندن خواب ذکر شده و دیدن ♂ و
بحث و جدل با او و بعد دیدن تکه های نان روی قالی ¶ میتوانم
با اطمینان خاطر بپذیرم در هر خواب میتوانیم ما جزء گروهی غیر از گروه دیده شده
باشیم در حالیکه همان گروه دیده شده هستیم . ¶ مثلاً
در این خواب آنجا که من دارم با ♂ بحث و جدل میکنم همان ♀
هستم که نتیجه این بحث و جدل ما جدا شدن و خرد شدن من بوده . ¶ این
خرد شدن من یا ♀ در صحنه بعدی بصورت خرده نان روی
قالی به نمایش در آمده . شماره چهارم 7/2/72
: اکنون داشتم خواب 28/10/69 با موضوع من و ♂ را
میخواندم . ¶ با
دیدن شکل جَگَن کشیده شده در این یادداشت (♣ ) یاد خواب دامن زرد 11/12/65 و
چوب پرتاب شده بطرف من توسط آن کودک توی کوچه جوبشاه افتادم و اینکه این دو
میتواند یکی باشد . ¶ همچنین مسائل شهر و مغازه ها فکر مرا
متوجه چشمها و مسائل چشم کرد و وقتی دیدم نوشته ام نقشه برداری برای پست میکردیم
توجهم بیشتر به مساله جلب شد ¶ حدس میزنم این خواب باید فعالیت
سلولهای چشم از زاویه ای دیگر باشد زیرا ¶ همانطور که
قبلاً نوشته ام پست و پست خانه را من سطح ششم سلولهای قشر منتشر مغز میدانم ¶ و این
قابل قبول است که اطلاعات دریافتی توسط چشمها از پیرامون به قشر منتشر مغز میرود
. باید بعداً بیشتر روی این خواب مطالعه کنم و از این زاویه و دید موضوع را بر
رسی کنم . شماره پنجم 8/2/72 : الان خواب
11/11/69 و یادداشت 10/11/69 را مطالعه میکردم اینطور متوجه شدم . ¶ چون
یادداشت طولانی فوق بطور کامل در رابطه بامسائل مغزی بوده و بعد از آن من به فکر
عروسی ♂ بوده ام ¶ باید خواب آنشب در باره مغز و
سلولهای مغزی باشد . مخصوصاً این موضوع نظر مرا گرفته که نوشته ام : کسانی مثل خوزستانی
ها کمر همدیگر را گرفته و دولا و راست میشدند و سینه میزدند ، و یا رقص کُردی
میکردند . بنظر من این باید فعالیت سلولهای سیستم اعصاب و نورونها باشد که در
یادداشت روز قبل آن خواب مفصل بحث شد . هر دو مطالعه دقیق شود . شماره ششم 10/2/72 : یک ساعتی پیش حمام بودم . توی
حمام یاد خواب معنی عشق و دوست داشتن 29/2/68 و چهار راه 27/4/68 افتادم . قبلاٌنوشته ام ¶ همانندی
مخصوصی بین ♂ در خواب عشق و دوست داشتن و نو جوانان شعاردِه در خواب
چهار راه حس کرده ام ولی امروز اینطور به نظرم رسید ¶ شاید
شکل و حالت این دو صحنه یعنی کارد در دست و بالا آوردن دست راست بطوری که از
آرنج در امتداد بدن تا شده باشد نشان برگشت دادن و برگشتن باشد به این دلیل که
آن نوجوانان شعار میدادند کبوتر فراری بازگشتت میدهیم و صحنه دیدن♂ هم
به این صورت بود که من از ورود آن دختر بچه به محل خودم جلوگیری کردم و او را
راه ندادم و به عبارتی او را برگشت دادم . ضمناً اگر توجه شود فیگور گرفتن با
حالت فوق میتواند موقعی باشد که ما به شخصی اشاره به برگشت میکنیم و حتی بدون
کلام از او میخواهیم برگردد . شماره هفتم 11/2/72
: اکنون خواب 16/11/69 و اول خواب 17/11/69 را با سؤال کار غشاء یا پوسته
سلولهای مخروطی خواندم مسائلی به نظرم رسید مینویسم . 1 - ¶ این
دو خواب یکی و دارای یک معنی است ¶ مثلاً جوی سیمانی خواب اول
همان دره عمیق خواب دوم است . 2 - ¶ من و برادرم در خواب دوم حالت
زیکزاک جوی خواب اول یا خرس و پلنگ دیده شده خواب دوم بوده ایم . باید بیشتر روی
آن فکر و بررسی کنم تا بفهمم من کدام حیوان بوده ام و برادرم کدام ¶ فعلاً
بصورت یاد آوری فکر میکنم من خرس و برادرم پلنگ بوده ایم چون نوشته ام برادرم
درکنار و سمت راستم بود و او همه جا یک یا نیم قدم جلوتر از من بود . ¶ من
این جلوتر بودن را به چابکی و زرنگی پلنگ و عقب بودن خودم را به سنگینی و آهسته
حرکت کردن خرس نسبت میدهم . 3 - ¶ در خواب اول نوشته ام جوی سیمانی
بصورت جوی سنگی یِ وسط بلوار هشت بهشت بود . این تشبیه برای رساندن عمودی بودن
کناره های سیمانی یا سنگی جوی بوده و این مورد در خواب بعد باین صورت توصیف شده
. بریدگی اینطرف و آنطرف بصورت عمودی و شاید یک دره رسی بوده . 4 - در تاریخ
10/9/71 زیر عنوان بزرگ شدن ابعاد کوچک در خواب . ¶ با
کشیدن شکل (♣
) نشان داده ام که میتواند یک صحنه درخوابی بصورت کوچک و ریز و بعد قسمتی از
همین صحنه بصورت بزرگ و درشت نمایانده شود . ¶ در
اینجا هم درخواب اول چند زیکزاک یک جوی دیده ام و بعد درخواب فردا شب یک قسمت
کوچک جوی را بصورت دره ای بزرگ . بعداً بیشتر فکر و بررسی شود . شماره هشتم 11/2/72 : صبح توی اداره با خواندن
خواب 17/11/69 و با توجه به این مساله که جوی سیمانی خواب 16/11/69 همان دره
بصورت بریدگی بزرگ در خواب 17/11/69 است بفکر افتادم ستون جدیدی در کلاسور شناخت
باز کنم و هر جا در خوابهایم صحنه ای بصورت بزرگتر یا کوچکتر از صحنه قبل تصویر شده
آنرا یادداشت و مشخص نمایم . شماره نهم 12/12/79
: ¶ تا
کنون در این مورد شک داشتم که خوابهای توهم انگیز ما هنگام بیدار شدن در رابطه
با خوابهای قبل از آن و دنباله آنها باشد اما اکنون با توجه به خواب 12/11/69 و
موضوع باز شدن و بستن چتر که یک جا دیده ام سه نفر روی یک صندلی یا موتور بغل هم
نشسته اند و نفر وسطی جوان تر است و میدانستم منظور آنها بردن لذت جنسی است . و
بعد دنباله آن در شرایط خوابی توهم انگیز کودکی را در بغل گرفته میخواستم لذت
جنسی ببرم ¶ میپذیرم
خوابهای توهم انگیز قبل از بیدار شدن در رابطه با مسائل خواب و دنباله خوابهای
قبل از آن است . شماره دهم 13/2/72 : ¶ در
خواب کار سلولهای دو قطبی 4/9/68 دیده
ام ♂ روی قنداق کودک ( پِهِن ، خاک ، و علف ) ریخته و در
یادداشتهای بعد این سه مورد را سه کُد برای پیام گرفته شده توسط سلول های بینائی
دانسته ام . از آنجا که در یکی از خوابهایم از توی جیبم پِهِن درآورده بیرون
ریخته ام و در چند خواب مربوط به مغز و بایگانی مغزی خاک دیده ام ، مثل خواب
معنی دانش و دانشگاه 25/11/71 ¶ میپذیرم
خاک داده شده به پیام دریافتی از پیرامون در خواب کار سلول های دو قطبی کُدی
برای رسیدن پیام به مغز و بایگانی مغزی است ¶ که
در این صورت باید بفهمم کدهای پهن و علف در کدامیک از سیستم های مغز مورد مصرف
دارد . شماره یازدهم 14/2/72 : در خواب
14/2/72 با موضوع خرگوش و سُر خوردن روی بند ، یک جا توی چهارباغ در سمت سی و سه
پل و آنطرف آن منظره ای دیده ام که آنرا به منظره یک چادر سیرک تشبیه کرده ام ،
بعد در جائی دیگر و دنباله آن در صحنه ای خرگوشی مشغول سر خوردن روی سیمی بوده (
بند بازی ) ¶ این
دو صحنه نشان دهنده یکی بودن و بدنبال هم بودن آنها است هر چند در ظاهر امر با
هم فرق های بسیار دارند . شماره دوازدهم 14/2/72 :
در خواب معنی خیال 8/12/69 دیده ام ♂ کتابی از من را دور انداخته و بعد
دیده ام گفته شده ♂ ♂ و ♂
مرده اند . همچنین در خواب 28/10/68 با
سؤال دولت چیست و ... در محل ز باله دانی کنار خیابان شخصی را دیدم و بعد او
بصورت مرده ای در آمد . اکنون با توجه به دو مورد بالا و خوابهای دیگری که در آن
مرده دیده ام یاد خواب مردن دائی ♂ در بالا بالای کرسی افتادم که آنرا
به مساله روز قبل آن و پاره کردن کاغذ ها نسبت داده ام . ¶ یعنی
پاره کردن و دور ریختن قسمت بالائی کاغذ ها در بیداری بصورت مردن دائی ♂ در
بالا بالای کرسی درخواب در آمده . ¶ به این ترتیب خیلی ساده
میتوان پذیرفت مرده و دور ریختن و زباله درخواب دارای یک معنی است و آن خارج شدن
یک مورد از یک سیستم است ¶ مثل خواب عاقبت گلبول قرمز
3/6/68 که این مردن و خارج شدن از سیستم
با عبارت و مفهوم مسافرت به خارج نمایانده شده . شماره
سیزدهم 14/2/72 : اکنون داشتم خواب 14/2/72 با موضوع خرگوش و سرخوردن روی
بند را پاکنویس میکردم به این قسمت رسیدم که نوشته ام دوچرخه ام را اول خیابان
شیخ بهائی پارک کردم و بعد همراه همه پیاده در مراسم شرکت کردیم . ¶ در
اینجا به نظرم رسید دوچرخه پارک شده باید همان پاهای جا گذاشته من باشد ¶ و
اصلاً معنی پیاده روی در خواب نداشتن پا است و یاد خواب ♂
شله در خواب دزدیده شدن ماشینم افتادم که ماشینم را دزدیده بودند و بعد ♂
شله را دیدم . بعدها تفسیر من اینطور بود. ¶ باید
پا در آن خواب جانشین ماشین شده باشد . اکنون با توجه به این مسائل و اینکه در
خواب چهارراه 27/4/68 هم نوشته ام از
توی پیاده رو بطرف چهارراه میرفتم و بعد دانستم در آن حالت پرواز میکرده ام ¶ باید نماد
پیاده و پیاده رو ، نداشتن پا یا نداشتن محرک برای حرکت باشد ¶ که
این محرک یا پا در خوابهای من باید با نماد های پا ، دو
چرخه ، ماشین ، سواره رو ، و ... ظاهر شود . ¶ نتیجه
اینکه در این خواب بخصوص پارک کردن دو چرخه و پیاده روی نداشتن قوه محرکه است که این وضع در خواب
چهارراه 27/4/68 با پرواز کبوتر های چوبی به نمایش در آمده . ¶ بعداً
بیشتر تحقیق شود شاید این خواب هم در رابطه با تشکیلات مشبک و همانند خواب
چهارراه باشد . شماره چهاردهم 15/2/72 :
دیشب یادداشتی در باره دو چرخه ، خاک ، پیاده رو ، پائین تنه و ... نوشته ومتوجه
شده ام ¶ دوچرخه
و خاک میتوانند جانشین هم شوند و یکی باشند . ¶ از
طرفی فهمیده ام دو چرخه قوه محرکه است و بجای پا در خواب ظاهر میشود . با این
یافته ها ¶ اکنون
متوجه شدم خاکهای ریخته شده روی قنداق بچه توسط ♂ در
خواب کار سلولهای دو قطبی 4/9/68 همان دادن قوه محرکه یا دادن پا و یا دادن
دوچرخه به اطلاعات رسیده از پیرامون و دریافت آن توسط سلولهای مخروطی شبکیه چشم
است ¶ در
اصل یکی از سه کُد داده شده به پیام دریافتی کد قوه محرکه است که این کد تا
بایگانی مغزی و مردن پیام و خاک شدن آن همراه پیام است ( زیر خاک رفتن مرده ) . شماره پانزدهم 16/2/72 : اکنون داشتم بیاد آمده ها
شماره چهاردهم از شماره بیست وسه را پاکنویس میکردم . متوجه شدم نماد
خاک در خوابهای ما زیاد مطرح شده و تا کنون نیز اینطور فهمیده ام ¶ خاک
نماد
پیام دریافتی از پیرامون توسط گیرنده های حسی است که در قالب کدی به مغز و
بایگانی مغز میرسد . ¶ فکر کردم شاید این نظر مذاهب که
انسان را ساخته خدا و از جنس خاک میدانند ناشی از همین نماد خاک در
خوابها و اصولاً برداشت ذهنی از خاک و مسائل مربوط به آن باشد که در مغز ما و به
وسیله مغز ما تجزیه و تحلیل میشود . شماره شانزدهم
18/2/72 : دیشب و پریشب اطلاعات جالبی در باره خواهر و تصویر شدن مسائل
مربوط به خواهر در خواب به من داده شده . ¶ الان
یادم آمد در خواب چهارراه یکجا خانه دو نبش ♀ خواهرم
را دیده ام و بعدها در یادداشتهایم دو نبش بودن آنرا به معنی کلمه ♀
نسبت داده ام . ¶ البته
♀ به معنی زنی که از خود بریده و به خدا پیوسته ¶ و
چون آن خانه دو نبش را سلول های لوکوس سرولئوس میدانستم و میدانم فکر میکردم و ¶ اکنون
هم اعتقاد دارم این سلول ها چیزی مانند سلولهای قشر منتشر مغز هستند و کاری
همانند آنها دارند . ¶ در اصل این سلولها رابطی بین قشر
منتشر مغز و تشکیلات مشبک هستند و به همین دلیل خانه ♀ دو
نبش بوده و به دو طرف راه داشته اما اکنون با توجه به دو خواب دیشب و پریشب و
تفسیرهای من در باره آن ¶ متوجه شده ام از نظر مغز ما غیر از
معنی♀ اصولاً خواهر به دو چیز مثل هم که تفاوت هائی داشته
باشند اطلاق میشود مثل نان تا شده ، یا دو لین از یک سری منازل ، یا آب شور و
شیرین ، و بهر صورت دوگانگی یک چیز در خواب با تصویر و اسم یا فکر خواهر به نظر
میرسد ¶ که
با این تفاسیر سلولهای لوکوس سرولئوس باید سلولهائی همانند سلولهای قشر منتشر
مغز باشند منتها در مکانی دیگر که در این صورت آنها خواهر خواهند بود . شماره هفدهم 21/2/72 : در تاریخ 29/8/68 یادداشتی
نوشته و با مراجعه به فرهنگ عمید فهمیده ام معنی ♂ چیست
، بعد خواب شب قبل آنرا نوشته ام . دیروز عصر اول فکر کردم آن خواب در رابطه با
معنی ♂ دیده شده و یادداشتهائی نوشتم ولی بعد دیدم آن خواب قبل
از دانستن معنی ♂ نوشته شده و من آن یادداشتها را
پاره کردم چون دیدم مربوط به موضوع نیست اما ¶ دیروز
تا حالا در فکرم چطور ممکن است خوابی در رابطه با سؤالی باشد که طرح نشده و
فردای دیدن آن بدون استفاده از آن خواب به معنی کلمه مورد نظر برسم ¶ فعلاً
اینطور میفهمم که مسلماً یک یا چند روز من در فکر کلمه ♂ و
دانستن معنی آن بوده ام ¶ هر چند سؤالی یادداشت نکرده ام ولی
میتواند خواب مزبور برای نشان دادن معنی ♂ باشد .
البته خواب مورد بحث خوابی است که دیدم 29/8/68
من روی ♂ و ♂
روی دیگری خوابیده و میدانستم ♂ دارد محتلم میشود ... . شماره هجدهم 22/2/72 : ¶ تا
کنون هر صحنه ای در خواب میدیدم فکر میکردم آن صحنه خودم هستم ولی روی مساله
زمین فکر نکرده بودم اما الان که خواب 3/12/69 معنی ♀ را
میخواندم بدلیل زیر متوجه شدم میتوانم در این خواب من همان زمین دیده شده باشم ،
چون یک جا نوشته ام خوشه انگوری دستم بود و داشتم میخوردم و بعد دیدم خوشه انگور
من روی زمین افتاد و قاطی آن انگورها شد . 1 - ¶ من
و انگور دستم و انگور های روی زمین همه خودم بوده ام . افتادن انگور از دستم روی
زمین همان خوردن انگور توسط من بوده ¶ یعنی افتادن انگور روی زمین
خوردن انگور توسط زمین بوده که در این صورت من زمین بوده ام و دست من یا دست
زمین خوشه انگور . شماره نوزدهم 22/2/72 :
تحقیق شود : درتاریخ 3/12/69 خوابی با سؤال معنی ♀ دیده
ام که در آن ، اول انگور میخورده ام بعد خوشه انگور روی زمین افتاده و بعد باز
میخواسته ام انگور بخرم . فعلاً اینطور به نظرم میرسد ¶ شاید
این مرحله مرحله ای از فعالیت سلول های مخروطی شبکیه چشم هنگام دریافت پیام و
احیاناً دادن پیام به ارغوان بینائی باشد . ¶ یعنی
انگور زرد در اینجا دامن زرد درخواب دامن زرد 11/12/65 باشد که در این صورت ¶ معنی
خوردن باید با خود یکی کردن یا دور کردن¶ و معنی
خریدن دریافت کردن دوباره باشد . نتیجه تحقیق : در یادداشت بیاد آمده های بعدی
معلوم میشود نظر من صحیح است . شماره بیستم 22/2/72
: بعد از یادداشت چند لحظه پیش بیاد آمده ها و با توجه به خواب دوم آن شب و
همچنین با توجه به خواب دامن زرد ¶ میپذیرم موضوع انگور و خوردن
من یا افتادن آن انگور روی زمین و دوباره خریدن آنها همان خواب بعدی و عروس و
داماد و رودخانه سرپل است ¶ البته تا کنون خواب دوم آن شب را به
مسائل چشم و سلولهای مخروطی موجود در شبکیه چشم نسبت میدادم ولی نفهمیده بودم
خواب اول هم باید خواب دوم باشد ¶ اکنون ضمن اینکه میپذیرم خواب اول
همان خواب دوم است ¶ باز
میپذیرم این دو خواب چیزی همانند خواب دامن زرد هستند . ¶ توضیحاً
اینکه زردی انگور و بعد کم رنگی آنها در این خواب همان دامن زرد و تیره شدن بعدی
در آن خواب است . شماره بیست و یکم 22/2/72 :
ستون جدیدی در کلاسور شناخت با مضمون خوابهای مربوط به چشم و شبکیه چشم باز کنم
و خوابهائی مانند دامن زرد و معنی ♀ را در آن بنویسم . شماره بیست و دوم 22/2/72 : الان داشتم خواب دوم
3/12/69 با سؤال معنی ♀ را میخواندم ¶ به
اینجا رسیدم که نوشته ام شاید غروب بود ولی من اینطور فکر میکردم که اول وقت صبح
است ، این جمله از نظر من با شناختی که دارم جمله درستی است زیرا زمان گذشتن از
یک مرحله و ورود به مرحله ای دیگر را میرساند . ¶ یعنی
در آن لحظه من یک پایان و به دنبال آن یک شروع بوده ام . البته این بحث خیلی
گسترده است و نمیشود با چند کلمه یا جمله مفهوم را رساند ولی اگر به خود خواب هم
نگاه کنیم می بینیم آن لحظه ای بوده که من از مسیر رفتن برگشته ام . ¶ در
اصل در اینجا من نقطه پایانی بوده ام که نقطه ای برای شروع بوده . شماره بیست و سوم 26/2/72 : الان داشتم خواب
17/12/69 با موضوع مرد شدن پرنده غاز مانند را میخواندم متوجه شدم خواب آخری
خوابی است که توی آن توی جوی آب کلجنگ ( خرچنگ ) دیده ام ¶ بعد
ها یادداشتی در باره آن نوشته مدعی شده ام کلجنگ ها خطوط روی کاغذ در بیداری
هستند ، حرف زدن کلجنگ ها هم همان خواندن خطوط و درک شدن آنهاست . الان با
خواندن دوباره آن خواب متوجه شدم در آن لحظه پاهای کودکی را گرفته و توی آب
سرازیر کرده ام . ¶ چون
جدیداً متوجه شده ام کودک در خوابهای ما احساس دریافت شده زمان حال است ¶ در
اینجا این کودک هم باید سیستمی از وجود من باشد که در تماس با همان فضای بیرون
است . ¶ فعلاً
اینطور نتیجه میگیرم آن کودک که پاهایش در دست من و دستهایش با بیرون در تماس
بوده چشمهای من است ¶ و اطلاعات از بیرون دریافت کرده به
درون میدهد و ... بعداً بطور کامل این خواب را تفسیر کنم . الان یاد خواب دامن
زرد 11/12/65 افتادم و اینکه آن کودک
توی کوچه جوبشاه چوبی با شکل خاصی بطرف من پرتاب کرد . ¶ باید
چوب در دست آن کودک در خواب دامن زرد همین
کلجنگ گرفته ازآب ( ازخواب ) یا دستهای کودک خواب مرد شدن پرنده غاز مانند
17/12/69 باشد . شماره بیست و چهارم 26/2/72
: بدنبال یادداشت چند لحظه پیش بیاد آمده ها شماره بیست و سوم از بیست و سه در
باره خواب 17/12/69 با موضوع مرد شدن پرنده غاز مانند ¶ اکنون
به ذهنم میرسد در اختیار داشتن پاهای آن کودک و سرازیر کردن او به درون جوی آب
به معنی در اختیار داشتن قدرت حرکت و جابجائی آن کودک است ¶ زیرا
این چند روز فهمیده ام در خوابهای ما ، پا به معنی جابجائی و قدرت تغییر مکان
است . شماره بیست و پنجم 28/2/72 : در خواب
13/1/70 با موضوع واکس زدن کفش یک جا نوشته ام روی زمین توی ایوان کتاب چیده شده
بود و باز نوشته ام البته کتابها بصورت تخت کنار هم و با فاصله ای کم روی زمین
بود ولی یادم نیست من در چه رابطه ای و فعالیتی با این کتابها بودم . ¶ در
رابطه با کتابها یک جمله ای هم در نظرم بود که درحالت خواب و بیداری آنرا در
چهارچوب مفهوم کتاب زمان بیداری خود میدانستم ولی بعد که بیشتر فکر کردم دیدم ¶ این
جمله در باره مفهوم کتاب که به نظر من اندیشه تفکر و خیال است نیست و فکر کردم
شاید جمله ای دیگر بوده ولی یادم نیامد . بهر صورت جمله ای که در حالت خواب و
بیداری بنظرم رسید جمله گذران عمر است و ¶ من
در آن حالت این جمله گذران عمر را در رابطه با آن کتابهای روی زمین میدانستم .
تا اینجا نوشته های آمده در آن خواب بود ولی منظور من از نوشتن اینها این است
بگویم ¶ نظر
من در بیداری در باره کتاب همان اندیشه ، تفکر ، و خیال است ولی شاید منظور خواب
از تصویرکردن کتاب گذران عمر باشد ¶ که در این صورت با توجه به
خواب کار سلولهای عدسی چشم 30/6/68
گرفتن کتاب از درون آب ثبت گذران عمر میباشد . ¶ یعنی
شاید آب گذران عمر و ¶ گرفتن کتاب از درون آب برداشت ذره ای
از این گذران عمر و بایگانی کردن آن در مغز باشد ¶ که
در این صورت افکار موجود در مغز ما یا همان کتاب ها گذران عمر ما هستند . فعلاً
عقلم بیشتر نمیکشد خسته شده ام . شماره بیست وششم
2/3/72 : صبح توی اداره داشتم خلاصه ای از یادداشتهای 14/1/70 خواب مرد
شدن پرنده غاز مانند را مینوشتم . متوجه پرنده غاز مانند دریک خواب وگردن مرغ در
خواب بعد شدم . یادم آمد غاز در فرهنگ مغز من همیشه مترادف با گردن دراز است .
فکر کردم شاید شباهت هائی بین خواب آن پرنده و خوابی که در آن گردن مرغ دیدم
باشد . بعداً تحقیق شود . شماره بیست و هفتم 3/3/72
: ¶ در
خواب مرد شدن پرنده غاز مانند 17/12/69 یک جا نوشته ام نمیدانم این صداها مال
همه آنها بود یا یکی از آنها . ¶ این طرز نوشتن آنطور که تا کنون
نوشته و دانسته ام نشان دهنده بودن صدا مال همه آنها و باز مال تک تک آنها است .
¶ یعنی
هم تک تک صدا میداده اند و هم دسته جمعی و این در تمام خوابها و مسائل خوابهایم
قابل قبول است . ¶ مثلاً
اگر در جائی نوشته باشم نمیدانم ♂ را دیدم یا ♂ را
نشان دهنده دیدن هر دو است . بهر صورت در خواب دوم آن شب در صحنه ای دیگر کلجنگ
هائی بصورت تک تک و سالم دیده ام که هر دوگروه در حال حرف زدن بوده اند حتی تکه
های کلجنگ ها . ¶ چون
از نظر من این صحنه از خواب دوم همان صحنه خواب اول و سرو صدای پرنده های غاز
مانند است ¶ اثبات میشود
نظر من در یاره معنی جمله نمیدانم این صدا ها مال همه آنها بود یا یکی از آنها
صحیح است و تفسیر من درست میباشد . شماره بیست و
هشتم 3/3/72 : در بعضی خوابهایم جمله میخواستم فلان کار را بکنم زیاد
تکرار شده که در بعضی مواقع آن کار انجام شده و در بعضی مواقع انجام شدن آن مشخص
نگردیده ¶ به
نظر من هرجا این جمله یادداشت شده نشانه انجام شدن آن کار است . مثلاً در خواب
مرد شدن پرنده غاز مانند 17/12/69 یک جا نوشته ام میخواستم به آن دختر بچسبم و
بعد نوشته ام توی اطاقی دیگر جوانی را دیدم که او هم مانند این دختر کاری میکرد
. ¶ بنظر
من در اینجا من به آن دختر چسبیده ام و همین چسبیدن باعث مرد شدن آن دختر شده . ¶ دلیل
من هم همان گرفتن پرنده غاز مانند و مرد شدن او در خواب اول آن شب است .
|
|||||||
۱۳۹۴ آبان ۱۶, شنبه
بیاد آمده ها شماره بیست و سه : تعداد بیست و هشت عدد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر