|
1516
|
15/7/72
|
با توجه به مطالعه بخش هفتم کتاب
خواب دیدن دکتر سامی ...
|
×
|
1
|
1
|
|
828
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و پنجاه دقیقه صبح . دیشب خوابهای طولانی و
سریال دیدم ولی یادم نیست . یک صحنه اینطور یادم است در یک اجتماع خانوادگی ،
نوجوانی بود که او را پسر عبدالحسین میدانستم . او در یک صحنه در جمع به من گفت
ظرف ها را بشویم ، من از این حرف او ناراحت شدم و او را کتک زدم ولی او عمل
دفاعی انجام نداد . در جائی دیگر هم شاید خودم تنها و شاید با کسانی داشتم
میرفتم ، محمد ... را دیدم که به حالت قهر خودش را از دید من پشت جائی قایم کرد
. البته فکر میکنم منهم میدانستم با او قهر هستم . در صحنه ای دیگر اینکه یک
حالت بازارچه دیدم که اول بصورت کامل نبود و فضاهای باز داشت . من آنرا مال خودم
میدانستم یعنی فکر کردم آن بازارچه مال من باشد . بعد هم تکمیل تر بود و فضاهای
خالی کمتری داشت و من بیشتر فکر میکردم باید مال من باشد . صحنه های خیلی بیشتری
در خوابم بود ولی یادم نیست . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ آبان ۳, یکشنبه
با توجه به مطالعه بخش هفتم کتاب خواب دیدن دکتر سامی میخوابم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر