۱۳۹۳ بهمن ۲۵, شنبه

بیشترین توجه و احساس امروز من چی بوده

2121
5/1/75
بیشترین توجه و احساس امروز من چی بوده
×
1
1  

1139
تمام خواب : ساعت هفت و ده دقیقه صبح . دیشب یکی دو بار بیدار و خواب شدم . الان یادم است خواب میدیدم پشت بام بلندی بصورت شمالی جنوبی بود و من تا نزدیک لبه پشت بام رفته بودم . فکر میکنم چهار پایه چوبی خیلی بلندی زیر پایم بود و من نزدیک لبه و کنار پشت بام روی آن چهارپایه چوبی نشسته بودم . مثل اینکه به من گفته شده بود روی پشت بام را تمیز کنم ، من دیدم روی پشت بام در میان چیزهای دیگر مقدار خیلی زیادی نان خشک است . حتی یک تکه خیلی بزرگ نان هم بصورت دریِ جائی روی پشت بام استفاده شده بود ( برای مثال دری برای طاق پاسیو ) . من در زمان شروع به جمع آوری نان خشک ها بطرف خودم ، فکر کردم حالا اگر از طرف تلویزیون بیایند فیلم برداری کنند فکر میکنند من این خرده نانها را اینجا ریخته ام ، و در همین حال دیدم از فضای کوچه مانند روبرو یکی دو نفر آمدند . متوجه شدم آنها فیلم بردار تلویزیون هستند . تا آمدم پائین بیایم و مواظب باشم متوجه کارم نشوند نشد ، یکی از روبرو و یکی هم مثل اینکه از کنار سمت چپ من بالا آمدند و متوجه نان خشکه ها در روی پشت بام شدند . من تا آمدن آنها به بالا و دیدن نان خشکه ها شروع به جمع آوری تند تند نانها کردم ولی دیر شده بود و آنها دیدند . حتی یادم است آن نان خیلی بزرگ پهن شده روی درب جائی چهارگوش مستطیل بالاتر از پشت بام روبروی خودم را گرفتم کشیدم به طرف خودم . بعد یادم است متوجه شدم آن شخص بالا آمده از روبرو مقابل و در کنارم است و چیزی متلک وار در این رابطه گفت . من برای اینکه اثبات کنم تقصیر ندارم بصورت التماس آمیز شروع به گفتن داستان کردم . گفتم من باز نشسته ... هستم و دوسه روز است در اینجا مشغول کار شده ام و از من خواسته شده اینها را جمع کنم . حتی گفتم این اولین کاری است که من مشغول انجام آن هستم . گفتن این حرفها بصورت التماس آمیز و ثابت کردن این موضوع بود که من خودم تقصیر ندارم و این نانهای خشک را من روی پشت بام نریخته ام . التماس آمیز بودن حرفهای من برای این بود که حالا فیلم مرا نگیرند و از تلویزیون پخش کنند ، چون میدانستم در آنصورت همه فکر خواهند کرد من خودم مقصر هستم . بهر صورت مثل اینکه طرف مقابل من حرف مرا قبول کرد . حتی یادم است مرا بغل کرد بوسید ولی خودم هنوز ناراحت مساله بودم .
توضیح یک : دیشب قبل و بعد از دیدن صحنه تعریف شده صحنه های دیگری هم خواب دیدم که یادم نیست ، مخصوصاً یک صحنه اینطور یادم است که در فضای بسته چهارگوش درازی بودم و حرکت میکردم . اینطور یادم است این فضای چهار گوش دراز شیشه ای بود ( چون اطرافم را میدیدم ) . جائی هم مثل اینکه جمعیتی را توی اطاقی دیدم . توضیح دو : دیروز بیشتر وقت من به دیدو بازدید عید گذشت و شب منزل دختر ... میهمان بودیم . البته قبل از آن به خانه شوهر . و خانه رفتیم . هنگام رفتن به اینجاها مقداری نان خریده بود که زیر کولش بود ، شاید این نانها باعث دیدن نانِ خشک شده . ضمناً در میهمانی دیشب داماد جدید دختر ... فیلم بردار عروسی دعوت بود و با او در باره فیلم و فیلم برداری صحبت شد . ضمناً وقتی خانه بودم برسر بردن زباله به بیرون خانه و دادن به مأمور شهرداری بحثی شد و بعد توی کوچه توجه من به گاری زباله و مأمور شهرداری جلب شد . شاید این مسائل و ... دیروز و دیشب بهانه هائی برای دیدن خواب دیشب شده . توضیح سه : الان یادم آمد در خواب دیشب در پایان بحث و صحبتم با آن شخص برسر نان خشک در لبه بالای پشت بام ، کبریت کشیدم و آن نان خشک ها را آتش زدم ، و آنها بصورت سطحی در کف پشت بام شروع به سوختن و جلو رفتن کرد . البته درست یادم نیست خودم این کار را کردم یا ( آن شخص هم صحبت با من ) این کار را کرد .  
یافته ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: