۱۳۹۴ مهر ۲۲, چهارشنبه

حمله به من و دفاع از خودم با قیچی

1557
10/9/72
حمله به من و دفاع از خودم با قیچی

2
2

858
تمام خواب اول : ساعت یک و پانزده دقیقه بامداد . خواب ديده ام با ... بودم و ... بصورت خوابيده توی بغل بود . من با دوستي و محبت اورا بغل داشتم و همانند بازيچه اي در دست و بغل من بود . يك بار ميخواستم با او نزديكي كنم ( ... ) ، ولي مثل اينكه او نگذاشت يا شرايطي بود كه نشد . بعد يادم است در صحنه اي در دنباله آن ، او را باز در بغل داشتم و از روي محبت و دوستي ميخواستم با او نزديكي كنم ، بدن او لاغر در بغل من بود و من كوشش داشتم روي پشت او باشم . او را طوري در بغل اينطرف آنطرف ميكردم كه باسن و پشت او در بغل من باشد ، ...
تمام خواب دوم : ساعت سه و بیست دقیقه بعد از نيمه شب . ... ، يك جا روي پشت بامي كساني به من و شايد ديگري كه با من بود حمله كردند . آنها ميخواستند من سندي را امضاء كنم كه نكردم . مثل اينكه قصد كشتن مرا داشتند . منهم يكي دو جاي آن صحنه با قيچي بزرگي كه در دستم بود از خودم دفاع كردم . حتي يكي دو بار آنرا در شكم آنها فرو كردم . صحنه های خواب خیلی روشن و واضح بود ولی الان یادم نیست . مثل اینکه همانجا توی فضای طاقداری که زمینی سرازیری داشت زنهائی خوابیده بودند که من از میان آنها رفتم پتوئی پیدا کردم و آوردم روی دختری که من او را خوابانده بودم انداختم . زمین و محل خوابیدن این دختر هم سرازیری بود . خواب جور خاصی بود که یادم نیست ولی در موقع خواب دیدن صحنه ها خیلی روشن و معمولی بود . یک جا هم متوجه شدم توی کوچه دو نفر دارند حرف میزنند و میروند . گوش دادم و یواشکی از توی دالان نگاه کردم دیدم یک مرد درشت هیکل تقریباً کَچَل دارد با ( ) همکار پستی ما حرف میزند . صحبت او در باره حمله آن چند مرد جوان به من و ما بود . من متوجه شدم آن مرد که همسایه ما بود ( خانه بغلی ما ) قصد کشتن مارا داشته . تقریباً از که همراه او بود گله داشت چرا موفق نشده . من یواشکی آمدم توی دالان که مرا نبیند و خوشحال بودم فهمیدم چه کسی قصد کشتن مارا داشته . قصد کردم تلافی کنم . بعد از این صحنه بود که آن صحنه خوابیده بودن زنها را دیدم . اما در صحنه اول خواب که نوشتم روی پشت بام به ما حمله شد . یک جا آقای صاحب منزلمان را دیدم که قاطی آن افراد بود و موتوری دستش بود . آخربار گفت آنها او را هم به همین صورت مجبور کرده اند سندی را امضائ کند و با آنها بیاید . ضمناً یادم است یک جا قیچی کمی دهانه اش باز بود و با دو تیغه آن به دیگری زدم ، یک جا هم قیچی تیغه هایش بسته در دست من بود و به آن صورت به شکم کسی زدم . اما بیشتر کوششم استفاده نکردن و تهدید ( ... ) حمله کنندگان بود . خواب من صحنه های جالب خیلی روشنی داشت ولی یادم نیست .
یافته ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: