|
1770
|
22/5/73
|
بیشترین و بالاترین افکار امروز من
چی بوده
|
×
|
1
|
1
|
|
955
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح . ... خواب دیده شده را
بصورت خلاصه مینویسم . 1 - کلاً خواب من داستانش به این صورت بود که من و ♀
توی یک شهر گم شده بودیم و اتفاقاتی افتاد . 2 - در یکی دو صحنه ♀ را
بغل کردم و بوسیدم و او را با محبت در بغل گرفتم . 3 - توی یک بازاری با شکل
خاصی بودیم که میدانستم در امتداد یک خیابان شمالی جنوبی است و این بازار طولانی
در سمت شرق خیابان قرار داشت ( بازار سر پوشیده همانند بازار سر پوشیده سمت شرق
خیابان امام ( میدان امام) . 4 - یک جا ♀ رفت توی
مغازه ای توی کوچه ای سمت شرق که دو جوان جلو و نزدیک آن مغازه بودند یکی از آن
جوانها چراغ قوه ای دستش بود و گاهی توی مغازه میخواستند سرک بکشند ، من
میدانستم ♀ آنجا رفته لباس عوض کند و دوست
نداشتم آنها سرک بکشند هر چند من دَم کوچه بودم و مغازه توی کوچه سمت راست ، یک
جا دیدم کودکانی توی مغازه جمع هستند و نگاهشان به سمت بیرون است ، متوجه شدم
آنها جلو ♀ ایستاده اند پیدا نباشد تا ♀
لباس عوض کند . بعد هم دیدم ♀ با لباسی قشنگ و دِریس کرده
در حالی که کلاهی بصورت خاصی بر سرش بود بیرون آمد . کلاه بصورتی بودکه دیدم با
چند پَر درشت درست شده ، تقریبا میشود گفت مانند لباس و کلاه های زنها در فیلم
های خارجی قدیمی ( مثل اینکه رنگ کلاه صورتی بود ) ، قبل از این صحنه یک جا به
سمت غرب در فضائی غیر از بازار بودیم و شاید ♀
همراهم بوده که بعد یادم است با ♀ بودیم . یک جا مینی بوس ♂ را
دورتر خودمان دیدیم و شاید یک جا ♂ را سوار بر بار یک ماشین باری یا
خاور دیده باشم . شاید بتوان گفت او جای تابلوی بالای اطاق آن ماشین بود ( این
منظره را در سمت غرب شمالی دیدم ) . یک جا اول خواب توی مسافرخانه ای در آن شهر
بودیم ( با دیگران ) ، و شهر شهر بزرگی بود ، شاید مثل مشهد و حدود پارک مشهد . یک
جا توی بازار همینطور که داشتیم به سمت جنوب میآمدیم دیواری کوتاه توی بازار
بازار را بسته بود . که وقتی از بالای دیوار نگاه کردم دیدم پشت دیوار گود است و
نمیتوانیم از آن دیوار بگذریم ، مثل اینکه به سمت شمال بازار بازگشتیم . یک جا
توی همین بازار ♀ بصورت بچه ای کوچک دستش در دستم بود
و دولا شد روی زمین از آبهای کمی که روی زمین بود خورد ، دیدم شروع به سرفه کرد
و در این حال ♀ را کم کم به شکل کرمی کوچک در دستم
داشتم که داشت سرفه میکرد ( سرش را به سمت زمین میبرد و سرفه میکرد ) . من برای
اینکه بدانم چی خورده و نکند آن آب خورده شده آب آهک بوده روی زمین نگاه کردم و
مثل زمانی که آهک روی زمین ریخته است آنجا را آنطور دیدم و با انگشتم ( انگشت
سبابه دست راست ) توی آن آب زدم و آمدم روی زبانم انگشتم را بزنم بیدار شدم ،
البته در اینجا میترسیدم نکند آن آب ، آب آهک باشد و برای زبانم ضرر داشته باشد
، به همین دلیل با دو دلی این کار را کردم . شکل ♀
توی دستم در آن لحظه میتوانم بگویم بچه ای بود که خیلی کوچک و شکل کِرم او را
میدیدم ، الان با مقایسه کردن انگشت خودم و شکل ♀
متوجه شدم که♀ در آن لحظه تقریباً مثل یک انگشت
دست بوده بطوریکه دهان و صورت داشت و روی زمین سرش را تکان میداد و سرفه میکرد .
اگر در بیداری انگشت سبابه دست چپم را نقاشی کنم و آنرا به سمت زمین چند بار
تکان دهم تقریباً همان قیافه و هیکل ♀ در آن لحظه
خواهد بود . در آن لحظه من یادم است انگشت سبابه دست راستم را توی آن آب خیلی کم
روی زمین زدم و به سمت دهانم آوردم و میخواستم روی زبانم بمالم که به آنجا نرسید
و بیدار شدم . خواب جالب و طولانی ای بود . البته قبل از این خواب میدانم یک بار
بیدار شدم و خوابی دیده و متوجه شده بودم هوا تاریک است ولی بلند نشدم بنویسم .
اگر صحنه دیگری یادم آمد توی اداره مینویسم . ♠
توضیح : 1 - الان یادم آمد دیشب آخرهای شب شاید یکی دو
بار با انگشت پشه های خیلی ریزی " که حتی کوچکتر از یک سر سوزن هستند"
را روی کاغذهای روی میزم کشته و لِه کرده ام . مساله به این صورت است که بعضی
مواقع پشه های خیلی ریزی روی میز و کاغذهایم مینشیند و من با سر انگشت آنها را
میکشم و بعد انگشتم را به لباسم یکی دو بار میمالم تا پاک شود این پشه ها خیلی
خیلی ریز هستند بطوریکه من آنها را تقریباً یک نقطه سیاه خیلی ریز میبینم . ¶ فکر میکنم
این صحنه در آخر شب دیشب صحنه آخر خواب من شده و سرفه کردن ♀ به
آن صورت و آن شکل همان مالیدن سر انگشتم به لباسم ¶ و
رفتن سر ♀ به سمت زمین همان رفتن انگشت من به
سمت پشه روی کاغذ روی میز باشد . 2 - یک جا خیابان شمالی جنوبی دیده شده جای
میدان امام را خیابان بیست و چهار متری اهواز میدانستم .
یافته ها : . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : خیابان
24 متری اهواز : : طول زمان 24 ساعته
شبانه روز 12.14 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : میدان
امام اصفهان : : طول زمان 24 ساعته
شبانه روز . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ : : انگشت دست من 12.14 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کلاه
صورتی قشنگ : : ناخن انگشت 12.184
. ¶ . گفتمان خواب و بیداری : بازار
سر پوشیده : : پوست انگشت دست
12.184 . ¶ . تفسیرها : 25/5/73 - . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : کلاه صورتی : : ناخن انگشت اشاره دست
راست من . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : بازار سر پوشیده : : پوست انگشت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ : : درم یا لایه میانی پوست انگشت . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه
بیشترین و بالاترین افکار امروز من چی بوده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر