|
1593
|
24/10/72
|
منزل دائی قاسم و عکس از منظره سر
شاخه های درخت توت
|
|
1
|
2
|
|
873
|
|
♣ چکیده خواب : ساعت هشت و بیست دقیقه صبح . یک جا یادم است من و ♀
بودیم . الان یادم است یک صحنه جائی منزل دائی ♂
بودم و دیگران هم مثل ♀ و نامزدش و کسانی دیگر هم بودند .
یک صحنه یادم است روی خرند بالائی بودم و داشتم به منظره درخت توت و اطاق سمت
شرقی نگاه میکردم . یادم است داشتم سرِ درخت توت را نگاه میکردم . بنظرم منظره بدیع
و جالبی دیدم . من سر درخت این درخت توت را نقطه های روشن و منظره ای خیلی زیبا
همانند آتش بازی های توی آسمان دیدم . البته کلمه آتش بازی را الان نوشتم و در
خواب یادم نیامد ولی صحنه آنطور بود ، شاید هم اینطور بودکه لامپ های ریز روشن
کنار هم کنارهم در فضا روشن باشد . من این صحنه ها را سرشاخه های درخت توت توی
منزل دائی ♂ میدانستم ، منظره ای خیلی جالب و قشنگ بود . مجموعه سر درخت
( لامپ ها ) و هوای اطراف رنگی سفید رنگ و مهتابی داشت و بی اندازه زیبا بود .
من تا آن لحظه توی فضا نگاه میکردم و آن منظره را میدیدم و توجهی به تنه و ساقه
درخت نداشتم . بعد متوجه ساقه و تنه درخت توت شدم ، دیدم تنه و ریشه توی زمین
ندارد بلکه فقط منظره سر شاخه های آن توی هوا بوده . تعجبی نکردم فقط فکر کردم
درخت را از آن نقطه یعنی از جلو اطاقهای شرقی حیاط کنده اند و جائی دیگر کاشته
اند . به نظرم بجای باغچه جلو چاه آب جلو اطاق شمالی یعنی جلو اطاق زن دائی ♂
کاشته بودند ولی وقتی نگاه کردم درخت کوچکی دیدم که درخت توت منظور من نبود .
بعد جلو دالان و چاه آب که درخت توت باید میبود دیدم یک باغچه کوچک هم سطح زمین
هست ولی توی آن درختی چیزی نبود . گفتم و پیشنهاد دادم این باغچه عوض شود از
اینجا و جائی مثل جلو اطاق زن دائی ♂ اشاره کردم درست شود . نمیدانم طرف
مخاطب من کی بود ولی هر که بود آنرا در رابطه با آن منزل یعنی منزل دائی ♂
میدانستم . بعد یادم است جلو دالان و دیوار حیاط منزل بودم و داشتم به منظره سر
شاخه های درخت توت توی فضا نگاه میکردم . همان منظره زیبا از سرشاخه های درخت
توت در نظرم بود و به همان زیبائی داشتم در آسمان نگاه میکردم . اینجا میدانم ♂ و
نامزد او ♂ هم بودند و من دوربین ♂
دستم بود و میخواستم از این سر شاخه زیبای توی آسمان عکس بگیرم . یادم است
دوربین را جلو چشمم داشتم و سرم را بالا کرده بودم و میخواستم منظره زیبای
سرشاخه های درخت توت را از توی دوربین عکاسی نامزد ♂
ببینم و عکس بگیرم ولی دیدم عینکم روی چشمم است . اول فکر کردم پنجره مخصوص
دوربین درست جلو چشمم قرار نگرفته بهمین دلیل هی دوربین را جلو چشمم جابجا
میکردم تا بتوانم از توی پنجره دوربین منظره زیبای سرشاخه ها را ببینم ولی منظره
بصورت اصلی و کامل دیده نمیشد . با جابجا شدن دوربین جلو چشمم گاهی کمی از منظره
دیده میشد ولی تمام منظره آنطور که بدون دوربین میدیدم پیدا نبود . با چند بار
جابجا کردن پنجره دوربین جلو چشمم متوجه شدم عینک روی چشمم مزاحم دیدن است و
همین عینک است که باعث میشود من نتوانم کاملاً منظره را ببینم ، در فکر شدم
عینکم را بردارم ولی یادم است چنین کاری نکردم و همینطور مرتب دوربین را جلو
چشمم جابجا میکردم تا بتوانم از منظره زیبای سرشاخه های درخت توت عکس بگیرم ،
یکجا هم فکر کردم شاید دریچه جلو دوربین بسته باشد ، به همین دلیل مثل اینکه
برای عقب زدن دریچه دستم را بردم ولی یادم نیست چی شد ، میدانم عینکم را بر
نداشتم و با بودن عینک کوشش داشم عکس بگیرم . در اینجا شاید قبل از گرفتن عکس یک
بار کنار دیوار اطاق شرقی یا روی حیاط جلو آن ، کسانی را هم دیده ام .
صحنه بعد اینطور یادم است توی منزلی بودیم . در نظرم است
من به دیوار شمالی تکیه داده و نشسته بودم ، یادم است سمت راست منهم کسانی نشسته
و به دیوار تکیه داده بودند . یک جا یادم است ♀
سمت چپ من همانند من به دیوار تکیه داده و نشسته بود . من در اینجا میدانستم
رفتار نامزد او ♂ برای ♀ تا
کنون رفتار جالبی نبوده و فکر میکردم ممکن است ♀
بخواهد نامزدی خودش را با ♂ بهم بزند ، به همین دلیل تصمیم
داشتم به او بگویم اگر از رفتار ♂ ناراضی است میتواند نامزدی خودش را
بهم برند و مساله ای نیست ، یادم بود این موضوع با ♀
بحث شده بود و ♀ راضی شده بود اگر ♀
نمیخواهد مهم نیست نامزدی آنها بهم بخورد . من یادم است از ♀
پرسیده بودم و ♀ داشت رفتار ♂ را
تعریف میکرد ، درست یادم نیست ♀ چی گفت ولی یکی از ایراد هائی
که ♂ میگرفت این بود که او روی زمین زیاد آخ و تف میکند .
البته ایرادهای دیگری هم گفت که الان یادم نیست ، وقتی بیدار شدم آنها یادم بود
. در اینجا اول ♀ درست کنار من و بغل من بود ولی بعد
دیدم کمی دورتر از من روی زمین نشسته ، و این در شرایطی است که میدانستم دیوار
پشت ما دیگر پشت ♀ نیست و پشت ♀ فضای
باز حیاط منزل است که در دورتر اطاقهائی در سمت شمال حیاط است . در اینجا اول ♀ را
با بالاتنه لخت دخترانه دیدم و یک لحظه میخواستم به او اعتراض کنم که چرا
اینطوری است ، وقتی توجه بیشتری کردم دیدم ♀
لباس کشباف چسبانی پوشیده که رنگ بدن او است و همین باعث شده برجستگی های سینه ،
شانه ، و دستهای او بصورت طبیعی جلوه کند و من فکر کنم او لخت است . بهر صورت یک
منظره روشن در اینجا دیدن ♀ در آن شرایط و تعریف او از ♂ و
رفتار ♂ بود که باز من دودل بودم آیا میخواهد نامزدی اش را بهم
بزند یا نه . در اینجا یک بار یادم است سمت راست خودم نگاه کردم دیدم از بین
کسانی که کنار دیوار سمت راست من نشسته اند ♂
دارد بطرف ما میآید و من برگشتم به ♀ اشاره کردم او دارد میآید ، ♀
متوجه نشد و به تعریف خود ادامه داد و من فکر کردم حالا ♂
حرف های ♀ را میشنود ، دلم میخواست ♀ ♂ را
ببیند و متوجه حرف زدن خود باشد . در صحنه بعد یادم است توی اطاقی بودم که فرش و
پرده و چیزی توی اطاق نبود ، فقط یک دستشوئی کنار دیوار سمت غرب اطاق بود که من
داشتم دستم را توی آن میشستم و یادم بود ♀ با ♂ توی
اطاق پشت سری سمت چپ من هستند . اینطور یادم است و به نظرم رسید که ♂
میخواهد به ♀ ور برود و ♀ به
دلیل بودن من و از ترس فهمیدن من نمیگذارد و مثل اینکه شنیدم ♀
گفت میفهمد ، من برای اینکه بدانند متوجه میشوم همینطور که مشغول شستن دست و
انگشت خودم بودم چیزی گفتم و بعد به طرف اطاق آنها رفتم . اطاقی که من بودم و
اطاق آنها میدانم بصورت لخت بود و چیزی توی آنها نبود . با صدای من که میخواستم
به اطاق ♂ و♀ بروم آنها با خنده و شوخی
فرار کردند روی حیاط منزل و من برای شوخی و فرار دادن بیشتر آنها پاهایم را روی
زمین چند بار کوبیدم که یعنی دارم میآیم و آنها بیشتر ترغیب به فرار و خنده شدند
. بعد یادم است منهم توی حیاط بودم و آنها جلوتر از من توی حیاط یک صحنه شاد فرار
و گریز بود و خنده بلند آنها ، در اینجا دیدم ♂ هم
با آنها است و از شادی این بازی دارد با صدای بلند میخندد و این در حال بود که ♀ هم
با صدای بلند میخندید . آن سه نفر برای فرار از دست من داشتند اینطرف آنطرف
میدویدند و من برای گرفتن آنها به شوخی ، البته یادم است در اول این خواب ♀ را
دیدم و باهم در باره رفتار ♂ و خواستن و نخواستن ♀
حرف زدیم و ♀ هم با من هم عقیده بود که اگر ♀
نخواست میتوانیم نامزدی آنها را بهم بزنیم . دیشب غیراز صحنه های تعریف شده
خوابهای دیگری هم دیدم که الان یادم نیست . چیز دیگری هم به ذهنم نمیرسد . ساعت
... ، ساعت یازده و ده دقیقه صبح . الان با دوباره خوانی این خواب یادم آمد ، در
صحنه ای که بیشتر فکر میکنم روی حیاط و هنگام شوخی و خنده ♂ و ♀ و ♂
بود اینطور در ذهنم بود ( نظرم بود ) یا کسی گفت که ... درست یادم نیست ولی چیزی
از خواهر او میدانستم که فکر میکنم منظور خواهر ♂
باشد یا خواهر نامزد ♂ که گفته شد یا میدانستم او هم نامزد
پیدا کرده ، در اینجا یاد ♂ و خواهر زن او افتادم . توضیح قبل
از اینکه ♂ ♀ را نامزد کند خواستگاری
خواهر زن ♂ رفته ولی به او داده نشده ، بعداً هم که میخواسته اند
بدهند ♂ جلو نرفته . خلاصه دیشب چیزی از خواهر او که بیشتر منظور
خواهر ♂ یا خواهر نامزد اوبود در نظرم است که نامزد پیدا کرده و
خلاصه اینکه من چیزهائی مثل خواهر او ، خواهر♂ ،
خواهر زن ♂ ، ♂ ، نامزدی♂ با
خواهر زن او ویا خواهر زن نامزد او و
... در نظرم است . البته طرف مقابل یعنی نامزد را هم شخصی میدانستم که وقتی
بیدار شدم اسمش یادم بود ولی بعداً یادم رفت . اینطور میدانستم که با شخصی به
نام ... ♂ نامزد شده ،
حالا نمیدانم او ♂ بود یا ... ♂ یا
شخص دیگری ولی میدانم کلمه ♂ را داشت . ♠
یافته ها : . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ریشه درخت : : گیرنده های حسی پیرامون 12.23 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ساقه درخت : : مغز میانی . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سر شاخه های درخت : : قشر
منتشر مغز . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : درخت : ریشه ، ساقه ، سر شاخه : : کل سیستم اعصاب 12.24 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : عینک و شلوار : : نگاه و شناخت از زاویه زمان بیداری 12.32 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دوربین عکاسی : : میتو کندری 12.115 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : عینک : : دید و نظر و افکار
زمان بیداری . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . همانند و یکی بودن
: دکان چرخی : : بانک صادرات . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ مهر ۱۸, شنبه
منزل دائی قاسم و عکس از منظره سر شاخه های درخت توت
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر