|
1915
|
4/2/74
|
مسافر و مسافرخانه یعنی چه
|
×
|
1
|
1
|
|
1027
|
|
♣ تمام خواب : ساعت پنج و پنجاه و
دو دقیقه صبح . الان از رختخواب بلند شدم . یادم است خواب میدیدم جائی مانند سمت
شرق پل سرپل در تیران بودم . یک جا یادم است در جائی مثل ساحل شرقی رودخانه
نزدیک پل بودم و توجهم به این مساله جلب بود که آنجا به سمت رودخانه خاکریزی شده
. ارتفاع این خاکریزی طوری بود که متناسب با روی پل بود . یعنی بایک شیب و
سربالائی آرام مسیر به سمت روی پل بود . نگاه من به محل خاکریزی و منحنی جلب بود
( به سمت روی پل ) ، متوجه بودم ارتفاع این خاکریزی به سمت کناره رودخانه بصورت
عمودی است و بصورت اوریب نیست . اینطور یادم است داشتم روی این خاکریزی تخت به
سمت پل میآمدم و انحناء این مسیر به سمت پل راطی میکردم . در جائی متوجه شدم جلو
من نزدیک پل در انحناء محلی بصورت یک مستطیل دراز در عرض ، خاکریزی نشده و اگر
توجه نشود ممکن است توی آن افتاد . این مستطیل بدون خاک تا کف رودخانه بصورت
عمودی گود بود ( میدانم ولی کف رودخانه را ندیدم ) . بعد یادم است روی پل در
سربالائی ملایم پل به سمت غرب مردی را دیدم ایستاده بود و صحبتی بود در رابطه با
کف رودخانه در محل پل . مثل اینکه من او را سازنده کف رودخانه در آن محل پل
میدانستم . اینطور در نظرم است که نمیدانم گفته شد یا میدانستم که در محل پل در
کف رودخانه حالتی مانند سد سازی شده ، یعنی کف رودخانه را در محل پل با مصالحی
مثل سنگ و سیمان سد کرده اند بطوریکه میدانستم ، این سد در محل کف رودخانه پهن
تر و در بالا کمتر بوده و همین باعث میشده جریان آب نتواند آنرا خراب کند .
البته من در اینجا نمیتوانم آنچه را دیدم و حس کردم روی کاغذ بیاورم ولی کلاً
نگاه من به آن مرد از پائین پل و نگاه آن مرد به سمت جنوب رودخانه بود ،
میدانستم در محل پل در کف رودخانه سدی در مقابل جریان آب ساخته شده و سازنده
آنرا احیاناً همان مرد میدانستم . در جائی دیگر هم در همینجا روی پل صحبتی و
مساله ای در رابطه با ازدواج و عروسی بود و دو زن بالای سن را برای من و شخص
دیگری عقد کردند و آنها زن ما شدند . در ابهام تصویری از آن دو زن در ذهن من هست
. البته یادم است گرفتن تصمیم برای ازدواج با ما بود و ما هم قبول کردیم ، اما
بعد که آنها به عقد ما در آمدند و رسماً زن ما شدند من غمی به دلم نشست چون فکر
کردم آنها بالای سن هستند و چند سال دیگر پیر میشوند ، ... البته وقتی صحبت و
فکر کف رودخانه و آن سد بود مثل اینکه منظره ای از آن در کف رودخانه دیدم . چیز
دیگری یادم نیست . ♠
یافته ها : .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : سرپل : : قشر منتشر مغز 12.318 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پل سرپل : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : رودخانه سرپل : : اپتیک بینائی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ساحل شرقی رودخانه سرپل : : شروع چشمها . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : خاکریزی کنار رودخانه : : افکار آمده مغز به چشمها . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کف رودخانه : : لوب پس سری . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دو زن : : دو چشم 12.319 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری :کف رودخانه در سمت شرق : : بخش تحتانی مغز میانی ، پایه مغزی
7/11/91 . ¶ . همانند ویکی بودن : سمت شرق پل سرپل ، در این خواب با : : من در مسیر جوی لبه پشت بام ( لبه تپه سمت راست من ) بودم و نگاهم به سمت
غرب بود و میدیدم آن جوی لبه پشت بام ( لبه تپه ) به سمت من شیب ملایمی دارد
یعنی اصولاً تمام آن تپه شیب ملایمی به سمت جنوب و جنوب شرقی داشت در
خواب 4/2/74 با عنوان بولونی توی زمین . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پل سرپل : : مرز مشترک بین بخش تحتانی و فوقانی مغز میانی است که همان
سقف پایه مغزی یا ( سربرال پدونکل ) باشد . ¶ . همانند ویکی بودن : ارتفاع این خاکریزی طوری بود که متناسب با
روی پل بود . یعنی بایک شیب و سربالائی آرام مسیر به سمت روی پل بود ، از این
خواب : : در اینجا من در مسیر جوی لبه پشت بام ( لبه
تپه سمت راست من ) بودم و نگاهم به سمت غرب بود و میدیدم آن جوی لبه پشت بام (
لبه تپه ) به سمت من شیب ملایمی دارد یعنی اصولاً تمام آن تپه شیب ملایمی به سمت
جنوب و جنوب شرقی داشت ، در خواب 30//11/72 بولونی توی زمین . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : یک مستطیل دراز خاکریزی نشده ، تا کف رودخانه : : اپتیک کیاسم 7/11/91 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ مرداد ۳۱, شنبه
مسافر و مسافرخانه یعنی چه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر