۱۳۹۴ تیر ۱۳, شنبه

بوسیدن ♀ دایزه

2008
31/6/74
بوسیدن دایزه

1
3

1070
تمام خواب : ساعت پنج و سی و سه دقیقه صبح . الان از خواب بیدار شدم . خواب میدیدم در جائی که دیگران هم بودند را بصورت لاغر و چادری دیدم . یادم است او بطرف سمت جنوب کمی پائینتر سقوط کرد و پخش زمین شد . لنگ و پاچه او بطرف هوا رفت . او هر چند متوجه بود چادر از سرش نیفتد ولی چادر او کنار رفت و موهای او پیدا شد . این سقوط و پخش زمین شدن بی اندازه او را جلو جمعیت خجالت زده کرد . من به سرعت به سمت او رفتم و کمک کردم از زمین بلند شود . اول او نمیتوانست بلند شود و فکر میکنم علت آن یکی تعجیل در بلند شدن و یکی هم شرمندگی از زمین خوردن بود . من یادم است بدون توجه به دیگران و احیاناً حرفهای آنها دست راستم را زیر بغل او بردم و او را از زمین بلند کردم و برای اینکه دوباره او زمین نخورد به همان صورت او را در بغل خودم البته با محبت و گرمی و صمیمیت نگه داشتم . ( خجالت زده و شرمنده ) اول کوشش داشت و دلش میخواست در بغل من نباشد ولی خیلی زود تحمل کرد و من بیشتر او را به خودم فشار دادم . در لحظه ای هم سرم را به سمت گردن و سر و موی او بردم . این نزدیکی من با او بی اندازه روی او اثر روانی گذاشت تا جائی که صورتش را برگرداند و لبهایش روی لبهای من قرار گرفت . من اول بدلیل اینکه او بی اندازه لاغر و لبهایش چروکیده بود مایل به بوسیدن او نبودم ولی چون میدانستم او در این شرایط احتیاج به محبت من دارد مشغول بوسیدن و مکیدن لبهایش شدم و با گرمی و محبت این کار را کردم . میدانستم به دلیل صمیمیت و محبت من بی اندازه لذت میبرد ضمناً فکر میکردم ( از دید او ) تا کنو ن چنین محبتی کسی به او نکرده . در اینجا وقتی مشغول بوسیدن او بودم و او در بغلم بود اینطور در ذهنم است نگاهم به سمت شمال محل ایستادنمان جلب شد و دیدم جوانی آشنا که همراه جمعیت ماست مثل اینکه ما را در آن شرایط دید . البته منظره طوری بود که من میدانستم جمعیت در قسمت بالاتر از سمت شمال روی زمین نشسته و ما را نمیبیند.
 بعد یادم است در سمت شمال شرقی محوطه ای بودم و جمعیتی که بیشتر آنها را زن دیدم روی زمین نشسته بودند . تقریباً منظره بصورت منظره آخر شب یک عروسی بود ولی چیزی از عروسی در ذهنم نیست . اینطور در نظرم است ... آنجا نشسته بود و در فکر پتو برای خوابیدن بودیم . من میدانستم چند عدد پتو برای خودم و اطرافیانم لازم دارم ولی ... مشغول آماده کردن  دو پتو برای دادن به من بود . در یک صحنه مثل اینکه او همانطور که روی زمین روبروی من نشسته بود مشغول زدن یا در آوردن سنجاق از ملافه پتو بود . من میدانستم دو پتو برایمان کم است و احتیاج به پتوی بیشتری داریم که یادم آمد رختخواب داریم و تعجب کردم چرا زودتر یادم نیامده . بهر صورت مثل اینکه با اطمینان خاطر مطرح کردم پتو داریم . مثل اینکه در همانجا توجهم به خانه ام جلب شد و اینطور در نظرم است در آنجا محوطه خانه و منظره اطاقهای آنها از توی حیاط و خرند به عنوان خانه ام و خانه ای که در آن رختخواب دارم جلب شد .
در صحنه ای دیگر یادم است کودکی با تپلی و کوچکی ( ... ) توی بغلم بود و من مشغول ناز و نوازش و بوسیدن او بودم . بنظرم او از سمت چپ من در بغلم بود و من داشتم گونه و لپ سمت راست او را با آرامی و نوازش میبوسیدم . خیلی آرام لبهایم را روی لپ تپل او میگذاشتم و با بوسه ای آرام لپ او کیپ لبهای من میشد . بعد خیلی نرم و با آرامی لب او را با مکیدن لبهایم به سمت خود میکشیدم . بعد هم لپ او با نوازش ول میشد و دوباره این کار را میکردم . البته یادم است اخیراً در بیداری این کار را با لپهای کرده ام . توضیحات : 1 : منظور خواب من خاله است . 2 : بعد از بوسیدن لبهای چروکیده متوجه شدم چهره و لبهای او حالت گلگونی و شادابی و رنگی همچون برگ گل پیدا کرد . 3 : خواب من صحنه های بیشتری داشت که یادم نیست . دیروز عصر در نظرم بود ... اما با افکاری که داشتم توجهم به خواب کار زبان تاریخ 25/8/68 و بودن و معنی و معنی فرمانداری جلب شد و تصمیم گرفتم ... . ضمناً دیشب فبل از خواب توجهم به مسائل چشم و اعصاب سمپاتیک و پارا سمپاتیک در کتاب سیبا جلب شد و در جائی از کتاب هم به سیستم اعصاب آلت تناسلی مرد و زن . و بالاخره توجه آخر شب من به مسائل سیستم اعصاب و نوشته های کتاب سیبا جلب شد . دیشب در برنامه تلویزیونی ساعت خوش در یک صحنه سعید میخواست زوری توی دهان هنر پیشه ای دیگر چیز بگذارد و این باعث شد لنگ و پاچه آن شخص به هوا برود . شاید این صحنه باعث هوارفتن لنگ و پاچه در خواب شده .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : پتو : : لپ های کودک 2.74 . . همانند و یکی بودن : سنجاق قفلی : : لبها 2.74 . . همانند و یکی بودن : فضائی در درون دیوار : : سنجاق قفلی / فضای بین دو تا لبها 2.74 . . همانند و یکی بودن : نگاه جوان : : فضای بین دو لب 2.74 . . همانند و یکی بودن : دست ... : : سنجاق قفلی 2.75 . . همانند و یکی بودن : : : دست ... 2.140 . . همانند و یکی بودن : چشمان : : چشمان ... 2.141 . . درستی دیدگاه / علمی : مرد در خوابهای ما نمادی برای فضا های خالی و هیچ وجود ماست : Sc : با توجه به یادداشت 1/7/74 تفسیری بر خواب بوسیدن ... ، با دیدن نگاه آن جوان از فضای خالی درون دیوار و این شناخت که این فضای خالی نمادی بوده برای فضای خالی بین لبها در بیداری ، همچنین برای فضای خالی بین لبها در همان خواب و فضای خالی میانه سنجاق قفلی ، اثبات میشود مرد در خواب های ما نمادی است برای فضاهای خالی و هیچ وجود ما 20/8/74 - 5.42 . . گفتمان خواب و بیداری : سنجاق قفلی : : لبها 12.74 . . گفتمان خواب و بیداری : فضائی در درون دیوار : : فضای بین لبها 12.83 . . گفتمان خواب و بیداری :  نگاه جوان: : فضای بین لبها . . گفتمان خواب و بیداری : ... : : پوست گونه و لبها . . گفتمان خواب و بیداری : دست ... : : لبها 12.83 . . گفتمان خواب و بیداری : : : لبها 12.286 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و در رابطه با توجه آن روز من به کار زبان و دهان بوده که موضوع لبها در خواب مطرح شده . .

هیچ نظری موجود نیست: