۱۳۹۴ مهر ۱۷, جمعه

بالاترین و بیشترین افکار امروز من چی بوده

1597
26/10/72
بالاترین و بیشترین افکار امروز من چی بوده
×
1
1  

875
تمام خواب : ساعت شش و ده دقیقه صبح . دیشب یک بار خواب دیدم در بیابانی دره مانند به سمت جنوب بودم ، نمیدانم تنها بودم یابا کسانی دیگر ، ولی میدانم روی سینه کشی سمت غرب بودم و توجهم به موقعیت جنوب و سرازیری بود . مثل اینکه مسیر من به سمت جنوب بود که البته کارهائی کردم و اتفاقاتی افتاد ولی یادم نیست . یک جا درهمین صحنه یادم است روی بلندی سینه کشی سمت شرق در نقطه ای بودم و مثل اینکه گودالی با دیواره کوتاه بود و من توی آن بودم . بنظرم توی این گودال ، آب هم بود وکاری میکردم که یادم نیست . در همین موقع مثل اینکه جوانی بیرون از گودال و پائین از من دیدم هست ، میخواستم بپرسم ساعت چند است ولی نپرسیدم . بالاخره مسائلی بود که یادم نیست . صحنه بعدکه در دنباله آن بیدار شدم یادم است در یک کوچه سرازیری سمت شرق بودم . این کوچه غیر از سرازبر بودن به طرف غرب و خیابان کمی انحناء داشت . سمت جنوب کوچه اینطور میدانم مکانی به شکل بازارچه بود ، مراجعه کنندگان به افراد این بازارچه بصورت طی کردن مسیر کوچه و تماس با افراد توی بازارچه کوچه را طی میکردند . من یادم است در این مسیر چند مورد از مسائل مطرح شده توی بازارچه را دیدم . یکی اینکه یک قسمت را دکان چرخی میدانستم ولی متصدی آن فقط قفل های اسپُک چرخ ( دو چرخه ) و وسائل دوچرخه داشت . یک جا هم شایدکاری مثل بانک صادرات بود . منظره این کوچه منظره شبانه بود ، یک جا یک نفر را دیدم که به این دکان چرخی مراجعه کرد و نمیدانم میخواست جنسی بصورت نسیه ببرد یا موضوع دیگری بود که فروشنده چون او را نمیشناخت به او نسیه نداد . من میدانستم آن فرد لاغر و به نسبت دراز تیرانی است و مغازه چرخی دارد ، ولی چیزی نگفتم . اما فکر میکنم مغازه دار آن بازارچه را میشناختم و دلم میخواست قبول کند به آن فرد تیرانی جنس بدهد اما نداد . در اینجا یادم است غرفه های بازارچه در امتداد جنوب کوچه در ذهنم بود ، یک جا جلوتر ( بطرف شرق ) نگاه کردم دیدم دختری با سر باز و موهای پیدا جلو غرفه ای ایستاده ، تعجب کردم چطور او روسری اش را بر داشته ، زیرا میدانستم جوّ و موقعیت طوری است که نباید در بین مردم و توی بازار چنین کاری کند ، وقتی دقت کردم دیدم اطرافیان او وکارکنان جوان بازارچه از این کار او خوشحال شده اند و در حمایت از او میخواستند او خودش را قاطی آن کارکنان جوان بازارچه قایم کند تا کسی به او ایراد نگیرد . او خودش هم خوشحال بود و میدانم برای خوشحالی آن جوانهای فروشنده چنین کاری کرده . البته در اینجا بود که از دور این قسمت بازار چه را در رابطه با کاری مثل بانک صادرات میدانستم . بعد از این صحنه دیدم در همین قسمت یکی دو سه دختر دیگر هم روسری هایشان را برداشته و بی پروا قاطی جمعیت توی بازارچه بدون روسری شده اند ، آنها هم به تبعیت از آن دختر اول و برای خوشحالی آن افراد جوان این کار را کرده بودند . من از این وضع خوشحال بودم ولی فکر میکردم الان کسانی مزاحم آنها خواهند شد و حتی فکر کردم ممکن است دستگیر شوند . ولی فضای بازارچه از این کار آنها خوشحال بودند و تقریباً میشود گفت همه دختر ها داشتند ترسشان میریخت و چنین کاری میکردند . من برای فهمیدن علت این کار آنها مثل اینکه از کسی پرسیدم و او اشاره به اول کوچه کرد ، اینطور حالی من کرد که نگهبان رفته و نیست ، من به اول کوچه طرف خیابان نگاه کردم دیدم بازار چه نگهبانی ندارد ، فهمیدم به دلیل نبودن نگهبان آن دختر ودختر های دیگر جرأت کرده و چنین کاری کرده اند ، و کار آنها مورد حمایت جوانان و مردم قرار گرفته و یک فضای باز نفس کشیدن بوجود آمده . منظور من از فضای باز نفس کشیدن یک فضای سبک بالی است که بر بازارچه حکم فرما شده بود . بعد یادم است طرف شرق بازارچه بودم که از نقطه قبلی بودنم بالاتر بود . البته قبل از دیدن این صحنه یادم است نمیدانم دختری یا کسی دیگر به اول کوچه آمد و طرف غرب کوچه روی دیوار کاری انجام داد که یادم نیست آن کار چی بود ( دیوار مقابل آنطرف کوچه ) ، ولی میدانستم آن کار را هم در حمایت از دخترها و جوانان و مردم دارد انجام میدهد ، جرأت انجام آن توسط او هم به دلیل نبودن نگهبان است . بعد وقتی در سمت آخر بازارچه و کوچه یعنی در سربالائی کوچه بودم ، در سمت بازارچه و قاطی جمعیت صدای ( درچه ای ) و دائی را شنیدم و چون فضا تاریک بود ومن چهره آنها را نمیدیدم تصمیم گرفتم با آنها شوخی کنم . اینطور میدانم کسی و شاید یکی از بچه هایش را به پشت خودش کول کرده بود و میخواست به طرف اول کوچه برود ، من با دست چپ به پشت او زدم و به اصطلاح شوخی کردم ( به باسن او ) ولی متوجه شدم اشتباه کرده ام و او شخص دیگری بوده ، در اینجا چهره او را دیدم و دیدم او نیست و متوجه شدم آن دیگری هم نبوده و بنا کردم برای آنها توضیح دهم که چرا اشتباه کرده ام .
یافته ها : . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : خواب دیدم در بیابانی دره مانند به سمت جنوب بودم : : دنیای میتوکندری ها با شروع از پرده ها و قشر منتشر مغز تا پوست بدن و گیرنده های حسی مستقر در پوست  30/7/91 . . معانی و مفاهیم : نمیدانم تنها بودم یا با کسانی دیگر : : هم تنها بوده ام وهم با کسانی دیگر . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : ولی میدانم روی سینه کشی سمت غرب بودم و توجهم به موقعیت جنوب و سرازیری بود : : من غشاء میتوکندریها در سلولها بافتها و قشر منتشر بالای مغز بوده و توجهم به مسیر رفتن و به سمت پوست و گیرنده های حسی مستفر در پوست بوده . . گفتمان خواب و بیداری : سینه کشی : : دو پوست ، دو غشاء ، دو بافت ، ودو ... که در تماس باهم قرار میگیرند و به یکدیگر احساس و اطلاعات داده و میگیرند . . گفتمان خواب و بیداری : سرازیری : : مسیر از بالا به سمت پائین ، در این خواب از قشر منتشر به پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست . . گفتمان خواب و بیداری : یادم است روی بلندی سینه کشی سمت شرق در نقطه ای بودم : : در جائی از پوست بدن یا گیرنده های حسی مستقر در پوست ، در تماس و نگاه به میتوکندری از روی غشاء میتوکندری . . گفتمان خواب و بیداری : سمت شرق : : نقطه شروع ، از پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست . . گفتمان خواب و بیداری : گودالی با دیواره کوتاه بود و من توی آن بودم : : میتوکندری و میتوکندریهائی که من توی آن بوده واز جایگاه غشاء میتوکندری به درون آنها نگاه میکرده ام . . گفتمان خواب و بیداری / من یا دیگران : من روی بلندی سینه کشی سمت شرق ، وتوی گودال با دیواره کوتاه : : من غشاء میتوکندری بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : دیواره کوتاه : : احیاناً کریستاهای میتوکندری . . گفتمان خواب و بیداری : آب توی گودال : : احساس درون میتوکندری .   . گفتمان خواب و بیداری : گودال : : فضای درون میتوکندری . . همانند و یکی بودن : جوانی بیرون از گودال و پائین از من : : ساعت . . معانی و مفاهیم : میخواستم بپرسم ساعت چند است ولی نپرسیدم : : معنی و مفهوم این جمله این است که من در اینجا به پایان یک مرحله از کار و وظیفه خود رسیده باید مرحله بعد آغاز شود ، به همین دلیل در ادامه نوشته ام صحنه بعدکه در دنباله آن بیدار شدم اینطور یادم است در یک کوچه سرازیری سمت شرق بودم . . معانی ومفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : سمت شرق بودم : : آماده برای یک شروع بودم . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : این کوچه غیراز سرازبر بودن به طرف غرب و خیابان کمی انحناء داشت : : شروع این کوچه از میتوکندری های پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست به سمت پایان ( غرب ) بوده که قشر منتشر و پرده های مغز میباشد . . گفتمان خواب و بیداری : انحنای کوچه : : اگر منظور از کوچه سرازیر به سمت غرب در این مرحله  همان کوچه سرازیر اول خواب باشد ، کمی انحنا به این معنی است که مسیر برگشتن همان مسیر آمده نیست بلکه تفاوتها دارد . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : سمت جنوب کوچه : : در اینجا کوچه کریستاهای میتوکندری ، و سمت جنوب سمتی که میتوکندری با بیرون بدن در تماس است که در اینجا منظور سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری است . . گفتمان خواب و بیداری : بازارچه در سمت جنوب کوچه : : سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری ( گرانولهای الکترون متراکم ) . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : سمت جنوب کوچه اینطور میدانم مکانی به شکل بازارچه بود و مراجعه کنندگان به افراد این بازارچه بصورت طی کردن مسیر کوچه و تماس با افراد توی بازارچه کوچه را طی میکردند : : این کوچه و بازارچه دنیای درون میتوکندری است و طی کنندگان کوچه در این مرحله پیامهای حرکتی حسی آمده از بالای مغز به میتوکندری میباشند . . من یا دیگران : خود من در حال طی کردن بازارچه : : من پیامهای حرکتی حسی آمده از بالای مغز بوده ام . . درستی دیدگاه : من یادم است در این مسیر چند مورد از مسائل مطرح شده توی بازارچه را دیدم . یکی اینکه یک قسمت را دکان چرخی میدانستم ولی متصدی آن فقط قفل های اسپُک چرخ ( دو چرخه ) و وسائل دوچرخه داشت . یک جا هم شایدکاری مثل بانک صادرات بود : : مطرح شدن دکان چرخی و بانک صادرات و در ادامه دُرچه ای ( ) در این خواب مواردی بود که مرا متوجه مربوط بودن این خواب به میتوکندری های قشر منتشر و پوست بدن نمود ، به این ترتیب که در خوابهای من دوچرخه نمادی برای اعصاب سمپاتیک و پارا سمپاتیک ، بانک صادرات نمادی برای قشر بینائی در پس سر ، و درچه ای نمادی برای سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری در پوست . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : منظره این کوچه منظره شبانه بود : : این به این معنی و مفهوم است که موارد مطرح شده مربوط به زمان بیداری نبوده بلکه مربوط به زمان خواب و دیدن رؤیا بوده . . گفتمان خواب و بیداری : غرفه های بازارچه : : هر غرفه ، سرهای کروی اختصاص یافته به یک فعالیت حیاتی درون میتوکندری ، برای مثال مغازه یا غرفه ای با نام بانک صادرات که در پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست نمایندگی میکند قشر بینائی قشر منتشر مغز را . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : یک جا جلوتر ( بطرف شرق ) نگاه کردم دیدم دختری با سر باز و موهای پیدا جلو غرفه ای ایستاده و تعجب کردم چطور او روسری اش را بر داشته زیرا میدانستم جوّ و موقعیت طوری است که نباید در بین مردم و توی بازار چنین کاری کند : : بطرف شرق به معنی شروعی جدید . دختری با سر ِباز ، همانطورکه در ادامه آمده همان بانک صادرات و در اصل آن بخش از میتوکندری که اطلاعات جمع آوری شده در میتوکندری از آن نقطه به بیرون میتوکندری جابجا میشود . موها ، احساس های جمع آوری شده مربوط به بینائی در میتو کندری پوست و گیرنده های حسی پیرامونی . جلو غرفه ای ایستاده ، آماده حرکت برای رفتن . تعجب کردم ، در خوابهای من تعجب کردن به معنی گذشتن از مرحله ای و وارد شدن به مرحله بعدی است که در اینجا منظور شروع حرکت من به سمت بالای مغز و خارج شدن از میتوکندری است . روسری اش را بر داشته ، راه خروج از میتو کندری باز شده . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : بعد از این صحنه دیدم در همین قسمت یکی دو سه دختر دیگر هم روسری هایشان را برداشته و بی پروا قاطی جمعیت توی بازارچه بدون روسری شده اند : : یکی دو سه دختر دیگر و بر داشتن روسری ، باز شدن راه خروج برای انواع دیگر اطلاعات و احساسهای جمع آوری شده بوده 30/7/91 . . معانی و مفاهیم : من از این وضع خوشحال بودم ولی فکر میکردم الان کسانی مزاحم آنها خواهند شد و حتی فکر کردم ممکن است دستگیر شوند : : افرادی که مزاحم خواهند شد همان جوانها که پیامهای حسی حرکتی پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست و در اصل ذرات بنیادی جاذبه بوده اند خواهند بود ، مزاحمت آنها هم گرفتن دست دختران و حرکت به سمت بالای مغز با کمک دست آنها خواهد بود . با توجه به مفاهیم خواب چهارراه 27/4/68 ، در خوابهای من دست و بال جای هم قرار میگیرند و این دختران که در اصل ذرات بنیادی موج هستد دست وبالی برای آن جوانها یا ذرات بنیادی جاذبه خواهند شد که آنها را به بالای مغز یا همان آسمان خوابهای ما برساند 1/8/91 . . درستی دیدگاه : منظورمن از فضای باز نفس کشیدن یک فضای سبک بالی است که بر بازارچه حکم فرما شده بود : : این جمله آمده در دنباله جملات قبل اثبات کننده نظر داده شده یِ من در باره شروع دادن پیام به بالای مغز و دریافت مجدد ( دم و بازدم نفس کشیدن ) توسط میتوکندریها ( بازارچه ) است . فضای سبک بالی بازار چه هم دستگیریها و بالهای فراوان شدن دستها و پرواز با آن دستها و بالهاست . . من یا دیگران : بعد یادم است طرف شرق بازارچه بودم که از نقطه قبلی بودنم بالاتر بود : : من آن دختر بعدی روی دیوار و در اصل یک جوان و یک دختر بوده ام که برای پرواز روی دیواری قرار گرفته ام . . من یا دیگران / معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : البته قبل از دیدن این صحنه یادم است نمیدانم دختری یا کسی دیگر به اول کوچه آمد و طرف غرب کوچه روی دیوار کاری انجام داد که یادم نیست آن کار چی بود : : آن دختر وآن دیوار همان خود من و بلندی صحنه قبل یا در اصل با توجه به مفاهیم خواب چهارراه 27/4/78 کبوتر آماده پرواز بوده ، کار انجام داده شده او که نوشته ام یادم نیست چه کاری بود ، تکان دادن و جنباندن دستها ، و به عبارتی بالها برای آماده شدن برای پرواز بوده . . همانند و یکی بودن : روسری : : نگهبان . . . همانند و یکی بودن : نبودن روسری : : نبودن نگهبان . . گفتمان خواب و بیداری : سربالائی کوچه : : مسیر حرکت به سمت بالای مغز . . من یا دیگران : وقتی در سمت آخر بازارچه و کوچه یعنی در سربالائی کوچه بودم : : من در سر بالائی کوچه کبوتر در حال پرواز به بالای مغز بوده ام 1/8/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: