|
2094
|
30/10/74
|
شهرالمکرمه 1247
|
|
1
|
1
|
|
1121
|
|
♣ تمام خواب : ساعت هفت و بیست دقیقه صبح . یک لحظه خواب دیدم حالت من
همینطور در حالت دراز کشیدن است و کاغذ یادداشتی از خودم توی دستم است . دیدم
زنی در کنار من دراز کشیده و قصد گرفتن آنرا دارد ، من سعی میکردم نگذارم او
کاغذ یادداشت مرا بگیرد چون آنرا چیزی مانند یک برگ از همین یادداشت های روزانه
خودم میدانستم . بنظرم آن زن که چهره او را ندیدم ولی سمت چپ من در همان امتداد
من خوابیده بود کسی مثل ♀ بود . من فکر نمیکردم خواب
باشم ولی کم کم دیدم شوخی شوخی آن زن که او را ♀ وگاهی
هم مادرم میدانستم میخواهد کاغذم را بگیرد و بخواند ، در این کش و قوس در یک
لحظه خیلی کوتاه بیدار شدم و دوباره خوابم برد و همان صحنه تکرار شد . در اینجا
دیگر میدانستم در خواب هستم و دارم خواب میبینم . یک بار در یک طرف کاغذ ، غیر
از خطوط معمولی یادداشت که با جوهر بود ، دیدم با خط مدادی در بین و روی خطوط
دیگر بصورت درشت نوشته ام عیدتان مبارک . بعد همینطور که کاغذ توی دستم بود و ♀
میخواست کاغذ را بگیرد فهمیدم خواب هستم و دارم خواب میبینم ، فکر کردم تاریخ آن
یادداشت را بخوانم تا وقتی بیدار شدم بفهمم کدام یادداشت و مال کدام روز بوده تا
آنرا بخوانم و بتوانم بفهمم کدام یادداشت خودم را خواب دیده ام ، در همین حال
باز آن زن میخواست به شوخی کاغذ را از من بگیرد ، من تعجیل داشتم ضمن اینکه نمیگذارم
او کاغذ را بگیرد تا بیدار نشده ام تاریخ آنرا بخوانم . بالاخره به بالای صفحه
که معمولاً محل یادداشت تاریخ یادداشتهایم است نگاه کردم دیدم نوشته شهرالمکرمه
1247 . البته این نوشته خیلی درشت و روشن بود و متوجه شدم کاغذ و تاریخ مال قدیم
است ، حتی جنس کاغذ و خط و نوشته شده هم قدیمی و دستخط قدیمی ها بود . میشود گفت
مثل این بود که من یک سند قدیمی نوشته شده را بخوانم ، البته در شرایط اول دیدن
خواب ، آن کاغذ یادداشت شکل کاغذ و خطوط یادداشت شده خودم بود ، ولی به مرور آن
کاغذ و خط شکل کاغذ و خطوط قدیمی شده بود . بهر صورت تاریخ شهرالمکرمه 1247 بود
، وقتی بیدار شدم تاریخ را نوشتم که یادم نرود چون تجربه دارم اعداد بعد از
بیدار شدن فراموش میشود ولی باز تا آمدم بنویسم با صحبت های ♀
کمی شروع به فراموش کردنم شد ولی بیش از هشتاد درصد تاریخ همین 1247 میباشد و
خیلی کم میتواند 1274 باشد . ♠
توضیح : افکار دیشب
و صبح من بعد از بیدار شدن روی این مساله بود که دایچی و دایچی ها در خوابهای من
میتوانند نمادی
برای میتوکندری در سلولهای مغزی باشند ، یعنی ارتباط میتوکندریهای حسی با
میتوکندریهای سلولهای مغز باشد ، از طرفی ( در این محدوده ) داستان خواب مرده ها چگونه زنده میشوند تاریخ
24/11/73 هم در نظرم بود .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ یا مادرم : : پوست بدن 17/7/92 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ اسفند ۱۴, پنجشنبه
شهرالمکرمه 1247
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر