۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه

معنی زمان چیست ، زمان یعنی چه


1672
30/1/73
معنی زمان چیست ، زمان یعنی چه
×
1
3

911
تمام خواب : ساعت پنج صبح . الان از خواب بیدار و متوجه شدم صحنه های خیلی زیاد و روشنی خواب دیده ام . مدتی بود خوابی به این طولانی ندیده بودم . برای اینکه فراموش نکنم خلاصه ای از صحنه ها نوشتم و الان میخواهم بطور کامل بنویسم . اینطور یادم است از طرف پسر عمو و با کسانی دیگر به جائی مثل طرفهای خوزستان رفته بودیم و داشتیم بر میگشتیم . فکر میکنم همگی با دو ماشین سواری بودیم ، چه کسانی بودیم و بودند نمیدانم . بعد اینطور یادم است ، همینطور که داشتیم توی جاده می‌آمدیم ، که البته جاده ای جنگلی کوهستانی بود و مسیر ما نیز بطرف جنوب بود ، دیدم توی هوا دوتا کلاغ دوتا تایر ماشین را به منقارهای خودگرفته توی هوا در مسیر جاده روبروی ما دارند میروند . من متوجه شدم ( شدیم ) این دوتا تایر ماشین دوتا تایری از ماهاست که آنرا خریده و داریم میبریم ، میدانستم یکی ازآن تایرها را من به خواست پسر عمویم خریده ام و دارم آنرا برای او میبرم . خلاصه آن دوکلاغ تایرهای نو ما را به منقارگرفته داشتند توی هوا به جلو میرفتند . ما همینطورکه توی آن جاده جنگلی کوهستانی داشتیم به جلو میرفتیم آنها را توی هوا دیدیم و میدیدیم . بعد یادم است آن کلاغ‌ها از دید و نظر ما پنهان شدند و ما فکر میکردیم آنها آن تایرها را توی منازل یا صحرای کوهستانی آن نقطه ول کرده اند و میخواستیم دنبال آنها بگردیم . یادم است در سمت راست ما خانه هائی روستائی کوهستانی جنگلی بود و ما تصمیم داشتیم آن خانه ها را بگردیم تا ببینیم آن کلاغها آن تایرهای مارا کجا انداخته اند و آنرا بگیریم ، ولی من امیدی به پیدا شدن آنها نداشتم . یادم است باز خیابان یا کوچه در مسیر جنوب ، و خانه های روستائی جنگلی کوهستانی در سمت راست جاده بود . من آنجاها را تقریباً جائی مثل حدود خرم آباد و آن مناطق میدانستم ، حتی خانه ها ومردم آنرا . یک جا یادم است و چند نفر دیگر از ماها وارد خانه ای در سمت راست شدند و همانطور که نوشتم قصد ما پیدا کردن تایرهائی از خودمان بود که کلاغها برداشته به هوا رفته بودند . یادم است و دیگران توی خانه رفتند و من در محیط آن خانه ( محوطه ) دنبال توالت میگشتم . یک جا کنار دیوار شمالی حیاط روستائی آن منزل کمی بالاتر ، یک فضای کوچک سیمانی شده دیدم که ظاهر آن همانند دستشوئی های سیمانی شده روستائی بود ، ولی دیدم پرده ای در جلو آن است و آنجا راتوالت میدانستم . من رفتم بالای آن و پشت به دیوار و رو به جنوب بالای آن سوراخ نشستم و میخواستم مدفوع کنم . در اینجا متوجه بودم اولاً اینجا کمی بالاتر از حیاط منزل است ، بعد یادم است دیدم همانطور که روی من به سمت جنوب و پشتم به دیوار شمالی و کمی بالاتر از زمین هستم سمت چپ من بطرف شرق پرده ای نبود و محوطه منزل پیدا بود . فکر کردم از این قسمت میتوانند مرا ببینند ولی توجه نکردم و نشستم و میخواستم مدفوع کنم . در این حال میدانستم اطاق‌های آن منزل سمت راست من است و خواهرم با دیگران توی آن رفته اند و با صاحب خانه دارند حرف میزنند . میدانستم ما آمده ایم اینجا آن تایرهای خودمان را که آن دو کلاغ برداشته به هوا برده اند پیدا کنیم ، ولی باز اینطور میدانستم که ما قصد داریم با تومأنینه موضوع را مطرح کنیم و فوراً نگوئیم . در اینجا که من بودم یادم است پرده جلوم را کاملاً دیدم و یک جا هم دیدم یکی دو سه جوان به ترتیب آمدند سمت چپ من کمی دورتر نشستند . من کمی از آمدن آنها طوری شدم ولی توجه نکردم و مشغول مدفوع کردن بودم . بعد یادم است داشتم با دست چپ خودم را میشستم و با دست راست به خودم آب میریختم . طرز مالیدن دست به پشت و مقعدم همانند شستن خودم در بیداری بود ولی احساسی که از تماس دستم با مقعد و پشتم داشتم احساس نرمی خاصی بود . همینطور که داشتم خودم را میشستم و به مقعد و اطراف مقعد و میان باسن خود دست میکشیدم متوجه شدم میان باسن و مقعد بصورت گود شیار دار نیست بلکه بصورت ورآمده و قلمبه است . مخصوصاً احساس تماس دست من احساس خاصی بود که بعداً مینویسم چی بود .
 بعد در اینجا نمیدانم اول دختر همسایه را دیدم یا پسر همسایه را ، ولی صحنه به این صورت بود که یک جا دختر همسایه آمده بود سمت راست مقابل من و داشت با نگاهی التماس آمیز به من نگاه میکرد ، تقریباً اینطور میدانم که او به من با نگاه محبت و دوستی نگاه میکرد . فکر میکنم همین منظره بودکه پسر صاحب خانه را ناراحت کرد و از سمت چپ من به سمت من آمد و با نگاهی ناراحت میخواست مرا از آنجا بیرون کند البته چون خانه خوشان بود ، حتماً به این دلیل که خواهرش آمده بود کنار من . بهر صورت من در این صحنه یادم است همان بالای توالت دستشوئی مانند بودم و داشتم آب میریختم تا مدفوع های زیاد آمده از من توی سوراخ دستشوئی برود ولی چون سوراخ کوچک بود و نمیرفت من آب زیادی میریختم ( با آفتابه ) . در همین حال آن پسر صاحب منزل آمده بود مثل اینکه دست یا بدن مرا گرفته بود و میخواست من از آنجا بروم ، ولی من فکرم ریختن آب و فرو رفتن مدفوع به توی سوراخ دستشوئی بود . در اینجا میدانم خودم بالای دستشوئی بودم و این کار را میکردم ، اما در صحنه ای دیگر یادم است در پائین دستشوئی ایستاده بودم و پشتم تقریباً به جنوب غربی بود ، یک مرغ شسته شده توی دستم ( دست چپم ) بود و داشتم روی آن آب میریختم تمیز شود و میدانستم آخرهای تمیز شدن آن است . در اینجا دیدم مرغ چاق گوشتالوئی که فکر میکردم چاق نیست و لاغر است ، حتی متوجه شدم دنباله بالهای ریز او بعضی جاها هنوز در پوست مرغ است ، فکر کردم چطور اینها را نشسته ام و مشغول تمیز کردن آن شدم . ولی دیگر داشتم میرفتم و فکر میکردم باید بروم ، البته به دلیل خواست و فشار آن پسر که آن خانه مال آنها بود و فکر میکرد من بی جهت به آنجا آمده ام .
توضیح اول : 1 - در اینجا باید بگویم که در لحظه ی مدفوع کردن و شستن خودم با آن شرایطی که نوشتم همان شستن مرغ بوده چون وقتی دست به پشت خودم میمالیدم همانند شستن کون مرغ در بیداری بود و احساسی که در این لحظه از دست مالیدن به بدن و کون مرغ به آدم دست میدهد . الان که بیدارم میدانم احساس من هنگام دست مالیدن به پشتم و برآمدگی میان رانهایم و مقعدم و بهرصورت تمام آن حالات حتی احساس آن ، همان شستن مرغ بوده در صورتی که من احساس میکردم دارم خودم و پشتم و اطراف مقعدم را میشویم . 2- بزرگ بودن مدفوع هنگام ریختن آب و بیرون رفتن آن از توی سوراخ دستشوئی وکوچک شدن آن مجموعه مدفوع بنظر من همین شستن مرغ و شستن خودم بوده . 3 - خواستن آن پسر برای رفتن من همین خواستن من برای مدفوع کردن بوده و دوست داشتن آن دختر همان خود من ، بهر صورت اینها همه مربوط بهم و همگی یکی بوده که باید بعداً روی آن مطالعه شود .
دنباله خواب : بعد یادم است بطرف شرق میرفتم و روبروی من بطرف شرق قنات آبی توی زمین بود که منظره آب و مسائل آن در جلوتر از من بود ، در اینجا صحنه اینطور بود که در سمت راست من طرف جنوب دیواری بلند بود و پای دیوار یک باریکه راه خیلی باریک که بغل آن گودی قنات به مقدار زیاد بود و کف قنات هم آب زلال خوبی بطرف شرق میرفت . قنات غیر از مسیر خودش که خیلی گود توی زمین بود در سمت چپ آن هم زمین گودی داشت ، یعنی قنات سرپوشیده در جلوتر از من نبود . در اینجا دیدم مردی سوار بر موتور گازی در آن کوره راه پای دیوار دارد جلو میرود ، من فکر کردم چرا دارد این کار را میکند چون ممکن است سمت چپ توی قنات سقوط کند ، در این حال دیدم کمی جلوتر آن باریکه راه باریکتر و حتی بسته شد و آن موتوری مثل اینکه موتورش به دیوار خورد و خودش از موتور توی سرازیری سقوط کرد . دیدم او به زمین چنگ زد تا از سقوط خودش جلوگیری کند ولی نشد و توی قنات و آب قنات افتاد ، من دیدم هیکل او دارد توی آب زلال قنات جلو میرود و او در زیر آب و در جریان آب است و فهمیدم او مرد و هول از این وضع شدم و بنا کردم بدوم جلوتر ، یادم است باز در بالای قنات کمی جلوتر بودم و داشتم موضوع را برای کسی میگفتم که چنین اتفاقی افتاد ، آن شخص هم حرف مرا تصدیق کرد چون او هم خودش این منظره را دیده بود و همان حرف مرا زد و گفت دیده آن شخص افتاده توی آب و دیگر بلند نشده ، و مرده و در مسیر آب رفته .
توضیح دوم : منظره اینجا بنظر من همانند منظره قدیمی ای از سر پل ( در ... ) بود که به سمت خانه میرفتیم و سمت راست دیواری بود . بعد یادم است در نقطه ای همانند کوچه سابق در سرپل بودیم ، یعنی نقطه ای که از کوچه باریک منزل وارد کوچه بزرگترآن میشدیم و جوی آبی بود . در اینجا یادم است ماشین باری طوری ایستاده بود که عقب آن در امتداد کوچه باریک و جلو آن عرض کوچه بزرگتر را گرفته بود . من اینطور میدانم که از توی کوچه باریک و پشت ماشین از سمت راست وارد کوچه بزرگتر شدم ، یکی اینکه دیدم از پشت ماشین کسانی مثل و  منتها در سن و سال کوچکتر از الان وارد آن کوچه بزرگ شدند و میدانستم خانواده هم هستند . فکرکردم چطور شد یک لحظه اینجا با هم شدیم . در این حال یادم است کوچه بزرگتر و منظره آنرا دیدم . در اینجا اینطور میدانم من نبش کوچه کوچکتر و بزرگتر سمت راست ماشین بودم بطوری که ماشین سمت چپ من ( بغل من ) بود ، سمت راست من امتداد کوچه بزرگتر . در اینجا امتداد کوچه مثل اینکه بطرف سر بالائی بود و یک لحظه دیدم ماشینی میخواهد بیاید برود و فکر کردم ماشین باری کوچه را بسته . به مسیر ماشین و جلو آن نگاه کردم متوجه شدم مثل اینکه کمی جلو ماشین باز است و تمام کوچه را نگرفته . بهر صورت بین اینکه ماشین تمام کوچه را گرفته یا نه دودل بودم ولی جائی دیدم ماشینی آمد و ازجلو ماشین توی کوچه با احتیاط گذشت . الان دیدم توی خلاصه یادداشت نوشته ام زدن و رقصیدن . کمی فکر کردم یادم آمد من خانواده و احیاناً را هنگام خروج از کوچه کوچکتر در حال زدن و رقصیدن دیده ام ولی الان آن صحنه یادم نیست و نمیدانم چی بود . هرچه بود این زدن و رقصیدن هنگام دیدن ماشین و خانواده او بود . ساعت شش صبح . از نوشتن خسته شدم چند دقیقه ای میخوابم . الان چراغها را خاموش کردم و خوابیدم ، لحظه ای فکر کردم یادم آمد در آنجا که داشتم تعریف میکردم چگونه آن مرد توی آب افتاد و مرد دکانداری را هم دیدم مثل اینکه موضوع کلاغ ها و برداشتن و بردن تایرهای ماشین را گفتم ، آن مرد برای اینکه بفهمد آیا چنین چیزی میشود یا نه یک تایر ماشین نو از توی مغازه اش برداشت و روکش یک قسمت از لبه تایر را با وسیله ای ور آورد و میخواست بفهمد آیا کلاغ میتواند این نقطه از تایر را به منقار بگیرد و پرواز کند ، بهر صورت پذیرفت و قبول کرد کلاغ میتواند با گرفتن لبه تایر آنرا برداشته و پرواز کند .
افکار و رفتار و یادداشت قبل از خواب : ساعت یازده و پنجاه و شش دقیقه شب .تا کنون رسم بر این بوده نماد های مطرح شده درخوابهایم را مورد سؤال قرار میداده ام ولی امشب میخواهم نماد زمان را سؤال کنم هر چند تا کنون این نماد در خوابهای من مطرح نشده . علت این امر این است که مدتهاست فکر میکنم برای نوشته هایم اسمی انتخاب کنم و اسامی زیادی از قبیل دامن زرد یا ... را فکر کرده ام اما چند روزی بود روی کلمه توتِکان فکری داشتم چون درکتاب فارسی انگلیسی آریانپور معنی توتک را مجموعه ای یاخته خواندم و فکر کردم کلمه توتکان برای یادداشتهایم کلمه جالبی است ولی امروز در برنامه تلویزیونی کودکان کارتونی ازسری برنامه گالیور نشان داده شدکه نام آن دره زمان بود . دیدم آنها ( گالیور و آدم کوچولوها ) به هزاران سال قبل برگشتند و زمانهای گذشته را دیدند . من فکرکردم کلمه زمان یا دره زمان و یا گذر زمان برای یادداشتهایم مناسب است . فعلاً تصمیم گرفتم این سؤال را مطرح کنم که زمان یعنی چه و معنی زمان چیست . البته این فکر را هم کردم معنی قفل و کلید را سؤال کنم . بهر صورت فعلاً معنی زمان را انتخاب میکنم و از مغز خودم میپرسم زمان یعنی چه و معنی زمان چیست .     
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : دست : : مدفوع 2.42 . . همانند و یکی بودن : دستشوئی : : مرغ شوئی / مدفوع شوئی 2.42 . . همانند و یکی بودن : کلاغ : : تایر 2.43 . . همانند و یکی بودن : ماشین : : کوچه / جاده / آسمان 2.43 . . همانند و یکی بودن : لوله دستشوئی و دستشوئی : : جاده و هوا 2.43 . . همانند و یکی بودن : مرغ : : مدفوع 2.43 . . همانند و یکی بودن : دستشوئی : مرغ پرکنده 2.210 . . معانی و مفاهیم : خرم آباد : : در این خواب خرم آباد به معنی مکانی خرم و آباد بوده که در خواب بصورت جائی کوهستانی جنگلی روستائی تصویر شده 3.19 . . من یا دیگران : : به نظر من به منقار داشتن دو تایر توسط دو کلاغ توی هوا همان ما و دو ماشین سواری بوده که داشتیم در مسیر جنوب میرفتیم یعنی در آن لحظه در جاده ای به سمت جنوب ما همان دو کلاغ تایر به منقار بوده ایم 4.14 . . درستی دیدگاه : توی ماشین بودن توی هوا بودن است : : تازگی ها متوجه شده و یادداشت کرده ام سوار ماشین بودن و دوچرخه ، یا هر چیزی که پای ما در تماس با زمین نباشد همان توی هوا بودن است ، اکنون با خواندن قسمت شماره 6 یادداشت 6/2/73 تفسیری بر خواب معنی زمان 30/1/73 متوجه شدم این نظر من صحیح است زیرا در صحنه ای از این خواب ما توی دو ماشین در جاده ای به سمت جنوب میرفتیم و میدیدیم دو کلاغ تایر به منقار نیز در هوا دارند به سمت جنوب میروند ، نظر به اینکه فهمیده ام این دو صحنه یکی است میباید نظر من به شرح داده شده نظری درست و صحیح باشد . توضیح اضافه : موضوعات مطرح شده در خواب مورچه های بالدار تاریخ 23/2/73 نیز اثبات کننده همین نظر است 18/7/73 - 5.26 . . درستی دیدگاه : من بودن آن مرغ پرکنده گوشتالو : : در این خواب یک جا هنگام شستن پشت و اطراف مقعدم احساس مالیده شدن دست به اطراف کون مرغ کرده ام و بعد در صحنه ای مرغی پرکنده گوشتالو دیده ام این موضوع نشان دهنده من بودن آن مرغ و درستی این نظر است که ما تصاویر دیده شده خواب هستیم 18/7/73 - 5.27 . . احساس حس شده در خواب : احساس مالیده شدن دست به کون مرغ : : در این خواب هنگام شستن پشت و اطراف مقعد احساس مالیده شدن دست به اطراف کون مرغ کرده ام 18/7/73 - 7.9 . . گفتمان خواب و بیداری : خرم آباد : : پیرامون بدن 12.12 . . گفتمان خواب و بیداری : مرغ پر کنده / دستشوئی : : پوست اطراف مقعد 12.547  . . گفتمان خواب و بیداری : سوراخ دستشوئی : : سراخ مقعد . . گفتمان خواب و بیداری : خرم آباد : : پوست اطراف مقعد 12.548 . . گفتمان خواب و بیداری : مرغ پرکنده : : مقعد 12.549 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : رؤیای دیده شده پاسخی بوده به افکار من در باره دره یِ زمان و زمان‌های خیلی گذشته . . همانند و یکی بودن : دو ماشین سواری : : دو کلاغ توی هوا و بردن تایرها . 26/1/92 . . پرسش و پاسخ / همانند و یکی بودن : زمان : : حرکت و جابجائی ، با توجه به داستان ، و معانی و مفاهیم  این خواب با سؤال معنی زمان . 20/2/92 . . من یا دیگران : من و پسر عمویم : : دو ماشین سواری . همچنین دو کلاغ توی هوا  2/3/92 . .گفتمان خواب و بیداری : آسمان و سبزه و جنگل : : با توجه به معانی و مفاهیم بدست آمده در رابطه با رنگ های رنگین کمان ، من در فضای سبزه و جنگل همان سبزه و جنگل و دو کلاغ توی آسمان همراه با تایرهای به منقارشان پیامهای آمده از لایه‌های قرمز و آبی بوده . به این ترتیب رنگ سبز ( و آبی آسمان ) در کوانتوم و کوانتوم مانندها و خوابهای ما نشانه حرکت و گذر زمان است 27/4/94 . ( به روز شده 28/4/95 ). . گفتمان خواب و بیداری / من یا دیگران : دستشوئی سیمانی : : در خواب معنی زمان من توی دستشوئی سیمانی همان دستشوئی سیمانی به رنگ نیلی بوجود آمده توسط رنگ آبی و کمی رنگ قرمز از رنگهای رنگین کمان ( لایه‌های درونی کوانتوم نور ) 27/4/94 . . گفتمان خواب و بیداری / همانند و یکی بودن : بالهای ریز به پوست مرغ ، پاهای در امتداد پاهای : : با توجه به موارد شناخته شده از خواب مورچه های بالدار تاریخ 23/2/73 و خواب معنی زمان ، بالهای ریز دیده شده در تنه مرغ گوشتالو در زیر ظرفشوئی فلش کوانتوم ، و پاهای در خواب مورچه های بالدار بوده . به این ترتیب باید پاهای فلش بک کوانتوم یا بالهای بزرگ آن مرغ باشد که آن مرغ نماد ( تمام اطلاعات یک کوانتوم ) ارسال شده به بیرون کوانتوم است . . پرسش و پاسخ : پرسش معنی زمان : : با توجه به یادداشت و افکار قبل از خواب ، پاسخ داده شده کاملاً در رابطه با سؤال و داستان خواب نشان دهنده دنیای کوانتوم و حرکت و جابجائی اطلاعات در درون و بیرون کوانتوم است . به این ترتیب میتوان پذیرفت کوانتوم دره یِ زمان و حرکت ، و زمان سنج دنیای هستی هم باشد . . درستی دیدگاه : قبلاً دریافته و نوشته ام شروع و پایان خواب و بیدار شدن ما ، شروع و پایان خواب و بیدار شدن کوانتومهای غشاهای کوانتومی پوست بدن است : : و امروز این یافته من اثبات شد چون به یافته دیگری رسیدم و معلوم شد ، کوانتوم زمان سنج دنیای هستی نیز هست 19/7/94 . . گفتمان خواب و بیداری : دو تایر به منقار کلاغها : : در این خواب دو تایر به منقار کلاغها یکی پیام آمده از غشاء کوانتوم که دست کوانتوم یا بالهای ریز دیده شده به بدن مرغ بوده و دیگری پیامهای آمده از لایه قرمز در کانون کوانتوم که پاهای کوانتوم و به عبارتی باید پاهای آن مرغ باشد 7/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری : محل گودی وجود داشت و میدانستم قناتی زیر زمین است : : محل گود ، بدنه کوانتوم محاط شده در غشاء کوانتوم ، و قناتی زیر زمین ، لایه قرمز در کانون کوانتوم . . گفتمان خواب و بیداری : دیواری بلند در طرف جنوب : : دیواری بلند غشاء کوانتوم . و طرف جنوب ، طرف بیرون کوانتوم . . گفتمان خواب و بیداری : پای دیوار یک باریکه راه خیلی باریک که بغل آن گودی قنات به مقدار زیاد بود : : باریکه راهِ خیلی باریک پای دیوار ، هیپودرم غشاء کوانتوم ، و گودی قنات به مقدار زیاد بغل باریکه راه ، فضای درون کوانتوم . . گفتمان خواب و بیداری :  کف قنات هم آب زلال خوبی بطرف شرق میرفت : : قنات لایه قرمز کوانتوم و کف قنات تمام فضای محاط شده در غشاء کوانتوم  7/9/74 . . گفتمان خواب و بیداری : موتورگازی : : هیپودرم غشاء کوانتوم 8/9/94 . . همانند و یکی بودن / گفتمان خواب و بیداری : مردی سوار بر موتور گازی در آن کوره راهِ پای دیوار : : آن مرد همان موتورگازی و همان کوره راه و در اصل همه یِ اینها هیپودرم غشاء کوانتوم بوده . . گفتمان خواب و بیداری : دیوار و پای دیوار : : دیوار غشاء کوانتوم ، و پای دیوار هیپودرم غشاء کوانتوم در تماس با بدنه یا فضای محاط شده در غشاء کوانتوم 8/9/94 . . علمی / وظایف و کار : با جمعبندی موارد مطرح شده در این خواب با سؤال معنی زمان ، امروز متوجه شدم تمام لایه‌های غشاء و بدنه کوانتوم هر چند پدید آمده توسط انرژی خاموش میباشند ذات و جنسیت و کاردهی زنانه دارند 10/9/94 . . گفتمان خواب و بیداری : بالهای ریز در بدن مرغ بی پروبال : : فضا زمان بنفش کوانتوم 1/11/94 . . پرسش و پاسخ : معنی زمان : : با توجه به سؤال معنی زمان و افکار قبل از خواب من ، فضا لایه های هفت گانه بدنه کوانتوم همراه با سه فضالایه افق رویداد غشاء و یک بعد زمان ، فضا زمان‌های کوانتوم می‌باشند . در نتیجه دو فضا زمان سبز و آبی کوانتوم دره یِ زمان کوانتوم و کوانتوم مانندها خواهند بود . 28/4/95 . . گفتمان خواب و بیداری : سرازیری خاکی که موتور گازی در آن سقوط کرد : : فضالایه یا به عبارتی فضا زمان ( سبز ) کوانتوم و کوانتوم مانندها  . . گفتمان خواب و بیداری : قنات آب کف گودال : : فضالایه یا به عبارتی فضا زمان ( آبی ) کوانتوم و کوانتوم مانندها 28/4/95 . .              







هیچ نظری موجود نیست: