|
1524
|
23/7/72
|
کار بینی در بدن انسان چیست
|
×
|
2
|
3
|
|
835
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت دو و دوازده دقیقه بعد از نيمه شب . خواب ميديدم در
يك بيابان بودم و در فاصله دور از من بصورت پراكنده كساني بودند ، شايد ♀ هم
بود و در خيلي دورتر به سمت جنوب شرقي ♂ شايد كساني
ديگر با فاصله از هم بودند ، اينطور ميدانم توپي فوتبال نزد ♂ و
ديگران بود . برنامه اين بود كه با اين توپ فوتبال و با دويدن به دنبال هم به هم
بزنيم . اول یادم است ♀ داد زد برای ♂ که
توپ دست او بود . در صحنه ای یادم است من دنبال توپ دویدم و توپ را گرفتم و به
دیگری زدم . بازی شاید به این صورت بوده که با خوردن توپ به هر شخصی او از دور
خارج میشده ولی چنین چیزی یادم نیست اجرا شده باشد . اما میدیدم دنبال توپ
میدویدیم و هر کس توپ به دستش میافتاد آنرا دو دستی به طرف بدن و پاهای دیگری
پرتاب میکرد . در این خواب منظره یک بیابان بود و فاصله های افراد هم بهم زیاد
بود . من یکی دوسه صحنه این چنانی دیدم که خودم و دیگران دنبال توپ میدویدیم و
بعد از گرفتن به طرف دیگری پرت میکردیم تا به او بخورد . در یک صحنه شاید ♀
راهم دیده باشم . برای دویدن و گرفتن توپ و یا برای دور شدن و نخوردن توپ به
خودم در این خواب فشار روحی ملایم و خاصی به من وارد میشد . توضیح : وقتی ♂ را
در دوردست در جنوب شرقی دیدم آن دور ها پشتش به من بود و دستهایش بصورت بازی
والیبال بالا بود . مثل کسی که بخواهد توپی را در هوا بگیرد یا بزند ( زاویه سمت
چپ او از پشت به طرف من بود ) . ♠
تمام خواب دوم : ساعت پنج و
پنجاه دقیقه صبح ، جائي شايد روبروي دكان ♂
قهوه چي در تيران بودم و نگاهم به چيزي مثل سقاخانه در ديوار بود ، در مقابل من
روي ديوار تصويري سنگي شكل مجسمه هاي عهد باستان بود كه آنرا تصويري سنگي از پدرم
ميدانستم . تقریباً میتوان گفت تصویری مجسمه ای سنگی یا مومیائی از پدرم . اول
در مسیر نگاه من آن تصویر اینطور بود ولی وقتی به آن نزدیک شدم دیدم دارای شکل و
ابعادی دیگر غیر از آن چیزی است که من از دور دیدم و برایم جالب شد . در نزدیک
دارای شکلی دیگر بود که میدانستم همین شکل در فاصله دور ( کمی دور ) مجسمه ای از
چهره و صورت پدرم است . فکر کردم چقدر جالب است و بهتر است به این طریق تصویر
سازی سنگی توجه کنم ببینم چگونه است .
منظره دیگری یادم است در جائی دیگر بودم که رویم به سمت
غرب بود و مقابل من اتاقکی سقاخانه مانند . شکل ظاهری بیرونی شکل سقاخانه بود و
من داشتم به داخل سقاخانه نفوذ میکردم . میدانستم توی این سقاخانه آثار باستانی
بخصوصی هست که هیچکس تا حالا آنرا ندیده و فقط من هستم که دارم به آن دسترسی
پیدا میکنم . نمیدانم چگونه داشتم جلو میرفتم و وارد سقاخانه میشدم ولی متوجه
بودم که خیلی آرام دارم به میانه سقاخانه میرسم که در آنجا یک چیزی شاید شکل
سماور دیدم . البته سماوری با شکل خاص و قشنگ و زیبا که آنرا آثار باستانی
میدانستم . رنگ و جنس آن هم بنظرم در مرحله های اول خاک کوزه گری و کُنداله نرم
بود ، یعنی هر چند آنرا چیزی مثل کنداله و جنس کوزه میدانستم ولی میدانستم نرم و
حتی یک جا میدانستم خوردنی است . من با آرامش داشتم از بیرون به وسط آن سقاخانه
نفوذ میکردم . توجهم به این سماور و مسائل جنبی آن جمع ( جلب ) بود که آنرا آثار
باستانی میدانستم . بنظرم در کل تاریخ من برای اولین بار بود داشتم به چنین
عتیقه ای میرسیدم و میدانستم آن چیز سابقه تاریخی چند هزار ساله دارد . در اینجا
میدانستم آن شیئ عتیقه چند هزار سال است به همین صورت اینجا است . کوشش داشتم من
آنرا سالم بدست بیاورم در حالی که میدانستم ممکن است همانند یک ساختمان گِلی فرو
ریزد . یک جا یادم است آنرا کج کرده یا خوابانده بودم و توجهم به ته آن جلب بود
. متوجه بودم و شدم ته آن حالتی دارد که معلوم میکند آن شیئ قالب گیری شده ( حد
اقل ته آن ) و فکر کردم آنرا قالب گیری روی یک سینی کرده اند یعنی به نظرم رسید
برای مثال گِلِ آنرا توی یک سینی ریخته و قالب گیری کرده بعد بقیه آنرا ساخته
اند . من در اینجا میدانستم فقط از همین طریق و همانند من میتوان به میانه آن
سقاخانه نفوذ کرد و به آن شیئ تاریخی دست یافت ، ولی کم کم متوجه شدم پشت این
سقاخانه هم حالت خرابی دیوار به درون سقاخانه دارد و میشده از آن پشت هم به این
عتیقه دسترسی پیدا کرد . تا این صحنه میدانستم تنه خودم بیرون از سقاخانه و با
نفوذ سر و هیکلم به میانه سقاخانه دارم آن وسیله تاریخی را برانداز و بر رسی
میکنم . اما بعد یک جا متوجه بودم خودم در فضای تنگ میان دیوارهای سقاخانه هستم
و توجه به مسائلی مثل خرابی و ریزش دیوار پشت به وسط داشتم ، مسائل دیگری هم بود
که یادم نیست . در اینجا هم مثل اینکه توجهم به خانه پدری و پدرم و شاید همان
لوح تاریخی تصویر پدرم در صحنه قبل جلب شد . یعنی در اینجا هم یادم به پدرم و
تاریخی بودن و قدیمی بودن افتاد ولی چی بود نمیدانم . مکان این خواب نمیدانم کجا
بود ولی شاید نزدیک خانه ♀ و کوچه ♀
بود . اما خانه و کوچه ای ندیدم و میدانم رویم به طرف غرب بود . ( یک جا هم در
میان این سقاخانه یادم است رویم به سمت جنوب و جنوب شرقی بود و راهرو یا
راهروهائی دیدم - طاقدار چهارگوش ) . یادداشت آمده در دنباله خواب خوانده شود . ♠.
یافته ها : .
¶ . همانند و یکی بودن : سماور : : سقاخانه
2.119 .
¶ . همانند و یکی بودن : ♀ : : بیابان 2.130 . ¶ . من یا دیگران : در این خواب ،
خود من هنگام رفتن توی سقاخانه در جلو منزل ♀ افکار در گردش پوست صورت هنگام رفتن به درون بینی و سلول های بویائی بوده
ام 6.17 - 9/9/75 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سقاخانه : :
بینی 12.26 .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : سماور : : سلول
های بویائی بینی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سینی : : محل
تماس سلولهای بینی با سلول های بویائی 12.27 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کوچه جلو منزل ♀ : : پوست صورت 12.261 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دیوار کافه یِ ♂ قهوه چی : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ / بیابان : : پوست
صورت 12.262 .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ : : پوست بینی 12.283. ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♂ : : افکار در گر دش پوست صورت 12.284 . ¶ . تفسیرها : 19/12/72 24/5/74 - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سوال و ودر
رابطه با پوست صورت و بینی است . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : سینی : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سقاخانه : : بینی . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سماور عتیقه : : بینی . ¶ . معانی و مفاهیم : سماور عتیقه قالب
گیری شده توی یک سینی : : جایگاه بینی انسان در میان پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ : : لبها و پوست صورت . 12/11/90 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : من ، ♂ ، ♀ : : پیامهای در گردش سه بخش پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : خود من : : بخش میانی پوست صورت .
12/11/90 .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ : : پوست پیشانی . 16/11/90 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♂ : پوست چانه . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : خانه ♀ : : مغز میانی . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : کوچه ♀ : : مسیر بین پوست بدن و پرده های مغز با گذشتن از مغز میانی 16/11/90 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ مهر ۲۵, شنبه
کار بینی در بدن انسان چیست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر