|
2104
|
14/11/93
|
ماشین پیکان ... بدون درب جلو و
کودک گم شده
|
|
1
|
2
|
|
1127
|
|
♣ تمام خواب : دیشب یک بار بیدار شدم ، خوابی دیده بودم اما بلند نشدم
بنویسم . الان یادم است خوابهای زیادی دیده ام ولی فراموشم شده . یک صحنه جائی
مثل خیابان مسجدسید حدوداً نزدیک چهار راه تختی ، توی پیاده رو سمت راست ، داشتم
به سمت چهارراه تختی می آمدم . توی خیابان قبل از رسیدن به چهارراه تختی ماشین
پیکان ♂ را دیدم که خودش ، ♀ و
شاید کس دیگری هم توی آن بود . بنظرم میآید ♀ در
ردیف عقب نشسته بود . درب جلوئی سمت راست ماشین نبود و بدون در داشتند رانندگی
میکردند . من یادم است آنها را به آنصورت دیدم و بعد به سمت دروازه دولت و چهار
باغ پیچیدم . البته این صحنه بعد از صحنه های متعددی بود که در آنها جائی دیگر ♂ و ♀ را
دیده بودم .
در صحنه ای دیگر یادم است سوار بر دو چرخه بودم و کودکی
همراهم بود . این کودک مرا آشنای خودش نمیدانست ولی من میدانم از آشناها بود که تحویل من شده بود . او
کودک کوچکی بود که شاید سن و سال ♀ ( نزدیک به دو سال ) را داشت
ولی او نبود . تقریباً تیپ و قیافه ♀ را در زمان کودکی و یکی دو
سالگی داشت ولی یادم است ♀ نبود . بعد وارد محوطه ای
شدم و بعد وارد مغازه ای . یادم است دوچرخه ام جور خاصی بود یا جور خاصی شده بود
. من دنبال درست کردن دو چرخه ام بودم . بعد متوجه شدم یک بقچه همراه من بوده
نیست . باز متوجه شدم کودک مطرح شده نیز همراهم نیست و او را گم کرده ام .
ناراحت شدم که حالا چکار کنم و چگونه کودک را پیدا کنم . مکان من در اینجا حدوداً
شکل کوچه نزدیک دکان ♂ بعد از دکان مشهدی امیر و آن حدود
بود . البته اینجا را تقریباً مثل بازارچه میدیدم و مغازه هائی در سمت جنوب کوچه
که من توی یکی از این مغازه ها رفته بودم . بعد یادم است پیاده داشتم از مغازه
ها سراغ بقچه و بچه گم شده ام را از دکاندارها میگرفتم . مثل اینکه یک نفر سراغ
دکانی را داد که بقچه مرا پیدا کرده . من به در مغازه او رفتم ( نرسیده به دکان ♂ در
سمت جنوب ) او بقچه را داشت ولی قصدش ندادن به من بود . من متوجه شدم او حق دارد
چون مرا نمیشناسد . من در اینجا متوجه شدم اگر از محتوای آن بپرسد نمیدانم چون
مال خودم نیست . در اینجا مثل اینکه بقچه را از ♂
میدانستم . من میخواستم او قبول کند دروغ نمیگویم و بقچه مال من است . بالاخره
با کمی اصرار قبول کرد و میخواست بقچه را به من بدهد . در همین حال من منظره
عمومی بقچه را اینطور میدانستم که طنابی دور آن و قفلی به این طناب است ولی وقتی
بقچه را آورد بصورت ابر و بادی خطی رنگ قرمز داشت ، و لایه هائی از بقچه باز بود
. مغازه دار مشغول چسباندن آن لبه های بقچه به بدنه بقچه با کاغذ چسبدار شد . من
فکر کردم نکند چیزی از توی آن در آورده باشند . در ضمن هنوز ناراحت گم شدن آن بچه
هم بودم . قصد داشتم بروم منزل ♂ اطلاع دهم بچه گم شده ، ولی بعد فکر
کردم تا رفتن و آمدن زیاد طول میکشد و
بهتر است تلفن بزنم . البته مثل اینکه در جائی آن کودک گم شده را در رابطه با ♂ و
خانواده او میدانستم و جائی هم مثل اینکه در رابطه با دیگران . وقتی فکر میکردم
بروم اطلاع دهم کودک گم شده ، در نظرم میآمد خانه آنها یا آن مکان کجا است ولی
الان یادم نیست . شاید اصفهان خانه ♂ یا خانه قدیمی ♂ که
منزل♂ بود به نظرم میرسیده ولی یادم نیست . توضیح : خیلی خیلی کم در ابهام امکان دارد آن کودک
در رابطه با تابنده بوده .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . همانند و یکی بودن : ماشین پیکان ♂ : : نوار فلزی دوسه سانتی به اندازه یک سیخ کباب پهن ، دارای فِلِش نشان
دادن جهت حرکت در خواب 1/9/71 با عنوان فضای سرپوشیده راهرو مانند و رئیس جمهور
. همچنین ♂ و ♀ بصورت « ♂ خوابیده روی پاهای ♀ ... » در خواب 23/2/73 با عنوان مورچه های بالدار . 8/3/93 . ¶ . همانند و یکی بودن : دروازه دولت : : چهارراه خواب 27/4/68 با عنوان
چهارراه بیمارستان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دروازه دولت : : مغز میانی / تشکیلات مشبک پایه
مغزی .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : چهار باغ : : چهار بخش اصلی پوست بدن c.t.l.s . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دوچرخه : : سیستم اعصاب خود مختار . ¶ . من یا دیگران : یادم است سوار بر دو چرخه بودم و کودکی همراهم بود . این
کودک مرا آشنای خودش نمیدانست ولی من میدانم از آشناها بود که تحویل من شده بود
: : من ماشین پیکان مطرح شده قبلی بوده ام و کودک همراهم یک دانه ریز گوشت چرخ
کرده خوابهای 30/6/68 با عنوان خانه
هوشنگ و میهمانها ؛ و خواب 25/9/72 با سؤال معنی♂ ایزدی بوده . 8/3/93 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه
ماشین پیکان ... بدون درب جلو و کودک گم شده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر