|
1665
|
22/1/73
|
جوان درشت هیکل ، موتور ، راه پله
|
|
2
|
2
|
|
907
|
|
♣ چکیده خواب اول : ساعت یک و پنجاه دقیقه بعد از نيمه شب . در جائي بودم و
جواني هيكل درشت با موتوري بزرگ با من بود ، به دليل مسائل بعدي فكر ميكنم در
جائي مثل هتل يا مسافرخانه بودم ولي اينطور ميدانم كه مغازه هائي ديدم و شايد
چيزي خريد كردم و آن جوان آماده بود ترك موتور او بنشينم ، من ديدم بايد از راه
پله اي فلزی پائين بيايم و ... ،
مانعی روی زمین جلو راه پله ، دوچرخه جلو راه پله ، در
پائین مسافرانی با قصد بالا آمدن از راه پله ، شهر ، کلمه گُراجِلِه ، ...
چكيده خواب دوم : ساعت شش و
نیم صبح ، يادم است دو باره خواب ديدم جائي مثل تيران كوچه بغل تعاوني با منظره
سابق آن بودم ، اينجا يادم است نميدانم منزل محمد علي ... بود يا باغي از او و
من مثل اينكه از ديوار يا بصورت يواشكي وارد خانه يا باغ بغل و همسايه او شده
بودم . يادم است ♂ را ديدم و اينطور ميدانستم كه ♂ و
خانواده او و خانواده ♂ محمد علي را كشته اند و به كسي هم
نگفته اند ، خلاصه چيزي از مردن و كشته شدن محمد علي ... ميدانستم و اينكه
نگذاشته اند كسي بفهمد و ميدانستم هنوز كسي نفهميده ،
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
# این خواب ها تکمیل خواهد شد #
|
|||||||
۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه
جوان درشت هیکل ، موتور ، راه پله
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر