۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

بیشترین احساس و بیشترین افکار امروز من چی بوده

1967
28/4/74
بیشترین احساس و بیشترین افکار امروز من چی بوده
×
1
2

1053
تمام خواب : ساعت شش و نیم صبح . الان از خواب بیدار شدم . خواب هائی دیده ام که فراموشم شده یا اگر هم یادم است نمیشود آنها را بصورت داستانی در آورد . یک صحنه اینطور یادم است دست راستم را روبرویم بالا آورده داشتم به کف دست و انگشتانم نگاه میکردم متوجه شدم یک زائده کوچک بصورت یک انگشت بغل انگشت کوچیکه ام در آمده و دستم بصورت شش انگشتی شده ، فکر کردم دستم اینطور نبوده چرا اینطور شده و باز متوجه شدم به خود انگشت کوچیکه هم یک زائده دیگر در وسط آن به سمت انگشت بغلی اش در آمده . من ناراحت این وضع شدم و میدانستم تا لحظاتی قبل آنطور نبوده و جدیداًاینطور شده . بعد یادم است با انگشت دست چپ ( شاید ) داشتم روی آن زائده دست میمالیدم و میخواستم با مالیدن آن ، آن زائده پس رود و دستم خوب شود . بعد یادم است در صحنه ای میخواستم با همسایه دست بدهم دیدم دست راست او از آرنج قطع است ، من از محل قطع شدگی اینطور برداشت کردم که دست در تصادفی که اخیراً کرده اینطور شده . بهر صورت من با او دست دادم و چون دستش تا آرنج نبود با دست راستم با بالای آرنج او که قطع بود دست دادم .
صحنه های جالب دیگری هم خواب من داشت ولی یادم نیست . در یک صحنه عده ای بودند که من آنها را سربازان آمریکائی میدانستم . کارهائی شد که یادم نیست . یک جا فرمانده آنها به یکی دیگر بر گشت و مسائلی گذشت که یادم نیست . کلاً در یک صحنه مثل اینکه قرار بود دسته جمعی چیزی بخورند( شاید ناهار ) ... بهر صورت یادم نیست .
توضیحات : دیروز عصر ... ، موردی دیگر که شاید بتواند دلیلی برای موضوع سربازان آمریکائی باشد این است که دیشب قبل از خواب با انگشت های دست چپ خاک های جمع شده روی پوست پیشانی ام را همراه با عرق پاک کردم و در بین این کار متوجه زبری خیلی ریز خاکها زیر انگشتانم شدم . چیز دیگری یادم نیست .   
یافته ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: