|
2201
|
28/6/75
|
زیر درخت انجیر
|
|
1
|
1
|
|
1177
|
|
♣ تمام خواب : دیشب خواب دیدم توی همین خانه فعلی ام پائین ایوان به
حالت چمباتمه روی زمین نشسته بودم و توجهم جلوتر زیر درخت انجیر به مرد جوانی
جلب بود ، داشتم توپی پلاستیکی اندازه توپ پینگ پنگ را به سمت او پرت میکردم و
او هم پس از گرفتن این توپ پلاستیکی کوچک دوباره آنرا به سمت من پرت میکرد .
بنظرم میآید او هم بصورت چمباتمه روی زمین نشسته بود و به همین حالت توپها را
میگرفت و به سمت من پرت میکرد . چهره آن شخص در خواب برای من آشنا بود ولی الان
یادم نیست چه کسی بود . در نظرم است یا دائی ♂ با
شرایط جوانی اش بوده و یا ♂ ، و شاید هم کسی دیگر ولی هرکه بود
جوان بود . جای من پای ایوان بغل حوض و جای او زیر درخت انجیر بغل باغچه . البته
در خواب چیزی از حوض به ذهنم نرسید ولی مکان ما آنجاها بود . یادم است به همان
صورت نشسته چمباتمه من این توپ پلاستیکی قد توپ پینگ پُنگ را به سمت دستهای او
که نزدیک زمین بود پرت میکردم و او با دست راست یک دستی میگرفت و به سمت من پرت
میکرد و من آنرا با دست راستم میگرفتم و دوباره آنرا به سمت او پرت میکردم . پرت
کردن من به این صورت بود که درست به سمت او وجای او پرت میکردم و او خیلی خوب و
معمولی توپ را میگرفت ، ولی کم کم بنا کردم توپ را کوتاهتر پرت کنم و او برای
گرفتن کمی دستش را جلوتر میآورد . باز من توپ بعدی را کمی کوتاهتر پرت میکردم که
او مجبور بود کمی دیر دستش را دراز کند تا بتواند توپ را بگیرد و این حرکت مورد
توجه من بود . یعنی میدانستم هرچه کوتاهتر توپ را پرتاب کنم او مجبور است دستش
را درازتر کند تا بتواند توپ را بگیرد ، بالاخره مراحلی رسید که دیدم امکان دارد
دیگر نتواند توپ را بگیرد و هر لحظه ممکن است توپ روی زمین بیفتد . صحنه طوری
بود که میدیدم برای گرفتن توپ های کوتاه ارسال شده من اجباراً دستش به سمت زمین
نزدیک میشود ولی با زمین تماس پیدا نمیکرد . عاقبت یادم است خودم هم در چنین
شرایطی بودم ، یعنی برای گرفتن توپها مجبور بودم دستم را دراز کنم . متوجه بودم
امکان دارد زمانی برسد که توپ به دستم بخورد ولی نتوانم آنرا توی دست کنترل کنم
و روی زمین بیفتد ، یادم است لحظه ای پیش آمد که دستم در همان حالت نشسته بصورت
چمباتمه روی زمین نتوانست توپ را بخوبی بگیرد و توپ پس از برخورد به کف دست راست
من میخواست ول شود روی زمین ، ولی من دوباره میخواستم آنرا بگیرم و آن دوباره
میخواست ول شود ، یعنی مرتب توپ از دست من رد میشد و من میخواستم آنرا توی دستم
مهار کنم تا بتوانم به سمت روبروئی ام پرت کنم ولی توپ توی دستم مهار نمیشد .
یادم است این توپ آخری رسیده به دستم چندین بار به همین صورت توی دستم بالا و
پائین آمد و هر لحظه من انتظار داشتم در حالی که دستم دراز است توپ جلوتر از
دستم روی زمین بیفتد ، ولی برای جلوگیری دستم را جلوتر میبردم و بالاخره یادم
نیست توانستم آنرا مهار کنم یا روی زمین افتاد ، میدانم آنرا مهار نکردم پرت هم
نکردم . در اینجا بود که متوجه شدم خواب هستم و نفسم بد میرود و میآید و بصورت
کپ خوابیده ام . در زمانی خیلی کوتاه یادم آمد تا بصورت کامل خوابم نبرده بلند
شوم زیرا میدانستم در این حالت خواب رفتن به من سخت میگذرد ، به همین جهت شروع
به فعالیت برای بیدار شدن کردم و خیلی زود بیدار شدم ، دیدم درست است و یک لحظه
بصورت کپ خوابم برده . ♠
توضیحات و یافته ها : 1 - دلیل
پیدا شدن این صحنه در خواب این است که دیروز عصر باغچه ها را آب دادم ، حوض را
آب کردم و حیاط را شستم و بیشتر وقت دیروز عصر من روی حیاط گذشت . نزدیک غروب هم
بچه های همسایه در زدند و گفتند توپ پینگ پنگ آنها اقتاده توی خانه ، من آنرا
پیداکردم به آنها دادم . آنها توی کوچه مشغول پینگ پنگ بازی با یک توپ پلاستیکی قد توپ پینگ پنگ
شدند ، بنظر من این صحنه ها دلیلی برای دیدن خواب شده . 2 - با توجه به مسائل
زیر . الف : ¶ توجه جلب شده من این چند روز به خواب بولونی توی زمین
تاریخ 30/11/72 و یادداشت شب قبل آن 29/11/72 که باعث دیدن خواب بولونی توی زمین
شده ، ¶ و
اینکه متوجه شده ام در دوران خواب rem در پائین مغز
و نخاع هم بیداری وجوددارد و پیامهائی از پیرامون بدن به پایه مغزی رسیده برگشت
میشود ( بالا رفتن من و دیدن ♀ و افتادن ♀
روی زمین در خواب بولونی توی زمین تاریخ 30/11/72 ) . ب : ¶ افکار
این مدت من بعد از دانش جدید من درباره بولونی توی زمین که میخواستم بفهمم نقطه
اصلی تلاقی این دو پیام یعنی پیامهای آمده از مغز به پایه مغزی و پیامهای آمده
از پیرامون به پایه مغزی در کجای پایه مغزی است . ج : توجه چند روز پیش من به
تقاطع اعصاب هرمی ( بامی ) در صفحه 197 کتاب سیبا و اینکه فهمیدم این نقطه محل
تقاطع و حالت ضربدری اعصاب هرمی آمده از قشر منتشر به نخاع است . دال : توجه این
چند روز من به این موضوع و همچنین توجه دیشب من به ناحیه گردن و نگاهی گذرا به
کتاب تشریح سر و گردن و اعصاب مغزی ، کالبد شناسی انسانی نوشته دکتر یوسف محمدی
که از دکتر ♀ یادگاری پیش من است . هه : همچنین
با توجه به نقشه های صفحات 34 و 35 کتاب سیبا و توجه به تقاطع ضربدری و نقشه
صفحه 108 کتاب سیبا و توجه این چند روز من به ... آمبیگوس و اینکه آمبیگوس محل
برخورد پیامهای بالای مغز و نخاع است . و : بالاخره به دلیل توجه بیش ازحد این
مدت و شوق من برای دانستن این مساله که کدام قسمت پایه مغزی وصل کننده و قطع
کننده خواب و بیداری واقعی است ¶ خواب دیشب من پاسخی به تمام این
مسائل باشد . نتیجه : اگر توجه شود در خواب کوتاه دیشب ، من با آن جوان مشغول
پرت کردن توپ پینگ پنگ به سمت هم با دست راست بوده ایم ، این بنظر من . الف : ¶ من
در خواب دیشب بدلیل سمت شمال بودن ( نسبت به آن شخص ) سیستم های بالای مغز بوده
ام ¶ که
در این صورت آن شخص سیستم های پائینی یعنی نخاع بوده . ب : ¶ حد
فاصل بین من و او همین ناحیه بامی ضربدری بوده . ج : ¶ من
ناحیه بالای مغز از ضربدری بامی تا قشر منتشر بوده ام ¶ وآن
جوان روبروی من ناحیه پائینی یعنی از بامی ضربدری تا گیرنده های حسی پیرامونی در
پوست بوده . دال : ¶ نماد
ایوان پایه مغزی تا سربرال پدونکل ¶ و اطاقها نواحی بالای مغز تا
قشر منتشر . هه : ¶ توپ
پینگ پنگ پیامهای حرکتی داده شده من به او ¶ و
توپ های او به سمت من پیامهای حسی ارسال شده نخاع به بالای مغز . و : ¶ هر
چند در خواب دیشب یادم نیست درخت انجیر دیده باشم ولی بنظر من حالت نشسته آن جوان
بدلیل وجود درخت انجیر بوده چون این درخت کمی نزدیک به زمین است و یک شخص معمولی
نمیتواند زیر آن بایستد . ز : با توجه به خواب دیشب ¶ میتوان
لحظه شروع خواب را لحظه ای دانست که پیامهای بامی هرمی از طریق نخاع به پیرامون
ارسال نمیشود. ( در مکانی مثل بامی ضربدری ) . ح : ¶ بالا
و پائین شدن توپ توی دستم ، و به سمت جلو رفته دستم ، نشانه جابجا شدن پیامهای
آمده از قشر منتشر به نقطه تقاطع هرمی است ¶ که
جلو رفتن آن و دستم نشانه تمایل به بیدار شدن است ، ¶ به
این ترتیب کنترل توپ در دست و آوردن به سمت خودم میباید نشانه تمایل به خواب
رفتن و خواب بودن باشد . ط : ¶ مسلم است بیدار شدن و خواب رفتن
درحیطه و اختیار مکان بامی ضربدری نیست و دستورات از قشر منتشر میرسد ولی میتوان
پذیرفت این نقطه لحظه بخواب رفتن و شروع به قطع پیامهای بامی به سمت نخاع باشد .
ساعت یازده و هجده دقیقه صبح . یک ساعتی استراحت کردم .
در این مدت رفتم نان خریدم و فیلم ارتش سری را از تلویزیون دیدم نکاتی به ذهنم
رسیده مینویسم . 1 - ¶ یادم است در خواب دیشب بیشترین توجه
من به ارسال توپ به سمت مقابل وگرفتن توپ توسط آن شخص روبرو بود ، درست یادم
نیست توپی از طرف او به سمت من آمده باشد . آخر بار یادم است توپی توی دستم بود
که میخواستم آنرا بگیرم ولی نمیشد و به سمت جلو میپرید که باز آنرا میگرفتم . ¶ بنظر
من صحنه دیده شده دیشب صحنه ارسال پیامهای حرکتی به نخاع در ناحیه ضربدری
پیرامیدال بوده ¶ وصحنه
دیده شده آخر ، لحظه ای بوده که این پیامها میخواسته ادامه یابد ولی من جلو آنرا
گرفته ام . ¶ بهر
صورت بهتر است تحقیق کنم ببینم پیامهای برگشتی از نخاع توسط همین سیستم
پیرامیدال به مغز ارسال میشود یا توسط سیستمی دیگر . 2 - ¶ دیروز
و پریروز باز توجهم به نقاط ضربدری سیستم پیرامیدال جلب شده بود و حدس زده بودم
باید این مکان نقطه شروع و پایان خواب باشد ، حال با توجه به خواب دیده شده دو
امکان هست ، ¶ یا
افکار من باعث دیدن این خواب شده و حقیقت چنین نیست ¶ و
یا به دلیل افکار این دو روز من حقیقت امر بصورت داستانی در خواب من نمایان شده
. البته از نظر من مورد دوم درست تر است . 3 - حال با توجه به خواب دیشب و خواب
پرواز روح تاریخ 25/11/72 و خواب یاددادن به من که چگونه از خواب بیدار شوم
28/11/72 و خوابهای دیگر ، میشود به نتایج زیر رسید . الف : ¶ با
توجه به خواب پرواز روح ، شروع به خواب رفتن با یک فکر ( باد ) آمده از بالای
مغز ( قشر منتشر ) به نخاع و پاها ،¶ با این فکر ارسال پیام از
شروع پا به بالا قطع میشود اما هنوز ما بیدار هستیم و در شرایط بیداری میباشیم .
ب : ¶ این
مساله ادامه مییابد تا لحظه ای که قطع شدن این پیامها به ناحیه گردن میرسد یعنی
همین نقطه بامی ضربدری . ¶ در این لحظه بدلیل قطع پیامهای آمده
از نخاع دیگر پیامی به نخاع ارسال نمیشود ¶ و
این لحظه ، لحظه به خواب رفتن ما و در شرایط خواب قرار گرفتن است . ج : با این
ترتیب در خواب یاد دادن به من که چگونه از خواب بیدار شوم ، ¶ دائی
♂ همان پیام آمده از قشر منتشر برای خواب رفتن ما یعنی
همان فکر یا باد شروع به وزیدن در خواب پرواز روح تاریخ 25/11/72 است . دال : ¶ در
خواب یاد دادن به من که چگونه از خواب بیدار شوم آن دختر کوچک که گفت من بیدارم نمادی
بوده برای پیامهای بیداری نخاع در زمان خواب rem
. توجه : ¶ قبلاً
فکر میکردم آن دختر کوچک باید پیامهای آمده از پایه مغزی به نخاع باشد بهمین جهت
مانده بودم چطور با خود من فرق داشته که در آن خواب گفته ام من خواب هستم . ¶ الان
با توجه به خواب بولونی توی زمین تازیخ 30/11/72 و اینکه فهمیده ام در دوران
خواب rem نخاع نیز جداگانه همانند بالای مغز بیدار
است و پیامهائی به پایه مغزی میفرستد ¶ میفهمم در دوران خواب rem هر دو سیستم بالای مغز و نخاع در شرایط
بیداری هستند ولی نمیتوانند با هم تماس برقرار کنند ¶ فقط
زمانی این تماس برقرار میشود که بیداری نخاع یا همان دختر دیده شده در خواب
یاددادن به من شروع به بیدار کردن چشمها نماید ¶ یعنی
شاید اینطور باشد که سیستم بیداری نخاع با چشمها تماس بر قرار کند و این باعث
بیداری گردد که همان تماس بین دو قسمت بامی در محل ضربدری این سیستم در پایه
مغزی باشد . ¶ به
این ترتیب موضوع یاد دادن به من به این صورت مفهوم میگردد که در آن لحظه ، خواب
بودن من خواب بودن پایه مغزی ، و بیدار بودن آن دختر بیداری نخاع بوده که بعد از
تماس انگشتان آن دختر با چشمهای من منهم بیدار شده ام ، یعنی سیستم بامی بیدار
شده . هه : ¶ الان
به فکر افتادم اگر نخاع و پایه مغزی در تماس نبوده اند پس چگونه افکار آمده از
بالای مغز برای بیدار شدن به پاها رسیده . ¶ کمی
فکر کردم و یادم به خواب کار پوست سر 11/5/70 افتاد و این شناخت من که افکار ما
از طریق پوست جابجا میشود ، ¶ بنظرم رسید باید پیامهای آمده از مغز
به پاها از طریق پوست سر باشد ¶ یعنی با توجه به موارد ذکر شده در
یادداشتهای قبلی باید پیامهای مغزی ارسالی برای بیدار شدن از طریق پوست به سیستم
های پائینی نخاع برسد ¶ و شاید به همین دلیل در خواب یاد دادن
به من خواب دیده ام در جائی مثل بندر ماهشهر و امتداد لین ♂
هستم . ¶ البته
با توجه به خواب شیر ماست پنیر یعنی چه تاریخ 26/6/74 بندر ماهشهر میتواند نمادی
برای پوست بدن باشد ¶ چون در آن خواب کوچه ♀
جای بازار بندر ماهشهر قرار گرفته و میدانم کوچه ♀ نمادی
برای پوست بدن است . ¶ الان یادم آمد دیروز یا دیشب متوجه
شدم لحظه خواب و بیداری ما درست لحظه ای نیست که اعصاب خارج شده از نخاع تماماً
در خواب یا تماماً بیدار باشند . ¶ دیروز این فکر در من قوت گرفت
که میتواند ما ، در خواب باشیم ولی اعصاب خارج شده از نخاع در ناحیه c1 ، c2 ، c3
و شاید c4 بیدار باشند . شاید این فکر من دلیل دیگری
برای دیدن خواب دیشب باشد . 4 - اگر به نقشه صفحه 197 کتاب سیبا توجه شود ناحیه
ضربدری پیرامیدال (♣ ) تقریباً یکی دو سانتی طول دارد ( از روی نقشه
) فکر میکنم در خواب دیشب فاصله بین من و آن جوان همین فاصله مطرح شده در این
نقطه است که به این ترتیب با توجه به خواب دیشب و افکار این چند روز میتوان این
نتایج را هم گرفت . الف : ¶ وقتی من مشغول پرت کردن توپ به سمت
آن جوان بودم لحظه بیداری کامل و فعال بودن تمام این خطوط بوده (¶ توضیح
اینکه این خطوط سمبلی برای اعصاب بامی انتقال یافته به نخاع در ناحیه تقاطع است
) . ب : ¶ وقتی
آن جوان بدلیل یواش پرت کردن توپ توسط من مجبور میشده دستش را جلوتر بیاورد من
یا پیام آمده از بالای مغز به تعداد کمتری از این اعصاب وارد میشده ام . ¶ برای
مثال میتوان گفت ¶ تا
نیمه ای از این اعصاب میرسیده ام و پیامهای نخاع هم تا نیمه ای بالا میآمده و
زوری پیامهای نخاع و پایه مغزی ردو بدل میشده . ج : اما زمانی که توپ توی دست من
بود و میخواست زمین بیفتد و من مجبور بودم دستم را جلوتر ببرم تا توپ روی زمین
نیفتد ،¶ لحظه ای بوده که پیامهای آمده از بالای مغز
توسط اعصاب پیرامیدال به نیمه های فاصله ذکر شده نمیرسیده و همین باعث رفتن به
خواب میشده . ¶ درخواب
دیشب در همین لحظه بوده که متوجه شده ام من خواب هستم ، درحالی که لحظات قبلی آن
چنین احساسی نداشتم . دال : ¶ باین ترتیب لحظه بیداری لحظه ای است
که پیامهای بامی آمده از بالای مغز ( پیرامیدال ) در محل ضربدری این اعصاب
تماماً به نخاع انتقال یابد . هه : ¶ لحظه یِ شروع خواب و درخواب بودن لحظه ای است
که پیامهای بامی آمده از بالای مغز تا نیمه های محل ضربدری یا کمتر برسد و
نتواند این پیامها به نخاع انتقال یابد . و : ¶ بنظر
من تا وقتی این پیامها از بالای مغز به پایه مغزی میرسد و به نخاع نمیرود ما
درشرایط خواب هستیم و دوران خواب محسوب میشود . ¶ اما
زمانی که این پیامها نمیتوانند به پایه مغزی برسند ( مزانسفال ، پونس ، مدولا ،
تشکیلات مشبک ) شرایط مردن است ¶ وهمان چیزی است که با نماد
مردن در خوابهای ما تصویر میشود ، ¶ مثل لحظه مردن در خواب پرواز
روح تاریخ 25/11/72 یا لحظه دیدن مرده و شستن آن در خواب سربرال پدونکل تاریخ
20/10/72 یا لحظه دیدن بردن مرده از راه پله ای به بالا توسط ♀ و ♀ در
خواب معنی دیدن چهره مرد در خواب تاریخ 10/6/70 .
ساعت دوازده و هفده دقیقه ظهر . تا دیوانه نشده ام بهتر
است این بحث را تمام کنم هر چند خیلی از مسائل دارد به ذهنم میرسد ولی میدانم در
این شرایط امکان اشتباه کردن و نتیجه غلط گرفتن زیاد است . نکته 1 : ¶ راستی
بهتر است توجه خواننده این مطالب را به این نکته جلب کنم که حالت پرت کردن توپ
پینگ پنگ توسط دست راست من به سمت جوان مقابل (♣ ) در خواب دیشب ، وگرفتن توپ توسط دست راست او
همین حالت ضربدری سیستم پیرامیدال است . نکته 2 : ¶ چون
در خواب دیشب ، من ترس افتادن توپ روی زمین داشتم و زمین در خوابهای ما پیرامون
بدن است ، ¶ و
باز با توجه به این مساله که من سیستم بالای مغز بوده ام ، ¶ و
با توجه به نقشه صفحه 197 کتاب سیبا از محل ضربدری پیرامیدال ، باید دست راست من
... ¶ نگفتم
دارم دیوانه میشوم ! ! ! آفتاب آمد دلیل آفتاب ! !
افکار و رفتارهای قبل از خواب :
ساعت هشت و سی و شش دقیقه صبح . مدتی است توجهی به خواب دیدن نمیکنم . به همین
دلیل خوابی یادداشت نکرده ام . بعضی شبها خوابهای کوتاهی دیده ام ولی ننوشته ام
، دیروز عصر توجهم به خواب بولونی توی زمین تاریخ 30/11/72 جلب شد و این موضوع
مورد توجهم قرار گرفت که این خواب در رابطه با بیداری در زمان خواب rem است . یعنی زمانی که اطلاعات از قشرمنتشر
به پایه مغزی میآید و توسط هسته های سجافی برگشت میشود . توضیح اینکه این خواب
در پاسخ به توجه من به خواب بولونی توی زمین دیده شده که شب قبل از آن یادداشت
رؤیا و پیوند دهنده خواب و بیداری 29/11/72 را نوشته ام . بهر صورت چند روزی است
توجهم به این خواب و آن یادداشت جلب شده ، تصمیم داشتم یادداشت کاملی در اینباره
بنویسم و بیدار بودن نخاع و ارسال پیام به پایه مغزی را مورد بررسی قرار دهم ،
ولی هرروز موضوع را به بعد موکول میکردم تا الان که بهانه ای بدست آمده در این
رابطه مطلب بنویسم . من تا توی این خانه آمده ام خوابی در رابطه با این خانه
ندیده ام ، اگر هم دیده ام یادداشت نکرده ام . دیشب خوابهای زیادی دیدم که وقتی
بیدار میشدم آنها را در رابطه با موضوع ارسال پیام از مغز به پیرامون بدن توسط
اعصاب دوازده گانه از شروع بویائی تا عصب هیپو گلوسال میدانستم ، حتی موضوعی در
رابطه با عصب هشتم در ذهنم است که الان در بیداری یادم آمده . این عصب در رابطه
با دریافت صدا از طریق گوشها است من با وجود دیدن این خوابها و اینکه حدس میزدم
در رابطه با اعصاب دوازده گانه مربوط به جمجمه باشد بلند نشدم بنویسم و دوباره
خوابم میبرد . آخر بار هم طبق معمول هر روز دوسه بار این دست آن دست بصورت کپ
خوابیدم ولی یادم است خوابم نبرد تا آخرین لحظه که یادم است خوابی دیدم .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : دائی ♂ : : ♂ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دائی ♂ / ♂ : :
پیامهای حسی حرکتی 12.190 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : پائین ایوان : : سیستم ضربدری
پیرامیدال در حد فاصل نخاع و بصل النخاع . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ایوان : : مدولا ابلانگاتا . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : باغچه : :
اعصاب خارج شده از ساکرال . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : درخت انجیر : :
اعصاب S4
و S5
خارج شده از ساکرال . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : توپ پلاستیکی
پینگ پنگ : : پیام حرکتی حسی 12.191 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : حوض آب : :
مدولا ابلانگاتا 12.192 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شخص زیر درخت
انجیر : : نخاع 12.197 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : حد فاصل من و
شخص زیر درخت انجیر : : سیستم ضربدری پیرامیدال . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : توپ پینگ پنگ :
: پیامهای حرکتی حسی و حسی حرکتی 12.197 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ آذر ۲۳, یکشنبه
زیر درخت انجیر
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر