۱۳۹۴ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

رفتن به قرقیزستان با هواپیما

1723
16/3/93
رفتن به قرقیزستان با هواپیما

1
2

936
تمام خواب : ساعت شش و ده دقیقه صبح . اینطور یادم است داشتم به خارج سفر میکردم و فکر میکنم با هواپیما به سمت قرقیزستان میرفتم . یادم است توی هواپیما روی صندلی نشسته بودم و شخص دیگری هم کنارم بود . اینطور میدانم که با شخص دیگری درحال مسافرت بودم و ما دو نفر با هم بودیم . اولین صحنه اینطور یادم است مثل اینکه گفته شده بود کمربندهایتان را ببندید و داشت هواپیما مینشست ، من تازه متوجه شده بودم و داشتم با عجله کمربند خودم را میبستم ، در همان حال میدانستم هواپیما دارد مینشیند و من متوجه بودم دیر شروع به بستن کمربند خودم کرده ام . بعد یادم است توی فرودگاه دوشنبه بودم و مثل اینکه باز از آنجا میباید به جائی دیگر پرواز میکردیم ، اما مثل اینکه کمی هواپیمای ما معطلی داشت و من از فرودگاه میخواستم به شهر بیایم و برگردم . نمیدانم برای چی ولی چنین کاری کردم و یادم است داشتم پاسپورت خودم را نشان مأمور فرودگاه میدادم ، او هم اجازه خارج شدن از فرودگاه و رفتن به شهر را داد ولی میدانستم باید فوراً برگردم و دوباره سوار هواپیما شده به جائی دیگر بروم ( شاید آلمان ) . بعد یادم است وارد شهر شده بودم که شهری بود خیلی کوچک بطوریکه وقتی در اول شهر بودم آخر شهر و شمال آنرا میدیدم . ساختمانهائی در این شهر بود که برای من جالب و جدید بود ، میدانستم اینجا دوشنبه پایتخت قرقیزستان ! ! است . صحنه هائی دیدم که درست یادم نیست کدام اول و کدام دوم بود . اینطور یادم است یک جا توجهم به ساختمانها و لبه پشت بام منازل جمع شده دیدم لبه پشت بامها به سمت پائین میله های آهنی به شکل مقابل( ) آویزان است و توی هر کدام یک زن نشسته با هم مشغول صحبت هستند . لباس این زنها مانند لباس ترکمن ها بود و من فکر کردم حتماً اینجا به این صورت است . بهر صورت لبه پشت بامهای آنها همه به این صورت میله های آهنی داشت و در هر کدام یک زن نشسته بود و با آرامشی ضمن تکان خوردن با بغل دستی مشغول صحبت بود ( با سمت راستی خود ) . یک جا هم متوجه شدم سرتاسر لبه پشت بامهای دیگر هم به همین صورت میله آهنی هست ولی کسی توی آن ننشسته . در صحنه ای دیگر وارد بازاری شدم که میدانستم این بازار دارد تعطیل میشود . من تصمیم داشتم زود برگردم و اینطور میدانستم اگر دیر برگردم بازار را میبندند و من نمیتوانم به فرودگاه برسم . یک جا هم یادم است از ساختمانی داشتم بالا میرفتم . حالا یادم نیست راه پله داشت و از طریق راه پله بالا میرفتم یا نه ولی میدانم داشتم از ساختمانی بالا میرفتم . یک جا هم یادم است وارد اطاقکی تنگ شدم ، فکر میکنم توالت بود ولی اینقدر تنگ بود که چهارطرف بدن من به دیوارهای آن میگرفت و نمیتوانستم برای توالت بنشینم ولی در خواب میدانستم این توالت شکل توالت های خوابهای من است و من چنین صحنه هائی قبلاً در خواب دیده ام . در صحنه ای دیگر هم یادم است وارد اطاق یا اطاقکی در طبقه بالا شدم ، فکر میکنم آنجا بهداری یا مرکزی بهداشتی بود و زنی را دیدم که فکر میکنم بود . یعنی هم میدانم آنجا دوشنبه پایتخت قرقیزستان بود ( شاید هم ترکمنستان ) و هم اینطور میدانم طرفی را که دیدم بود . مسائلی گذشت که یادم نیست . مثل اینکه در اینجا یادم است چمدان رمزی ام را هم داشتم چون بعد که بیرون آمده بودم و میخواستم به سمت فرودگاه بروم متوجه شدم چمدان رمزی ام گم شده و فکر کردم آنرا توی همان اطاقی جا گذاشته ام که آنرا بهداری میدانستم . به آنجا برگشتم و گوشه وکنار را گشتم ولی چمدان رمزی خودم را ندیدم و ناراحت شده بودم که به این ترتیب درآن شهر تنها میمانم و هواپیما پرواز خواهد کرد و من به آن نمیرسم . داشتم فکر میکردم و ناراحت بودم چکار کنم . اینطور میدانستم دوست همراه من که او را شحصی مثل آقای ( حاج آقا کارمند ثبت اسناد ) میدانستم با هواپیما خواهد رفت و من در این شهر دوشنبه خواهم ماند ، مانده بودم به تنهائی چکار کنم . در یک صحنه یادم است در زمین بازی در سمت غرب ، با این منظره که ساختمانهای منازل در شمال بود ، در محلی روی زمین دیدم یک چمدان رمزی کهنه که توی آن مقداری لوازم پزشکی مستعمل و استفاده شده بود افتاده ، فکر کردم شخصی که چمدان رمزی مرا برداشته این چمدان رمزی کهنه خودش را اینجا برای زباله انداخته . از نظر خودم آن وسائل تزریقات کهنه و مصرف شده توی آن نشان دهنده این برای من بود که شخص صاحب این چمدان رمزی کهنه ، چمدان رمزی مرا برداشته و او حتماً در بهداری چنین کاری کرده . بهر صورت اینها از نظر من نشان دهنده این بود که من چمدان رمزی ام را توی آن ساختمان بهداری جا گذاشته ام . خواب من خیلی روشنتر و با صحنه های دیگری هم بودکه یادم نیست .
توضیحات : 1 - خیلی از صحنه های دیده شده خواب دیشب نماد هائی در بیداری دیروز من داشت . دیروز با و بچه ها و خانواده و ماشین در ... برای تفریح نزدیک پل قطار روی رودخانه زاینده رود رفتیم و عصر هم به ... آمدیم . بنظر من علت تصویر شدن نماد های خواب دیشب اینها بوده . 2 - دختر کوچکی از آشنایان بنام همراه ما بود که توی تاب نشست و من مقداری او را هل دادم . 3 - منظره کوچکی ... نظرم را جلب کرده بود . 4 - عصر یک غلطک از منزل آورد توی ماشین گذاشت ، بنظر من آن میله های آهنی لب پشت بام مثل دسته این غلطک بود . 5 - دیروز عصر را بردند بهداری و به او آمپول داده بودند بزند قرار است من الان صبح بزنم . 
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : قرقیزستان : : میله هائی لبه پشت بام و زنهائی توی آن 2.131 . . معانی و مفاهیم : قرقیزستان : : در تاریخ 12/8/73 یاد خوابِ رفتن به قرقیزستان 16/3/73 و یادداشت تفسیر این خواب 10/8/73 افتادم که در آن قرقیزستان را احیاناً قرنیزستان دانسته ام برای دانستن معنی قرقیزستان به اطاق مراجعه کردم  به آقایان حاج و گفتم کدامیک از شما ترکی بلد هستید گفتند چطور گفتم میخواهم بدانم دختر در زبان ترکی چی میشود آقای حاج گفت دختر به ترکی قیز میشود گفتم معنی قرقیز چی میشود به شوخی گفت حتماً دختری میشود که قر میریزد با این حرف او من متوجه خواب قرقیزستان شدم و یادم آمد آن زنها در آن لبه پشت بام توی چیز هائی مانند تاب نشسته بودند و اینطور به ذهنم رسید تاب خوردن و حرکت داشتن آن زن ها در آن تاب ها حتماً همان قر ریختن آن ها و در اصل معنی قرقیزستان قر داشتن و توی تاب بودن آن زنها در آن شرایط است البته به دلیل بودن آن تاب ها در لبه پشت بام قرنیزستان ( قرنیز + ستان ) هم میتواند به همین معنی باشد ، در اصل آن تاب ها قرنیزهای لبه پشت بام بوده 3.20 . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : نوشته ام « لبه پشت بامها به سمت پائین میله های آهنی به شکل مقابل( ) آویزان است و توی هر کدام یک زن نشسته با هم مشغول صحبت هستند » : : این میله های آهنی آویزان و زنان نشسته توی آنها کوانتوم های فعال بیرونی ترین لایه پوست و غشائی است که با پیرامون یا لایه ها و غشاهای دیگر در ارتباط است مثل بیرونی ترین غشاء کوانتومی اپیدرم پوست بدن انسان 30/6/94 . . معانی و مفاهیم : نشستن زنها توی آن تاب ها یا به عبارتی قرنیز های لبه پشت بام و صحبت بین خودشان نشان دهنده بیدار و فعال بودن آن کوانتومهاست . . گفتمان خواب و بیداری : قرقیزستان : : در این خواب قرقیزستان نمادی برای یک کوانتوم فعال بیرونی ترین لایه غشاء کوانتومی پوست بدن بوده . . گفتمان خواب و بیداری : دوشنبه ( در این خواب پایتخت قرقیزستان ) : : لایه سبز از هفت لایه رنگین کمان کوانتوم . . نکته ها و دلایل / پیش بینی ها : با این شناخت که لایه سبز کوانتوم در خواب من نماد دوشنبه قرار گرفته میتوان پذیرفت در خوابهای ما هفت روز هفته به این صورت نمایانده شود : دو شنبه رنگ سبز ، سه شنبه رنگ آبی ، چهارشنبه رنگ نیلی ، پنج شنبه رنگ بنفش ، جمعه رنگ قرمز ، شنبه رنگ نارنجی ، و یک شنبه رنگ زرد باشد . . گفتمان خواب و بیداری : زنها توی تاب های لبه پشت بام : : سر زندگی و حیات کوانتوم یا به عبارتی برآیند هفت رنگ رنگین کمان کوانتوم . .گفتمان خواب و بیداری : میله های آهنی تاب های لبه پشت بام : : غشاء کوانتوم ها با رنگ قهوه ای که حد وسط و میانه انرژی فعال درون کوانتوم و غیر فعال بیرون کوانتوم است / افق رویداد بین هست و نیست 30/6/94 . .     

هیچ نظری موجود نیست: