۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه

ماشین پیکان ... بدون درب جلو و کودک گم شده

2104
14/11/93
ماشین پیکان ... بدون درب جلو و کودک گم شده

1
2

1127
تمام خواب : دیشب یک بار بیدار شدم ، خوابی دیده بودم اما بلند نشدم بنویسم . الان یادم است خوابهای زیادی دیده ام ولی فراموشم شده . یک صحنه جائی مثل خیابان مسجدسید حدوداً نزدیک چهار راه تختی ، توی پیاده رو سمت راست ، داشتم به سمت چهارراه تختی می آمدم . توی خیابان قبل از رسیدن به چهارراه تختی ماشین پیکان را دیدم که خودش ، و شاید کس دیگری هم توی آن بود . بنظرم میآید در ردیف عقب نشسته بود . درب جلوئی سمت راست ماشین نبود و بدون در داشتند رانندگی میکردند . من یادم است آنها را به آنصورت دیدم و بعد به سمت دروازه دولت و چهار باغ پیچیدم . البته این صحنه بعد از صحنه های متعددی بود که در آنها جائی دیگر و را دیده بودم .
در صحنه ای دیگر یادم است سوار بر دو چرخه بودم و کودکی همراهم بود . این کودک مرا آشنای خودش نمیدانست ولی من میدانم از آشناها بود که تحویل من شده بود . او کودک کوچکی بود که شاید سن و سال ( نزدیک به دو سال ) را داشت ولی او نبود . تقریباً تیپ و قیافه را در زمان کودکی و یکی دو سالگی داشت ولی یادم است نبود . بعد وارد محوطه ای شدم و بعد وارد مغازه ای . یادم است دوچرخه ام جور خاصی بود یا جور خاصی شده بود . من دنبال درست کردن دو چرخه ام بودم . بعد متوجه شدم یک بقچه همراه من بوده نیست . باز متوجه شدم کودک مطرح شده نیز همراهم نیست و او را گم کرده ام . ناراحت شدم که حالا چکار کنم و چگونه کودک را پیدا کنم . مکان من در اینجا حدوداً شکل کوچه نزدیک دکان بعد از دکان مشهدی امیر و آن حدود بود . البته اینجا را تقریباً مثل بازارچه میدیدم و مغازه هائی در سمت جنوب کوچه که من توی یکی از این مغازه ها رفته بودم . بعد یادم است پیاده داشتم از مغازه ها سراغ بقچه و بچه گم شده ام را از دکاندارها میگرفتم . مثل اینکه یک نفر سراغ دکانی را داد که بقچه مرا پیدا کرده . من به در مغازه او رفتم ( نرسیده به دکان در سمت جنوب ) او بقچه را داشت ولی قصدش ندادن به من بود . من متوجه شدم او حق دارد چون مرا نمیشناسد . من در اینجا متوجه شدم اگر از محتوای آن بپرسد نمیدانم چون مال خودم نیست . در اینجا مثل اینکه بقچه را از میدانستم . من میخواستم او قبول کند دروغ نمیگویم و بقچه مال من است . بالاخره با کمی اصرار قبول کرد و میخواست بقچه را به من بدهد . در همین حال من منظره عمومی بقچه را اینطور میدانستم که طنابی دور آن و قفلی به این طناب است ولی وقتی بقچه را آورد بصورت ابر و بادی خطی رنگ قرمز داشت ، و لایه هائی از بقچه باز بود . مغازه دار مشغول چسباندن آن لبه های بقچه به بدنه بقچه با کاغذ چسبدار شد . من فکر کردم نکند چیزی از توی آن در آورده باشند . در ضمن هنوز ناراحت گم شدن آن بچه هم بودم . قصد داشتم بروم منزل اطلاع دهم بچه گم شده ، ولی بعد فکر کردم تا رفتن و آمدن زیاد  طول میکشد و بهتر است تلفن بزنم . البته مثل اینکه در جائی آن کودک گم شده را در رابطه با و خانواده او میدانستم و جائی هم مثل اینکه در رابطه با دیگران . وقتی فکر میکردم بروم اطلاع دهم کودک گم شده ، در نظرم میآمد خانه آنها یا آن مکان کجا است ولی الان یادم نیست . شاید اصفهان خانه یا خانه قدیمی که منزل بود به نظرم میرسیده ولی یادم نیست . توضیح : خیلی خیلی کم در ابهام امکان دارد آن کودک در رابطه با تابنده بوده .  
یافته ها : . . تفسیرها : - . . همانند و یکی بودن : ماشین پیکان : : نوار فلزی دوسه سانتی به اندازه یک سیخ کباب پهن ، دارای فِلِش نشان دادن جهت حرکت در خواب 1/9/71 با عنوان فضای سرپوشیده راهرو مانند و رئیس جمهور . همچنین و بصورت « خوابیده روی پاهای ... » در خواب 23/2/73 با عنوان مورچه های بالدار . 8/3/93 . . همانند و یکی بودن : دروازه دولت : : چهارراه خواب 27/4/68 با عنوان چهارراه بیمارستان . . گفتمان خواب و بیداری : دروازه دولت : : مغز میانی / تشکیلات مشبک پایه مغزی . . گفتمان خواب و بیداری : چهار باغ : : چهار بخش اصلی پوست بدن c.t.l.s  . . گفتمان خواب و بیداری : دوچرخه : : سیستم اعصاب خود مختار . . من یا دیگران : یادم است سوار بر دو چرخه بودم و کودکی همراهم بود . این کودک مرا آشنای خودش نمیدانست ولی من میدانم از آشناها بود که تحویل من شده بود : : من ماشین پیکان مطرح شده قبلی بوده ام و کودک همراهم یک دانه ریز گوشت چرخ کرده  خوابهای 30/6/68 با عنوان خانه هوشنگ و میهمانها ؛ و خواب 25/9/72 با سؤال معنی ایزدی بوده . 8/3/93 . .

هیچ نظری موجود نیست: