1487
|
10/6/72
|
بالاترین و بیشترین احساس امروز من
|
×
|
1
|
1
|
813
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و نیم صبح . دیشب یک بار بیدار شدم و صحنه ای
یادم بود ولی بلند نشدم بنویسم . الان خیلی گنگ آن صحنه یادم است . بنظر من
اینطور میرسد که وارد خانه ای شده بودم که مال خودم نبود و میخواستم تا مرا کسی
ندیده به سرعت خارج شوم . تقریباً میخواستم از طریق سربالائی و پشت بام آن خانه
فرار کنم . یادم است در محوطه حیات خانه بودم و کسی را از پشت دیدم یعنی کسی را
دیدم که پشتش به من بود اما در اینجا یادم است مثل اینکه علی ... میخواست مرا
بگیرد و من میخواستم فرار کنم . نمیدانم علی ... در اینجا چکاره بود ولی یادم
است او را دیدم و مساله ای بود که یادم نیست . ♠
ساعت یازده و بیست دقیقه صبح ...
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : 12/12/72 - . ¶ .
# این یادداشت تکمیل خواهد شد #
|
|||||||
۱۳۹۴ آبان ۶, چهارشنبه
بالاترین و بیشترین احساس امروز من
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر