|
1863
|
6/10/73
|
امشب دوست دارم خواب ... و حضرت ...
راببینم
|
×
|
2
|
2
|
|
998
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت سه و بیست و شش
دقیقه بامداد ، یک جا مثل اینکه جائی مثل پشت بام های جنوبی منزل قدیمی مان که
همسایه ... است بودم ، جائی مثل پشت بامهای کاهدان و طویله ، اینجا حتی فضای باز
حیاط هم پشت بام بود ، از بس باران آمده بود و آب گل آلود جابجا کرده بود سطح
پشت بام با سطح دالان ... و کوچه از گِل ( لِرده ) یکی شده بود ، حتی متوجه شدم
از پشت بامهای جنوبی منزل ... به سمت منزل ما و از پشت بامهای جنوبی منزل ما به
سمت منزل ... دارای شیب و این شیب در جائی مثل دالان منزل ♂ یکی شده بود ، همچنین
آبهای سیل از دو پشت بام در اینجا تلاقی کرده و توی کوچه رفته و از بس آب گل
آلود زیاد یوده لرده ها دیوار کوچه و کوچه را گلی کرده بود ، البته به طرف لبه
پشت بام سمت منزل لرده و گل نبود بلکه حالت فضای خرند و لبه دیوار سمت خرند
معمولی بود ، البته به آنصورت که نوشتم و با آن شرایط بود ، من میدانستم باران
زیاد آمده و باز خواهد آمد ولی یادم است روی پشت بام جنوبی بودم و آن مسائل را
دیدم . بعد یادم است در جائی دیگر باز روی جائی مثل دیوار بودم که به سمت غرب
بود و کمی هم به سمت غرب سرازیری داشت ، این دیوار و شرایط این دیوار و شرایط
پیرامونی آنهم مانند صحنه قبل بود ، یعنی جنس دیوار و زمین و پیرامون حالت لرده
سیل آوردگی داشت ( سیل بردگی ) و من میدانستم این لرده ها زیاد تر خواهد شد
بطوریکه همه جا را فرا خواهد گرفت . فکر میکنم دیوار در آنجایش که من بودم
"در سمت چپ فضائی تخت" به همان حالت لرده داشت اما یادم است سمت راست
کمی گود بود و من ضمن تصمیم به رفتن به جلو میخواستم به سمت راست هم بروم . یک
جا یادم است سمت راست کمی دورتر از پای دیوار داشتم به نقطه ای نگاه میکردم و
میخواستم جائی پیدا کنم بروم روی زمین . اما حساب پستی بلندی زمین را میکردم و
اینکه هنگام پریدن روی زمین پایم پیچ بر ندارد ، یک صحنه هم در همان نقطه مورد
نظرم سنگی بزرگ را تا نیمه توی لرده ها دیدم که نیمی از آن توی زمین بود ، در
جائی دیگر هم "که باز یادم است زمین به همان صورت لرده های سیل آورده
بود" داشتم دنبال کفشهایم برای پوشیدن میگشتم . مثل اینکه یک جا دو تا لنگه
کفش جدا جدا توی پا دو تا پا کرده بودم ولی باز دنبال یک جفت کفش خودم میگشتم و
آن دو لنگه را یک لنگه میدانستم ، یعنی هم میدانم دو لنگه کفش از خودم پایم بود
و هم میدانم باز دنبال یک جفت کفش خود میگشتم و آن دو لنگه را یک لنگه میدانستم
، در یک شرایط یک جفت کفش خیلی بزرگ دیدم و متوجه بودم این کفشها مال من نیست ،
جائی هم از استاد ♂ چیزی میدانم ، ضمناً میدانم صحنه های دیگری هم در خوابم
بود ولی فعلاًیادم نیست آنچه مهم است به نظرم می آید زمین و زمان لرده های خشک
شده سیل بردگی بود که میدانستم این لرده ها تمام جاها را پر کرده ومیدانستم باز
چنین خواهد شد و سیل باعث میشود این لرده ها بیشتر جمع شود . باز هم با همان فکر
... و حضرت ... میخوابم . ♠
تمام خواب دوم : ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح .
یادم است خواب دیده بودم جائی روستائی مثل کهریزگون بودم ، در آنجا یادم است
میهمان کسانی بودم که آنها را جزء فرزندان دائی ♂ و آشنایان دیگر
میدانم ، الآن مستقیماً نمیدانم نام آنها چی بود ولی میدانستم از فرزندان
آشنایان ما در کهریز گون هستند ، یک مورد یادم است انتظار داشتند من بروم با کسی
که توی مغازه مشغول کار بود احوالپرسی کنم ولی من نرفتم ، یک مورد هم در یک صحنه
یکی از صاحبان میهمانی را با یک پای قطع شده دیدم ، یعنی دیدم او یک پا دارد و
پای دیگرش قطع است ، کلاً من میهمان بودم و دیگران برایم احترام قائل بودند ولی
عاقبت نفهمیدم میهمان کدام یک از افراد حاضر هستم ، صحنه های زیاد و مسائل زیادی
اینجا گذشت ولی یادم نیست ، یک جا هم مساله ای در رابطه با کودکی بود که یادم
نیست چی بود ، یک جا فکری از چشم آبی بودن یک یا چند نفراز صاحبان میهمانی داشتم
، بعد یادم است در صحنه ای دیگر در جائی بودم که میتوانم اطاق قدیمی خانه پدری
مان بغل ♀ را مثال بزنم ، در گوشه سمت راست ورودی اطاق ( محل چاله
کارگاه ) چیزهائی بود و مسائلی که من کار هائی کردم ولی یادم نیست ، فقط در یک
صحنه یادم است یک عقرب زرد درشتی در حال رفتن و جهیدن بود ، من در خواب چیزی مثل
قاشق چوبی در دستم بود و میخواستم با آن ، آن عقرب را بکشم ، ولی میدیدم عقرب
بجای راه رفتن میجهد و عاقبت نتوانستم او را بکشم و زیر وسایلی رفت و دیگر او را
ندیدم ، در اینجا یادم است من در خواب میدانستم عقرب باید راه برود و نباید بجهد
و این جهیدن برایم تعجب آور بود ، قاشق دست من چوبی و تقریباً شکل مقابل بود (♣ ) که من با ته آن قصد کشتن آن عقرب را داشتم ، در صحنه ای از
صحنه های قبل این خواب که در جائی مثل کهریزگون و میهمان بودم یادم است یک جا هم
صحبتی از ♂
... شوهر ♀ شد و در خواب این مساله مطرح شد که ♀ ... ، هم مثل گنجشک
زیاد سرو صدا میکند و هم راه رفتنش مثل گنجشک بصورت پریدن است چیز دیگری یادم
نیست . ♠
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : عقرب : : ♂ ... 2.49 . ¶ . همانند و یکی بودن : خاک در این خواب : : شتر ، درخواب آیا شتر در خواب بیند پنبه دانه
28/6/68 - 2.78 . ¶ . همانند و یکی بودن : لرده : ☺ : ... و حضرت ... 2.171 . ¶ . همانند و یکی بودن : قاشق چوبی : : عقرب
2.172 . ¶ . همانند و یکی بودن : بالاو پائین رفتن
قاشق : : جهیدن عقرب به بالا و پائین 2.172 . ¶ . همانند و یکی بودن : دسته قاشق : : دم
عقرب 2.172 . ¶ . همانند و یکی بودن : کفه قاشق : : تنه
عقرب 2.172 . ¶ . همانند و یکی بودن : قاشق چوبی : : ♂ ... 2.172 . ¶ . همانند و یکی بودن : سنگ بزرگ تا نیمه توی زمین : : چاله کارگاه 2.173 . ¶ . من یا دیگران : : من سنگ بزرگ تا نیمه توی زمین بوده ام 4.29 . ¶ . درستی دیدگاه : شخص ما همان صحنه
های دیده شده در خواب هستیم : ☺ : الان در جهت اثبات درستی این
نظر به یک مورد جالب رسیدم ، در این خوابِ ... و حضرت ... . یک جا خودم توی اطاق
منزل پدری زمان کودکی چاله کارگاهی را که محل نشستن مادرم لبه آن و کاربافی بود
دیدم ، این چاله کارگاه طوری بود که هنگام کار قسمتی از بدن مادرم توی زمین و
قسمتی بیرون زمین بود ، بعد در دنباله خواب سنگی بزرگ توی زمین دیده ام بطوریکه
نیمه ای از آن سنگ بیرون زمین و نیمه ای توی زمین بود ، الان بالای صددرصد
میتوانم بپذیرم سنگ دیده شده همان چاله کارگاه و مادرم توی آن بوده و آن چاله
کارگاه و مادرم همان سنگ توی زمین ، به عبارتی وقتی من چاله کارگاه و مسائل آن
مثل جهیدن عقرب دیده ام و قصد کشتن آن عقرب را با آن قاشق چوبی داشته ام همان
چاله کارگاه و مسائل آن بوده ام 3/7/76 - 5.63 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : لرده روی پشت
بام جنوبی منزل ... ♂ : : پوست تناسلی
12.51 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دسته قاشق : :
پوست تناسلی 12.387 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کفه قاشق : :
گلانس پنیس . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : چاله کارگاه :
: پنیس . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سنگی بزرگ تا
نیمه توی زمین : : قضای غاری میانی و گلانس پنیس 12.388 . ¶ . تفسیرها : 22/6/74 - 23/1/81 - 23/2/81 - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال بوده . ¶ . همانند و یکی بودن : با توجه به خواب ♂ 9/7/74 و یکی بودن ♀ و گِل میتوانم بپذیرم در این خواب لِرده های دیده شد همان حضرت ... بوده ≥ . ¶ . پرسش و پاسخ : ... : ☺ : خاک 24/8/89 ≤ . ¶ . پرسش و پاسخ : حضرت ... : ☺ : آب ≤ . ¶ . همانند و یکی بودن : با توجه به
خواب ♂ 9/7/74 و یکی بودن ♀ و گِل : ☺ : میتوانم بپذیرم در این خواب لِرده های دیده شد همان ... و حضرت ... بوده ≤ . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : پشت بام های جنوبی منزل قدیمی مان که همسایه ♂ است : : پوست تناسلی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : منزل ♂ : : فضاهای غاری در تماس با پوست تناسلی . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : طویله و کاهدان : : دو
فضای غاری کناری آلت تناسلی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پشت بامهای کاهدان و طویله : : پوست تناسلی در ارتباط با دو فضای غاری کناری . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : طویله : : فضای غاری سمت چپ
در تماس با سمت چپ پوست تناسلی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کاهدان : : فضای غاری سمت راست در تماس با سمت راست پوست تناسلی . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : فضای باز حیاط در سمت جنوب : : ختنه
گاه و گلانس پنیس . ¶ . زبان رؤیا : اینجا
حتی فضای باز حیاط هم پشت بام بود : : پوست غشاء ختنه گاه و گلانس پنیس که چیزی
مانند پوست آلت تناسلی بوده . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : باران : : پیامهای احساسی قبلاً گرفته شده از پیرامون توسط تناسلی ارسال
شده به بالای مغز اکنون برگشت شده به پنیس . ¶ . زبان رؤیا : گِل / لِرده
: : آب و خاک یکی شده و همراه شده با هم . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : آب : : پیامهای احساسی
گرفته شده از پیرامون و فعال در زمان بیداری . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : خاک : : پیام های احساسی
دوران خواب و خواب دیدن - یک مورد خاص شناخته شده پیامهای سمپاتیک و پارا
سمپاتیک اعصاب خود مختار . ¶ . ذرات بنیادی : آب
: : ذرات بنیادی موج . ∞ . خاک : : ذرات بنیادی جاذبه . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دالان منزل سید ♂ : : فضای محاط شده در پوست آلت تناسلی . ¶ . همانند و یکی بودن : کوچه : : دسته
قاشق چوبی / دم عقرب دیده شده / قسمت بیرون زمین چاله کارگاه / نیمه بیرون سنگ
توی زمین . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : کوچه / دسته قاشق چوبی / دم عقرب / قسمت
بیرون زمین چاله کارگاه / نیمه بیرون سنگ توی زمین : : بخش پیشابراه فضای غاری
میانی . ¶ . همانند و یکی بودن : فضای باز حیاط
/ کاسه قاشق چوبی / بدن عقرب / قسمت توی زمین چاله کارگاه / نیمه توی زمین سنگ :
: ختنه گاه و گلانس پنیس. ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : مرز شیب پشت بام سمت ما و پشت بام سمت
... ♂ : : مرز برخورد اعصاب خاجی سمت چپ و راست
آمده به پوست آلت تناسلی 24/8/89 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دو تا لنگه کفش : : دو فضای غاری پشتی
آلت تناسلی 25/8/89 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : یک جفت کفش خودم : : گلانس پنیس . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دو لنگه کفش خودم : : فضای غاری میانی
پنیس . ¶ . همانند و یکی بودن : هم میدانم دو لنگه کفش از خودم پایم بود ولی
باز دنبال یک جفت کفش خود میگشتم . ( این جمله از این خواب همانندی ظاهری ،
مفهومی و اعضائی دارد با جمله یِ ) : : همینطور که توجهم به چشمها و لب مشغول حرف
زدن آن مرد جلب بود دیدم دو تا چشمهایش به سمت درون کشیده و دو تا چشمها یکی شد
یعنی متوجه شدم آن مرد دارای یک چشم در میانه صورت خود به شکل یک لب بزرگ شد ،
یعنی در صورت او بجای لب و چشمها یک چشم درشت در فضائی به شکل یک لب درشت دیدم .
( خواب شهردار و شهرداری 1/9/74 ) . ¶ . همانند و یکی بودن : دو لنگه کفش
این خواب : : دو تا چشم خوابِ شهردار و شهرداری . ¶ . همانند و یکی بودن : یک جفت کفش خودم
در این خواب : : یک چشم درشت در فضائی به شکل یک لب درشت در خوابِ شهردار و
شهرداری . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ شهریور ۱۴, شنبه
امشب دوست دارم خواب ... و حضرت ... راببینم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر