۱۳۹۴ شهریور ۲۶, پنجشنبه

پوشیدن دیگ سیاه بصورت شلوار

1803
16/7/73
پوشیدن دیگ سیاه بصورت شلوار

1
1

972
تمام خواب : ساعت شش و ربع صبح . ... ، در کل اینطور یادم است که عده ای توی اطاق جمع میشدیم و کارهائی در رابطه با یک عروسی انجام میدادیم . و باز در دفعه ای دیگر و روزی دیگر بود دوباره جمع میشدیم و دنباله آن کارها را که در رابطه با یک عروسی بود انجام میدادیم . یک صحنه یادم است توی اطاق و و را دیدم ، کسانی دیگر هم بودند ( زن ) که الان یادم نیست چه کسانی بودند اما شاید یکی دیگر از آنها بوده . اینطور در نظرم است هر کسی به تنهائی و بصورت دسته جمعی کارهائی مربوط به عروسی میکردیم . صحنه های فراوانی اتفاق افتاد که فقط من یک صحنه یادم است و آن این بود که یک چیز دایره مانند لاستیکی سیاه شکم برآمده قد یک دیگ بزرگ دیدم دستم بود ، اینطور یادم است توی آن آب ریختیم یا میخواستیم بریزیم . درست نمیدانم چه عملی انجام دادیم ولی کلاً قصد آب ریختن توی آنراداشتیم . اینطور یادم است این مرحله و این روز گذشت و دفعه ای دیگر داشتم توی اطاق میآمدم تا به همان کار ها ادامه دهیم ، دیدم غیر از افراد معمولی ، کودکانی دانش آموز هم توی جمعیتِ نشسته توی اطاق جمع هستند و من فکر کردم اینها نباید اینجا باشند با این نظر که مسؤولیت فعالیت های افراد توی اطاق با من است . آن کودکان را یکی یکی از آن اطاق فرستادم بیرون تا ماها که میباید کارهائی میکردیم به کارمان برسیم . در یک صحنه دیگر از خواب یادم است همان دیگ لاستیکی سیاه شکم بر آمده دستم بود و میخواستم آنرا بصورت شلوار بپوشم ، یادم است و شاید و زنی دیگر در کنارم بودند . البته این مساله در نظرم است که توی آن دیگ لاستیکی سیاه رفته بودم و میخواستم آنرا مثل شلوار بالا بکشم ، اما میدانستم به تنهائی بدلیل چسبندگی دیگ به من ( حالت الاستیک ) نمیتوانم آنرا بالا بکشم . در اینجا یادم است فقط یک شورت سفید به پا داشتم ( یکی از شورت های سفیدی که مدتی است میپوشم ) و مثل اینکه از خواستم کمکم کند تا آن شلوار را بپوشم . البته جلو رویم بود و توجهش به حدود پنیس من بود ، من فکر کردم متوجه است بفهمد من پنیس دارم یا نه و منهم تقریباً به همین دلیل ، و اصولاً بطور کلی دوست داشتم با کمک کردن به من برای بالا کشیدن آن دیگ لاستیکی به پایم توجهش به ... جلب شود . یعنی نگاه او و آمدن دستش به نزدیک ... برایم لذت داشت ، بعد چنین کاری کرد و نزدیک آمد دستش را به لبه دیگ سیاه چسبیده به من گذاشت و کمک کرد آنرا بصورت شلوار بالا بکشم . البته هر چند نگاه او به محدوده تناسلی من بود و کوشش داشت با این کارش دستش احیاناً به ... من برخورد نکند اما همین کمک و نگاه او برای من لذت جنسی و کِیف داشت ( با نوک انگشتان لبه آن دیگ لاستیکی را گرفت ) ، بهر صورت با کمک دیگ لاستیکی را همانند یک شلوار به پا کردم . در صحنه ای دیگر یادم است همانطور که آنرا پوشیده بودم داشتم نگاه میکردم ، دیدم الان که پوشیده ام دیگر بصورت دیگ و سیاه نیست بلکه بصورت یک شلوار معمولی به رنگ خاکی کم رنگ است ، با این وجود هنوز میدانستم که جنس این شلوار لاستیکی است ، حتی اینطور میدانستم که رنگ سیاه ، رنگ درون شلوار است . ولی الآن میدیدم رنگ بیرون شلوار که جنسش لاستیکی بود خاکی کم رنگ و رنگ داخل آن هر چند نمیدیدم میدانستم سیاه است . در اینجا یادم است در جائی که فکر میکنم خیابان کوچه شهربانی بطرف خیابان امام بود بودم و دختر بچه ای با من در حال رفتن بود ، کلاً در این مرحله اینطور میدانستم که من و آن دختر بچه و دیگران ( زنهای دیگر ) داریم جائی میرویم که باز کل مساله را در رابطه با همان موضوع عروسی میدانستم . توضیح : 1 - خواب دیشب من صحنه های خیلی زیاد با ریزه کاری های جالب داشت که یادم نیست . آنچه را من الان نوشتم یک بیستم صحنه های دیده شده هم نیست . 2 - دیشب با و بچه ها منزلم بودند و بیشتر صحبت ما روی موضوع زن گرفتن   برادر بود . آنها یکی دو هفته بود از من خواسته بودند از اجازه بگیرم ، برای خواستگاری به منزل بروند و ... .   
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : : : دیگ سیاه لاستیکی 2.66 . . من یا دیگران : من تناسلی ام بوده ام : : در این خواب اینطور نوشته ام . البته این مساله در نظرم است توی آن دیگ سیاه لاستیکی رفته بودم . باتوجه به شناخت من از این خواب که میدانم دیگ سیاه مطرح شده نمادی بوده برای تناسلی زن ، رفتن من توی آن دیگ سیاه به معنی رفتن پنیس درون ... بوده که در این صورت من در آن شرایط تناسلی خودم بوده ام 23/2/76 - 6.21 . . گفتمان خواب و بیداری : دیگ سیاه لاستیکی : : واژن 12.56 . . گفتمان خواب و بیداری : آب درون دیگ : : احساس درون واژن . . گفتمان خواب و بیداری : : : واژن . . گفتمان خواب و بیداری : چسبندگی دیگ به من : : چسبندگی واژن به پنیس 12.57 . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: