۱۳۹۴ خرداد ۲۹, جمعه

کار میتوکندری و گرانول‌های الکترون متراکم

2060
7/9/74
کار میتوکندری و گرانول‌های الکترون متراکم
×
2
2

1098
تمام خواب اول : ساعت سه و نیم بعد از نیمه شب. یادم است یک بار دیگر هم بیدار شده خوابی دیده بودم. خوابی کوتاه با صحنه‌ای مفهوم و روشن‌. قصد بلند نشدن نداشتم ولی بلند نشدم و خوابم بُرد. اَلآن دوباره صحنه‌هایی خواب دیدم که فقط یادم است یک وسیله دست ساز خیلی زیبای صورتی روبرویم بود. اینطور می‌دانستم این یک گوش برای شنیدن ... جمله جوری ادا شد که نمی‌توانم بگویم کدامیک از موارد زیر می‌باشد، الف : گوشی برای شنیدن برنامه دیدنی‌های تلویزیون. ب : گوشی برای دیدن تلویزیون. ج : گوشی برای دیدن برنامه تلویزیون. دال : گوشی برای دیدن دیدنی‌های تلویزیون. به هر صورت نمی‌دانم چه جمله‌ای درست بود، ولی می‌دانم آن وسیله بنام گوش مطرح شد و وسیله‌ای بود صورتی رنگ بسیار زیبا که روی زمین گذاشته شده بود‌. شاید بتوان گفت شکل یک لاله گوش بریده شده از بیخ گوش و گذاشته شده روی زمین بصورت کُپ، بطوری که سوراخ محل جداشده آن بالا و لاله گوش روی زمین باشد البته به‌صورت جمع تر وگومبولی تر. بهر صورت یادم است آن را برای من به‌صورت کاردستی درست کرده بودند. این‌طور یادم است کسانی که وابسته به رادیو تلویزیون بودند آن را برای من درست کرده بودند. نمی‌دانم با دیدن این صحنه بود یا با دیدن صحنه‌ای دیگر که گوینده‌ای حرفی شوخی وار برای من همراه به نمایش گذاشتن آن وسیله ادا کرد، من در آن لحظه چیزی نگفتم ولی لحظه‌ای بعد فکر کردم باید می‌گفتم کور که نیستم دارم می‌بینم. بهر صورت منظره زیبا و جالبی بود، آن وسیله که آن را یک کاردستی می‌دانستم و می‌دانستم برای من توسط کسانی در تلویزیون درست شده، در جلو رویم روی زمین به‌صورت زیبایی به نمایش در آمده بود و حرکت زیبایی هم در جا برای جلب توجه داشت.  
تمام خواب دوم : ساعت هفت و ده صبح : یادم است خوابی طولانی با صحنه‌های زیاد دیده‌ام ولی یادم نیست، فقط چیزی از یک استخر و شنا کردن توی آن می‌دانم، اين‌طور در ذهنم است عده‌اي بوديم داشتيم شنا مي‌كرديم يا مي‌ديدم ديگران دارند شنا مي‌كنند، مي‌دانم و شايد هم بودند، در تمام صحنه‌ها اين‌طور يادم است انتظار داشت من از شنا كردن دست بكشم ولي من به دليل آمدن مي‌خواستم باز شنا كنم، من نديدم شنا كند ولي يادم است بخاطر آمدن و شايد شنا كردن او دوست داشتم باز شنا كنم، در يك صحنه از شنا كردن توي استخر يادم است زير آب رفته بودم و قصد باز كردن چشم‌هايم را در زير آب داشتم ولي فكر مي‌كردم آب استخر آب خوبي براي باز كردن چشم  نيست، البته یادم است در همان حال شنا و زیر آب بودن داشتم به کف استخر می‌رسیدم و ديدم كف استخر سيماني است، می‌دانستم ممکن است به‌صورت سنگ قلماجه‌ای یا صاف و دارای آشغال باشد اما این‌طور نبود. وقتی در فکر بودم که ممکن است قلماجه‌ای باشد به فکرِ فرو رفتن آن در پایم بودم ولی چون داشتم با سر و دست‌هايم به كف استخر مي‌رسيدم احساس فشار آوردن سنگ به کف دست‌هایم را داشتم (فکر پیش آمدن این اتفاق) ولی چیزی ندیدم و کف استخر سیمانی بود. به‌نظرم آب موجود زلالِ زلال نبود و میشود گفت آب مانده‌ای بود‌. صحنه‌هایی هم یادم است توي استخر و روي آب بودم، در اینجا یادم است را بيرون استخر در سمت شمال ديدم و او انتظار داشت و می‌خواست من از استخر بیرون ییایم اما به‌دلیل بودن (آمدن ) می‌خواستم باز توی استخر باشم. اَلآن یادم نیست را دیده باشم اما می‌دانم او آنجا بود. در صحنه‌ای دیگر یادم است روبرویم بود و داشت صحبتی از چیزی می‌کرد که به‌نظر من یک کودک بود، شروع حرف او با اسم یا صفتی بود که من تا بیدار شدن هم یادم بود ولی بعد یادم رفت، میدانم این کلمه در خواب اول دیشب منهم گفته شد که یادم رفته چی بود، و بعد از آن بود که خواب اولم را دیدم و بلند شدم نوشتم. به‌هر صورت شروع به حرف زدن کرد که البته طرف صحبت او من نبودم چون رویش به سمت راست من بود ولی من می‌دانستم چی می‌گوید، او صحبتی از کودکی داشت که جور خاصی به دنیا آمده و من برای دانستن این جور خاص سعی در دانستن مسئله داشتم و سؤال‌هایی به ذهنم می‌رسید، هر چند یادم است که افکارم را به زبان نمی‌آوردم ولی وقتی سؤال به ذهنم می‌رسید جواب می‌داد. من می‌دیدم جوابش کامل نیست و منظور من را نمی‌رساند و دو باره فکر می‌کردم بفهمم چرا آن گونه است. بهر صورت با این ترتیب می‌توانم بگویم اینطور فهمیدم کودکی دنیا آمده که اَلآن شیرخواره است و لب‌هایش طوری است که برای حرف زدن و شیر خوردن مشکل دارد. گفت این نحوه به دنیا آمدن کودک در طایفه سابقه داشته و مثالی از چند آشنا زد که می‌دانستم و اَلآن هم می‌دانم آن اشخاص از آشنایان خودش بودند و هستند. چیزهای مشخص در این رابطه یکی این که فهمیدم این کودک برای خوردن می‌تواند مشکل داشته باشد، یکی هم در رابطه با حرف زدن. از حرف‌های اين‌طور فهميدم كه اين كودك به دنيا آمده براي تلفظ بعضي حروف مثل ژ يا گاف و چند حرف ديگر مشكل دارد يا خواهد داشت. در خواب من خودم این‌ها را از حرف‌های حدس می‌زدم، يكجا هم فكر كردم شايد اين كودك در تلفظ الفباي مخصوص فارسي مثل ژ وگاف و ... مشكل دارد، در رابطه با خوردن هم من از حرف‌هاي اين‌طور فهميدم كه اين كودك روي لب‌هايش (سمت چپ لب پائيني) گودي‌هایي (دو يا سه تا) وجود دارد و اين گودي‌هاست كه مشكلي براي حرف زدن او است.
توضیحات و یافته‌ها : 1 - اشخاصی که می‌دانم بودند و چهره هایشان به وضوح یادم است و بود. 2 - در ابهام چیزی هم از یادم است. 3 - را یادم است بیشتر بیرون و سمت شمال استخر می‌دیدم و می‌دانستم منتظر است من بروم پیش او تا با هم از آنجا برویم. 4 - خودم توی استخر مسائل دیگری هم داشتم که یادم نیست. 5 - در شرایطی که من داشتم به نگاه می‌کردم و رویش به سمت راست من بود و حرف می‌زد من در فاصله‌ای مثل نیمه راه بدن او بودم‌، یعنی شاید بتوان گفت من همان کودک مورد نظر بوده‌ام، چهره و بالاتنه بالاتر از نگاه من بود.

/////////////////////////////////////////////
معانی و مفاهیم، و نمادهای مطرح‌شده در خواب :
الف :
// 30/11/91 / در این خواب تلویزیون نماد : پرده‌ها و قشر منتشر مغز. و میتوکندری‌های پوست و گیرنده‌های حسی مستقر در پوست بوده.
// 21/5/94 / از آنجا که متوجه شده‌ام پیام‌های ارسال شده از انرژی فعال درون کوانتوم بصورت صدا و نداست بهتر است به خوابی مراجعه کنم که در آن دیده‌ام وسیله‌ای به‌مانند لاله گوش به‌صورت کُپ روی زمین قرار دارد. شاید پوست بدن ما همان گوش است که صدا و نداهای کوانتوم‌ها را از پیرامون می‌گیرد.
ب :
// در این خواب نمادهایی مانندگوشی برای شنیدن برنامه دیدنی‌های تلویزیون. گوشی برای دیدن تلویزیون. گوشی برای دیدن برنامه تلویزیون. و گوشی برای دیدن دیدنی‌های تلویزیون همگی گرانول‌های الکترون متراکم روی کریستاهای میتوکندری بوده. // وسیله‌ای صورتی رنگ بسیار زیبا به‌صورت گوش، که روی زمین گذاشته شده بود. نماد گرانول‌های الکترون متراکم روی کریستاهای میتوکندری بوده. //
 /////////////////////////////////////////////
تغییرات و یافته‌های جدید :
// 20/9/95 / امروز متوجه شدم در خواب‌های ما تلویزیون نماد قشر منتشر و پرده‌های مغز، و پوست و گیرنده‌های حسی مستقر در پوست می‌باشد.
// 20/9/95 / با توجه به شناختِ دوسه روز پیش که نوشته‌ام : «یکی از وظایف و کار حلزون‌های گوش و فضاهای غاری پنیس، انبار کردن سیاه‌چاله کوانتوم‌های احساس شده از پیرامون در درون خودشان است. 17/9/95.» امروز متوجه شدم وظایف و کار گرانول‌های الکترون متراکم و میتوکندری‌ها، خوانش سیاه چاله‌های وارد شده به بدن با ماهیت ژن‌ها هستند. ژن‌هایی که تغییر یافته‌یِ رشته‌های انرژی یا ریسمان‌ها می‌باشند.
// 13/11/95 / در تاریخ 18/10/95 در مجموعه یافته‌های خواب 13/9/95 با عنوان «امواجی در یک فضای بسته» این طور نوشته‌ام : «با توجه به دو کلمه‌یِ کِرم و چاله، همچنین معنی خَلأ (معرب شده‌یِ خَلا) که فضای تهی می‌باشد، با درصد بالایی می‌پذیرم منظور از مطرح شدن کرم چاقالو در قالب کلابی-یائو، کرم-چاله‌های دنیای هستی و به عبارتی رشته‌های انرژی یا ریسمان‌ها به صورت لوله‌های توخالی باشد» اکنون با توجه به این نتیجه گیری می‌توان پذیرفت بنیاد پیشا کوانتوم سرهای کروی بر روی کریستاهای میتوکندری نیز رشته‌های انرژی یا ریسمان‌ها به‌صورت لوله‌های توخالی و کار آنها شنیدن صدا و پاسخ دادن به صدا باشد.
// 14/11/95 / در این خواب لاله‌یِ گوش نماد صدا، و رنگ صورتی نماد تصویر می‌باشد. در نتیجه لاله‌یِ گوش به رنگ صورتی همان تلویزیون مطرح شده در خواب و اینها هر دو، سرهای کُروی و کریستاهای میتوکندری بوده.
// 14/11/95 / بنیاد سلولی ی سرهای کُروی و کریستاهای میتوکندری، پرده‌یِ عنکبوتی ی و سخت شامه مغز است.

هیچ نظری موجود نیست: