۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه

جوان درشت هیکل ، موتور ، راه پله

1665
22/1/73
جوان درشت هیکل ، موتور ، راه پله

2
2  

907
چکیده خواب اول : ساعت یک و پنجاه دقیقه بعد از نيمه شب . در جائي بودم و جواني هيكل درشت با موتوري بزرگ با من بود ، به دليل مسائل بعدي فكر ميكنم در جائي مثل هتل يا مسافرخانه بودم ولي اينطور ميدانم كه مغازه هائي ديدم و شايد چيزي خريد كردم و آن جوان آماده بود ترك موتور او بنشينم ، من ديدم بايد از راه پله اي فلزی پائين بيايم و ... ،
مانعی روی زمین جلو راه پله ، دوچرخه جلو راه پله ، در پائین مسافرانی با قصد بالا آمدن از راه پله ، شهر ، کلمه گُراجِلِه ، ...
چكيده خواب دوم : ساعت شش و نیم صبح ، يادم است دو باره خواب ديدم جائي مثل تيران كوچه بغل تعاوني با منظره سابق آن بودم ، اينجا يادم است نميدانم منزل محمد علي ... بود يا باغي از او و من مثل اينكه از ديوار يا بصورت يواشكي وارد خانه يا باغ بغل و همسايه او شده بودم . يادم است را ديدم و اينطور ميدانستم كه و خانواده او و خانواده محمد علي را كشته اند و به كسي هم نگفته اند ، خلاصه چيزي از مردن و كشته شدن محمد علي ... ميدانستم و اينكه نگذاشته اند كسي بفهمد و ميدانستم هنوز كسي نفهميده ،
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خواب ها تکمیل خواهد شد #


هیچ نظری موجود نیست: