|
1738
|
10/4/73
|
بیشترین افکار امروز من چی بوده
|
×
|
1
|
1
|
|
941
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و پنج دقیقه صبح . الان بیدار و متوجه شدم خواب
میدیدم . جائی مثل توی کوچه جلو منزل ♀ در تیران
بودم . حدوداً جائی وسط کوچه روبروی منزل ♀ و
توجهم به سمت سقاخانه و منزل ♂ جلب بود . متوجه بودم تمام کوچه پر
از آب است و این آب بصورت یک جوی بزرگ دارد در سربالائی به سمت ما میآید ، یعنی
سراسر کوچه پر از آب بود و ما توی آب بودیم . اینطور در ذهنم است که ♂ و ♀
پشت سر من و در سمت راست و چپ من بودند ، من و آنها توجهمان به سمت سرازیری کوچه
بود . البته هرچند کوچه به سمت ما سربالائی بود ولی متوجه بودم که آب به سمت ما
جریان دارد . یک جا متوجه شدم توی آب چیزهائی دارد به طرف ما میآید که اول دیدم
یک هندوانه است ، متوجه بودم پشت سر آن در دنباله هندوانه یک صندوق نوشابه توی
آب است و دارد همراه آب به طرف ما میآید . من تقریباً وسط کوچه توی آب بودم ، ♂
سمت راست و ♀ سمت چپ من بود ( عقب تر از من ) و نگاهمان
به سمت پائین کوچه بود . من فکر کردم متوجه باشیم این هندوانه و صندوق نوشابه را
که دارد بطرف ما میآید از آب بگیریم ، به همین دلیل هم طرز ایستادن خودمان توی
آب را درست میدانستم چون به این ترتیب عرض کوچه را در اختیار داشتیم و آن
هندوانه یا صندوق نوشابه نمیتوانست از ما بگذرد و اجباراً به ما برخورد میکرد .
من اینطور یادم است هندوانه جلوتر بود و مقداری از آن روی آب پیدا بود و تا
نزدیکی ما آمد و من آنرا یادم است جلو خودم توی آب دیدم ولی از گرفتن و بغل کردن
آن چیزی یادم نیست . بعد یادم است مواظب بودم صندوق نوشابه را از آب بگیرم ،
دیدم پیدا نیست ولی میدانستم توی آب دارد به سمت ما میآید ، به همین دلیل توجه
داشتم که از ما رد نشود ، فکر کردم و مواظب بودم در زیر آب با پاهایم و یا با
دستم که زیر آب داشتم تماس بگیرد و من آنرا از آب بگیرم . در این حال چون طول
کشید یادم است داشتیم توی آب به سمت سرازیری و طرف صندوق نوشابه میرفتیم ولی من
چیزی از صندوق توی آب نمیدیدم ، اینطور حدس میزدم باید زیر آب رفته باشد و از
زیر آب بطرف ما بیاید . من خیلی دقت داشتم ببینم هرچند در دید و نظر نیست کِی با
پا یا دستهای من تماس برقرار میکند ولی چیزی با من تماس نگرفت و ما کمی جلوتر
رفتیم ( رفته بودیم ) . در این شرایط من ، ♂ و ♀ را
نمیدیدم چون کمی عقب تر از من بودند ولی میدانستم سمت راست و چپ من کمی عقب تر
هستند وآنها هم مانند من مواظبند صندوق نوشابه را از آب بگیرند ، به نظر من آن
صندوق چیزی مثل همین صندوق کوچک نوشابه شش تائی من بود ( با شیشه پر ) و صندوق
بزرگ بیست و چهار تائی نبود . بهر صورت چیزی با پای من و ما تماس نگرفت ولی در
این حال دیدم ♂ شیرین جلوتر از ما روبروی منزلشان
یک سبد زباله آورد توی آب خالی کرد ، من فکر کردم این سبد زباله آشغالهای همان
چیز هائی است که او الان از آب گرفته چون در صحنه ای اینطور یادم است دیدم ♂
شیرین هم جلو منزلشان توی آب بود و از آب چیزی خوراکی گرفت . بعد از این صحنه
یادم است باز جلو منزل ♀ توی آب بودم و نگاهم به سمت
بالا بود و دیدم آب کوچه با سرعت زیاد دارد توی سرازیری منزل ♂
توی خانه او میرود . من در یک لحظه فکر کردم آب دارد توی منزل ♀
میرود ولی بعد متوجه شدم آنجا منزل ♂ است ، بعد از اینکه آب با سرعت توی
منزل میرفت متوجه شدم مثل اینکه خانه پر آب شده و آب توی خانه با آب توی کوچه هم
سطح شد ، مثل اینکه آب لَبپَک زد و دیگر توی خانه نرفت چون آب خانه هم سطح آب
کوچه شده بود . در شرایطی دیگر باز یادم است نگاهم به سمت سرازیری بود و دیدم ♂
توی آب است و مثل اینکه از او خواستم کاری کند یا به سمت ما بیاید ولی یادم نیست
چه کاری از او خواستم بکند . بعد یادم است رفتم توی خانه ♀ البته
با حالت دو ، و دیدم با شورت گشاد بلند تا زانوهایم هستم ، متوجه بودم شورت پایم
تر است ولی چسبیده به من نبود و گَل و گشاد بود ، در همین حالت دو که به سمت
حیاط بالائی منزل دویدم ، دیدم تعدادی زن روی خرند بصورت دایره وار یا بصورت
بیضی نشسته اند دور هم و نمیدانم چکار میکردند . الان یادم نیست آنها کی بودند
ولی اینرا میدانم در فکر این بودم که مادرم بین آنها است . در همین حال دیدم یک
زن جوان مثل اینکه کمی بالاتر از آنها روی سکوئی نشسته و توجهش به من و دویدن من
جلب شد ، من علت دویدن خودم را این میدانستم که شورت پایم است و میخواستم زود از
آنها رد شوم و توی اطاق روی حیاط بالائی بروم . منظره منزل نه بصورت منظره فعلی و
نه بصورت منظره قدیمی آن بود بلکه چیزی دیگر بود ولی کلاً آنجا را منزل ♀ و
منزل سابق خودمان میدانستم . در یک صحنه هم یادم است توی منزل دائی ♂
بودم و تقریباً میتوانم بگویم جائی مثل جلو ایوان ایستاده بودم و توجهم به سمت
غرب و جنوب غربی جلب بود ، یادم بود ♂ اینجا بنّائی
کرده و منظره خانه را عوض کرده ولی در ابهام میدیدم چیزی عوض نشده ، وقتی بیشتر
توجه کردم دیدم تغییراتی کرده ولی منظره جلو دید من نه منظره فعلی خانه بود و نه
منظره قدیمی آن ، اما دیدم کمی شبیه حالتی است که ♂
جدیداً تغییراتی به منزلشان داده . ♠
توضیحات و یافته ها : ساعت شش
و دو دقیقه عصر . صبح وقتی داشتم به اداره میرفتم یادم آمد در خواب دیشب یک جا
وقتی توی منزل رفتم و آن زنها را دیدم جعبه ای روی زمین دیدم که توی آن مقداری
رنده چوب و چیزی دیگر در همین ردیف بود . ضمناً پریروز عصر ♂ با
بچه ها اینجا آمدند ، ♂ برای پنجره کوچک اطاق شرقی یک طوری
درست کرده بود و به دلیل بزرگ بودن کمی آنرا تراشید و رنده چوبهائی بدست آمد که
توی زباله ریخت ، ¶ فکر
میکنم دیدن آن رنده چوبها توی هال وبعد توی زباله نمادی برای دیدن
رنده چوب توی جعبه در خواب دیشب شده .
افکار و رفتار قبل از خواب :
ساعت ده و پنجاه و پنج دقیقه شب . دیشب اصفهان منزل ♂
بودم . صبح خوابی دیده بودم ولی یادداشت نکردم . الان خواستم سؤالی مطرح کنم
بنظرم رسید بیشترین افکار امروز خودم را سؤال کنم و بعد فکر کردم ببینم افکار
امروز من چی بوده . بهتر دیدم افکار امروز خودم را بنویسم ولی برای پاکنویس آنرا
سانسور کنم . 1 - صبح منزل ♂ توجهم به مسائلی جلب شد و شاید آنها
داستانی برای خواب من شده اند . 2 - عصر توی منزل بیشترین توجهم به تناسلی و
احیاناً بیماری آن جلب شد که احساس میکنم کمی سوزش دارد و آنرا به حساس شدن آن
نسبت میدهم . یکی دوبار هم که به آن نگاه کردم فکر کردم رنگ نوک آن تغییر کرده .
3 - یک جا هم وقتی میخواستم گرمک بخورم توجهم به قسمتی از آن جلب شد و فکر کردم
گرمک خراب شده . 4 - الان ... جلب است . ¶ یادم
به خواب 6/7/70 با سؤال کار سلولهای خال سیاه نوک آلت تناسلی افتاد و اینکه آن
خواب در رابطه با سؤال است . 5 - دو ساعتی پیش ♂
لحظه ای اینجا آمد و سه عدد فیلم از من گرفت و قول داد دوسه شب دیگر اینجا بیاید
با هم بحث کنیم . 6 - الان کمی توجه خودم را به تناسلی و سوراخ آن جلب کردم و
یاد خوابی افتادم که با ♀ نزدیکی کردم ( خواب 30/10/72
با موضوع نزدیکی با ♀ ) . ¶ البته
لازم به توضیح است که آن خواب هم در رابطه با افکار روز من بوده . 7 - ... . 8 -
... . 9 - ساعت یازده و سیزده دقیقه شب . میخواهم با این سؤال بخوابم که بیشترین
افکار امروز من چی بوده .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : صندوق محتوی هندوانه : : صندوق نوشابه 2.76
. ¶ . همانند و یکی بودن : تخمه هندوانه : : شیشه نوشابه 2.77 . ¶ . معانی و مفاهیم : ♂ : : ♂ در این
خواب به معنی بهتر و نیکوتر شدن است 3.16 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : زباله
های ریخته شده در آب : : اطلاعات آمده از
مغز به سلول های مخروطی 12.49 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : زباله ریخته شده در
آب : : اطلاعات بینائی
زمانهای گذشته 12.49 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : هندوانه : : افکار پس زده شده توسط سلول های مخروطی 12.77 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : صندوق
نوشابه : : پیام بینائی برای
ماهیچه ها . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : زباله
های ریخته شده در آب : : زباله های پس داده
شده سلول مخروطی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دالان
خانه ... ♂ : : تناسلی
12.77 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شیشه
نوشابه : : میتوکندری ≥ 12.86 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : تخمه
هندوانه : ☺ : میتو کندری 12.87 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : صندوق نوشابه : : دست من 12.182 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : شیشه نوشابه : : انگشت ≤ . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : آب توی شیشه نوشابه
: : احساس لمس پوست 12.182 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : جعبه و
مقداری رنده چوب توی آن : :
میتوکندری 12.266 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : هندوانه : : افکار بینائی 12.310 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کوچه
جلو منزل ♀ : : گلانس
پنیس . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دالان
خانه ... ♂ : : فضای غاری میانی
تناسلی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : خانه ♂ شیرین : : پوست و غشاء 12.310 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . رؤیا و برنامه
داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و جریان فکری روز من بوده . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : جعبه و رنده چوب توی آن : : میتوکندری . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : هندوانه : : اطلاعات حسی دریافت شده
چشمها در زمان بیداری . 5/4/91 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ شهریور ۳۰, دوشنبه
بیشترین افکار امروز من چی بوده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر