|
2208
|
5/7/75
|
دکتر ماهگرفته و پیشنویس مقدمهای
بر خواب و رؤیا
|
|
|
|
×
|
|
|
♣ تمام یادداشت : ساعت چهار و هجده دقیقه عصر. امروز رفتم مطب دکتر ماهگرفته،
قصدم گرفتن پیشنویس و دریافت نظرات او بود. خوشحالی من این بود که منشی او نبود
بیمار هم نداشت و مشغول صحبت شدیم. او ضمن دادن پیش نویس شروع به ابراز نظراتش
کرد. اگر از تعریف و تمجید او بگذریم نکات مورد نظر او که با من مطرح کرد به شرح
زیر است. 1 : از مجموع نظراتش فهمیدم برای
پیشنویس من ارزش پزشکی قائل نیست ولی مطرح شدن آن را در جامعهیِ
روانشناسی لازم میداند. از دید او نوشتههای من به یک موضوع فلسفی بیشتر نزدیک
است تا به یک موضوع پزشکی. 2 : یکی از نکات مورد توجه او کلمه توانستهام در
جملات ردیف یک بود که میخواست بداند منظور من از توانستهام چیست، یعنی میخواست
بداند من در تمام موارد، و بهصورت صد درصد، میتوانم مغزم را مجهز کرده پاسخ
بگیرم که من پاسخ منفی دادم و گفتم نه چنین نیست. 3 : به نظر من مشکوکترین
مورد برای او ردیف پنج بوده که نوشتهام با شناخت من جسم سختافزار و روح که بهکارگیرنده
این جسم است نرمافزار بدن پر سلولی است. او ضمن اینکه کامپیوتر را خیلی بالا برد
و ابهت داد میخواست با زبان بیزبانی بفهماند من کوچکتر از آنم که خودم را
وارد این مقوله کنم. ضمناً در این زمینه بحث دیگر او این بود که چرا زن سخت
افزار و مرد نرم افزار مطرح شده در حالی که زن لطافت و نرمی بیشتری دارد. من با
شنیدن این مطلب متوجه شدم او منظور مرا درک نکرده و فکر کرده من این شناخت را از
روی ناآشنایی به کامپیوتر مطرح کردهام. من خواستم با جملاتی نظرم را به او
بگویم که نوشتهیِ من ربطی به مسائل کامپیوتر ندارد و من برای درک بهتر مطلب از
این تعریف استفاده کردهام، ولی نتوانستم او را متوجه منظور خود بکنم. 4 : موضوع
بعدی که او مطرح کرد کلمه ارگانل سلولی بود، او ضمن خواندن جمله من گفت منظور از
ارگانل سلولی چیست، در پاسخ او یک لحظه ماندم و تواستم فقط میتوکندری را مثال
بزنم و دیگر ارگانلها مثل آکروزوم و رتیکولوم و موارد دیگر به ذهنم نرسید. 5 :
مورد بعدی مطرح شده توسط او امواج مغزی بود، او از این جمله من که نوشتهام
امواج مغز از طریق پوست به گیرندههای حسی مستقر در پوست میرسد چیزی دستگیرش
نشده بود، در پاسخ به او هرچند توضیح دادم ولی متوجه منظور من نشد و این شناخت
خودش را مطرح کرد که امواج مغز یک امواج الکتروشیمیایی است و مسیر حرکت آنها با
ترشح ماده توسط آکسون امکان پذیر است و ... نکته جالب این بحث این بود که او اول
موضوع را به این صورت مطرح کرد که دندریتها ماده میانجی ترشح میکنند ولی من
توجه او را جلب کردم که ماده میانجی توسط آکسون به دندریت سلول بعدی انتقال مییابد
و او متوجه شد و بحث را بهصورت درست ادامه داد و من نتوانستم منظور اصلی خودم
را در پاسخ به سؤال او برسانم. 6 : موضوع بعدی مطرح شده موضوع ردیف الف پنج بود
که نوشتهام انتقال حرارت از خون به پوست به دلیل فشار وارد شده به گلبولهای قرمز
خون در مویرگهاست. من موضوع مطرح شده در کتاب گایتون را گفتم که نوشته حرارت در
سیستمهای مرکزی بدن تولید و در پوست آزاد میشود و ادامه دادم به نظر من آزاد شدن
حرارت در پوست به دلیل فشار بر گلبولهای قرمز خون در مورگهاست. در این مورد
او متوجه منظور من شد ولی فکر نمیکنم قبول کرده باشد. 7 : در مجموع صحبتهای ما
مطالب دیگری هم بود از جمله او تعریف کرد قبلاً به نوعی بیماری ویروسی که بر روی
قلب اثر میگذارد دچار شده و ترس از انفارکتوس داشته و در شرایطی قرار گرفته که
هرچند میخوابیده ولی خوابش نمیبرده و به محض برهم گذاشتن پلکها شروع به دیدن
خواب و تصاویر خواب میکرده، بعد وقتی چشمان خود را باز میکرده تصاویر معمولی
زمان بیداری را میدیده و باز وقتی چشم برهم میگذاشته دوباره شروع به دیدن
تصاویر و صحنههای خواب میکرده که مجبور میشده چشمانش را باز کند. من از او
پرسیدم نام بیماری چیست گفت شناخته شده نیست ولی ویروسی است، من یک لحظه فکر
کردم او قصد دارد بفهمد آیا میشود در رؤیا ویروس و سلولها را آنطور که منظور
او است دید، خودم را آماده کردم جواب منفی بدهم ولی بعد از تمام شدن حرف او یاد
خواب دیدن از نوع توهم افتادم و برای او انواع توهم را که دو نوع است توضیح دادم
و گفتم به نظر من ترس شما از بیماری و شرایط جسمی در آن لحظات شما را دچار توهم
بعد از بیداری کرده و این یک توهم بوده. فکر میکنم او حرف مرا پذیرفت ولی
انتظار نداشت من نتیجه روانشناختی بگیرم، به نظرم او انتظار داشت من یک نتیجه
جسمی سلولی بگیرم. در این مورد او چند تا از صحنههای دیدهشده خواب خودش را هم
مطرح کرد ولی من فراموش کردهام. بعد از بیرون آمدن از مطب، توی راه متوجه علت
پیدایش این حالت برای او شدم که ترس او برای خواب رفتن بوده، به نظر من او ترس و
وحشت داشته در خواب دچار انفارکتوس شود و مغز او با اطلاع از این فکر کوشش میکرده
او را بیدار نگه دارد، به همین دلیل وقتی او چشم برهم میگذاشته دچار کابوس و
توهم میشده، یعنی مغز او به این ترتیب او را بیدار نگه میداشته. 8 : در بین این
بحثها مطالب دیگری هم بین ما مطرح شد از جمله او تعریف کرد در دوران دانش آموزی
در دبیرستان ادب اصفهان یکبار دبیر ریاضی آنها مسئلهای ریاضی به او داده حل
کند که هیچکدام از دانش آموزان کلاس حل نکرده بودند. او میگفت وقتی به منزل رفتم
در زمان خواب به پاسخ آن مسئله رسیدم و بلند شدم آن را حل کردم. و این از نظر او
یکی از اتفاقات نادر و جالب در مورد خواب و رؤیا بود. من برای تأیید حرف او این
مسئله را مطرح کردم که کاشف گردش خون این کشف خود را از طریق خواب متوجه شده. با
این گفته من او با کم ارزش کردن این حرف بدون منظور تعریف کرد چند وقت پیش مطلبی
عِبری به دست او رسیده که نشان میدهد در سه هزار سال پیش گردش خون شناخته شده
بوده و در اینباره مطالبی گفت که یادم نیست. من با تعریف او یاد ... افتادم که
همیشه کار دیگران و علم دیگران را برای بزرگ کردن دین خودشان و عالمان خودشان
کوچک میکنند، مثلاً یک ... سال پیش این مسئله را میدانسته و به این ترتیب
بزرگی رهبران دینی خود را به شنوندگان خود میقبولاند. من ضمن احترام برای دکتر
... و حق دادن به او برای دفاع از ارزشهای دینی خود کمی از این حرف او دلگیر
شدم چون با کوچک کردن دیگران اعتباری برای بزرگی ما بهدست نمیآید .
امروز صحبتهای من با دکتر برایم جالب بود. یکی از نتایج آن این بود که فهمیدم
پیش نویس من رسا و گویا نیست، به همین جهت تصمیم گرفتهام یکی دو روز وقت خودم
را صرف آن کنم و تغییراتی در آن بدهم. اولین تغییر باید در تعریف من از جسم و
روح باشد زیرا تعریف قبلی رنگ و بوی کامپیوتری دارد و این با محتوای یادداشت من
جور نیست. موارد دیگر هم قابل تعمق است و باید روی آنها فکر کنم .
|
|||||||
۱۳۹۳ آذر ۱۸, سهشنبه
دکتر ماهگرفته و پیشنویس مقدمهای بر خواب و رؤیا
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر