۱۳۹۴ شهریور ۱۴, شنبه

امشب دوست دارم خواب ... و حضرت ... راببینم

1863
6/10/73
امشب دوست دارم خواب ... و حضرت ... راببینم
×
2
2

998
تمام خواب اول : ساعت سه و بیست و شش دقیقه بامداد ، یک جا مثل اینکه جائی مثل پشت بام های جنوبی منزل قدیمی مان که همسایه ... است بودم ، جائی مثل پشت بامهای کاهدان و طویله ، اینجا حتی فضای باز حیاط هم پشت بام بود ، از بس باران آمده بود و آب گل آلود جابجا کرده بود سطح پشت بام با سطح دالان ... و کوچه از گِل ( لِرده ) یکی شده بود ، حتی متوجه شدم از پشت بامهای جنوبی منزل ... به سمت منزل ما و از پشت بامهای جنوبی منزل ما به سمت منزل ... دارای شیب و این شیب در جائی مثل دالان منزل یکی شده بود ، همچنین آبهای سیل از دو پشت بام در اینجا تلاقی کرده و توی کوچه رفته و از بس آب گل آلود زیاد یوده لرده ها دیوار کوچه و کوچه را گلی کرده بود ، البته به طرف لبه پشت بام سمت منزل لرده و گل نبود بلکه حالت فضای خرند و لبه دیوار سمت خرند معمولی بود ، البته به آنصورت که نوشتم و با آن شرایط بود ، من میدانستم باران زیاد آمده و باز خواهد آمد ولی یادم است روی پشت بام جنوبی بودم و آن مسائل را دیدم . بعد یادم است در جائی دیگر باز روی جائی مثل دیوار بودم که به سمت غرب بود و کمی هم به سمت غرب سرازیری داشت ، این دیوار و شرایط این دیوار و شرایط پیرامونی آنهم مانند صحنه قبل بود ، یعنی جنس دیوار و زمین و پیرامون حالت لرده سیل آوردگی داشت ( سیل بردگی ) و من میدانستم این لرده ها زیاد تر خواهد شد بطوریکه همه جا را فرا خواهد گرفت . فکر میکنم دیوار در آنجایش که من بودم "در سمت چپ فضائی تخت" به همان حالت لرده داشت اما یادم است سمت راست کمی گود بود و من ضمن تصمیم به رفتن به جلو میخواستم به سمت راست هم بروم . یک جا یادم است سمت راست کمی دورتر از پای دیوار داشتم به نقطه ای نگاه میکردم و میخواستم جائی پیدا کنم بروم روی زمین . اما حساب پستی بلندی زمین را میکردم و اینکه هنگام پریدن روی زمین پایم پیچ بر ندارد ، یک صحنه هم در همان نقطه مورد نظرم سنگی بزرگ را تا نیمه توی لرده ها دیدم که نیمی از آن توی زمین بود ، در جائی دیگر هم "که باز یادم است زمین به همان صورت لرده های سیل آورده بود" داشتم دنبال کفشهایم برای پوشیدن میگشتم . مثل اینکه یک جا دو تا لنگه کفش جدا جدا توی پا دو تا پا کرده بودم ولی باز دنبال یک جفت کفش خودم میگشتم و آن دو لنگه را یک لنگه میدانستم ، یعنی هم میدانم دو لنگه کفش از خودم پایم بود و هم میدانم باز دنبال یک جفت کفش خود میگشتم و آن دو لنگه را یک لنگه میدانستم ، در یک شرایط یک جفت کفش خیلی بزرگ دیدم و متوجه بودم این کفشها مال من نیست ، جائی هم از استاد چیزی میدانم ، ضمناً میدانم صحنه های دیگری هم در خوابم بود ولی فعلاًیادم نیست آنچه مهم است به نظرم می آید زمین و زمان لرده های خشک شده سیل بردگی بود که میدانستم این لرده ها تمام جاها را پر کرده ومیدانستم باز چنین خواهد شد و سیل باعث میشود این لرده ها بیشتر جمع شود . باز هم با همان فکر ... و حضرت ... میخوابم .
تمام خواب دوم : ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح . یادم است خواب دیده بودم جائی روستائی مثل کهریزگون بودم ، در آنجا یادم است میهمان کسانی بودم که آنها را جزء فرزندان دائی و آشنایان دیگر میدانم ، الآن مستقیماً نمیدانم نام آنها چی بود ولی میدانستم از فرزندان آشنایان ما در کهریز گون هستند ، یک مورد یادم است انتظار داشتند من بروم با کسی که توی مغازه مشغول کار بود احوالپرسی کنم ولی من نرفتم ، یک مورد هم در یک صحنه یکی از صاحبان میهمانی را با یک پای قطع شده دیدم ، یعنی دیدم او یک پا دارد و پای دیگرش قطع است ، کلاً من میهمان بودم و دیگران برایم احترام قائل بودند ولی عاقبت نفهمیدم میهمان کدام یک از افراد حاضر هستم ، صحنه های زیاد و مسائل زیادی اینجا گذشت ولی یادم نیست ، یک جا هم مساله ای در رابطه با کودکی بود که یادم نیست چی بود ، یک جا فکری از چشم آبی بودن یک یا چند نفراز صاحبان میهمانی داشتم ، بعد یادم است در صحنه ای دیگر در جائی بودم که میتوانم اطاق قدیمی خانه پدری مان بغل را مثال بزنم ، در گوشه سمت راست ورودی اطاق ( محل چاله کارگاه ) چیزهائی بود و مسائلی که من کار هائی کردم ولی یادم نیست ، فقط در یک صحنه یادم است یک عقرب زرد درشتی در حال رفتن و جهیدن بود ، من در خواب چیزی مثل قاشق چوبی در دستم بود و میخواستم با آن ، آن عقرب را بکشم ، ولی میدیدم عقرب بجای راه رفتن میجهد و عاقبت نتوانستم او را بکشم و زیر وسایلی رفت و دیگر او را ندیدم ، در اینجا یادم است من در خواب میدانستم عقرب باید راه برود و نباید بجهد و این جهیدن برایم تعجب آور بود ، قاشق دست من چوبی و تقریباً شکل مقابل بود ( ) که من با ته آن قصد کشتن آن عقرب را داشتم ، در صحنه ای از صحنه های قبل این خواب که در جائی مثل کهریزگون و میهمان بودم یادم است یک جا هم صحبتی از ... شوهر شد و در خواب این مساله مطرح شد که ... ، هم مثل گنجشک زیاد سرو صدا میکند و هم راه رفتنش مثل گنجشک بصورت پریدن است چیز دیگری یادم نیست .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : عقرب : : ... 2.49 . . همانند و یکی بودن : خاک در این خواب : : شتر ، درخواب آیا شتر در خواب بیند پنبه دانه 28/6/68 - 2.78 . . همانند و یکی بودن : لرده : : ... و حضرت ... 2.171 . . همانند و یکی بودن : قاشق چوبی : : عقرب 2.172 . . همانند و یکی بودن : بالاو پائین رفتن قاشق : : جهیدن عقرب به بالا و پائین 2.172 . . همانند و یکی بودن : دسته قاشق : : دم عقرب 2.172 . . همانند و یکی بودن : کفه قاشق : : تنه عقرب 2.172 . . همانند و یکی بودن : قاشق چوبی : : ... 2.172 . . همانند و یکی بودن : سنگ بزرگ تا نیمه توی زمین : : چاله کارگاه 2.173 . . من یا دیگران : : من سنگ بزرگ تا نیمه توی زمین بوده ام 4.29 . . درستی دیدگاه : شخص ما همان صحنه های دیده شده در خواب هستیم : : الان در جهت اثبات درستی این نظر به یک مورد جالب رسیدم ، در این خوابِ ... و حضرت ... . یک جا خودم توی اطاق منزل پدری زمان کودکی چاله کارگاهی را که محل نشستن مادرم لبه آن و کاربافی بود دیدم ، این چاله کارگاه طوری بود که هنگام کار قسمتی از بدن مادرم توی زمین و قسمتی بیرون زمین بود ، بعد در دنباله خواب سنگی بزرگ توی زمین دیده ام بطوریکه نیمه ای از آن سنگ بیرون زمین و نیمه ای توی زمین بود ، الان بالای صددرصد میتوانم بپذیرم سنگ دیده شده همان چاله کارگاه و مادرم توی آن بوده و آن چاله کارگاه و مادرم همان سنگ توی زمین ، به عبارتی وقتی من چاله کارگاه و مسائل آن مثل جهیدن عقرب دیده ام و قصد کشتن آن عقرب را با آن قاشق چوبی داشته ام همان چاله کارگاه و مسائل آن بوده ام 3/7/76 - 5.63 . . گفتمان خواب و بیداری : لرده روی پشت بام جنوبی منزل ... : : پوست تناسلی 12.51 . . گفتمان خواب و بیداری : دسته قاشق : : پوست تناسلی 12.387 . . گفتمان خواب و بیداری : کفه قاشق : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : چاله کارگاه : : پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : سنگی بزرگ تا نیمه توی زمین : : قضای غاری میانی و گلانس پنیس 12.388 . . تفسیرها : 22/6/74 - 23/1/81 - 23/2/81 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال بوده . . همانند و یکی بودن : با توجه به خواب 9/7/74 و یکی بودن و گِل میتوانم بپذیرم در این خواب لِرده های دیده شد همان حضرت ... بوده . . پرسش و پاسخ : ... : : خاک 24/8/89  . . پرسش و پاسخ : حضرت ... : : آب . . همانند و یکی بودن : با توجه به خواب 9/7/74 و یکی بودن و گِل : : میتوانم بپذیرم در این خواب لِرده های دیده شد همان ... و حضرت ... بوده . . گفتمان خواب و بیداری : پشت بام های جنوبی منزل قدیمی مان که همسایه است : : پوست تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : منزل : : فضاهای غاری در تماس با پوست تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : طویله و کاهدان : : دو فضای غاری کناری آلت تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : پشت بامهای کاهدان و طویله : : پوست تناسلی در ارتباط با دو فضای غاری کناری . . گفتمان خواب و بیداری : طویله : : فضای غاری سمت چپ در تماس با سمت چپ پوست تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : کاهدان : : فضای غاری سمت راست در تماس با سمت راست پوست تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : فضای باز حیاط در سمت جنوب : : ختنه گاه و گلانس پنیس . . زبان رؤیا : اینجا حتی فضای باز حیاط هم پشت بام بود : : پوست غشاء ختنه گاه و گلانس پنیس که چیزی مانند پوست آلت تناسلی بوده . . گفتمان خواب و بیداری : باران : : پیامهای احساسی قبلاً گرفته شده از پیرامون توسط تناسلی ارسال شده به بالای مغز اکنون برگشت شده به پنیس . . زبان رؤیا : گِل / لِرده : : آب و خاک یکی شده و همراه شده با هم . . گفتمان خواب و بیداری : آب : : پیامهای احساسی گرفته شده از پیرامون و فعال در زمان بیداری . . گفتمان خواب و بیداری : خاک : : پیام های احساسی دوران خواب و خواب دیدن - یک مورد خاص شناخته شده پیامهای سمپاتیک و پارا سمپاتیک اعصاب خود مختار . . ذرات بنیادی : آب : : ذرات بنیادی موج . . خاک : : ذرات بنیادی جاذبه . . گفتمان خواب و بیداری : دالان منزل سید : : فضای محاط شده در پوست آلت تناسلی . . همانند و یکی بودن : کوچه : : دسته قاشق چوبی / دم عقرب دیده شده / قسمت بیرون زمین چاله کارگاه / نیمه بیرون سنگ توی زمین . . گفتمان خواب و بیداری : کوچه / دسته قاشق چوبی / دم عقرب / قسمت بیرون زمین چاله کارگاه / نیمه بیرون سنگ توی زمین : : بخش پیشابراه فضای غاری میانی . . همانند و یکی بودن : فضای باز حیاط / کاسه قاشق چوبی / بدن عقرب / قسمت توی زمین چاله کارگاه / نیمه توی زمین سنگ : : ختنه گاه و گلانس پنیس. . گفتمان خواب و بیداری : مرز شیب پشت بام سمت ما و پشت بام سمت ... : : مرز برخورد اعصاب خاجی سمت چپ و راست آمده به پوست آلت تناسلی 24/8/89 . . گفتمان خواب و بیداری : دو تا لنگه کفش : : دو فضای غاری پشتی آلت تناسلی 25/8/89 . . گفتمان خواب و بیداری : یک جفت کفش خودم : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : دو لنگه کفش خودم : : فضای غاری میانی پنیس . . همانند و یکی بودن : هم میدانم دو لنگه کفش از خودم پایم بود ولی باز دنبال یک جفت کفش خود میگشتم . ( این جمله از این خواب همانندی ظاهری ، مفهومی و اعضائی دارد با جمله یِ )  : : همینطور که توجهم به چشمها و لب مشغول حرف زدن آن مرد جلب بود دیدم دو تا چشمهایش به سمت درون کشیده و دو تا چشمها یکی شد یعنی متوجه شدم آن مرد دارای یک چشم در میانه صورت خود به شکل یک لب بزرگ شد ، یعنی در صورت او بجای لب و چشمها یک چشم درشت در فضائی به شکل یک لب درشت دیدم . ( خواب شهردار و شهرداری 1/9/74 ) . . همانند و یکی بودن : دو لنگه کفش این خواب : : دو تا چشم خوابِ شهردار و شهرداری . . همانند و یکی بودن : یک جفت کفش خودم در این خواب : : یک چشم درشت در فضائی به شکل یک لب درشت در خوابِ شهردار و شهرداری . .

هیچ نظری موجود نیست: