|
2121
|
5/1/75
|
بیشترین توجه و احساس امروز من چی
بوده
|
×
|
1
|
1
|
|
1139
|
|
♣ تمام خواب : ساعت هفت و ده دقیقه صبح . دیشب یکی دو بار بیدار و خواب
شدم . الان یادم است خواب میدیدم پشت بام بلندی بصورت شمالی جنوبی بود و من تا
نزدیک لبه پشت بام رفته بودم . فکر میکنم چهار پایه چوبی خیلی بلندی زیر پایم
بود و من نزدیک لبه و کنار پشت بام روی آن چهارپایه چوبی نشسته بودم . مثل اینکه
به من گفته شده بود روی پشت بام را تمیز کنم ، من دیدم روی پشت بام در میان
چیزهای دیگر مقدار خیلی زیادی نان خشک است . حتی یک تکه خیلی بزرگ نان هم بصورت
دریِ جائی روی پشت بام استفاده شده بود ( برای مثال دری برای طاق پاسیو ) . من در
زمان شروع به جمع آوری نان خشک ها بطرف خودم ، فکر کردم حالا اگر از طرف
تلویزیون بیایند فیلم برداری کنند فکر میکنند من این خرده نانها را اینجا ریخته
ام ، و در همین حال دیدم از فضای کوچه مانند روبرو یکی دو نفر آمدند . متوجه شدم
آنها فیلم بردار تلویزیون هستند . تا آمدم پائین بیایم و مواظب باشم متوجه کارم
نشوند نشد ، یکی از روبرو و یکی هم مثل اینکه از کنار سمت چپ من بالا آمدند و
متوجه نان خشکه ها در روی پشت بام شدند . من تا آمدن آنها به بالا و دیدن نان
خشکه ها شروع به جمع آوری تند تند نانها کردم ولی دیر شده بود و آنها دیدند .
حتی یادم است آن نان خیلی بزرگ پهن شده روی درب جائی چهارگوش مستطیل بالاتر از
پشت بام روبروی خودم را گرفتم کشیدم به طرف خودم . بعد یادم است متوجه شدم آن
شخص بالا آمده از روبرو مقابل و در کنارم است و چیزی متلک وار در این رابطه گفت
. من برای اینکه اثبات کنم تقصیر ندارم بصورت التماس آمیز شروع به گفتن داستان
کردم . گفتم من باز نشسته ... هستم و دوسه روز است در اینجا مشغول کار شده ام و
از من خواسته شده اینها را جمع کنم . حتی گفتم این اولین کاری است که من مشغول
انجام آن هستم . گفتن این حرفها بصورت التماس آمیز و ثابت کردن این موضوع بود که
من خودم تقصیر ندارم و این نانهای خشک را من روی پشت بام نریخته ام . التماس
آمیز بودن حرفهای من برای این بود که حالا فیلم مرا نگیرند و از تلویزیون پخش
کنند ، چون میدانستم در آنصورت همه فکر خواهند کرد من خودم مقصر هستم . بهر صورت
مثل اینکه طرف مقابل من حرف مرا قبول کرد . حتی یادم است مرا بغل کرد بوسید ولی
خودم هنوز ناراحت مساله بودم . ♠
توضیح یک : دیشب قبل و بعد از دیدن صحنه تعریف شده صحنه
های دیگری هم خواب دیدم که یادم نیست ، مخصوصاً یک صحنه اینطور یادم است که در
فضای بسته چهارگوش درازی بودم و حرکت میکردم . اینطور یادم است این فضای چهار
گوش دراز شیشه ای بود ( چون اطرافم را میدیدم ) . جائی هم مثل اینکه جمعیتی را
توی اطاقی دیدم . توضیح دو : دیروز بیشتر وقت من به دیدو بازدید عید گذشت و شب
منزل ♂ دختر ... میهمان بودیم . البته قبل از آن به خانه ♂
شوهر ♀ . و خانه ♀ رفتیم . هنگام رفتن به
اینجاها ♀ مقداری نان خریده بود که زیر کولش
بود ، شاید این نانها باعث دیدن نانِ خشک شده . ضمناً در میهمانی دیشب ♂
داماد جدید دختر ... فیلم بردار عروسی ♂ دعوت بود و
با او در باره فیلم و فیلم برداری صحبت شد . ضمناً وقتی خانه ♀
بودم برسر بردن زباله به بیرون خانه و دادن به مأمور شهرداری بحثی شد و بعد توی
کوچه توجه من به گاری زباله و مأمور شهرداری جلب شد . شاید این مسائل و ...
دیروز و دیشب بهانه هائی برای دیدن خواب دیشب شده . توضیح سه : الان یادم آمد در
خواب دیشب در پایان بحث و صحبتم با آن شخص برسر نان خشک در لبه بالای پشت بام ،
کبریت کشیدم و آن نان خشک ها را آتش زدم ، و آنها بصورت سطحی در کف پشت بام شروع
به سوختن و جلو رفتن کرد . البته درست یادم نیست خودم این کار را کردم یا ( آن
شخص هم صحبت با من ) این کار را کرد .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ بهمن ۲۵, شنبه
بیشترین توجه و احساس امروز من چی بوده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر