|
2171
|
3/4/75
|
با توجه به افکار و یادداشت عصر
درباره حافظه می خوابم
|
×
|
1
|
1
|
|
1164
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش صبح . خوابهائی دیدم ولی یادم نیست فقط این صحنه
یادم است یک نفر از آشنایان مرد کارش نظافتچی شهر و خیابان بود . یک بار دیدم با
دوچرخه ای به سرعت رد شد و جلوتر از ما پیاده شد ، یک چیزی را که میشود گفت گونی
مچاله شده آشغال بود هل داد انداخت توی جوی آبی که یک جریان آب مردابی کم و
زباله مانند داشت . باز در صحنه ای دیگر یادم است همین موضوع تکرار شد و دوباره
آن شخص آشنا آن گونی مچاله زباله را هل داد انداخت توی جوی . یادم آمد یک بار هم
از توی کوچه وارد منزل شدم که سمت شمال و دارای فضای حیاط بود . روی حیاط عروس
همسایه ( صاحب منزلمان ) را دیدم . من با بالاتنه لخت وارد محوطه خانه شدم و
انتظار داشتم عروس همسایه خودش را قایم کند ولی دیدم او خیلی معمولی مشغول صحبت
با من شد . بعد هم متوجه شدم دوست دارد با من دوست شود . او در حال حرف زدن در
حالی که میدانم حواسش به من بود خودش را هم به کاری مشغول کرده بود . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ دی ۲, سهشنبه
با توجه به افکار و یادداشت عصر درباره حافظه می خوابم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر