۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه

بهپرور و ... رئیس جمهور

1871
23/10/73
بهپرور و ... رئیس جمهور

1
1

1004
تمام خواب :ساعت هشت و پنج دقیقه صبح . نیم ساعتی است بیدار شده ام ، اینطور یادم است در جائی مثل کوچه جلو دکان با بودم ولی منظره و فضا جور دیگری بود . مثل اینکه رفت توالت و من منتظر او شدم . بعد یادم است خودم رفتم بروم توالت و اینطور یادم است که قرار بود وقتی آمد اینجا منتظر من بماند . بعد یادم است خودم توی کوچه ای که بصورت نیم دایره ای بزرگ از سمت راست به سمت شمال میرفت بودم و آنجا را یک مکان دراز با توالت های زیاد بغل هم در سمت چپ میدیدم . اینطور یادم است دیدم کسان زیادی صف گرفته اند و هر توالت اقلاً بیش از پنج شش نفر توی نوبت بودند . مثل اینکه من آمدم بیرون و اینطور یادم است توی کوچه ای که به سمت حمام و قبرستان سرپل میرود بودم . اینجا یادم است جلو یک ماشین خاور در یک صحنه پشت فرمان بودم و سمت راست من بود ( برادر ) . اول یادم است ماشین بدون حرکت بود و من را راننده میدانستم اما بعد خودم داشتم رانندگی آن ماشین خاور را میکردم و بغل دست من بود ( خودم سمت چپ پشت فرمان و سمت راست من بود ) . در موقع رانندگی باز میدانستم راننده ماشین است ولی من مشغول رانندگی بودم . مسیر ما کوچه پائینی سه راهی نزدیک دکان بود که به سمت حمام و قبرستان سرپل میرود ، کوچه جور دیگری بود اما میدانستم مکان ما همانجا بود . در اینجا اینطور یادم است قرار بود با و ماشین خاور جائی برویم و برگردیم که البته یادم نیست کار ما چی بود . توی راه یک جا به من تذکر داد که در سمت راست خودمان با کسی یا چیزی برخورد کردیم ولی من صدائی نشنیدم ، کمی جلوتر باز همین مساله پیش آمد و به من گفت بیشتر مواظب باشم چون بغل سمت راست ما به جائی مالیده شد . من یادم است متوجه این مساله نشده بودم و به راه ادامه میدادم ولی فکر اینرا کردم که چرا چنین طوری شده . حتی یادم است از توی شیشه جلو ماشین به سمت راست ماشین و دیوار کوچه نگاه کردم . بنظرم رسید از دیوار سمت راست فاصله داریم ولی امکان برخورد را میدادم . یک جاهم یادم است کلاج و ترمز و گاز را دیدم ، حالا چی بود یادم نیست . موقعی هم که به سمت راست از توی ماشین نگاه کردم برای ماشین دماغه کوچکی جلو ماشین دیدم در صورتی که خاور دماغه ندارد . البته دماغه ماشین شکل دماغه های ماشین های قدیمی بود . در اینجا من سمت راست جلو ماشین را دیدم و میخواستم بدانم با دیوار فاصله داریم یا نه و چرا آنطور شده . بهر صورت بعد یادم است جائی حدود نزدیک حمام ماشین را گذاشته بودیم و پیاده داشتیم جلو میرفتیم . مثل اینکه قرار بود کاری کنیم و برگردیم ماشین را بر داریم . در اینجا هم مثل اینکه ماشین را در یک سه راهی گذاشتیم . البته منظره اینجا ربطی به حمام سرپل و مسائل آن نداشت بلکه یک کوچه با شکل و رنگی دیگر بود ، الان که بیدارم میدانم آن مسائل باید در اینجاها اتفاق افتاده باشد . بعد یادم است داشتیم بر میگشتیم و میخواستیم ماشین خودمان را برداریم و با آن به محلی بیائیم که قرار بود آنجا منتظر من باشد . همینطور که از توی کوچه پیاده بر میگشتیم یادم است به محلی که ماشین را گذاشته بودیم رسیدیم ( سه راهی ) ولی من حرفی نزدیم ( نزدم ) و پیاده از توی کوچه رفته شده بر گشتیم . در وسط های کوچه که یادم است کوچه شکل کوچه بین حمام و دکان بود ، همینطور که پیاده میآمدیم دیدم رئیس جمهور در جلو من دارد پیاده توی کوچه به جلو میرود . بعد یادم است از کنار او رد شده بودم و جلوتر بودم و صدائی موسیقی شنیدم . برگشتم و به که الان پشت سرم بود گفتم جالب است . البته این حرف را برای آشنائی زدم و منظورم متلک نبود بلکه بهانه ای بود برای حرف زدن . در اینجا دیدم سه چهار نفر دیگر پشت سر بصورت پراکنده با فاصله های معینی با او در حال آمدن هستند ، فهمیدم اینها محافظان و نگهبانان هستند . در چنین موقعی یادم است همراه من آقای بود ( بجای ) و او رفت جلو و با همان اخلاق با ادبانه خود جلو ایستاد و مشغول صحبت شد ، بنظرم رسید دارد با رئیس جمهور مساله ای را مشورت میکند ، در اینجا پشت به من بود و بعد دیدم آمد کنار من ویک صد تومانی توی سقاخانه سمت راست کوچه کنار من انداخت . برداشت من در اینجا این است که با یک حالت مشورت گونه با صحبت کرد و بخاطر همین مشورت و نتیحه ای که گرفته بود یک صد تومانی توی سقاخانه انداخت . بعد یادم است نمیدانم با یا همان ( ) براه خودمان ادامه دادیم و به سمت سه راهی نزدیک دکان آمدیم در اینجا بیشتر اینطور میدانم که بجای و همراهم بود و با او داشتیم به سمت سه راهی میآمدیم ، وقتی به محل سه راهی رسیدیم مثل اینکه تازه همراه من متوجه شد به ماشین نرسیده ام و ماشین ما ( خاور ) گم شده و نیست . من به همراهم گفتم از سه راهی قبلی تا حالا من میدانستم باید ماشین خاور آنجا باشد ولی چیزی نگفتم . همراه من تازه متوجه شده بود ( بودم ) که به ماشین نرسیده ایم و ماشین گم شده . توضیح : این صحنه را یادم رفت بنویسم که وقتی از رد شده و در جلو او داشتیم میآمدیم ، مردی را در سمت راست کوچه با رادیوئی در دست دیدم و متوجه شدم دارد از رادیو موسیقی خیلی خوبی با صدائی واضح پخش میشود . من مثل اینکه بخاطر از او خواستم رادیوی خود را خاموش کند و او هم با بی حوصلگی این کار را کرد . وقتی به سه راهی رسیدیم و متوجه شدیم ماشین خاور گم شده متوجه شدم که باید در اینجا منتظر ما باشد نیست . یهمین دلیل مثل اینکه او را با صدای بلند صدا زدم . بعد مثل اینکه کسی محل او را به من گفت و من نگاه کردم دیدم در جائی که میشود گفت حدود مغازه و روبروی آن بود ، در سمت جنوب روی سکوئی جلو در منزل نشسته بود و دوسه تا زن آشنای دیگر نیز با او بودند . من از محلی مثل سه راهی به آن سمت نگاه کردم و هم از آنجا داشت به سمت ما نگاه میکرد . من پیش آنها رفتم و یادم است کسانی مثل ، زن و دختر عمو را آنجا با دیدم . معلوم بود او بعد از بیرون آمدن از توالت اینجا منتظر من بوده . کلاً تمام صحنه های این خواب به این صورت بود که ما در شهری دیگر و تازه وارد هستیم . بهر صورت یادم است در این مکان دائی را هم دیدم و او تعریفی کرد و تلویحاً اینطور گفت که دیدن کسی آمده و" این بار آن شخص با خانواده او" او را خوب تحویل گرفته اند . قبل از اینکه این خواب را ببینم یک جا یادم است جائی مثل منزل ، سمت جنوب منزل و جائی بالاتر از حیاط منزل آنها بودم و مسائلی گذشت که یادم نیست . یک جا هم مثل اینکه در محلی مثل حیاط سابق محل توالت آنها یک سه چرخه یا دوچرخه ای بزرگ زیر چادری قرار داشت . من میدانستم این سه چرخه یا دو چرخه مال است و میدانستم مدتها است از آن استفاده نشده  .
/////////////////////////////////////////////
چکیده‌ی یافته‌های درست و اشتباه گذشته :
/ 24/10/73 / در این خواب ماشین خاور بامعنی ماشین شرق ظاهرشده و منظور خواب شروع حرکت به سمت شرق بوده. 3.22 .
/ 24/10/73 / نوشته‌ام به‌پرور یک عدد صدتومانی توی سقاخانه انداخت و بعدازآن من با تحویلداریان بودم، اطمینان دارم تحویلداریان همان سقاخانه و من همراه تحویلداریان صدتومانی انداخته‌شده توی سقاخانه بوده‌ام. 3.22 .
/////////////////////////////////////////////
چکیده‌ی تغییرات و یافته‌های جدید :
/ 15/3/98 / همچنین امروز پانزدهم خردادماه سال نودوهشت به این نتیجه رسیده‌ام که inferior sagittal sinus «سینوس ساژیتال تحتانی مغز» خدای درون او است. این جایگاه در خواب دیده‌شده با عنوان «فضای سرپوشیده راهرو مانند» تاریخ 1/9/71 ، و خواب دیده‌شده در تاریخ 23/10/73 با عنوان «به‌پرور و هاشمی ... رئیس‌جمهور» با نماد رئیس‌جمهور مطرح‌شده.
/ 27/6/98 / این زمان به نتیجه‌ی کامل‌تری رسیده‌ام و آن این است که کلمه سان‌دُم در خواب 19/8/72 همان سلطانی ی مطرح‌شده و به‌تَبَع آن در خواب 23/10/73 با عنوان «به‌پرور و هاشمی ... رئیس‌جمهور» همان رئیس‌جمهور هاشمی، نهایت سینوس ساژیتال تحتانی ی مغز بوده.

هیچ نظری موجود نیست: