|
2078
|
2/10/74
|
با توجه به ساعت ، قشرمنتشر مغز ،
و بخش حسی حرکتی ...
|
×
|
1
|
1
|
|
1112
|
|
♣ تمام خواب : ساعت هفت و بیست و سه دقیقه صبح . یک بار بیدار شدم .
خواب کوتاهی دیده بودم ولی یادم نبود . بعد خوابم برد ویادم است خواب دیدم در
جائی طویله مانند در سمت جنوب بودم . اینطور میدانستم در سمت شمال آن محوطه
طویله مانند کوچه ای شرقی غربی هست ، و باز میدانستم در سمت غرب این محوطه فضای
دیگری هست که با این محوطه یک سوراخ توی دیوار داشت . من یک بار مثل اینکه از
این سوراخ یا فضای باز توی دیوار آنطرف را نگاه کردم ، کسی یا کسانی را خوابیده
آنطرف دیدم و بعد در همین فضا که حالت روشنی شبانه داشت ♀ را
دیدم و کوشش داشتم او را بغل بگیرم ببوسم . در همین حال میدانستم طوری حرکت کنم
و جابجا شوم که مقابل آن سوراخ قرار نگیرم وکسی از آنطرف مرا نبیند . یادم است ♀
اعتراضی نداشت ولی باز توی بغلم وول میخورد و به اصطلاح کوشش داشت نگذارد من او
را بغل بگیرم . من چند صحنه یادم است او را در بغل میگرفتم و به خودم فشار
میدادم و میبوسیدم . او لباس پوشیده بود و در زمان بغل کردن او ، اورا به خودم
فشار میدادم . در همین حال
پائین تنه و ... را به رانهای او فشار میدادم و سفتی رانها و تن و بدن او را
احساس میکردم . در تمام این احوال یادم است یک کاسه دستم بود و من از توی آن
مشغول خوردن چیزی بودم ( دست راست ) . و همین کاسه مزاحمی بود برای اینکه نتوانم
♀ را درست بغل بگیرم . در جائی هم هوس کردم دستم را زیر
لباس ( مانتو ) او ببرم و در تماس با شورت چسبان او به بدنش قرار دهم . در
شرایطی یادم است از میان دو دکمه یا دکمه باز شده جلو مانتو ♀
دستم را زیر لباس در حدود شکم و ناحیه تناسلی ♀
بردم . اول با نگاه شورت چسبان به بدن او را دیدم و تماس دست خودم را با شورت حس
کردم ، بعد با لمس و فشاری که دادم سفتی پائین شکم و ناحیه تناسلی او زیر دستم
حس نشد و بنظرم فضائی خالی حس کردم . البته این کار با دست راستم انجام شد و در
حالی بود که من سمت راست ♀ را در بغل داشتم . یادم است
کاسه خوراکی ام را روی زمین گذاشته بودم . در صحنه ای دیگر در همین فضا شاید بعد
از این مرحله یادم است ♀ هم از سمت شمال یعنی از سمت
چپ ♀ به سمت ما آمد ، من کوشش کردم او را هم در بغل بگیرم و
در این لحظه هر دو آنها در بغل من بودند . من آنها را به خودم فشار میدادم و
کوشش داشتم آنها را ببوسم . یادم است ♀ به ♀
نگاه میکرد و با فشار دستهای من به طرف من میآمد ( فشار دست راست ) و در بغل من
قرار میگرفت . هر چند متوجه بودم دو تائی توی بغل من جا نمیگیرند ولی هر دو توی
بغل من بودند . من گاهی به این و گاهی به آن بوسه میزدم و کوشش میکردم آنها را
به خودم و خودم را به آنها فشار دهم . در خواب میدانستم این برای اولین بار است
آن دو را با هم توی بغل میگیرم و نوازش میکنم ، میدانستم این موضوع در گذشته
سابقه نداشته و قبلاً روبروی همدیگر آنها را در بغل نگرفته ام . ♠
توضیحات و یافته ها : ساعت هشت
و پنجاه دقیقه صبح . بعد از نوشتن خواب ¶ فکر
کردم علت دیدن ♀ و ♀ در
خواب چی میتواند باشد . یادم آمد دلیل آن در باره ♀
میتواند نامه ای باشد که ♂ به آدرس من برای آنها داده و الان
روی میز است ، دلیل دیدن ♀ هم افکار دیروز من در باره
او میتواند باشد . چون دیروز دوباره توجهم به خواب 10/10/70 با سؤال دلم میخواهد
خواب ♀ و ♀ را ببینم جلب شد . ¶ در
این خواب وسیله و چیزی را خواب دیده ام که دو گانگی مغزی داشته و به من گفته شده
امکان اینکه فعلاً بشود مغز سومی به آن اضافه کرد نیست . ¶ دیروز
متوجه شدم آن مغز اولی میتواند ♀ و مغز دومی اطراف آن نمادی
برای ♀ باشد . ¶ علت این برداشت این است که ♀ در
بیداری و ظاهر امر بوجود آورنده ♀ است زیرا دختر او است ، ¶ این
همان دانش من در خواب است که میدانستم آن مغز اول مغز دوم اطراف خودش را بوجود
آورده ¶ که
در این صورت مغز اول باید ♀ و مغز دوم ♀
باشد . باز دیروز یادم آمد در دنباله یادداشت آن خواب خیالبافی ای در باره آینده
بشر نوشته ام و ¶ بنظرم
رسید آینده بشر و ترقی انسان بصورتی که در آن یادداشت آمده نمیتواند محقق شود . ¶ مغز
سوم منظور من باید بوجود آمدن سیستمی مغزی در وجود ما باشد که بتواند پلی رابط
بین درون و بیرون باشد . ¶ یعنی مغز سومی در بدن انسان به مرور
شکل گیرد که کارش شناخت درون با دانش بیرون باشد ¶ و
فکر کردم چنین سیستمی حتماً درحد و مرز خواب و رؤیا و سیستمی خواهد بود که اکنون
در چهار چوب دیدن رؤیا قرار دارد . ¶ البته این فکر من بدنبال این
برداشت بود که فکر کردم مغز اول یا ♂ در آن خواب باید مغز میانی ما باشد که در تمام
حیوانات موجود است ، ¶ ♀ هم میباید مغز دوم یعنی مغز
بوجود آمده توسط مغز اول باشد که همان سیستم مغزی پیرامونی ما در تماس با مغز
اول است . ¶ با
شناخت من آن سیستم گیرنده های حسی پیرامونی بدن ، قشر منتشر مغز ، مخچه و سیستم
های در ارتباط با مغز میانی است که ارتباط دهنده قشر منتشر و پیرامون با مغز
میانی است . ¶ بهر
صورت در خواب 10/10/70 با سؤال دلم میخواهد خواب ♀ و ♀ را
ببینم ،♀ مغز اولی یعنی مغز بوجودآورنده مغز دومی ، و مغز دومی
دختر او یا همان مغز بوجود آمده توسط او که ♀
باشد بوده ، ¶ فکر
میکنم همین افکار دیروز من باعث تصویر شدن ♀ و ♀ در
خواب دیشب شده . ¶ امکان
دارد ♀ در خواب دیشب من رؤیا و مغز سوم فکر شده دیروز من ، و ♀
مغز دوم در ارتباط به این رؤیا باشد . ¶ باین
ترتیب ♀ در خواب دیشب گیرنده های حسی پیرامون و ♀
خواب دیده شده بوده . ¶ فکر میکنم نگاه ♀ به
♀ همان فشار تناسلی بلند شده من به ران ♀
باشد ، ¶ ♀ هم
در این خواب گیرنده های حسی سیستم تناسلی من و او نمادی برای
گیرنده های تناسلی من در این خواب باشد .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : ♀ و ♀ : : دست های ♀ 2.92 . ¶ . همانند و یکی بودن : سوراخ سمت چپ : : ♀ 2.93 . ¶ . همانند و یکی بودن : کاسه : : طویله / ♀ 2.93 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شرق / شروع / ♀ : : سیستم پارا سمپاتیک 12.130 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : غرب / پایان / ♀ : : سیستم سمپاتیک 12.130 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ / ♀ : : اعصاب خود مختار 12.147 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : طویله : : تناسلی زن 12.148 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کوچه شرقی غربی : : تناسلی مرد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ : : سیستم پارا سمپاتیک . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ : : سیستم سمپاتیک . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کاسه : : تناسلی زن . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : خوردن چیزی از درون کاسه : : گرفتن
احساس جنسی از تناسلی زن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : لباس و مانتو ♀ : : لبهای کوچک و بزرگ فرج . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دو دکمه مانتو♀ : : لبهای کوچک و بزرگ تناسلی زن 12.149 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ خرداد ۲۴, یکشنبه
با توجه به ساعت ، قشرمنتشر مغز ، و بخش حسی حرکتی میخوابم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر