۱۳۹۴ مهر ۱۶, پنجشنبه

پرواز روح

1616
25/11/72
پرواز روح

2
2

883
تمام خواب اول : ساعت دوازده و هشت دقیقه شب ، امشب يك ساعتي قبل از خوابيدن لحظاتي خوابيدم و خوابم برد ، بعد بيدار شدم و يك ساعتي بيدار بودم ، حدوداً ساعت یازده و نیم شب بود كه بطور كامل خوابيدم ولي متوجه بودم بدليل همان خوابيدن موقت مثل اينكه خوابم نميآيد ، توي رختخواب دراز كشيده بودم و داشتم فكر ميكردم ، اول فكر كردم يك دو سه بشمارم تا خوابم ببرد و با اين فكر ياد خواب كار رؤيا ( معنی رؤیا 1/1/69 ) افتادم كه درآن يك دو سه شمرده به فوت كرده بودم ، اين فكر يادم آمدكه يك دو سه شمردن براي مقابله با بيداري است و در آن خواب هم براي درگيري با بيداري كه آن را ميدانم يك دو سه شمرده ام ، در اينجا فكر كردم بلند شوم سؤالي در اين باره بنويسم و بخوابم ولي حالش را نداشتم و بلند نشدم اما اين فكر در من بود كه معني بيداري چيست و بيداري يعني چه و حتي به این فكر هم افتادم كه فرق خواب و بيداري چيست ، به هر صورت روي مسائل خواب و بيداري فكر ميكردم و شايد افكار ديگري هم داشته ام اما يادم نيست .
در اين حال يك مرتبه ديدم صداي بادي شروع به وزيدن كرد و پتوي روي من شروع به برداشته شدن ، ميدانستم به حالت دراز كش روي دست راستم خوابيده ام ولي احساس كردم بادي شروع به وزيدن كرد و از سمت پاهايم شروع به بلند كردن پتو و سبك شدن خودم كرد ، حتي احساس كردم بالشي زير پايم است و آن بالش هم شروع به سبك شدن و بلند شدن كرد ، اين بلند شدن و سبك شدن را من به دليل شروع به وزيدن باد ميدانستم و در يك لحظه كوتاه ديدم هم پتوي رويم دارد سبك و بلند ميشود و هم تمام وجودم دارد سبك ميشود ، در اينجا متوجه شدم دارم از بيداري به خواب ميروم ، همينطور كه هر لحظه سبكتر ميشدم و داشتم حتي به دليل سبكي پتو و بدنم از روي زمين بلند ميشد اين احساس را كردم كه در مقابل من جلو تر كساني هستند و مشغول داد زدن و حتي فرياد زدن شدم ، ميخواستم آنها بفهمند من در چه حالي هستم و مرا بيدار كنند ، اما كسي بيدارم نكرد و من بيشتر فرياد زدم و سبكتر شدم ، در اين شرايط هرچه سبكتر ميشدم چيزي از درون بدن من با صداي مخصوص بيرون ميآمد و به هوا ميرفت و خودم هم به هوا ميرفتم ، در لحظات اوليه دانستم دارم خواب ميروم ولي كم كم ترس برم داشت و احساس كردم دارم ميميرم ، خيلي زود اين احساس قوي شد و حتم كردم دارم ميميرم ، به همين دليل فرياد ميزدم تا بيدارم كنند ، علت اين فكر هم اين بود كه اين وضع موجود را به جدا شدن روح از بدن دانستم ، يعني حتم كردم دارد روح از بدنم جدا ميشود و به هوا ميرود و اين در حالي بود كه خودم سبكتر ميشدم و باد شروع شده كه داشت به طوفان بدل ميشد ميدانستم مرا به هوا ميبرد ، در اين لحظه از خواب ، صحنه هاي فيلم ها برايم مجسم شد كه نشان ميدهند روح از بدن كسي خارج ميشود ، مخصوصاً صحنه اي از فيلم روح برايم مجسم شد ، يعني دانستم و اطمينان پيدا كردم كه اين حالت ، جدا شدن روح از بدن است . هر چند اول فكر كرده بودم دارم به خواب ميروم ولي خيلي سريع اين فكر به مردن و جدا شدن روح از بدن تغيير پيدا كرد و من دانستم دارم ميميرم و سبكي خودم را احساس كردم ، در اينجا ترسم اين بود كه مانند بعضي خوابهايم نتوانم درخواب دست و پايم را تكان دهم و به من سخت بگذرد ولي كم كم ديدم مثل اينكه اگر اراده كنم خودم و بدنم و دست و پايم را تكان دهم ميشود و همين مرا آرام كرد و ديگر فرياد نزدم ، يعني حتم كردم دارم ميميرم و برگشتن نيست ، به همين دليل پذيرفتم و آرام شدم ولي سبكي و بلند شدن هيكلم را از توي رختخواب درحالت دراز كش داشتم ، اينجا ديگر متوجه بودم در دنياي جديدي هستم و منظره تاريك و روشني خاصي در مقابلم بود كه لحظه به لحظه روشن تر ميشد ، به اين صورت كه افق روبرويم تاريك بود ولي ذره ذره ديد من به جلوتر ها كشيده ميشد ، باز هم در اينجا ميتوانم صحنه هاي فیلم روح را مثال بزنم كه از زاويه ديد روح براي روح درست شده بود ، رنگ اطراف پيرامونم و مخصوصاً در افق ديدم را ميتوانم بيشتر رنگي قهوه اي روشن و تقريباً ترياكي بدانم ، خلاصه دنياي خاصي بود كه من اول اين حالت را به خواب رفتن و بعد مردن و جدا شدن روح از بدن دانستم و حتم كردم دارم ميميرم ، اول كوشش كردم با صدا كردن و فرياد زدن توجه ديگران را جلب كنم تا مرا بيدار كنند و نگذارند من به خواب روم ولي بي فايده بود و بعد وقتي فهميدم اين حالت جدا شدن روح از بدن و مردن است شرايط را پذيرفتم ، شايد كساني كه اين مطلب را ميخوانند باور نكنند ولي من مُردم و قبول كردم دارم ميميرم ولي اين مردن براي من ناداني و نفهمي نبود بلكه آنرا گذشتن از حالتي به حالت ديگر ميدانستم ، ميدانستم در شرايط مردن هم در دنياي خاص خودش هستم و دارم به آن دنيا يعني به دنيائي كه مرده ام ميروم ، در همان حال كه قبول كردم ديگر مُردم و به زندگي بر نميگردم آرام شدم و ديگر فرياد نزدم ، چون ديدم فايده ندارد و برگشتني نيست ، به همين جهت كوشش كردم خودم را با آن شرايط وفق دهم ، اولين كارم اين بودكه توجه كردم ببينم آيا در اين شرايط اختيار تكان دادن دست و پا و اعضاي بدن خودم را دارم يانه ، در اينجا مثل اينكه با دوتا دستهايم به صورتم كشيدم و ديدم بله ميتوانم به اختيار خودم حركاتي داشته باشم و مانند بعضي خوابهايم دچار عذاب اين وضع نخواهم شد ، توضيح اينكه در بعضي خوابهايم وقتي ميفهمم خواب هستم كوشش ميكنم با تكان دادن دست و پا بيدار شوم كه در آن حالت غير از اينكه دست و پا و بدنم تكان نميخورد عذاب روحي زيادي هم ميكشم ، در اينجا هم با دانستن اين موضوع تصميم به تكان دادن دست و پايم گرفتم كه خوشبختانه ديدم ميتوانم و در اين باره عذاب روحي نخواهم داشت .
توضیحات : ساعت دوازده و چهل و نه دقیقه شب ، خلاصه با اين خواب ، امشب من مردم و دو باره زنده شدم ، واقعاً مردم و دوره گذر از زنده بودن به دنياي پس از مرگ را تجربه كردم ، الان ميتوانم بفهمم انسان چگونه ميميرد ، البته كاري به مسائل بعد از مردن ندارم ولي لحظه مردن را امشب ديدم و تجربه كردم ، در لحظه اي كه ميدانستم دارم ميميرم حالتي به من دست داد كه ميتوانم آن حالت را مانند شرايط لحظات ترس بيان كنم ، يعني براي جسم من حالتي این چنين به وجود آمد ، در آن حال غير از احساس آمدن باد و طوفان صداي آنرا هم ميشنيدم حتي صداي جدا شدن روح و بيرون رفتن روح از تنم را هم ميشنيدم ، البته الان در بيداري دلايلي براي آن صداها ميدانم يكي اينكه در آن لحظه هواي بيرون جريان تندي داشت و سرو صداي باد توي لوله بخاري مي پيچيد و من عملاً چه لحظه خوابيدن و چه بعد از بيدار شدن صداي باد را بصورت واقعي  ميشنيدم ، دوم اينكه صداي جدا شدن روح از تنم تقريباً همين صداي سوختن بخاري گازي بود که الان هم دارد به گوشم میرسد . ساعت دوازده و پنجاه دقیقه شب . بهتر است بلند شوم بخوابم .
تمام خواب دوم : ساعت شش و نیم صبح ، ديشب خوابهاي متعددي ديدم ولي بلند نشدم بنويسم يك جا اينطور يادم است اطاق هائي در سمت شمال محوطه اي بود كه من يكي دو تاي آن يادم است و ميدانم بصورت كلاس بود ، اتفاقات يادم نيست ولي ميدانم پول زيادي به من داده شده بود و قرار بود آنرا به باز نشستگان و مستمري بگيران بدهم ، يعني كاري كه الان نامه رسانان اداره مان ميكنند ، من يادم است پول هارا شمرده بودم و بصورت دسته بندي هاي اسكناس بود ، يك جا اينطور يادم است متوجه شدم پلاستيك توي دستم كه پول ها توي آن بود سوراخ است ، يعني گوشه پائين سمت من سوراخ بود و من فكر ميكردم نكند كم بياورم ، يك جا يادم است رفته بودم و در جائي كه فكر ميكنم دفتر دبيرستان و يا دفتر آن مركز آموزشي بود بودم ، ميخواستم مستمري چند نفر از آن سازمان را بدهم و دنبال مسؤول اصلي بودم ( سر پرست آن قسمت ) ولي او در دفتر خودش نبود ، يك جا هم به شخصي برخوردم كه فكر كردم او همان مسؤول است ولي او نبود ، يك جا هم كاغذي در دستم بود كه شكل سند هائي بود كه توي اداره براي مستمري بگيران مينويسيم اما بر عكس اداره كه اسم يك نفر روي آن نوشته ميشود در خواب ديدم اسم چند نفر روي آن نوشته شده ، يك بار هم وقتي دسته هاي اسكناس ( پول ) را روي ميز ريخته بودم فكر كردم من مستمري بگيران زيادي را بايد پول بدهم و پول هايم كم است ، فکر کردم پولهایم را بشمارم و حدس میزدم کم باشد ، مخصوصاً با دیدن و فهمیدن پاره بودن پاکت پلاستیک حتم داشتم پولها ریخته شده و من متوجه نشده ام . یک جا هم یادم است کنار دیواری در سمت شمال کسانی نشسته بودند که من میخواستم از دائی که میدانستم قاطی آنها است بخواهم پولهایم را بشمارد . کنار آن دیوار پیر مردی دهاتی دیدم که هر چند شکل دائی نبود ولی او را دائی میدانستم و با او دست دادم و احوالپرسی کردم ، کنار او هم زن او و اعضاء خانواده او بودند . آنطرفتر اینطور میدانم پدرم نشسته بود و باز میدانم دائی هم بود . من با پدرم دست ندادم و گرم نگرفتم ولی با آن پیر مرد که فکر میکنم دائی بود گرم گرفته و دست دادم . البته در خواب او را دائی نمیدانستم بلکه مردی روستائی با خانواده میدانستم . صحنه های خواب دیشب روشن و خوب بصورت سریال بود ولی یادم نیست . من همینطوری هرچه به نظرم رسید نوشتم ولی خواب من دارای مفهوم و با معنی بود ، اصول کلی آن این بود که پولهائی در اختیار من بود به مستمری بگیران بدهم ولی هنوز تعداد کمی نداده میدیدم پولهایم خیلی کم است و تصمیم داشتم آنها را بشمارم .  .
توضیحات : توضیح اینکه دیروز توی اداره مشغول گرفتن پاکت های دانشگاه آزاد بودم ، ظهر وقتی حساب کردم دیدم سیصد و نود تومان کم آورده ام ، کل پول دیروز صدو شصت و چهار هزار تومان بود که من برای پیدا کردن کسری آن دوباره آرام آرام پولها را شمردم و دیدم یک عدد دویستی زیادی توی یک دسته اسکناس گذاشته ام ، بهر صورت عاقبت که پولها را تحویل دادم صد و هفتاد تومان کسری داشتم ، فکر میکنم این مساله باعث دیدن خواب دوم دیشب شده بود ، اما فکر میکنم مساله مستمری بگیران و دیدن دائی و پدرم و دائی که همه مرده اند مساله فکری من در باره روح باشد . که باعث دیدن آن صحنه شده چون قبل از این خواب همانطور که نوشته ام در شرایطی قرار گرفتم که میدانستم دارم میمیرم و روحم دارد از بدنم جدا میشود . فکر میکنم این افکار باعث دیدن خواب دوم و دادن پول مستمری بگیران شده چون توی اداره آقای و بصورت شوخی سند های پرداخت حقوق مستمری بگیران را روح مطهر مستمری بگیران میگویند و برای آن کلماتی مانند ارواح مستمری بگیران و امثال آن بکار میبرند .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : روح : : پتو 2.180 . . درستی دیدگاه : خواست ها و آرزوهای ما در خواب محقق میشود : Sc : در این خواب شرایطی برایم پیش آمده که اول میدانستم دارم خواب میروم ، بعد متوجه شده ام دارم میمیرم ، به نظر من این خواب درستی نظر من در باره مربوط بودن خوابها به مسائل جسمی وروحی و خواستها و آرزوهای ما را میرساند ، به این دلیل که از مدتها قبل خیلی دلم میخواست لحظه یِ خواب رفتن خود را خواب ببینم وآن شب این خواست من به نمایش گذاشته شد 6/12/72 - 5.18 . . گفتمان خواب و بیداری : بالش زیر پایم : : کف پاهایم 12.99 . . گفتمان خواب و بیداری : پتو : : افکار موجود در پوست بدن / روح 12.410 . . گفتمان خواب و بیداری : روح : : افکار 12.410 . . تفسیرها : 26/11/72 - 15/2/74 - 23/10/76 - 27/3/92 - . . گفتمان خواب و بیداری : باد : : افکار . . علمی / ذرات بنیادی : ماهیت روح : Sc : با توجه به موارد شناخته شده این خواب و در کل با شناخت درون ، روح عبارت است از افکار یا پیامهای درگردش بین تمام ذرات وجود و قسمت های یالای مغز . به عبارتی روح انرژی فعال موجود در بدن با ماهیت ذرات بنیادی موج وجاذبه است 29/2/89  . . گفتمان خواب و بیداری : بالش زیر پای من : : پوست غشاء کف و پنجه های پای من . . درستی دیدگاه : پوست غشاء نقاطی مانند لبها ، کف دست و انگشتان ، پستانها ، و کف پاها جمع کننده احساسهای سطح پوست و ارسال کننده به بالای مغزند : Sc : مدتی است به این نتیجه رسیده بودم و حال با توجه به مطرح شدن بالش زیر پا ، جدای از پتوی روی من در این خواب پرواز روح متوجه درستی دیدگاه خود شدم . . درستی دیدگاه / معانی و مفاهیم : نوشته ام میدانستم دارم خواب میروم و بعد متوجه شده ام دارم میمیرم : Sc : با توجه به یافته جدید ، اکنون به این نتیجه رسیده ام که شروع خواب رفتن در انسان از نوک انگشتان پا تا پایه مغزی با مفهوم خواب رفتن ، و از پایه مغزی تا بالاترین بخش مغز با نماد مردن در خواب ظاهر میشود . . قوانین بنیادی : ذرات بنيادي موج و جاذبه در ذات وجودي خود يكي و از يك جنس هستند : Sc : مدتهاست در فكرم به اين نتيجه برسم كه موج و جاذبه هر چند در رفتار و عمل هر كدام ضد دیگریست در ذات وجودي خود چگونه هستند ، تا امروز كه دانستم ذرات بنيادي موج وجاذبه درذات وجودي خوديكي و از يك جنس هستند ، براي نمونه خواب پرواز روح تاريخ 25/11/72 كه خود من در شروع خواب و به هوا رفتنم همراه پتو و بالش زير پايم با ماهيت ذرات بنيادي موج ( بودن در ميان زندگان ) و بعد با ماهيت ذرات بنياي جاذبه ( بودن در ميان مردگان ) بوده ام 6/8/90 . . قوانین بنیادی : بیدار و خواب یا زنده و مرده بودن ذرات بنیادی جاذبه : Sc : ذرات بنیادی جاذبه که جمع شده و انبوه آن فضاهای خالی و هیچ درکنار جسم ( ذرات بنیادی موج ) میباشد همیشه در یکی از حالات بیدار و خواب یا زنده و مرده بودن قرار دارند  28/3/92 . .

هیچ نظری موجود نیست: