۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه

مورچه و مار یعنی چه

1670
29/1/73
مورچه و مار یعنی چه
×
1
1

910
تمام خواب : ساعت شش و سی و هفت دقیقه صبح . ... ، الان که از خواب بلند شدم صحنه هائی یادم آمد . یکی اینکه یادم است عده ای بودیم دیدن دائی رفته بودیم و توی اطاق او اطراف او بودیم . میدانستم الان دائی باید بلند شود برای شام چیزی درست کند ( میدانستم تنهاست ) ، من قصد داشتم بلند شویم اما نشسته بودیم . نگاه و صحبت دائی با یکی از همراهان ما بود که نمیدانم چه کسی بود . چهره روشن و زیبای دائی روبروی من در نظرم است ولی توجه او به آن شخص ( مرد ) بود . بین آنها حرفی از گذشته بود و من از چهره دائی و حرف او فهمیدم او و آن شخص از طرفداران مصدق بوده اند و برایم جالب شد . اما آن شخص توجه زیادی به دائی نداشت . اینطور میدانم دائی میخواست به آن شخص بفهماند او هم مصدقی بوده و بین اینکه آیا آن شخص این موضوع را میداند یا اینکه باید بداند مانده بودم . اما اینرا میدانم دائی بجای مصدق کلمه ای دیگر را بکار میبرد که من میدانستم منظور او مصدق است . البته در خواب میدانستم آن اسم که دائی میگوید چیست ولی الان نمیدانم . میدانستم دیدن دائی رفته ایم و هوا و منظره قبل از غروب بود . یک جا یادم است دائی بلند شد و سراغ جائی رفت که نمیدانم یخچال بود یا جائی دیگر که چیزی برای شام برای میهمانها آماده کند ، مثل اینکه وقتی دید در آن مکان چیزی نیست با خودش گفت گوشت نداریم . اینطور یادم است من بلند شدم و مثل اینکه دیگران هم بلند شدند و میخواستیم برویم . بعد یادم است از توی حیات میخواستم توی کوچه بیائیم که من جلوتر از همه بودم و دیگران هنوز توی منزل بودند ، منظره در اینجا روستائی و دیوار و درب گلی بود . یادم است فضای باز منتهی به کوچه روبرویم در طرف شمال بود و من وقتی قصد خروج از آنرا داشتم ، دیدم یک ماشین تریلی از سمت چپ آمد و توی کوچه به سمت راست رفت ، به این ترتیب جلو درب را گرفت و نمیشد از درب بیرون رفت . من صبر کردم تا تریلی از جلو درب رد شود ولی او ضمن اینکه مقداری رفت و من رد شدن بدنه تریلی را از جلو درب میدیدم در زمانی ایستاد ، من فکر کردم موقتاً ایستاد و صبر کردم دو باره حرکت کند ، دیدم راننده تریلی را خاموش کرد و متوجه شدم قصد ماندن دارد . در این حال همانطور که تریلی جلو درب ایستاده بود و راننده آن آنرا خاموش کرد ، دیدم از زیر تریلی میشود بیرون رفت که البته ارتفاع آن بالاتر از قد من بود . فضای خالی زیر تریلی که جلو منزل بود و میشد از زیر آن توی کوچه رفت کمی کمتر از فضای باز جای درب کوچه بود ( سمت چپ ) ، من از درب و زیر تریلی بیرون و آنطرف تریلی رفتم و به سمت راست کوچه نگاه کردم و میخواستم بدانم چرا راننده ایستاده . در اینجا دیدم در آن سمت هم یک تریلی دیگری است و اینطور فهمیدم این راننده ایستاده با راننده تریلی دیگر حرف بزند ، ولی مثل اینکه درب ماشین را داشت باز میکرد پیاده شود . خلاصه این دو تریلی توی کوچه و جلو درب منزلی بودند که ما توی آن دیدن دائی رفته بودیم . موضوع دیگر اینکه صبح وقتی خواب و بیدار میشدم و خوابی یادم نبود کلمه پیغمبران اولوالعظم یادم بود ، حالا چی بود نمیدانم اما میدانم صحنه هائی هم خواب دیده بودم . فکر میکنم لحظات آخر خواب بود که خواب دیدم یک جا توی منزل و جائی دیگر توی منزل خودم هستم . اینطور میدانم چیز هائی از خودم را از توی منزل خودم میآوردم . این دو منزل در دو جای متفاوت بود و صحنه هائی از آنها دیدم که یادم نیست ، فقط میدانم من بین این دو منزل رفت و آمد داشتم . در منزل یادم است و و شاید دیگران چیزهائی از منزل را بهم ریخته بودند و این وسایل داشت جابجا میشد . منظره منظره خانه های قدیمی و وسایل قدیمی بود . یک جا یادم است فکر میکنم توی خانه خودم بودم که بچه های یعنی و و شاید را دیدم ولی در سنین پائین تر ، البته از و چیزی یادم نیست ولی یادم است در سن و سال کوچکی شش یا هفت ساله توی ایوان نشسته بود ، من دست چپم از پشت او و دست راستم را زیر پاهای او کرده بودم و میخواستم او را بلند کنم . داشتم میکردم و اینطور میدانستم اینجا کوچک وبچه است ولی در خانه شان بزرگ و سن و سال الان است . اصل موضوع اینطور بود که در آن لحظه میدانستم الان توی منزل خودشان دختری و زنی بزرگ است ( سن و سال الان زمان بیداری ) ، ولی در همان لحظه او کودک و روبروی من توی ایوان بود و من داشتم سربسر او میگذاشتم و او حالت شاد زمان بچه گی اش را داشت . ساعت هفت و پنج دقیقه بهتر است بلند شوم بروم اداره .     
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : تریلی توی کوچه : : پیغمبران الوالعظم 2.117 . . همانند و یکی بودن : تریلی : : مار سؤال شده 2.187 . . همانند و یکی بودن : راننده تریلی : : مورچه سؤال شده 2.187 . . همانند و یکی بودن : منزل : : منزل دائی 2.187 . . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : پیغمبران الوالعظم : : نکته جالب اینکه دیشب به کلمه الوالعظم توجه کردم و برای معنی کردن آن به کتاب عمید مراجعه کردم در آن کتاب چنین کلمه ای نبود ، امروز فکر کردم شاید برای عظم معنی باشد به کتاب عمید مراجعه کردم دیدم عظم در لغت به معنی استخوان است و چون کلمه پیغمبر در میان بود به نظرم رسید پیغمبران الوالعظم در این خواب میتواند استخوان های گوش میانی باشند 3.49 . . گفتمان خواب و بیداری : پیغمبران الوالعظم : : استخوان های گوش میانی 12.438 . . گفتمان خواب و بیداری : تریلی توی کوچه : : استخوان چکشی گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : تریلی مقابل درب توی کوچه : : استخوان سندانی . . گفتمان خواب و بیداری : منزل : : گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : منزل خودم : : گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : رفت و آمد بین دو منزل : : نوسان پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب و بیداری : : : استخوان چکشی گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : : : استخوان سندانی گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : : : استخوان رکابی گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : ایوان : : پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب و بیداری : دست های من : : ماهیچه کشنده پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب و بیداری : پاهای : : دسته استخوان چکشی گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : پشت : : سر بزرگ استخوان چکشی . . گفتمان خواب و بیداری : باسن : : نقطه اتکاء استخوان چکشی . . گفتمان خواب و بیداری : دائی : : عضلات گوش میانی . . گفتمان خواب و بیداری : سوراخ محل ورود به کوچه : : پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب و بیداری : حرکت تریلی توی کوچه به سمت راست : : انتقال پیام در امتداد دسته استخوان چکشی 12.443 . . تفسیرها : 30/1/73  - . .

هیچ نظری موجود نیست: