۱۳۹۴ مهر ۲۵, شنبه

کار بینی در بدن انسان چیست

1524
23/7/72
کار بینی در بدن انسان چیست
×
2
3

835
تمام خواب اول : ساعت دو و دوازده دقیقه بعد از نيمه شب . خواب ميديدم در يك بيابان بودم و در فاصله دور از من بصورت پراكنده كساني بودند ، شايد هم بود و در خيلي دورتر به سمت جنوب شرقي شايد كساني ديگر با فاصله از هم بودند ، اينطور ميدانم توپي فوتبال نزد و ديگران بود . برنامه اين بود كه با اين توپ فوتبال و با دويدن به دنبال هم به هم بزنيم . اول یادم است داد زد برای که توپ دست او بود . در صحنه ای یادم است من دنبال توپ دویدم و توپ را گرفتم و به دیگری زدم . بازی شاید به این صورت بوده که با خوردن توپ به هر شخصی او از دور خارج میشده ولی چنین چیزی یادم نیست اجرا شده باشد . اما میدیدم دنبال توپ میدویدیم و هر کس توپ به دستش میافتاد آنرا دو دستی به طرف بدن و پاهای دیگری پرتاب میکرد . در این خواب منظره یک بیابان بود و فاصله های افراد هم بهم زیاد بود . من یکی دوسه صحنه این چنانی دیدم که خودم و دیگران دنبال توپ میدویدیم و بعد از گرفتن به طرف دیگری پرت میکردیم تا به او بخورد . در یک صحنه شاید راهم دیده باشم . برای دویدن و گرفتن توپ و یا برای دور شدن و نخوردن توپ به خودم در این خواب فشار روحی ملایم و خاصی به من وارد میشد . توضیح : وقتی را در دوردست در جنوب شرقی دیدم آن دور ها پشتش به من بود و دستهایش بصورت بازی والیبال بالا بود . مثل کسی که بخواهد توپی را در هوا بگیرد یا بزند ( زاویه سمت چپ او از پشت به طرف من بود ) .
تمام خواب دوم : ساعت پنج و پنجاه دقیقه صبح ، جائي شايد روبروي دكان قهوه چي در تيران بودم و نگاهم به چيزي مثل سقاخانه در ديوار بود ، در مقابل من روي ديوار تصويري سنگي شكل مجسمه هاي عهد باستان بود كه آنرا تصويري سنگي از پدرم ميدانستم . تقریباً میتوان گفت تصویری مجسمه ای سنگی یا مومیائی از پدرم . اول در مسیر نگاه من آن تصویر اینطور بود ولی وقتی به آن نزدیک شدم دیدم دارای شکل و ابعادی دیگر غیر از آن چیزی است که من از دور دیدم و برایم جالب شد . در نزدیک دارای شکلی دیگر بود که میدانستم همین شکل در فاصله دور ( کمی دور ) مجسمه ای از چهره و صورت پدرم است . فکر کردم چقدر جالب است و بهتر است به این طریق تصویر سازی سنگی توجه کنم ببینم چگونه است .
منظره دیگری یادم است در جائی دیگر بودم که رویم به سمت غرب بود و مقابل من اتاقکی سقاخانه مانند . شکل ظاهری بیرونی شکل سقاخانه بود و من داشتم به داخل سقاخانه نفوذ میکردم . میدانستم توی این سقاخانه آثار باستانی بخصوصی هست که هیچکس تا حالا آنرا ندیده و فقط من هستم که دارم به آن دسترسی پیدا میکنم . نمیدانم چگونه داشتم جلو میرفتم و وارد سقاخانه میشدم ولی متوجه بودم که خیلی آرام دارم به میانه سقاخانه میرسم که در آنجا یک چیزی شاید شکل سماور دیدم . البته سماوری با شکل خاص و قشنگ و زیبا که آنرا آثار باستانی میدانستم . رنگ و جنس آن هم بنظرم در مرحله های اول خاک کوزه گری و کُنداله نرم بود ، یعنی هر چند آنرا چیزی مثل کنداله و جنس کوزه میدانستم ولی میدانستم نرم و حتی یک جا میدانستم خوردنی است . من با آرامش داشتم از بیرون به وسط آن سقاخانه نفوذ میکردم . توجهم به این سماور و مسائل جنبی آن جمع ( جلب ) بود که آنرا آثار باستانی میدانستم . بنظرم در کل تاریخ من برای اولین بار بود داشتم به چنین عتیقه ای میرسیدم و میدانستم آن چیز سابقه تاریخی چند هزار ساله دارد . در اینجا میدانستم آن شیئ عتیقه چند هزار سال است به همین صورت اینجا است . کوشش داشتم من آنرا سالم بدست بیاورم در حالی که میدانستم ممکن است همانند یک ساختمان گِلی فرو ریزد . یک جا یادم است آنرا کج کرده یا خوابانده بودم و توجهم به ته آن جلب بود . متوجه بودم و شدم ته آن حالتی دارد که معلوم میکند آن شیئ قالب گیری شده ( حد اقل ته آن ) و فکر کردم آنرا قالب گیری روی یک سینی کرده اند یعنی به نظرم رسید برای مثال گِلِ آنرا توی یک سینی ریخته و قالب گیری کرده بعد بقیه آنرا ساخته اند . من در اینجا میدانستم فقط از همین طریق و همانند من میتوان به میانه آن سقاخانه نفوذ کرد و به آن شیئ تاریخی دست یافت ، ولی کم کم متوجه شدم پشت این سقاخانه هم حالت خرابی دیوار به درون سقاخانه دارد و میشده از آن پشت هم به این عتیقه دسترسی پیدا کرد . تا این صحنه میدانستم تنه خودم بیرون از سقاخانه و با نفوذ سر و هیکلم به میانه سقاخانه دارم آن وسیله تاریخی را برانداز و بر رسی میکنم . اما بعد یک جا متوجه بودم خودم در فضای تنگ میان دیوارهای سقاخانه هستم و توجه به مسائلی مثل خرابی و ریزش دیوار پشت به وسط داشتم ، مسائل دیگری هم بود که یادم نیست . در اینجا هم مثل اینکه توجهم به خانه پدری و پدرم و شاید همان لوح تاریخی تصویر پدرم در صحنه قبل جلب شد . یعنی در اینجا هم یادم به پدرم و تاریخی بودن و قدیمی بودن افتاد ولی چی بود نمیدانم . مکان این خواب نمیدانم کجا بود ولی شاید نزدیک خانه و کوچه بود . اما خانه و کوچه ای ندیدم و میدانم رویم به طرف غرب بود . ( یک جا هم در میان این سقاخانه یادم است رویم به سمت جنوب و جنوب شرقی بود و راهرو یا راهروهائی دیدم - طاقدار چهارگوش ) . یادداشت آمده در دنباله خواب خوانده شود . .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : سماور : : سقاخانه 2.119 . . همانند و یکی بودن : : : بیابان 2.130 . . من یا دیگران : در این خواب ، خود من هنگام رفتن توی سقاخانه در جلو منزل افکار در گردش پوست صورت هنگام رفتن به درون بینی و سلول های بویائی بوده ام 6.17 - 9/9/75 . . گفتمان خواب و بیداری : سقاخانه : : بینی 12.26 . . گفتمان خواب و بیداری : سماور : : سلول های بویائی بینی . . گفتمان خواب و بیداری : سینی : : محل تماس سلولهای بینی با سلول های بویائی 12.27 . . گفتمان خواب و بیداری : کوچه جلو منزل : : پوست صورت 12.261 . . گفتمان خواب و بیداری : دیوار کافه یِ قهوه چی : : پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : / بیابان : : پوست صورت 12.262 . . گفتمان خواب و بیداری : : : پوست بینی 12.283. . گفتمان خواب و بیداری : : : افکار در گر دش پوست صورت 12.284 . . تفسیرها : 19/12/72  24/5/74 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سوال و ودر رابطه با پوست صورت و بینی است . . گفتمان خواب و بیداری : سینی : : پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : سقاخانه : : بینی . . گفتمان خواب و بیداری : سماور عتیقه : : بینی . . معانی و مفاهیم : سماور عتیقه قالب گیری شده توی یک سینی : : جایگاه بینی انسان در میان پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : : : لبها و پوست صورت . 12/11/90 . . گفتمان خواب و بیداری : من ، ، : : پیامهای در گردش سه بخش پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : خود من : : بخش میانی پوست صورت . 12/11/90 .  . گفتمان خواب و بیداری : : : پوست پیشانی . 16/11/90 . . گفتمان خواب و بیداری : : پوست چانه . . گفتمان خواب و بیداری : خانه : : مغز میانی .  . گفتمان خواب و بیداری : کوچه : : مسیر بین پوست بدن و پرده های مغز با گذشتن از مغز میانی 16/11/90 . .

هیچ نظری موجود نیست: