|
2225
|
4/8/75
|
موتور گازی ، شیلنگ بنزین
|
|
1
|
2
|
|
1187
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و چهل و سه دقیقه صبح . دیشب یادم است یک بار
خوابی دیدم که فقط یک صحنه آن یادم بود ، آن این بود که جائی مثل منزل سابق
خودمان در ماهشهر در امتداد لین رو به غرب بودم . سمت راست من احیاناً لین
منزلمان و سمت چپ من سبقی بود . البته منظره جور دیگری بود ولی من حدس میزنم
آنجا بوده . در اینجا یادم است ♂ در جلو من بود ومثل اینکه من با کس
دیگری بودم ، بنظرم میآید ♂ نمیدانست کسی پشت سر او است به همین
دلیل ایستاد و همانطور پشت به من سمت راست سر وصورتش را کمی نزدیک در منزلی در
سمت لین برد وآهسته ♀ را صدا زد . من فکر کردم او با ♀
دوست است و اینطور میدانستم ♀ توی خانه پشت درب است ،
میخواستم ببینم ♀ در را باز میکند یا نه . بعد یادم
است باز نکرد و ♂ سر خود را از سمت چپ خود برگرداند
به عقب نگاه کرد و مارا دید و متوجه شد ما پشت سر او هستیم ، به همین دلیل شروع
به رفتن کرد و به سمت جلو رفت . در این خواب غیر از مورد مطرح شده صحنه های
دیگری هم بود ولی یادم نیست .
بعد از خواب اول یادم است بیدار شدم و یادم به این صحنه
بود ولی چیز دیگری یادم نبود ، بعد هم چندین بار خواب و بیدار شدم و فقط همان
صحنه یادم بود تا اینکه حالا صبح قبل از بیدار شدن ، یادم است قصد رفتن به اهواز
داشتم ، برنامه ام بود به اهواز بروم ولی پیش از آن یادم است یک موتور گازی از
استاد ♂ ( و شاید از استاد ♂ )
گرفتم و میخواستم با آن به منزل دایزه ♂ بروم .
یادم است قبلاً سوار این موتور گازی شده بودم ولی الان روشن نمیشد و بنظرم رسیده
بود بنزین نمیآید . شاید در صحنه ای مرا هُل داده باشند تا موتور روشن شود ، ولی
یادم است داشتم دنبال شیلنگ بنزین موتور گازی میگشتم چون میدانستم این شیلنگ وصل
نیست ، بالاخره در یک صحنه توجهم به نزدیک به آخر موتور (آخر جلو موتور یعنی آخر
به سمت زمین ) که قسمتی از تنه موتور باریک بود سوراخی در قسمتی از رویه تنه
دیدم ، دیدم پایانه شیلنگ باریک آمدن بنزین باید توی این سو راخ فرو رود ( مثل
پایانه شیلنگ بنزین دهی هواپیما در هوا به هواپیمائی دیگر ) ، و میدانم این سرِ
پایانی شیلنگ که یکی دو گره هم داشت و مثل لوله خروجی گاز شهری بود ( کمی کوتاه
تر و گومبولی تر و کوچکتر ) میباید توی رویه بدنه درآخر موتور فرو رود ، توضیح : بنظر من پایانه موتور ناحیه تناسلی بود و
سرآن شیلنگ به آنصورت میباید جائی در پوست آلت تناسلی در محل ختنه گاه فرو میرفت
. بهر صورت یادم است آن سر پایان شیلنگ وآن سوراخ را دیدم و میدانستم باید آن سر
توی آن سوراخ فرو رود . بعد یادم است دنباله شیلنگ در نظرم بود و دنبال نقطه اتصال به موتور
گازی در سمت چپ نیمه بدنه موتور میگشتم تا سر اول این شیلنگ را توی این بدنه کنم
، بهتر بگویم قصد داشتم سر اول این شیلنگ را بصورت جادکمه ای که به دکمه ای وصل
میشود این سر شیلنگ باریک را به این قسمت موتور گازی ( نیمه بدنه سمت چپ موتور )
وصل کنم تا بنزین به موتور برود و موتور روشن شود . بعد یادم است نمیدانم با هُل
دادن یا با وصل این مسیر بنزین رسانی سوار موتور بودم و در کوچه هائی سنگلاخ و
پر از درخت و جوی آب و تنگ به سمت شرق و شمال میرفتم . قصدم رفتن منزی دایزه ♂
قبل از رفتن به اهواز بود و میخواستم بعد به اهواز بروم . کوچه یا کوچه های جلو
مسیر من جور بخصوصی بود و یادم است موتور گازی در بین سنگهای بزرگ و کوچک جوی آب
( آب نبود یا خیلی کم بود ) یا در بین فضای باریک دیوار گلی سمت راست و جوی پر
درخت سمت چپ به سمت جلو میرفت و من سوار آن بودم . بعد یادم است هوا تاریک و شب
بود و یک جا توی کوچه باغ سمت شمال کمی مایل به شرق در جلوتر از خودم صدای ♀ را
شنیدم که داشت با مردی صحبت میکرد . بنظرم رسید الان باید از کنار او رد شوم در
حالی که او نمیداند من دارم میآیم . میدانستم با هم قهر هستیم و یک لحظه فکر
کردم رفتنم را ادامه دهم یا نه و ادامه دادم ، همینطور که داشتم به سمت آنها
کوچه را ادامه میدادم یادم است ♀ هم مشغول صحبت بود . بعد در
محل رسیدن به آنها دیگر صحبتی از ♀ نشنیدم چون سکوت کرده بود و
من به فضای کوچکی در توی دیوار سمت راست توجه کردم ، فکر میکردم ♀
باید آنجا باشد ولی کسی را ندیدم اما مثل اینکه یکی دو وسیله کوچک روی زمین توی
فضای کوچکی توی دیوار در سمت راست خودم دیدم . بعد یادم است بدلیل گذشتن من از
آن سنگلاخ های توی جوی ها و پستی و بلندی ها تایر موتور پنچر شده بود ، در یک
صحنه یادم است لاستیک تایر جلو مقابل دیدم بود و داشتم به آن نگاه میکردم ،
متوجه بودم پنچر شده و داشتم با دست راست و احیاناً دست چپم آن تایر لاستیکی را فشار
میدادم و میدیدم باد ندارد و پنچر شده . تایر یک تایر لاستیکی بزرگ و پهنی بود و
میتوانم بگویم به نسبت یک تایر موتور گازی تایر پهن تر و بزرگتر بود ( البته
منظور من تایر جلو موتور است که پنچر بود ) .
بعد یادم است توی کوچه ای که میدانستم کوچه محل زندگی در
یک جائی مثل روستا یا شهری کوچک است بودم . تقریباً میشود گفت این کوچه مثل کوچه
اصلی مهدی آباد بود که ما در بیداری از توی آن به ... میرویم . من داشتم به سمت
شمال میرفتم ولی نزدیک به دیوار کوچه در سمت راست خودم بودم . کوچه ای پهن و
بزرگ بود . یادم است یک بار متوجه شدم کول سمت چپ من دارد به عقب کشیده میشود ،
یعنی همینطور که داشتم به جلو میرفتم متوجه شدم شانه سمت چپ من را مثل اینکه کسی
از عقب گرفته ، برگشتم از همان سمت چپم به عقب نگاه کردم ، دیدم ♀ در
پشت سر من است و او است که دست روی شانه سمت چپ من گذاشته و شاید منظور او این
بوده که با من بیاید . بعد دوباره یادم است یک بار دیگر این صحنه تکرار شد و من
هنگام جلو رفتن متوجه شدم شانه سمت چپ من به عقب کشیده میشود و باز میدانم همان ♂
بود . بعد یادم است با ♂ داشتیم جلو میرفتیم و ♂ در
سمت چپ من بود ، در جائی هم او صحبت از دکمه و جا دکمه کرد که البته چیز زیادی
یادم نیست ، بعد یادم است غیر از من یکی دوسه نفر دیگر هم بودند و آنها دنبال
اشیائی میگشتند که قبلاً دزدیده شده بوده ، آنها میخواستند آن اشیاء را پیدا
کنند ، یادم است یک جا در طاقچه ای توی دیوار سمت راست من ( دیوار کوچه ) یک دست
سینی و زیر فنجانی طلا بر داشتند ( شاید آب طلا کاری شده ) ، باز میدانستم در
جلوتر هم چنین چیز هائی توی این دیوار هست که قبلاً دزدیده شده و اینها الان
میخواهند آن چیز ها را پیدا کنند و بردارند . من در جائی فکر کردم اگر میشد من
بر میداشتم خوب بود ولی یادم نیست چیزی برداشته باشم . البته میدانم کسانی آن
چیز ها را قبلاً دزدیده بودند که الان قصد پس دادن آنرا داشتند و خودشان ایتجا
گذاشته بودند که اینها بر دارند . ساعت هفت و بیست و هفت دقیقه صبح جمعه تیران .
چیز دیگری یادم نیست . ♠
توضیحات و یافته ها : ¶ دیشب
یادداشتی در رابطه با پوست و تفسیری بر خواب کار سلول های دیافراگم چشم تاریخ 25
تا 27/8/68 نوشته ام باید این خواب دررابطه با آن یادداشت باشد . ¶ همان
دیشب هم حدس میزدم خوابی در رابطه با پوست و انتقال امواج بوسیله پوست ببینم
.
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : لمس شانه چپ من توسط ♂ : :
نگاه من به شانه سمت چپ ♂ 2.114 . ¶ . همانند و یکی بودن : مهدی آباد : : ♂ 2.124
. ¶ . همانند و یکی بودن : موتور گازی : : ♂ + ♂ 2.124
. ¶ . همانند و یکی بودن : کوچه پهن ♂ : تایر
پهن بدون باد موتور 2.124 . ¶ . همانند و یکی بودن
: فضای توی دیوار کوچه باغ : : فضای توی دیوار کوچه مهدی آباد 2.124 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شیلنگ بنزین : : پوست دست چپ 12.217 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : موتور گازی : : تمامی پوست بدن . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : تایر پهن پنچر شده : : فضای غاری
میانی تناسلی 12.218 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دایزه ♂ : : پوست تناسلی
12.241 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♂ : : افکار در گردش پوست گونه . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : استاد ♂ : : افکار در گردش پوست سایر نقاط بدن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : موتور گازی : : افکار در گردش پوست بدن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : بنزین : : افکار در گردش پوست . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : قسمت باریک تنه موتور : : پوست تناسلی . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سوراخ در قسمتی از رویه موتور : : پره
پوس محل ختنه گاه 12.242 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در رابطه با بخشهای مختلف
پوست بدن است . ¶ . من یادیگران / همانند
و یکی بودن : نگاه من به شانه سمت چپ ♂ + لمس شانه سمت چپ
من توسط ♂ : : در این مراحل خواب ، خود من در حال نگاه به شانه سمت چپ ♂ همان ♂ و هنگام
لمس شانه چپم توسط ♂ ♂ بوده ام . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : تایر پهن پنچر شده : : پوست
بدن در دوران خواب و زمان نرسیدن پیامهای حرکتی حسی به ماهیچه های در تماس
باپوست بدن . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : موتور گازی : : ماهیچه
های در تماس و احساس دهنده به پوست . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : گاز موتورگازی : : پیامهای حرکتی حسی آمده به ماهیچه ها / انرژی ماهیجه ای . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ آذر ۱۵, شنبه
موتور گازی ، شیلنگ بنزین
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر