۱۳۹۳ آذر ۱۵, شنبه

موتور گازی ، شیلنگ بنزین

2225
4/8/75
موتور گازی ، شیلنگ بنزین

1
2  

1187
 تمام خواب : ساعت شش و چهل و سه دقیقه صبح . دیشب یادم است یک بار خوابی دیدم که فقط یک صحنه آن یادم بود ، آن این بود که جائی مثل منزل سابق خودمان در ماهشهر در امتداد لین رو به غرب بودم . سمت راست من احیاناً لین منزلمان و سمت چپ من سبقی بود . البته منظره جور دیگری بود ولی من حدس میزنم آنجا بوده . در اینجا یادم است در جلو من بود ومثل اینکه من با کس دیگری بودم ، بنظرم میآید نمیدانست کسی پشت سر او است به همین دلیل ایستاد و همانطور پشت به من سمت راست سر وصورتش را کمی نزدیک در منزلی در سمت لین برد وآهسته را صدا زد . من فکر کردم او با دوست است و اینطور میدانستم توی خانه پشت درب است ، میخواستم ببینم در را باز میکند یا نه . بعد یادم است باز نکرد و سر خود را از سمت چپ خود برگرداند به عقب نگاه کرد و مارا دید و متوجه شد ما پشت سر او هستیم ، به همین دلیل شروع به رفتن کرد و به سمت جلو رفت . در این خواب غیر از مورد مطرح شده صحنه های دیگری هم بود ولی یادم نیست .
بعد از خواب اول یادم است بیدار شدم و یادم به این صحنه بود ولی چیز دیگری یادم نبود ، بعد هم چندین بار خواب و بیدار شدم و فقط همان صحنه یادم بود تا اینکه حالا صبح قبل از بیدار شدن ، یادم است قصد رفتن به اهواز داشتم ، برنامه ام بود به اهواز بروم ولی پیش از آن یادم است یک موتور گازی از استاد ( و شاید از استاد ) گرفتم و میخواستم با آن به منزل دایزه بروم . یادم است قبلاً سوار این موتور گازی شده بودم ولی الان روشن نمیشد و بنظرم رسیده بود بنزین نمیآید . شاید در صحنه ای مرا هُل داده باشند تا موتور روشن شود ، ولی یادم است داشتم دنبال شیلنگ بنزین موتور گازی میگشتم چون میدانستم این شیلنگ وصل نیست ، بالاخره در یک صحنه توجهم به نزدیک به آخر موتور (آخر جلو موتور یعنی آخر به سمت زمین ) که قسمتی از تنه موتور باریک بود سوراخی در قسمتی از رویه تنه دیدم ، دیدم پایانه شیلنگ باریک آمدن بنزین باید توی این سو راخ فرو رود ( مثل پایانه شیلنگ بنزین دهی هواپیما در هوا به هواپیمائی دیگر ) ، و میدانم این سرِ پایانی شیلنگ که یکی دو گره هم داشت و مثل لوله خروجی گاز شهری بود ( کمی کوتاه تر و گومبولی تر و کوچکتر ) میباید توی رویه بدنه درآخر موتور فرو رود ، توضیح : بنظر من پایانه موتور ناحیه تناسلی بود و سرآن شیلنگ به آنصورت میباید جائی در پوست آلت تناسلی در محل ختنه گاه فرو میرفت . بهر صورت یادم است آن سر پایان شیلنگ وآن سوراخ را دیدم و میدانستم باید آن سر توی آن سوراخ فرو رود . بعد یادم است دنباله شیلنگ  در نظرم بود و دنبال نقطه اتصال به موتور گازی در سمت چپ نیمه بدنه موتور میگشتم تا سر اول این شیلنگ را توی این بدنه کنم ، بهتر بگویم قصد داشتم سر اول این شیلنگ را بصورت جادکمه ای که به دکمه ای وصل میشود این سر شیلنگ باریک را به این قسمت موتور گازی ( نیمه بدنه سمت چپ موتور ) وصل کنم تا بنزین به موتور برود و موتور روشن شود . بعد یادم است نمیدانم با هُل دادن یا با وصل این مسیر بنزین رسانی سوار موتور بودم و در کوچه هائی سنگلاخ و پر از درخت و جوی آب و تنگ به سمت شرق و شمال میرفتم . قصدم رفتن منزی دایزه قبل از رفتن به اهواز بود و میخواستم بعد به اهواز بروم . کوچه یا کوچه های جلو مسیر من جور بخصوصی بود و یادم است موتور گازی در بین سنگهای بزرگ و کوچک جوی آب ( آب نبود یا خیلی کم بود ) یا در بین فضای باریک دیوار گلی سمت راست و جوی پر درخت سمت چپ به سمت جلو میرفت و من سوار آن بودم . بعد یادم است هوا تاریک و شب بود و یک جا توی کوچه باغ سمت شمال کمی مایل به شرق در جلوتر از خودم صدای را شنیدم که داشت با مردی صحبت میکرد . بنظرم رسید الان باید از کنار او رد شوم در حالی که او نمیداند من دارم میآیم . میدانستم با هم قهر هستیم و یک لحظه فکر کردم رفتنم را ادامه دهم یا نه و ادامه دادم ، همینطور که داشتم به سمت آنها کوچه را ادامه میدادم یادم است هم مشغول صحبت بود . بعد در محل رسیدن به آنها دیگر صحبتی از نشنیدم چون سکوت کرده بود و من به فضای کوچکی در توی دیوار سمت راست توجه کردم ، فکر میکردم باید آنجا باشد ولی کسی را ندیدم اما مثل اینکه یکی دو وسیله کوچک روی زمین توی فضای کوچکی توی دیوار در سمت راست خودم دیدم . بعد یادم است بدلیل گذشتن من از آن سنگلاخ های توی جوی ها و پستی و بلندی ها تایر موتور پنچر شده بود ، در یک صحنه یادم است لاستیک تایر جلو مقابل دیدم بود و داشتم به آن نگاه میکردم ، متوجه بودم پنچر شده و داشتم با دست راست و احیاناً دست چپم آن تایر لاستیکی را فشار میدادم و میدیدم باد ندارد و پنچر شده . تایر یک تایر لاستیکی بزرگ و پهنی بود و میتوانم بگویم به نسبت یک تایر موتور گازی تایر پهن تر و بزرگتر بود ( البته منظور من تایر جلو موتور است که پنچر بود ) .
بعد یادم است توی کوچه ای که میدانستم کوچه محل زندگی در یک جائی مثل روستا یا شهری کوچک است بودم . تقریباً میشود گفت این کوچه مثل کوچه اصلی مهدی آباد بود که ما در بیداری از توی آن به ... میرویم . من داشتم به سمت شمال میرفتم ولی نزدیک به دیوار کوچه در سمت راست خودم بودم . کوچه ای پهن و بزرگ بود . یادم است یک بار متوجه شدم کول سمت چپ من دارد به عقب کشیده میشود ، یعنی همینطور که داشتم به جلو میرفتم متوجه شدم شانه سمت چپ من را مثل اینکه کسی از عقب گرفته ، برگشتم از همان سمت چپم به عقب نگاه کردم ، دیدم در پشت سر من است و او است که دست روی شانه سمت چپ من گذاشته و شاید منظور او این بوده که با من بیاید . بعد دوباره یادم است یک بار دیگر این صحنه تکرار شد و من هنگام جلو رفتن متوجه شدم شانه سمت چپ من به عقب کشیده میشود و باز میدانم همان بود . بعد یادم است با داشتیم جلو میرفتیم و در سمت چپ من بود ، در جائی هم او صحبت از دکمه و جا دکمه کرد که البته چیز زیادی یادم نیست ، بعد یادم است غیر از من یکی دوسه نفر دیگر هم بودند و آنها دنبال اشیائی میگشتند که قبلاً دزدیده شده بوده ، آنها میخواستند آن اشیاء را پیدا کنند ، یادم است یک جا در طاقچه ای توی دیوار سمت راست من ( دیوار کوچه ) یک دست سینی و زیر فنجانی طلا بر داشتند ( شاید آب طلا کاری شده ) ، باز میدانستم در جلوتر هم چنین چیز هائی توی این دیوار هست که قبلاً دزدیده شده و اینها الان میخواهند آن چیز ها را پیدا کنند و بردارند . من در جائی فکر کردم اگر میشد من بر میداشتم خوب بود ولی یادم نیست چیزی برداشته باشم . البته میدانم کسانی آن چیز ها را قبلاً دزدیده بودند که الان قصد پس دادن آنرا داشتند و خودشان ایتجا گذاشته بودند که اینها بر دارند . ساعت هفت و بیست و هفت دقیقه صبح جمعه تیران . چیز دیگری یادم نیست .  
توضیحات و یافته ها : دیشب یادداشتی در رابطه با پوست و تفسیری بر خواب کار سلول های دیافراگم چشم تاریخ 25 تا 27/8/68 نوشته ام باید این خواب دررابطه با آن یادداشت باشد . همان دیشب هم حدس میزدم خوابی در رابطه با پوست و انتقال امواج بوسیله پوست ببینم .    
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : لمس شانه چپ من توسط : : نگاه من به شانه سمت چپ 2.114 . . همانند و یکی بودن : مهدی آباد : : 2.124 . . همانند و یکی بودن : موتور گازی : : + 2.124 . . همانند و یکی بودن : کوچه پهن : تایر پهن بدون باد موتور 2.124 . . همانند و یکی بودن : فضای توی دیوار کوچه باغ : : فضای توی دیوار کوچه مهدی آباد 2.124 . . گفتمان خواب و بیداری : شیلنگ بنزین : : پوست دست چپ 12.217 . . گفتمان خواب و بیداری : موتور گازی : : تمامی پوست بدن . . گفتمان خواب و بیداری : تایر پهن پنچر شده : : فضای غاری میانی تناسلی 12.218 . . گفتمان خواب و بیداری : دایزه : : پوست تناسلی 12.241 . . گفتمان خواب و بیداری : : : افکار در گردش پوست گونه . . گفتمان خواب و بیداری : استاد : : افکار در گردش پوست سایر نقاط بدن . . گفتمان خواب و بیداری : موتور گازی : : افکار در گردش پوست بدن . . گفتمان خواب و بیداری : بنزین : : افکار در گردش پوست . . گفتمان خواب و بیداری : قسمت باریک تنه موتور : : پوست تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : سوراخ در قسمتی از رویه موتور : : پره پوس محل ختنه گاه 12.242 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در رابطه با بخشهای مختلف پوست بدن است . . من یادیگران / همانند و یکی بودن : نگاه من به شانه سمت چپ + لمس شانه سمت چپ من توسط : : در این مراحل خواب ، خود من در حال نگاه به شانه سمت چپ همان و هنگام لمس شانه چپم توسط بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : تایر پهن پنچر شده : : پوست بدن در دوران خواب و زمان نرسیدن پیامهای حرکتی حسی به ماهیچه های در تماس باپوست بدن . . گفتمان خواب و بیداری : موتور گازی : : ماهیچه های در تماس و احساس دهنده به پوست . . گفتمان خواب و بیداری : گاز موتورگازی : : پیامهای حرکتی حسی آمده به ماهیچه ها / انرژی ماهیجه ای . .

هیچ نظری موجود نیست: