۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه

توالت یعنی چه ، معنی توالت چیست

1767
20/5/73
توالت یعنی چه ، معنی توالت چیست
×
1
1

953
تمام خواب : ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه صبح . اینطور یادم است توی حیاط یک منزل و توی توالت آن منزل که در سمت شرق حیاط منزل قرار داشت بودم . میدانستم قبلاً توی این خانه زندگی کرده ام و توی این توالت آمده ام اما ، باز میدانستم الان توی این خانه زندگی نمیکنم ، به همان دلیل آشنا بودن و قبلاً بودن فکر میکردم اهمیتی ندارد من توی این توالت توالت کنم . اینطور میدانم اطاقک توالت کمی بلندتر از حیاط منزل و حیاط منزل کمی بلند تر از کوچه بود . بنظر من سرتا سر قسمت شرقی حیاط منزل اطاقهای کوچک بود و من توی یکی از آنها بودم . اینطور میدانم رویم به سمت جنوب بود و میخواستم سر توالت بنشینم و این افکار و شناخت ها را داشتم . بعد اینطور میدانم توی همین اطاقک بودم ( توی همین مکان ) ، دیدم یکی از دوستان آشنا دارد به طرفم میآید ( از سمت جنوب ) ، در خواب او را میشناختم و با او با آرامی مشغول صحبت شدم ولی الان یادم نمیآید چه کسی بود ، بیشتر فکر میکنم او از دوستان قدیمی ام بود . البته اینرا هم بنویسم که آن خانه وآن مکان را در روستا میدانستم ، هر چند جای بخصوصی یادم نیامد ولی میتوان گفت شاید ... بوده ولی ... با شناخت بیداری من نبود . آن دوست و آشنای مردکه قدی پائین تر از متوسط داشت را هم در رابطه با آن محیط و آن روستا میدانستم ، هرچند اسم او الان یادم نمیآید ولی باید از دوستان قدیمی من در ... یا جائی دیگر باشد ، بهر صورت من لحظاتی با آن دوست قدیمی صحبت کردم ولی از حرفهایمان چیزی یادم نیست . بعد اینطور میدانم داشتم وسایلم را جمع میکردم تا از آن اطاقک توالت و منزل بیرون بیایم و بروم ولی وسایلم جمع و جور نمیشد ، در جائی هم مشغول درست کردن لباسم و پوشیدن لباس بودم ولی آنهم مرتب نمیشد . در اینجا یک صحنه اینطور یادم است که دیدم زن صاحب خانه ام ( ) پشت سر من و درست نزدیک من رو به شرق و شرق جنوبی مشغول نماز خواندن است و این در حالی بود که من رویم به سمت جنوب بود . البته من فکر میکنم از سمت راست خودم به پشت سر نگاه کردم و او را دیدم ، یعنی زمانی که او را دیدم باز فکر میکردم او در پشت سر من دارد نماز میخواند . من این کار او را به اطمینان او به خودم نسبت دادم و در جائی دیگر دیدم ، همانجا پشت سر من رختخوابی پهن است و زن صاحبخانه برای بیشتر رعایت کردن حجاب توی رختخواب رفته و احیاناً دارد نماز میخواند ، باز دیدم او با چادر توی رختخواب است . بعد یادم است شاید همینجا جای رختخواب و زن همسایه ، من مشغول درست کردن ساکم بودم ( ساک پارچه ای ) تا از آن اطاقک بیرون بیایم ، اینطور در ذهنم است منظره عمومی یک ساک پارچه ای جلو رویم بود و چیزهائی توی آن که از برآمدگی اطراف ساک پارچه ای متوجه بودم چیز هائی توی آن است ولی در ذهنم نبود چه چیزهائی باید تویش باشد و یا هست ، بعد هم بدنه بیرون ساک را جور بخصوصی دیدم ، یعنی یک جا دیدم چند بار چند دانه برنج از بدنه ساک روی زمین ریخت که فکر کردم این برنجها کجا بوده و فکری بودم منکه برنج نداشتم ، بعد هم روی بدنه ساک ( شکم ساک ) برجستگی های آب یا شبنم بصورت برجستگی های دانه دانه هوا در زیر پلاستیک های آمده همراه اجناس از خارج دیدم که تقریباً آنها را همان برنج ها دانستم ، و چون بر بدنه ساک در قسمت کمی از آن بود نمیدانم با دست یا با پا به آن قسمت ساک زدم و منظورم این بود که اگر از دانه برنج یا حباب هواست محو شود ، یا اگر دانه آب است بریزد ، یادم نیست چی شد ، فقط میدانم متوجه شدم اینها مربوط به مورد توی ساک میشود که نمیدانم چیست ، حدس میزدم شاید تکه یخ باشد که روی ساک به این صورت در آمده ، در این حال حدس زدم و فهمیدم گذاشتن این چیز توی ساک من کار زن همسایه است که پشت سرم نماز میخواند ، یعنی قکر کردم به عنوان محبت ، زن همسایه این چیز را توی ساکم گذاشته و احیاناً همین باعث این حبابها روی بدنه ساک شده ، در اینجا مثل اینکه به جلو نگاه کردم ( به سمت حیاط منزل ) ، میخواستم بدانم آیا زن همسایه چنین کاری کرده یا نه ، بعد دم در خروجی منزل توی منزل بودم و توجهم به کوچه که گودتر از حیاط منزل و درب منزل بود جلب بود ، البته میدانم توی منزل در محل درب منزل بودم ولی دیوار یا دربی ندیدم و یادم نیست دیده باشم . در اینجا یادم است زن همسایه که او را همین خانم زن صاحب خانه مان میدیدم داشت به سمت من میآمد و با کمی فاصله پشت سر او آقای ( ) داشت به سمت من میآمد . خانم زن همسایه همینطور که داشت به سمت من میآمد من تصمیم داشتم بپرسم آیا آن چیز را او توی ساک پارچه ای من گذاشته یا نه ولی دیدم او مشغول صحبت و تعریف از من از قول مردم محل و روستا است و از رفتار و کردار من دارد تعریف میکند ، البته از قول دیگران و مردم . هر چند من در مرحله اول او را همین خانم صاحب خانه مان دیدم ولی بعداً او تیپ و شکل دیگری داشت که میتوان گفت شکل او نزدیک به ( ) مادر یا مادر بود ولی من او را زن صاحب خانه قبلی خودم میدانستم . توضیح اینکه اول او را شکل زن صاحب خانه فعلی و بعد او را زن صاحب خانه قبلی خودم میدانستم . یادم نیست چیزی گفته باشد ولی قیافه ای متبسم داشت و توجهش به من بود و با کمی فاصله پشت سر زن صاحب خانه .  
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : شبنم : : برنج / حباب هوا 2.133 . . تفسیرها : 10/7/81 - 20/5/83 - . .

هیچ نظری موجود نیست: