۱۳۹۴ خرداد ۲۴, یکشنبه

کار پیاز بویایی در مغز چیست

2080
5/10/74
کار پیاز بویایی در مغز چیست
×
1
2   

1114
تمام خواب : ساعت شش و پنجاه و شش دقیقه صبح . ربع ساعتی توی رختخواب بیدار و خواب بودم . خوابی دیده بودم که آنرا مرور میکردم بلند شوم بنویسم ولی کمتر یادم میماند اما به نتیجه جالبی رسیدم . یکی اینکه قهمیدم دلیل دیدن این صحنه ها چیست و یکی اینکه فهمیدم خواب در رابطه با سؤال است . بیشتر خواب یادم رفته ولی اینطور در ذهنم است که در بازاری سرپوشیده در تبریز بودم و جائی هم در خیابان . در یک فرعی از یک بازار سر پوشیده به سمت شمال مغازه های سمت چپ خودم را در سمت شمال آن بازار میدیدم که دو ردیف پشت سر هم بود ، بطوریکه ردیف جلوئی یک مغازه معمولی همکف بازار بود و ردیف دومی پشت سر آن یک ردیف پائین تر پشت سر آن ردیف اولی بطوری که جلو مغازه های ردیف دومی با پشت مغازه های ردیف اول یکی و همان بود ، ولی باز پشت مغازه ای ردیف دومی پائین تر از جلو آن بود . و بعد از این دو ردیف مغازه در سمت شمال که به سمت شمال به ترتیب پائین تر بودند دریاچه ای بود که من آنرا دریاچه تبریز میدانستم . در اینجا اتفاقاتی افتاد که یادم نیست ولی در یک صحنه یادم است در آن راه فرعی بازار به سمت شمال که به سمت شمال گود بود من در کنار مغازه سمت چپ یا جای مغازه های تعریف شده سمت چپی بودم و دیدم پائین تر از من مردی روبروی من قرار دارد . بعد دیدم دو نفر دیگراینطرف آنطرف او هستند . متوجه شدم آن مرد نابینا است و آن دو نفر دیگر برای اینکه کاری برای او بکنند ( در کنار او هستند ) . دیدم آن نفر وسطی بطرف من دولا یا خوابیده روی زمین بود بطوریکه من فقط پشت شانه و باسن های او را از جائی بالاتر میدیدم . این در شرایطی بود که رویم به سمت شمال بود و میدانستم پشت سر آن اشخاص دریاچه تبریز است . من در این شرایط دریاچه ای نمیدیدم ولی دیدم نفر سمت راستی من که نفر چپی آن شخص نابینا باشد ، در کنار آن شخص نا بینا است . بعد پارچه ای یا چیزی مثل پارچه در دست راستش است و دارد از میان باسن های آن شخص نابینا که دوست آنها بود دست خود را از میانه باسن ها و ناودانی پشت آن شخص به بالا ( سمت من ) میکشد و تقر یباً میشود گفت آن ناحیه را تمیز میکرد . بنظر من دست او با دو تا باسن آن شخص تماس داشت ولی بالا آمدن را من از ناحیه ناودانی پشت آن شخص میدیدم . بنظر من آن شخص داشت به آن فرد نا بینا که دوستش بود کمک میکرد و به این ترتیب باسن ها و ناودانی (حدوداً سوراخ کون ) آن شخص را تمیز میکرد . هر چند میدیدم دست آن شخص گاهی کمی توی ناودانی آن شخص نابینا فرو میرود می پذیرم دست آن شخص احیاناً با آن پارچه در دست او به سوراخ ... آن شخص رسیده باشد ، همچنین امکان اینکه مدفوعی از آن شخص بیرون زند و همراه دست آن شخص به بالا بیاید را بعید نمیدانستم . همینطور که آن شخص با دست خود مشغول آن کار بود متوجه بودم آن شخص نابینا بیشتر احساس آرامش و لذت میکند . فکر میکنم بخاطر همین آرامش و لذت برده شده بود که یکی دو بار بادی از او در رفت و من صدای آنرا شنیدم و احساس آرامشی را که آن شخص داشت درک میکردم . در شرایطی هم نمیدانم بخاطر بوی آن باد خارج شده یا بوی مدفوع خارج شده از آن شخص بود که دوست او چهره اش درهم شد و حالت کسی به چهره اش داده شد که بوی مدفوع میشنود ( احساس میکند ) یا مدفوع میبیند . من در همین صحنه بنظرم رسید مدفوعی هم همراه دستمال و دست آن شخص به سمت بالا کشیده شده . من این کار آن شخص راپاک کردن و تمیز کردن باسن ها و ناودانی و اطراف کون آن شخص میدانستم . فکر میکنم در آن لحظه منهم آن بو و چِندش آنر ا احساس کردم ولی من فقط ناظری بودم که بالاتر از آنها رو به شمال ایستاده بودم و نگاهم بطرف پائین و آن اشخاص بود . بعد دیدم همین شخص سمت راستی من که سمت چپ آن نابینا بود شانه کوچکی در دستش است و دارد با آرامی موهای روی باسن سمت چپ آن شخص ( یعنی باسن طرف خودش را ) شانه میکند . میدانستم همین کار را با موهای باسن سمت راستی آن شخص هم خواهد کرد . بنظر من این کار او بعد از آن پاک کردن پشت آن شخص و آرامش بعد از آن کارها ، و میشود گفت در پایان آن مسائل بود . البته من موئی یادم نیست دیده باشم ولی میدانم آن شخص با تومانینه و آرامش این کار را کرد . یعنی با شانه ای در دست ( دست راست ) موهای باسن آن شخص را شانه و مرتب کرد . توضیح : میتوان گفت تعداد موها تقریباً به اندازه تعداد دنده های شانه بود .
صحنه بعدیادم است توی بازار سرپوشیده جلوتر بطرف غرب بودم ولی اینجا را خیابانی به سمت غرب میدیدم ( بنظرم یک خیابان بود ) در جائی در سمت شمال خیابان توجهم به یک ایستگاه اتوبوس بود و مثل اینکه میخواستم به این ایستگاه اتوبوس بروم و از آنجا با اتوبوس به جائی دیگر در سمت غرب . در همان ایستگاه اتوبوس سمت شمال خیابان مثل اینکه یک آب سرد کن و چیزی مثل سقاخانه دیدم . البته کلمه سقاخانه به ذهنم نرسید و سقاخانه ندیدم . بنظرم چیزی و دستگاهی دیدم برای آب خوردن . من آنرا دستگاهی برای آب خوردن میدانستم . یعنی چیزی مثل آب سردکن یا سقاخانه . بعد هم در همان ایستگاه اتوبوس چند تا دختر دیدم . مثل اینکه صحنه ای هم در محلی در غرب که مقصد من بود دیده باشم ولی یادم نیست .
تفسیر این خواب : ساعت هفت و پنجاه دقیقه صبح . چند روز است توجهم به مطالب صفحه 169 و 170 کتاب سیبا در رابطه با سلولهای بویائی جلب شده . خوابهائی هم در این رابطه دیده ام ولی از مفهوم آنها هنوز سر در نیاورده ام اما اکنون در رابطه با خواب دیشب مطالبی به ذهنم میرسد . الف : با توجه به مسائل این خواب و شناختها خواب دیشب من پاسخی به سؤال و در رابطه با کار پیاز بویائی و سلولهای بویائی بینی و ارتباط این دو با هم است . ب : ... ادامه از روی فایل مطالعه شود .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : بازار سر پوشیده : : خیابان . 2.82 . . همانند و یکی بودن : مرد نابینا در این خواب : : در خواب کار احساس بویائی . 28/8/72 - 2.139 . . معانی و مفاهیم : تبریز : : با توجه به خواب 5/10/74 با سؤال کار پیاز بویائی و تفسیر این خواب در دنباله همان یادداشت و با توجه به خواب کار بینی 23/7/72 و دیدن سماور جای سقاخانه درکوچه جلو منزل میتوانم قبول کنم تبریز در این خواب بصورت تب + ریز بوده و چون تب به معنی حرارت و گرما است تبریز به معنی ریختن و ریزش حرارت است و چون دریاچه تبریز دیده ام میتواند این دریاچه همان سماور خواب کار سلول های بینی وتبریز با معنی ریزش تب و ریختن گرما و حرارت باشد 3.27 . . معانی و مفاهیم : تبریز : : 22/5/77 یک ساعتی پیش اخبار مخصوص ناشنوایان را از کانال دوم تلویزیون میدیدم متوجه شدم گوینده برای کلمه تبریز انگشت اشاره و میانی دست راست خود را به دو طرف بینی خود نزدیک کرد و بعد با کشیدگی تمام انگشتان و کف دست راست دستش را به پائین آورد و از خود دور کرد من متوجه شدم حرکت دست او در مرحله دوم نشانه ریختن و دور کردن است و میتواند کلمه ریز در تبریز باشد ، به این ترتیب فهمیدم مفهوم بردن دو انگشت به دو طرف نوک بینی باید نشانه کلمه تب در تبریز باشد و این مرا یاد خواب کار پیاز بویائی تاریخ 5/10/74 انداخت که در آن ، بازار سر پوشیده و دریاچه تبریز دیده و میدانم این هر دو نمادی برای سلول های بویائی و پیاز بویائی است ، در اینجا فکر کردم ممکن است بینی ارتباطی با تب و تبریز داشته باشد به همین دلیل سراغ فرهنگ عمید رفتم دیدم در صفحه 277 کلمه تبرید به معنی سرد کردن و خنک کردن است و بالاخره توانستم ارتباطی بین تبریز و سلول های بویائی پیدا کنم ، در اصل کلمه رید به معنی و مفهوم عامیانه دور کردن مدفوع از خود است که میتواند همان ریز و ریختن و دور کردن باشد ، دلیل من این صحنه از خواب کار پیاز بویائی است که توی بازار سرپوشیده تبریز بودم و صحبتی از آب سرد کن که میتواند همان تبریز باشد کرده ام ، موضوع دیگر ایتکه نمیدانم دیروز بود یا پریروز که در برنامه ای از تلویزیون گفته شد یک دانشمند عهد باستان عقیده داشته کار مغز خنک کردن خون است -  اسم دانشمند گفته شد ولی یادم رفت چی بود - 3.55 . . احساس حس شده در خواب : احساس شنیدن صدا و احساس  بوی خارج شده از شخص : : در این خواب یک جا بوئی از پشت شخص دیده شده در خواب خارج شده ومن صدای آنرا شنیده و بوی نا مطبوع آنرا احساس کرده و چندشم شده 7/10/74 - 7.10 . . نکته ها و دلایل : افکار من در بیداری و سؤال انجام شده : دیدن آن فرد نابینا و دولا شدن او به طرف من و دیدن پشت او و دست کشیدن آن شخص در کنار او به باسن و ناودانی پشت او در این خواب به دلیل کار انجام شده خودم قبل از خواب و کشیدن دست و پنبه الکل به باسن سمت چپ و ناودانی پشتم بوده 7/10/74 - 8.10 . . گفتمان خواب و بیداری : بازار سرپوشیده : : پیاز بویائی 12.99 . . گفتمان خواب و بیداری : خیابان : : پیاز بویائی . . گفتمان خواب و بیداری : مغازه : : سلولهای بویائی . . گفتمان خواب و بیداری : دریاچه تبریز : : موکوس و فضای در تماس با سلول های بویائی . . گفتمان خواب و بیداری : شخص نابینا : : سلول های بویائی . . گفتمان خواب و بیداری : دوستان فرد نابینا : : سلول های پشتیبان . . گفتمان خواب و بیداری : باسن آن فرد نابینا : : از Cilia تا دندریت سلول های بویائی . . گفتمان خواب و بیداری : ناودانی پشت آن فرد نابینا : : غشاء و آکسون سلول های بویائی . . گفتمان خواب و بیداری : مدفوع و بوی خارج شده : : ایمپالس سلول های بویائی . . گفتمان خواب و بیداری : سوراخ کون : : ترمینال بار . . گفتمان خواب و بیداری :  شانه : : ویلی های سلول های پشتیبان . . گفتمان خواب و بیداری : موهای روی باسن : : سیلیا های سلول های بویائی / Cilia . . گفتمان خواب و بیداری : ایستگاه اتوبوس : : هسته های جلوئی و قدامی پیاز بویائی . . گفتمان خواب و بیداری :  سقاخانه یا آب سرد کن : : هسته های جلوئی و قدامی پیاز بویائی . . گفتمان خواب و بیداری : فرعی بازار به سمت شمال : : آکسون سلولهای بویائی . . گفتمان خواب و بیداری : فرعی بازار به سمت شمال : : سلول های شوان . . گفتمان خواب و بیداری : خیابان : : Lfactory tract - 12.10 . . گفتمان خواب و بیداری : : : سلول های بویائی 12.283 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و در رابطه با سلولهای بویائی ، سلولهای پشتیبان ، و پیاز بویائی است . .

هیچ نظری موجود نیست: