|
1557
|
10/9/72
|
حمله به من و دفاع از خودم با قیچی
|
|
2
|
2
|
|
858
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت یک و پانزده دقیقه بامداد . خواب ديده ام با ...
بودم و ... بصورت خوابيده توی بغل بود . من با دوستي و محبت اورا بغل داشتم و
همانند بازيچه اي در دست و بغل من بود . يك بار ميخواستم با او نزديكي كنم ( ...
) ، ولي مثل اينكه او نگذاشت يا شرايطي بود كه نشد . بعد يادم است در صحنه اي در
دنباله آن ، او را باز در بغل داشتم و از روي محبت و دوستي ميخواستم با او
نزديكي كنم ، بدن او لاغر در بغل من بود و من كوشش داشتم روي پشت او باشم . او
را طوري در بغل اينطرف آنطرف ميكردم كه باسن و پشت او در بغل من باشد ، ... ♠
تمام خواب دوم : ساعت سه و
بیست دقیقه بعد از نيمه شب . ... ، يك جا روي پشت بامي كساني به من و شايد ديگري
كه با من بود حمله كردند . آنها ميخواستند من سندي را امضاء كنم كه نكردم . مثل
اينكه قصد كشتن مرا داشتند . منهم يكي دو جاي آن صحنه با قيچي بزرگي كه در دستم
بود از خودم دفاع كردم . حتي يكي دو بار آنرا در شكم آنها فرو كردم . صحنه های
خواب خیلی روشن و واضح بود ولی الان یادم نیست . مثل اینکه همانجا توی فضای
طاقداری که زمینی سرازیری داشت زنهائی خوابیده بودند که من از میان آنها رفتم
پتوئی پیدا کردم و آوردم روی دختری که من او را خوابانده بودم انداختم . زمین و
محل خوابیدن این دختر هم سرازیری بود . خواب جور خاصی بود که یادم نیست ولی در
موقع خواب دیدن صحنه ها خیلی روشن و معمولی بود . یک جا هم متوجه شدم توی کوچه
دو نفر دارند حرف میزنند و میروند . گوش دادم و یواشکی از توی دالان نگاه کردم
دیدم یک مرد درشت هیکل تقریباً کَچَل دارد با ♂ (♂ )
همکار پستی ما حرف میزند . صحبت او در باره حمله آن چند مرد جوان به من و ما بود
. من متوجه شدم آن مرد که همسایه ما بود ( خانه بغلی ما ) قصد کشتن مارا داشته .
تقریباً از ♂ که همراه او بود گله داشت چرا موفق نشده . من یواشکی
آمدم توی دالان که مرا نبیند و خوشحال بودم فهمیدم چه کسی قصد کشتن مارا داشته .
قصد کردم تلافی کنم . بعد از این صحنه بود که آن صحنه خوابیده بودن زنها را دیدم
. اما در صحنه اول خواب که نوشتم روی پشت بام به ما حمله شد . یک جا آقای ♂
صاحب منزلمان را دیدم که قاطی آن افراد بود و موتوری دستش بود . آخربار گفت آنها
او را هم به همین صورت مجبور کرده اند سندی را امضائ کند و با آنها بیاید .
ضمناً یادم است یک جا قیچی کمی دهانه اش باز بود و با دو تیغه آن به دیگری زدم ،
یک جا هم قیچی تیغه هایش بسته در دست من بود و به آن صورت به شکم کسی زدم . اما
بیشتر کوششم استفاده نکردن و تهدید ( ... ) حمله کنندگان بود . خواب من صحنه های
جالب خیلی روشنی داشت ولی یادم نیست . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ مهر ۲۲, چهارشنبه
حمله به من و دفاع از خودم با قیچی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر