۱۳۹۴ مرداد ۳۱, شنبه

مسافر و مسافرخانه یعنی چه

1915
4/2/74
مسافر و مسافرخانه یعنی چه
×
1
1

1027
تمام خواب : ساعت پنج و پنجاه و دو دقیقه صبح . الان از رختخواب بلند شدم . یادم است خواب میدیدم جائی مانند سمت شرق پل سرپل در تیران بودم . یک جا یادم است در جائی مثل ساحل شرقی رودخانه نزدیک پل بودم و توجهم به این مساله جلب بود که آنجا به سمت رودخانه خاکریزی شده . ارتفاع این خاکریزی طوری بود که متناسب با روی پل بود . یعنی بایک شیب و سربالائی آرام مسیر به سمت روی پل بود . نگاه من به محل خاکریزی و منحنی جلب بود ( به سمت روی پل ) ، متوجه بودم ارتفاع این خاکریزی به سمت کناره رودخانه بصورت عمودی است و بصورت اوریب نیست . اینطور یادم است داشتم روی این خاکریزی تخت به سمت پل میآمدم و انحناء این مسیر به سمت پل راطی میکردم . در جائی متوجه شدم جلو من نزدیک پل در انحناء محلی بصورت یک مستطیل دراز در عرض ، خاکریزی نشده و اگر توجه نشود ممکن است توی آن افتاد . این مستطیل بدون خاک تا کف رودخانه بصورت عمودی گود بود ( میدانم ولی کف رودخانه را ندیدم ) . بعد یادم است روی پل در سربالائی ملایم پل به سمت غرب مردی را دیدم ایستاده بود و صحبتی بود در رابطه با کف رودخانه در محل پل . مثل اینکه من او را سازنده کف رودخانه در آن محل پل میدانستم . اینطور در نظرم است که نمیدانم گفته شد یا میدانستم که در محل پل در کف رودخانه حالتی مانند سد سازی شده ، یعنی کف رودخانه را در محل پل با مصالحی مثل سنگ و سیمان سد کرده اند بطوریکه میدانستم ، این سد در محل کف رودخانه پهن تر و در بالا کمتر بوده و همین باعث میشده جریان آب نتواند آنرا خراب کند . البته من در اینجا نمیتوانم آنچه را دیدم و حس کردم روی کاغذ بیاورم ولی کلاً نگاه من به آن مرد از پائین پل و نگاه آن مرد به سمت جنوب رودخانه بود ، میدانستم در محل پل در کف رودخانه سدی در مقابل جریان آب ساخته شده و سازنده آنرا احیاناً همان مرد میدانستم . در جائی دیگر هم در همینجا روی پل صحبتی و مساله ای در رابطه با ازدواج و عروسی بود و دو زن بالای سن را برای من و شخص دیگری عقد کردند و آنها زن ما شدند . در ابهام تصویری از آن دو زن در ذهن من هست . البته یادم است گرفتن تصمیم برای ازدواج با ما بود و ما هم قبول کردیم ، اما بعد که آنها به عقد ما در آمدند و رسماً زن ما شدند من غمی به دلم نشست چون فکر کردم آنها بالای سن هستند و چند سال دیگر پیر میشوند ، ... البته وقتی صحبت و فکر کف رودخانه و آن سد بود مثل اینکه منظره ای از آن در کف رودخانه دیدم . چیز دیگری یادم نیست .
یافته ها : . . گفتمان خواب و بیداری : سرپل : : قشر منتشر مغز 12.318 . . گفتمان خواب و بیداری : پل سرپل : : پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه سرپل : : اپتیک بینائی . . گفتمان خواب و بیداری : ساحل شرقی رودخانه سرپل : : شروع چشمها . . گفتمان خواب و بیداری : خاکریزی کنار رودخانه : : افکار آمده مغز به چشمها . . گفتمان خواب و بیداری : کف رودخانه : : لوب پس سری . . گفتمان خواب و بیداری : دو زن : : دو چشم 12.319 . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری :کف رودخانه در سمت شرق : : بخش تحتانی مغز میانی ، پایه مغزی 7/11/91  . . همانند ویکی بودن : سمت شرق پل سرپل ، در این خواب با : : من در مسیر جوی لبه پشت بام ( لبه تپه سمت راست من ) بودم و نگاهم به سمت غرب بود و میدیدم آن جوی لبه پشت بام ( لبه تپه ) به سمت من شیب ملایمی دارد یعنی اصولاً تمام آن تپه شیب ملایمی به سمت جنوب و جنوب شرقی داشت در خواب 4/2/74  با عنوان بولونی توی زمین . . گفتمان خواب و بیداری : پل سرپل : : مرز مشترک بین بخش تحتانی و فوقانی مغز میانی است که همان سقف پایه مغزی یا ( سربرال پدونکل ) باشد . . همانند ویکی بودن : ارتفاع این خاکریزی طوری بود که متناسب با روی پل بود . یعنی بایک شیب و سربالائی آرام مسیر به سمت روی پل بود ، از این خواب : : در اینجا من در مسیر جوی لبه پشت بام ( لبه تپه سمت راست من ) بودم و نگاهم به سمت غرب بود و میدیدم آن جوی لبه پشت بام ( لبه تپه ) به سمت من شیب ملایمی دارد یعنی اصولاً تمام آن تپه شیب ملایمی به سمت جنوب و جنوب شرقی داشت ، در خواب 30//11/72 بولونی توی زمین . . گفتمان خواب و بیداری : یک مستطیل دراز خاکریزی نشده ، تا کف رودخانه : : اپتیک کیاسم  7/11/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: