۱۳۹۴ آبان ۷, پنجشنبه

دایزه ♂ و نخودچی کشمش

1462
25/4/72
دایزه و نخودچی کشمش

1
1

799
تمام خواب : ساعت هفت بامداد . خواب میدیدم توي اطاقی شمالی كه يك درب چوبی یک لنگه مستطيل شكل افقي در جنوب داشت بودم ، يادم است من و توي اطاق بوديم و باز يادم است يك بار هم توي اطاق بود ، صحنه اي كه را ديدم او در كنار ديوار جنوبي بود و يك بار هم را در همان كنار ديوار جنوبي ديدم ، يك بار يادم است رفته بود بيرون و برگردد و من و توي اطاق بوديم ، در يك صحنه باز يادم است توي حوضی چهارگوش بي آبي توي همين اطاق بودم كه شكل وان حمام داشت ، ولي من آنرا استخر ميدانستم كه همانند يك استخر بزرگ سمت غرب آن سربالائي و سمت جنوب شرقي گود بود ، اندازه آن كمي بزرگتر از يك وان و چهار گوش بود ، رنگ و شكل آن هم مثل وان بود ، يادم است من در قسمت گودي توی آن بودم و نگاهم در امتداد دیواره جنوبی وان یا حوض چهار گوش به سمت غرب بود ، تقریباً قدم قد دیواره حوض بود . در اینجا تنها بودم ولی میدانم هم بود . نمیدانم قکر کردم یا به گفتم یا دلم میخواست آن حوض آب داشت و من با توی آن حمام میکردیم ( شنا ) تقریباً این موضوع بصورت آرزو بیان شد و به گفتم ولی یادم نیست در این لحظه را دیده باشم . بعد یادم است باز توی همان اطاق چهارگوش مستطیل شکل شرقی غربی بودم و توجهم به سمت جنوب بود . در سمت جنوب همان درب چوبی یک لنگه بصورت مستطیل افقی قرار داشت که لای آن کمی باز بود ( سمت راست ) و روشنائی روز از لای آن پیدا بود . در کنار دیوار جنوبی نشسته بود ( سمت چپ ) و من نزدیک او در کنارش بودم . یک لحظه فکر کردم حالا که کسی اینجا نیست او را ببوسم و به او ور بروم ولی فکر کردم ممکن است بیاید تو . آمدم به طرف بروم ولی چون لای درب در سمت ما باز بود بهتر دیدم درب را ببندم . آمدم در را ببندم مثل اینکه درب بسته نماتد و دوباره همان مقدار لای درب باز ماند بهتر دیدم نگاهی به بیرون بکنم ببینم اگر کسی نیست و نمیآید را بغل کنم و به او ور بروم . در این حال یادم است توی کوچه بودم و دیدم سمت غرب کوچه پشت امتداد دیوار اطاق ما که الان در مسیر شمال غربی نگاه من بود عده ای دختر بچه ( یادم نیست پسر دیده باشم ) مرتب از سمت غرب میآیند و کنار دیوار می نشینند و دایزه مشغول دادن نخودچی کشمش به آنهاست . آنها پس از گرفتن بر میخیزند و میدیدم دوباره کسانی دیگر جلوتر بطرف من و درب اطاق ما نزدیک میشوند . توضیح اینکه بدلیل یک لنگه و مستطیل بودن درب آنرا اطاق نمیدانستم و بیشتر بخاطر همان درب یک لنگه چوبی و طاق کوتاه آن باید چیزی مثل کاهدان یا طویله بوده باشد ولی وقتی توی آن یا بیرون بودم چیزی از کاهدان یا طویله یادم نیامد و صحنه های دیده شده هم تمیز و قشنگ بود . بهر صورت دختر بچه ها از بالاتر یعنی طرف غرب میآمدند و مینشستند کنار دیوار و دایزه توی دست آنها مقداری نخودچی کشمش میریخت و آنها بلند میشدند دسته ای دیگر مینشستند و این حرکت آنها داشت آنها را به من و درب اطاقی که گفتم نزدیک میکرد . در اینجا اینطور فهمیدم اینها فقط یک بار می نشینند و نخودچی کشمش میگیرند و دارند تمام میشوند . ولی متوجه شدم دایزه از من انتظار دارد بچه ها را از توی اطاق بگویم بیایند کنار دیوار بنشینند نخودچی کشمش بگیرند و الا تمام میشود . یعنی اینطور درک کردم که دایزه ناراحت است نکند تمام شود و بچه های آشنای او که همراه من بودند نیایند بگیرند ، من مثل اینکه درب را باز کردم و دیدم توی اطاق سقف کوتاه فوق عده ای دختر بچه آشنا نشسته اند . شاید توی آنها و را در سنین ده سیزده سالگی دیده باشم . بهر صورت نمیدانم من گفتم یا خودشان با شلوغی و سرعت بلند شدند آمدند کنار دیوار و دایزه به آنها نخودچی کشمش داد . بعد یادم است دوباره توی همان اطاق بودیم . در اینجا اطاق شلوغ بود و دیگر همه کودک نبودند بلکه اشخاصی بزرگ هم بودند . یک جا یادم است من به دیوار غربی تکیه داده بودم و رویم به سمت شرق بود . اول یادم است در سمت راستم همانند من تکیه به دیوار داده بود ولی وقتی کمی نگاه کردم دیدم کنار من استاد است و این نظرم را مثل اینکه بیان کردم که من فکر کردم است . در اینجا کسانی روبروی من و استاد بودند که غیر از دختر بچه میباید زن هم بوده باشد ولی قیافه کسی یادم نیست . فکر میکنم شخص دیگری هم در سمت چپ من ایستاده بود ولی یادم نیست کی بود ، نمیدانم من از استاد سؤال کردم یا نه ولی یادم است او از سمت راست من حرکتی کرد بیاید به سمت چپ من . یک جا هم یادم است تعریفی کرد که من مساله تعریف او را نزدیک به سیزده سال پیش دانستم ، حالا نمیدانم در آن لحظه سیزده سالش بود یا کاری را که در سیزده سال پیش کرده بود میگفت . البته شاید حرفی از شروع زندگی اش بود . دیگر چیزی یادم نیست .
توضیح اینکه 1 - همانجا کنار دیوار یادم است نخوچی کشمش توی دستم بود و منهم داشتم نخودچی کشمش میخوردم . میدانم توی آن پسته هم بوده ولی در آن لحظه در دست من نبود و این نبودن پسته قاطی نخودچی کشمش هایم را همان نزدیک به تمام شدن حرف دایزه میدانستم . یعنی میدانستم وقتی دایزه با اشاره به من حالی کرد دارد تمام میشود درست بوده ولی میدانستم من قبلاً غیر از نخودچی کشمش آن چیز دیگر را هم که در اینجا فکر میکردم پسته بوده خریده ام . 2 - دیشب قبل از خواب مقداری نخودچی کشمش و بادام و گردو قاطی کردم و نشستم مشغول دیدن فیلم ایوان مخوف در برنامه هنر هفتم و خوردن نخودچی کشمشها شدم . یاد آوری : الان ساعت چهار و ده دقیقه عصر روز یک شنبه 27/4/72 هنگام پاکنویس این یادداشت یادم آمد شاید نفر سمت چپ من مشهدی بوده ولی امکان درست بودن این نظر سی درصد است .
یافته ها : . . درستی دیدگاه : درب چوبی یک لنگه نمادی برای لب پائینی : : بعد از ارسال مقاله برای جشنواره خوارزمی کوشش کرده ام در فکر مطالعه نباشم . امروز به نظرم رسید بهتر است فهرستی جدید به این صورت تهیه کنم که اول نام اعضای بدن ، بافتها ، سلول ها ، و مسائل دیگر بدن را بنویسم ودر مقابل آن سمبل مطرح شده در خواب را که میدانم آن سمبل نمادی بوده برای آن عضو یا بافت بنویسم . برای دادن آدرس هم بجای عنوان خواب دیده شده شماره ردیف فهرست مطالب را بنویسم . دراین افکار بودم که یاد بعضی از خوابها و نماد های دیده شده و ارتباط هر کدام با مسائل بدن افتادم . در این میان فکرم متوجه خواب دایزه نخودچی کشمش تاریخ 25/4/72 شد . اول به نظرم رسید اطاق شمالی نمادی بوده برای فضای دهان و ... بعد متوجه دیدن درب یک لنگه چوبی آن اطاق از داخل اطاق شدم که هرچند میدانم باید در رابطه با لبها باشد اما تا امروز در قبول آن مانده بودم زیرا میدیدم لبها درب یک لنگه نیست بلکه دو لنگه است . به همین جهت در رابطه با اینکه آن درب یک لنگه را نمادی برای لبها قرار دهم شک داشتم اما امروز متوجه شدم مغز من در خواب به درستی لبها را درب یک لنگه نشان داده زیرا این لب پائینی است که لبها را باز و بسته میکند و لب بالائی همیشه بدون حرکت است . در اصل دهان ما باز و بسته شدنش توسط لب پائینی است و لب بالائی هیچ دخالتی در بازو بسته شدن دهان ندارد . به این ترتیب برای چندمین بار برایم ثابت شد مغز ما در دوران خواب داناتر و فهمیده تر از زمان بیداری است و این نشان میدهد هر جا ما به مسائل خواب در مقابل بیداری شک داشتیم باید مسائل خواب را درست بدانیم و روی درستی موارد بیداری شک کنیم 8/7/80 - . . گفتمان خواب و بیداری : درب چوبی یک لنگه افقی : : لبها 12.54 . . گفتمان خواب و بیداری : اطاق : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : حوض چهار گوش به شکل وان : : دندان . . گفتمان خواب و بیداری : باز بودن لای درب : : باز بودن لای لب ها . . گفتمان خواب و بیداری : نور بیرون : : روشنائی روز . . گفتمان خواب و بیداری : : : دندان های ردیف بالای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : : : دندان های ردیف پائین دهان . . گفتمان خواب و بیداری : : : پوست بدن . . گفتمان خواب و بیداری : دایزه : : شخص من در بیداری 12.56 . . گفتمان خواب و بیداری : دایزه : : پوست کف دست و انگشتان 12.454 . . تفسیرها : 19/2/74 - 22/2/74 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به رفتار قبل از خوابیدن من بصورت خوردن نخودچی کشمش و دیدن فیلم بوده . . گفتمان خواب و بیداری : اطاق شمالی : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : درچوبی یک لنگه افقی : : لب پائینی . . گفتمان خواب و بیداری : دایزه : : دست من . . گفتمان خواب و بیداری : دختربچه های کنار دیوار : : دندان ها . . گفتمان خواب و بیداری : دایزه : : پوست غشاء کف دست و انگشتان 18/8/89 . . گفتمان خواب و بیداری : یک درب چوبی یک لنگه مستطیل شکل افقی در سمت جنوب : : لب پائینی . 24/4/91 . . من یا دیگران : تقریباً قدم قد دیوار حوض بود : : از آنجا که حوض مطرح شده یک دندان بوده من همان دیوار حوض و در اصل مینای دندان بوده ام  . . گفتمان خواب و بیداری : ، در کنار دیوار جنوبی نشسته بود : : مخاط لب پائینی . . گفتمان خواب و بیداری : : : پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : کاهدان یا طویله : : فضای دهان . 24/4/91 . . درستی دیدگاه : يك درب چوبی یک لنگه مستطيل شكل افقي در جنوب : : تمام کلمات این جمله نشان دهنده لب پائینی بودن این مورد است مثل درب بودن ، یک لنگه بودن ، افقی بودن ، مستطیل بودن ، چوبی بودن که منظور درگروه جسم قرار داشتن است ، و در جنوب بودن که منظور پائینی بودن در مقابل بالا بودن است . 10/5/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: