۱۳۹۳ آذر ۲۶, چهارشنبه

ماشین آسفالت کَنی

2192
20/5/75
ماشین آسفالت کَنی

1
2  

1173
چکیده خواب : ساعت پنج و چهل و هفت دقیقه صبح . یادم است یک بار خواب دیدم توی اداره پست نجف آباد بودم که شکل معمولی بیداری آنرا نداشت و جور خاصی بود . جیزی از و ، و احیاناً میدانم . یادم است در باره چکی باید کاری میشد و انجام دادم . بعد یادم است از من خواست پنجاه تومان به او بدهم و من فهمیدم این پنجاه تومان در رابطه با و آن چک است که شاید پشت آن چیزی نوشته شده ، و چون با من قهر بوده از خواسته به من بگوید . من نمیدانم چکار کردم ولی یادم است صفحه ای تمبر به من داد و پیشنهاد کرد در مقابل پنجاه تومان یک عدد تمبر پنجاه تومانی از آن تمبرها جدا کنم . من دیدم تمبرها بصورت ردیف عمودی است و در حد فاصل دوتا از تمبر ها ( در اول ستون ) کمی پارگی و فشردگی تمبر هست ، به همین دلیل اول آن دو تمبر ناسالم را جدا کردم و بعد تمبری خوب برداشتم . البته قبل از انجام این کار فکر کردم این کار را بکنم یا همان تمبر اول ستون را بردارم . بعد از این کار من ناراحت شد و با من مشغول جر وبحث گردید . او مدعی بود آن دوتا تمبر آنطور نبوده و من آنها را به آنصورت در آورده ام . منهم از این حرف او ناراحت شدم چون میدانستم چنین کاری نکرده ام . خلاصه خیلی ناراحت شدم ، تقریباً بنای دادو فریاد را گذاشتم و به فحش و بدو بیراه گفتم . یادم نیست چیزی گفته باشد اما من خیلی فحش دادم و چیز به او گفتم . در اینجا یادم است را دیدم و در صحنه ای ممکن است را هم دیده باشم . ...
خیابان 15 خرداد مرکزی ، توی مسجد ، برداشتن تفنگ m یک ، گذاشتن توی یک انباری ، مرد بازاری و یرداشتن تفنگ ، دکان عمو ... ، ماشین آسفالت کَنی ، دکتر ...
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: