|
1723
|
16/3/93
|
رفتن به قرقیزستان با هواپیما
|
|
1
|
2
|
|
936
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و ده دقیقه صبح . اینطور یادم است داشتم به خارج
سفر میکردم و فکر میکنم با هواپیما به سمت قرقیزستان میرفتم . یادم است توی
هواپیما روی صندلی نشسته بودم و شخص دیگری هم کنارم بود . اینطور میدانم که با
شخص دیگری درحال مسافرت بودم و ما دو نفر با هم بودیم . اولین صحنه اینطور یادم
است مثل اینکه گفته شده بود کمربندهایتان را ببندید و داشت هواپیما مینشست ، من
تازه متوجه شده بودم و داشتم با عجله کمربند خودم را میبستم ، در همان حال
میدانستم هواپیما دارد مینشیند و من متوجه بودم دیر شروع به بستن کمربند خودم
کرده ام . بعد یادم است توی فرودگاه دوشنبه بودم و مثل اینکه باز از آنجا میباید
به جائی دیگر پرواز میکردیم ، اما مثل اینکه کمی هواپیمای ما معطلی داشت و من از
فرودگاه میخواستم به شهر بیایم و برگردم . نمیدانم برای چی ولی چنین کاری کردم و
یادم است داشتم پاسپورت خودم را نشان مأمور فرودگاه میدادم ، او هم اجازه خارج
شدن از فرودگاه و رفتن به شهر را داد ولی میدانستم باید فوراً برگردم و دوباره
سوار هواپیما شده به جائی دیگر بروم ( شاید آلمان ) . بعد یادم است وارد شهر شده
بودم که شهری بود خیلی کوچک بطوریکه وقتی در اول شهر بودم آخر شهر و شمال آنرا
میدیدم . ساختمانهائی در این شهر بود که برای من جالب و جدید بود ، میدانستم
اینجا دوشنبه پایتخت قرقیزستان ! ! است . صحنه هائی دیدم که درست یادم نیست کدام
اول و کدام دوم بود . اینطور یادم است یک جا توجهم به ساختمانها و لبه پشت بام
منازل جمع شده دیدم لبه پشت بامها به سمت پائین میله های آهنی به شکل مقابل(♣ ) آویزان است و توی هر کدام یک زن نشسته
با هم مشغول صحبت هستند . لباس این زنها مانند لباس ترکمن ها بود و من فکر کردم
حتماً اینجا به این صورت است . بهر صورت لبه پشت بامهای آنها همه به این صورت
میله های آهنی داشت و در هر کدام یک زن نشسته بود و با آرامشی ضمن تکان خوردن با
بغل دستی مشغول صحبت بود ( با سمت راستی خود ) . یک جا هم متوجه شدم سرتاسر لبه
پشت بامهای دیگر هم به همین صورت میله آهنی هست ولی کسی توی آن ننشسته . در صحنه
ای دیگر وارد بازاری شدم که میدانستم این بازار دارد تعطیل میشود . من تصمیم
داشتم زود برگردم و اینطور میدانستم اگر دیر برگردم بازار را میبندند و من
نمیتوانم به فرودگاه برسم . یک جا هم یادم است از ساختمانی داشتم بالا میرفتم .
حالا یادم نیست راه پله داشت و از طریق راه پله بالا میرفتم یا نه ولی میدانم
داشتم از ساختمانی بالا میرفتم . یک جا هم یادم است وارد اطاقکی تنگ شدم ، فکر
میکنم توالت بود ولی اینقدر تنگ بود که چهارطرف بدن من به دیوارهای آن میگرفت و
نمیتوانستم برای توالت بنشینم ولی در خواب میدانستم این توالت شکل توالت های
خوابهای من است و من چنین صحنه هائی قبلاً در خواب دیده ام . در صحنه ای دیگر هم
یادم است وارد اطاق یا اطاقکی در طبقه بالا شدم ، فکر میکنم آنجا بهداری یا
مرکزی بهداشتی بود و زنی را دیدم که فکر میکنم ♀ ♂
بود . یعنی هم میدانم آنجا دوشنبه پایتخت قرقیزستان بود ( شاید هم ترکمنستان ) و
هم اینطور میدانم طرفی را که دیدم ♀ بود . مسائلی گذشت که یادم
نیست . مثل اینکه در اینجا یادم است چمدان رمزی ام را هم داشتم چون بعد که بیرون
آمده بودم و میخواستم به سمت فرودگاه بروم متوجه شدم چمدان رمزی ام گم شده و فکر
کردم آنرا توی همان اطاقی جا گذاشته ام که آنرا بهداری میدانستم . به آنجا
برگشتم و گوشه وکنار را گشتم ولی چمدان رمزی خودم را ندیدم و ناراحت شده بودم که
به این ترتیب درآن شهر تنها میمانم و هواپیما پرواز خواهد کرد و من به آن نمیرسم
. داشتم فکر میکردم و ناراحت بودم چکار کنم . اینطور میدانستم دوست همراه من که
او را شحصی مثل آقای♂ ( حاج آقا ♂
کارمند ثبت اسناد ) میدانستم با هواپیما خواهد رفت و من در این شهر دوشنبه خواهم
ماند ، مانده بودم به تنهائی چکار کنم . در یک صحنه یادم است در زمین بازی در
سمت غرب ، با این منظره که ساختمانهای منازل در شمال بود ، در محلی روی زمین
دیدم یک چمدان رمزی کهنه که توی آن مقداری لوازم پزشکی مستعمل و استفاده شده بود
افتاده ، فکر کردم شخصی که چمدان رمزی مرا برداشته این چمدان رمزی کهنه خودش را
اینجا برای زباله انداخته . از نظر خودم آن وسائل تزریقات کهنه و مصرف شده توی
آن نشان دهنده این برای من بود که شخص صاحب این چمدان رمزی کهنه ، چمدان رمزی
مرا برداشته و او حتماً در بهداری چنین کاری کرده . بهر صورت اینها از نظر من
نشان دهنده این بود که من چمدان رمزی ام را توی آن ساختمان بهداری جا گذاشته ام
. خواب من خیلی روشنتر و با صحنه های دیگری هم بودکه یادم نیست . ♠
توضیحات : 1 - خیلی
از صحنه های دیده شده خواب دیشب نماد هائی در بیداری دیروز من داشت .
دیروز با ♂ و بچه ها و خانواده ♂ و
ماشین ♂ در ... برای تفریح نزدیک پل قطار روی رودخانه زاینده رود
رفتیم و عصر هم به ... آمدیم . بنظر من علت تصویر شدن نماد های خواب
دیشب اینها بوده . 2 - دختر کوچکی از آشنایان ♂
بنام ♀ همراه ما بود که توی تاب نشست و من مقداری او را هل دادم
. 3 - منظره کوچکی ... نظرم را جلب کرده بود . 4 - عصر ♂ یک
غلطک از منزل ♂ آورد توی ماشین گذاشت ، بنظر من آن
میله های آهنی لب پشت بام مثل دسته این غلطک بود . 5 - دیروز عصر ♂ را
بردند بهداری و به او آمپول داده بودند بزند قرار است من الان صبح بزنم .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : قرقیزستان : : میله هائی لبه پشت بام و
زنهائی توی آن 2.131 . ¶ . معانی و مفاهیم :
قرقیزستان : : در تاریخ 12/8/73 یاد خوابِ رفتن به قرقیزستان 16/3/73 و یادداشت
تفسیر این خواب 10/8/73 افتادم که در آن قرقیزستان را احیاناً قرنیزستان دانسته
ام برای دانستن معنی قرقیزستان به اطاق ♂ مراجعه کردم به آقایان ♂ حاج ♂ و ♂ گفتم
کدامیک از شما ترکی بلد هستید گفتند چطور گفتم میخواهم بدانم دختر در زبان ترکی
چی میشود آقای حاج ♂ گفت دختر به ترکی قیز میشود گفتم معنی
قرقیز چی میشود به شوخی گفت حتماً دختری میشود که قر میریزد با این حرف او من
متوجه خواب قرقیزستان شدم و یادم آمد آن زنها در آن لبه پشت بام توی چیز هائی
مانند تاب نشسته بودند و اینطور به ذهنم رسید تاب خوردن و حرکت داشتن آن زن ها
در آن تاب ها حتماً همان قر ریختن آن ها و در اصل معنی قرقیزستان قر داشتن و توی
تاب بودن آن زنها در آن شرایط است البته به دلیل بودن آن تاب ها در لبه پشت بام
قرنیزستان ( قرنیز + ستان ) هم میتواند به همین معنی باشد ، در اصل آن تاب ها
قرنیزهای لبه پشت بام بوده 3.20 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : نوشته ام « لبه پشت بامها به سمت
پائین میله های آهنی به شکل مقابل(♣ ) آویزان است و توی هر کدام یک زن نشسته با هم مشغول صحبت هستند
» : : این میله های آهنی آویزان و زنان نشسته توی آنها کوانتوم های فعال بیرونی
ترین لایه پوست و غشائی است که با پیرامون یا لایه ها و غشاهای دیگر در ارتباط
است مثل بیرونی ترین غشاء کوانتومی اپیدرم پوست بدن انسان 30/6/94 . ¶ . معانی و مفاهیم : نشستن زنها توی آن تاب ها یا به عبارتی قرنیز های لبه
پشت بام و صحبت بین خودشان نشان دهنده بیدار و فعال بودن آن کوانتومهاست . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : قرقیزستان : : در این خواب قرقیزستان نمادی برای
یک کوانتوم فعال بیرونی ترین لایه غشاء کوانتومی پوست بدن بوده . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دوشنبه ( در این خواب پایتخت قرقیزستان ) : :
لایه سبز از هفت لایه رنگین کمان کوانتوم . ¶ . نکته ها و دلایل / پیش بینی ها : با این شناخت که لایه سبز کوانتوم در
خواب من نماد دوشنبه قرار گرفته میتوان پذیرفت در خوابهای ما هفت روز هفته به
این صورت نمایانده شود : دو شنبه رنگ سبز ، سه شنبه رنگ آبی ، چهارشنبه رنگ نیلی
، پنج شنبه رنگ بنفش ، جمعه رنگ قرمز ، شنبه رنگ نارنجی ، و یک شنبه رنگ زرد
باشد . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : زنها توی تاب های لبه پشت بام : : سر زندگی و
حیات کوانتوم یا به عبارتی برآیند هفت رنگ رنگین کمان کوانتوم . ¶ .گفتمان خواب و بیداری : میله های آهنی تاب های لبه پشت بام : : غشاء
کوانتوم ها با رنگ قهوه ای که حد وسط و میانه انرژی فعال درون کوانتوم و غیر
فعال بیرون کوانتوم است / افق رویداد بین هست و نیست 30/6/94 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ شهریور ۳۱, سهشنبه
رفتن به قرقیزستان با هواپیما
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر