1674
|
3/2/73
|
جسم من چند سال دیگر زنده خواهد
بود و چگونه خواهم مرد
|
×
|
1
|
1
|
913
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و نیم صبح . دیشب تا حالا چندین بار خواب و
بیدار شده ام و خوابهائی دیده ام که یادم نیست . بصورت پراکنده چیزهائی یادم است
. یک صحنه حرفی از آماده باش یادم است . نمیدانم چی بود ولی اینطور در ذهنم است
یک گروه چند نفری پشت سرهم در مسیری چهارگوش درحال قدم زدن بودند که یک نفر آنها
را رهبری میکرد و من در خواب او را میشناختم ، این جمله آماده باش را در آن
شرایط میدانم ولی نمیدانم چی بود . یک صحنه یادم است من میخواستم منزل ♀
بروم و او هم تلویحاً موافق بود ولی وقتی میخواستیم برویم دیدم ♀ و ♀ هم
هستند ، فکر کردم حالا چهکار کنم چون نمیخواستم با بودن آنها من منزل ♀
باشم . اما در یک لحظه فکر کردم حالا که
مجبورم با آنها باشم احوالپرسی کنم و در این حال دیدم ♀
سلام کرد ، من جواب او را دادم و احوالپرسی خیلی کوتاهی با او کردم . ♀
چیزی نگفت و منهم چیزی با او نگفتم ، اما میدانستم بدلیل اینکه میخواستم منزل ♀
باشم مجبورم با آنها باشم . در صحنه ای دیگر یادم است یک سکه بیست و پنج تومانی
داشتم ، شکل این سکه شکل بخصوصی بود . البته در بیداری شنیده ام بانک سکه بیست و
پنج تومانی توزیع کرده ولی تا کنون ندیده ام . در خواب یک سکه بیست و پنج تومانی
دیدم و داشتم که شکل بخصوصی داشت ، پائین آن بصورت نیم دایره و بالای آن خطی
منحنی بصورت نیم دایره در درون ، سکه زنجیری هم داشت و آنرا شکل مدال دیدم .
دیدم وزن سنگین و درشت است و تقریباً از نظر شکل و قیافه شکل و قیافه یک کشکول
درویش بود (♣ ) .
بهر صورت مثل اینکه این سکه بیست و پنج تومانی که شکل بخصوصی داشت و دارای زنجیر
برای آویختن به گردن بود من داشتم . یادم است وقتی ♂ در
دوران سربازی به ظفار رفت و برگشت یک مدال به او داده بودند که جنس خاصی داشت .
تقریباً جنس آن مثل برنج ( نوعی آلیاژ ) بود . بنظر من مدال دیده شده دیشب که
آنرا سکه بیست و پنج تومانی میدانستم از نظر جنس و شکل مثل همان مدال ♂ بود
ولی دایره کامل نبود . در صحنه ای دیگر از خواب دیشب اینطور یادم است که در منزل
♀ بودم ولی ♀ خودش نیامده بود و جائی دیگر
بود ، من در یک صحنه روی زمین نشسته بودم و داشتم کاری میکردم و به کاری مشغول
بودم که ♂ آمد روبروی من نشست . من از قیافه و حرکات ♂ اینطور
فکر کردم که نکند میخواهند جائی بروند و من مزاحم آنها هستم ، میخواستم از ♂
چنین سؤالی کنم که دیگر چیزی از این صحنه یادم نیست . خواب دیشب من صحنه های
زیاد دیگری داشت ولی یادم نیست اگر امروز به فکرم رسید مینویسم . ♠
نتیجه : دیشب
هنگام خوابیدن این فکر در ذهن من بود که میخواستم بدانم چند سال دیگر از عمر من
باقی است و بعداً نیز چگونه خواهم مرد ، البته دیشب دو گونه مردن در فکرم بود
یکی مردن اتفاقی مثل تصادف یا بیماری که فکر میکردم مغز من از آن اطلاع ندارد
یکی مردن ژنتیکی که قکر میکردم و میکنم مغز من از این گونه مردن اطلاع دارد .
بیشتر منظورم اطلاع از زمان مردن ژنتیکی بود ، یعنی میخواستم بدانم آخرین عمری
که من خواهم داشت چند سال دیگر است البته از نظر ژنتیکی ، چون امکان آن هست همین
امروز بر اثر تصادف و یا فردا بر اثر بیماری خاصی بمیرم که میدانم مغز من این
اطلاعات را ندارد . بهر صورت فکر میکنم خواب دیشب من پاسخ مرا داده و من بیست و
پنج سال دیگر عمر خواهم داشت منتها اگر بصورت طبیعی جلو بروم و اتفاق خاصی برایم
نیفتد که در این صورت عمر واقعی من هفتاد و پنج سال خواهد بود ، بعداً در
اینباره تفسیری بنویسم . اَلآن به ذهنم رسید اگر مدال دیشب و زنجیر آنرا
جسم و عمرم بدانم قسمت خالی شده درون زنجیر ( و سکه ) عمر مصرف شده من و قسمت
وجود داشتن مدال یا سکه بیست و پنج تومانی عمر باقی مانده من است که این قسمت هم
سال به سال خالی خواهد شد و در پایان هفتادو پنج سالگی مدالی نخواهم داشت و فقط
زنجیری بر گردنم آویزان خواهد بود و در آن صورت است که خواهم مرد . ساعت هفت صبح
. بای بای
/////////////////////////////////////////////
چکیدهی
یافتههای درست و اشتباه گذشته :
/
در این خواب تصویر ...
/////////////////////////////////////////////
چکیدهی
تغییرات و یافتههای جدید :
/ 7/8/98 / فعلاً به دلایلی مفاهیم و یافتههای این خواب اعلام نمیشود.
|
|||||||
۱۳۹۴ مهر ۶, دوشنبه
جسم من چند سال دیگر زنده خواهد بود و چگونه خواهم مرد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر