|
1880
|
10/11/73
|
امامزاده و امام چه فرقی دارند
|
×
|
1
|
1
|
|
1008
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و سی و دو
دقیقه صبح . الان از خواب بیدار شدم . داشتم خواب میدیدم توی منزلی بودم که از
نظر ریخت و قیافه شکل خانه قدیمی پدری ام بود ولی جهت های آن فرق داشت . این
خانه ایوان آن درسمت غرب بود ، درخت و داربست مو داشت و سمت شرق حیاط آن دیوار
گلی بود . در صحنه ای هم یادم است خرند سمت شمالی خانه را دیدم و روی آن بودم .
کلاً مساله به این صورت بود که خانواده هائی جمع بودیم و موقع ناهار بود و قرار
بود ناهار بیاورند و سفره بیندازند . اینطور یادم است ♀ جزء کسانی بود که
رفته بود ناهار بکشد و بیاورند . یادم است ♂ را هم نشسته توی
ایوان دیدم که بصورت چمباتمه مثل اینکه نشسته و به دیوار تکیه داده بود . ♂ را هم مثل اینکه دیدم
و بود . یک جا هم ♂ را دیدم و مثل اینکه ♂ به ♂ گفت برود کمک کند
ناهار بیا ورند . ♂ گفت باشد ولی یادم است حرف ♂ را اجرا نکرد و به
بهانه ای مثل اینکه پارچه ای دستش گرفت و آمد روی خرند بالائی و یکی دوبار حرکتی
مثل پراندن پشه کرد . بعد یادم است من توی ایوان بودم ، دیدم حالا میخواهند سفره
بیندازند و دیدم روی زمین توی ایوان توت هائی پهن کرده اند و روی آن پشه هائی
نشسته است ( مگس های معمولی سیاه ) . من برای اینکه پشه ها را رد کنم میخواستم
چیزی دستم بگیرم و آنها را تار کنم . مثل اینکه کسی گفت جارو بر دار و یادم است
یک جاروی چوبی دستم بود . ( جاروی ارزنی خشک ) و دیدم آنرا بصورت گِرد نخ پیچیده
اند ولی این جارو شُل بسته شده . فکر کردم اگر بخواهم این جارو را توی هوا تاب
دهم تا پشه ها فرار کنند جارو بدلیل شُل بسته بودن باز و جدا میشود ، به همین
دلیل با عقب و جلو کردن چوب های جارو در زیر نخ بسته شده به آن ، کوشش کردم جارو
را مرتب و یک دست کنم ولی همانند زمان بیداری که به سختی میشود این کار را
کردکردم چون چوبهای جارو توی هم گیر میکرد . مثلاً وقتی یک چوب از طرف دسته بلند
تر را هل میدادم تا جلوتر رود و اندازه بقیه شود چوبی دیگر را که اندازه اش خوب
بود به جلو هل میداد . بهر صورت یادم است بعداً داشتم با آن جارو توی ایوان (
سمت غرب) از روی توت های نیمه خشک شده روی زمین پشه ها را تار میکردم . کار من
به این صورت بود که دسته جارو دستم بود و سر آنرا توی هوا تاب میدادم وتا نزدیکی
توت های پهن شده میبردم و با تکان خوردن جارو پشه ها از روی توت ها بلند میشدند .
یادم است این حرکت را در تمام فضای ایوان کردم ، اما بیشتر در نظرم است توی این
ایوان یکجا روی زمین ایوان توت و پشه بود و یک جا روی دیوار گلی سمت راست ایوان
، یعنی دیوار سمت شرق ، آن توتها پهن بود و من با تاب دادن جارو پشه های سیاه
نشسته روی آنرا پرواز دادم واز ایوان خارج کردم . در یک صحنه یادم است روی دیوار
هم همانند آخر ایوان توت پهن است . در صحنه ای دیگر یادم است شاخه درخت توت
دیوار سمت راست یعنی دیوار سمت جنوب را پوشانده بود و پشه ها روی توتهای این
شاخه ها نشسته بودند . البته اگر هم چنین بوده توتها تازه نبودند بلکه همانند کف
ایوان توت ها نیمه خشک شده بودند ( ولاسیده بودند ) . در صحنه ای هم اینطور
میتوانم بپذیرم که این شاخه های چسبیده به این دیوار شاخه درخت مو بوده و شاید
آن توت ها کشمش بوده ولی بیشتر میدانم آنها توت بود . بعد یادم است توانسته بودم
بطور مداوم تمام پشه های ایوان را به بیرون از ایوان یعنی توی حیاط تار کنم و
بعد داشتم توی حیاط روی خرند بالائی این کار را میکردم . در اینجا اینطور یادم
است که صحنه حیاط مثل جلو ایوان و خرند بالائی منزل پدری ام در زمان کودکی بود .
یعنی بنظرم میآید جلو ایوان داربست درخت مو بود و خرند بالائی هم صحنه آن همانند
خرند جلو اطاق زن عمو بود ، البته همانطور که گفتم جهت ها فرق داشت یعنی خرند
بالائی سمت شمال بود و ایوان سمت غرب . حتی روی خرند بالائی یک جا توجهم به تیر
چوبی فرو رفته توی دیوار شرقی جمع شد که همانند تیر چوبی افقی داربست مو در خانه
پدری ام بود . بهر صورت یادم است در اینجا هم مشغول پراندن مگس بودم و با آن
جارو داشتم پشه های حیاط منزل را هم تار میکردم . در اینجا اینطور میدانم که روی
حیاط هر چقدر به سمت دیوار شرقی میآمدیم هوا باد و طوفانی بود . من میدانستم اگر
پشه ها را از ایوان و جلو ایوان و خرند بالای تا میتوانم به این سمت برانم باد و
طوفان باعث میشود دیگر پشه ها نتوانند به ایوان و خرند و حیاط باز گردند و
همینکار را هم کردم و در حالی یادم است دیگر پشه ای نبود و همه آنها را تارانده
بودم . همانطور که نوشتم در این خواب ♂ ♂ و احیاناً ♀ را دیده ام و فکری هم
از ♀
داشتم که میدانسم رفته غذا بکشد ( ناهار ) و من مشغول آماده کردن فضا برای
انداختن سفره بودم . خواب من صحنه های دیگری هم داشت ولی الان یادم نیست . الان
یادم آمد در صحنه ها که ♂ از ♂ خواست کمک کند و ♂ قبول کرد ولی کاری انجام
نداد و از توی ایوان روی خرند رفت اینطور در نظرم است فکر کردم ♂ به دلیل اینکه♂ تریاک میکشد از او
خوشش نمیآید . ♠
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : پارچه : : جاروی چوبی / جاروی ارزنی 2.52 . ¶ . من یا
دیگران : : در این خواب به دلیل پراندن مگس توسط من و ♂ و
دلایل دیگر همان ♂ بوده ام 4.14 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : امام : : مجموعه اطلاعات بایگانی شده مغز در میتوکندری 12.115 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پشه های سیاه : : گرانول های الکترون متراکم 12.115 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : توت : :
میتوکندری 12.544 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پشه های سیاه : : اطلاعات درون سرهای کروی
23/9/92 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ شهریور ۱۲, پنجشنبه
امامزاده و امام چه فرقی دارند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر