۱۳۹۴ خرداد ۲۴, یکشنبه

با توجه به غده هیپوفیز میخوابم

2075
26/9/74
با توجه به غده هیپوفیز میخوابم
×
2
2

1110
تمام خواب اول : ساعت پنج و پنجاه دقیقه صبح . يك صحنه اينطور يادم است جائي در خانه اي مثل خانه دو اطاقی مان در بندر ماهشهر بودم ، آنجا منزلم بود و قرار بود جائي ديگر بروم . ميدانستم ناهار پخته ام و مادرم ميهمانم است كسان ديگري هم به عنوان مهمان براي من ميرسيدند ولي باز ميدانم قرار بود جائي ديگر بروم ، يك جا يادم است توي اطاق دومي بودم و مسائلي گذشت ، يك جا هم يادم است آمدم توي اطاق اول و روبروي اطاق دومي در اطاق اولي تختي ديدم ( تختخواب ) . يك جا ديدم اماني برادر با چمدان رمزي در دست وارد شد . او در بدو ورود شروع به حرف زدن كرد ، اول ظاهر امر اينطور بود كه او قصد ماندن و ناهار خوردن دارد ولي يادم است او چمدان رمزي اش را زير تخت در اطاق اول هل داد و قصد رفتن داشت ، نميدانم من چي پرسيدم كه او گفت از دانشگاه ميآيد . من به نظرم رسيد او در دانشگاه آزاد درس ميخواند و الان براي فاصله زماني غير درسي اش اينجا آمده و دوباره به دانشگاه برميگردد ، در صحنه اي هم جائي كه ميدانم مادرم بود ... ، در صحنه اي ديگر يادم است آمده بودم توي كوچه جلو منزلم كه آنرا كوچه سمت شرق منزل استاد در سرپل تيران ميدانستم ، در اين كوچه كه شمالي جنوبي بود ميدانستم ... ، شايد كودك يا كودكاني ديده باشم ، در ابهام چيزي هم از استاد ميدانم .
تمام خواب دوم : ساعت هشت و پنجاه دقیقه صبح . يك صحنه يادم است ميخواستم از سمت جنوب وارد خانه اي در سمت شمال شوم . يادم است جائي مثل روی پشت بام بودم و فكر ميكردم آن منزل در ورودي پائين ندارد . حياط منزل را ميديدم و توجهم به منزل همسايه سمت چپ جلب شد . توي حياط همسايه سمت چپ دختر استاد را ديدم از توي توالت بيرون آمد و متوجه شدم آنجا منزل استاد است ، بعد در همان طرف جنوب قبل از آمدن پائين سمت چپ خانه ، باز پشت بامي شايد گنبدي ديده باشم كه كمي پائين تر از جاي ايستادن من بود . ميشد اول روي آن آمد و بعد توي منزل ولي اين كار را نكردم . مثل اينكه از راه پله رو بازي به توي حياط آمدم و توي حياط متوجه شدم آن خانه درب ورودي از سمت جنوب داشته و آنرا ديدم . در صحنه اي ديگر يادم است در سمت شمال توي ساختماني بودم . ساختمان نو ساز بود و آنرا از پسر عمويم ميدانستم و ميدانستم ميتوانند بعداً بيايند توي آن بنشينند . ساختمان در سمت شمال حياط بود و متوجه شدم جلو اطاقها در سمت توي حياط يك ديوار طاق دار كشيده شده و جلو اطاقها بصورت راهروئي در آمده . اول يادم است توي اطاق اول بودم و مثل اينكه اطاق ديگري هم در سمت شرق اين اطاق بود كه راه به همين اطاق داشت . از اين اطاق ميشد وارد آن راهرو در جلو اطاقها شد و به سمت شرق رفت . وقتي از توي راهرو جلو رفتم در پايان ديوار سمت حياط و اطاق ها متوجه شدم ديوار اطاق در آخر ساختمان اطاقها بصورت نبشي است . بعد در دنباله اطاق ها سمت شرق يك محوطه باز بود كه از آنجا ميشد پشت اطاقها را با نگاه كردن به سمت غرب ديد . من مثل اينكه از پسر عمويم پرسيدم خيابان چگونه ميشود و ميخواستم بدانم آيا خيابان پشت خانه آنها مي افتد . بعد آنطور كه او گفت متوجه شدم خيابان در دورتر ميافتد و اينجا پشت خانه آنها فقط بصورت كوچه اي باريك بن بست ميماند ، ميدانم آن ساختمان در و پنجره داشت ولي نوساز بود و هنوز قابل نشستن نبود .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : امانی : چمدان رمزی 2.148 . . معانی و مفاهیم : چمدان رمزی : : با توجه به یادداشت شناخت رؤیا و یکی بودن تصاویر شماره 744 تاریخ 25/3/76 که در آن امانی را چمدان رمزی دانسته ام ، و با توجه به این موضوع که فهمیده ام امانی میتواند به معنی آرزوها و امانی به معنی آرزوهای نیکو باشد میتوان قبول کرد چمدان رمزی در خوابهای من نمادی است برای آرزوهای نیکو 3.45 . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: