|
2073
|
24/9/74
|
غار علیصدر . دیوانه آرام
|
|
1
|
2
|
|
1107
|
|
♣ تمام خواب اول :
ساعت هشت صبح . اينطور يادم است جائي بودم كه هم حالت كوچه هم حالت جاده بياباني
كوهستاني داشت ، به نظرم محل اين كوچه بايد كوچه ♀
تقريباً نرسيده به خانه ♀ بعد از سقاخانه و حدود خانه ♂
باشد ، من اينجا را به صورتي غير از واقعيت بيداري آن ميديدم ، اينجا يادم است
سمت چپ ما كوهستاني و سمت راست ما يك جاده كوهستاني سربالائي با شيب كم بود .
مثل اينكه من با ♂ ايزدي بودم و اوهم با ماشين خودش
بود . داشتيم در پائين شيب كوه بين كوه وجاده با ماشين او ميرفتيم . يادم است
بين شيب كوه و جاده مثل جاده هاي كوهستاني يك جوي يا گودال بود . من در جائي اين
حالت كوه و گودال بين كوه وجاده را چيزي شكل گودال بدنه كوه غار عليصدر بيادم
آمد و آنطور بنظرم رسيد ، بعد با ماشين ♂ داشتيم در
همان شيب پائين كوه بطوري جلو ميرفتيم كه اين شيار سمت راست ما و جاده بود . اول ديدم
نميتوانيم با ماشين در اين مسير جلو برويم ولي بعد ديدم كمي اين شيب كوه
حالت جاده دارد و ميتوانيم جلو برويم . جلو رفتيم ولي ترس سقوط ماشين را در اين
شيار داشتيم . عاقبت هم همينطور شد و تاير جلو توي اين شيار افتاد . همينطور كه
ماشين جلو ميرفت اين طرف ماشين هم توي شيار كه بعد ديدم توي زمين است فرو رفت . شايد بتوان گفت ما هم با آن توي زمين رفتيم
. مثل اينكه من همين سمت راست نشسته بودم ، بعد اينطور يادم است من در اين شيار
كوهستاني بين جاده سمت راست و كوه سمت چپ بودم و جلو رو و بالاي سرم سنگهائي با
شكل و شمايل سنگهاي كوهستاني بود . نميدانم داشتم با آنها چكار ميكردم . نميدانم
داشتم آنها را از روي آن شيار برميداشتم يا ميگذاشتم و يا جابجا ميكردم . . ♠
تمام خواب بعدي : يادم است
جائي مثل خیابان شیخ بهائی نجف آباد حدود سه راه امید بودم و سمت راست خيابان يك
مغازه چرخي ديدم . خودم هم دوچرخه اي دستم بود و سمت چپ خيابان ، شايد توي پياده
رو يا فضاي باز زميني در سمت چپ خيابان بودم ، در اينجا يادم است مثل اينكه چرخ
جلو دو چرخه ام خراب شد و روي سمت راست غلطيد . من يادم است ميخواستم آنر بدهم
به آن دكان چرخي درست كند . بعد يادم است در شرايط ديدن تاير جلو دوچرخه و باز
كردن پيچي از سمت راست دايره جلو بودم و به اين طريق دايره جلو را از دو چرخه جدا
كردم . در اينجا ديدم يك جوان آرام كه او را شاگرد مغازه دوچرخه سازي ميدانستم
آنجا ايستاده . دايره جلو را براي درست شدن به او دادم ولي بعد متوجه شدم او
شاگرد دوچرخه سازي نيست و مخصوصاً خودش را بصورت شاگرد دوچرخه سازي در آورده تا
بتواند دايره چرخ مرا بگيرد . تقريباً او را يك دزد دانستم و دايره را از او
گرفتم . يادم است جلو مغازه دوچرخه سازي در سمت راست خيابان بودم و داشتم با
صاحب مغازه كه او را شكل مرد كوتاه قد مغازه لبنياتي آنطرف خيابان ... ميدانستم
حرف ميزدم ( بعضي مواقع توي كوچه با من سلام احوالپرسي ميكند ) و داشتم با او
موضوع آن شخص را ميگفتم كه خودش را جاي شاگرد دوچرخه سازي جا زده و دايره دوچرخه
ام را گرفته . بعد يادم است در همان سمت راست خيابان جلوآن مغازه توجهم به پياده
رو خيابان جلب بود و ديدم يك زن جوان با چادر مشكي با بچه اي به كول ايستاده و
رويش به سمت جنوب خيابان شيخ بهائي نزدیک ♂
است ، در جلو آن زن يك جوان چاق گنده كه يك پيراهن سرتاپا يكي پوشيده بود ديدم ،
اول متوجه نشدم كه او حالت ديوانه دارد ولي بعد ديدم وقتي آمد از كنار آن زن رد
شود برگشت و آن زن بچه به كول چادري را از پشت در بغل گرفت و بنا كرد آن زن و
باسن او را به خودش فشار دهد . من در اينجا از اين كار او هيجان زده شدم و
ميخواستم كاري كنم ولي ديدم ♂ دخالت كرد و تقريباً آن مرد جوان
ديوانه را كه معلوم بود ديوانه اي آرام است از آن زن جدا كرد . ♠
یافته ها : . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کوچه ♀ با حالتی مثل جاده
بیابانی کوهستانی : : پوست صورت 12.334
. ¶ . گفتمان خواب و بیداری : سه راه امید : : عقده عصب سه قلو . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : خیابان شیخ بهائی نجف آباد : : عصب سه
قلو 12.335 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ خرداد ۲۴, یکشنبه
غار علیصدر . دیوانه آرام
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر