۱۳۹۳ دی ۲, سه‌شنبه

با توجه به افکار و یادداشت عصر درباره حافظه می خوابم

2171
3/4/75
با توجه به افکار و یادداشت عصر درباره حافظه می خوابم
×
1
1  

1164
تمام خواب : ساعت شش صبح . خوابهائی دیدم ولی یادم نیست فقط این صحنه یادم است یک نفر از آشنایان مرد کارش نظافتچی شهر و خیابان بود . یک بار دیدم با دوچرخه ای به سرعت رد شد و جلوتر از ما پیاده شد ، یک چیزی را که میشود گفت گونی مچاله شده آشغال بود هل داد انداخت توی جوی آبی که یک جریان آب مردابی کم و زباله مانند داشت . باز در صحنه ای دیگر یادم است همین موضوع تکرار شد و دوباره آن شخص آشنا آن گونی مچاله زباله را هل داد انداخت توی جوی . یادم آمد یک بار هم از توی کوچه وارد منزل شدم که سمت شمال و دارای فضای حیاط بود . روی حیاط عروس همسایه ( صاحب منزلمان ) را دیدم . من با بالاتنه لخت وارد محوطه خانه شدم و انتظار داشتم عروس همسایه خودش را قایم کند ولی دیدم او خیلی معمولی مشغول صحبت با من شد . بعد هم متوجه شدم دوست دارد با من دوست شود . او در حال حرف زدن در حالی که میدانم حواسش به من بود خودش را هم به کاری مشغول کرده بود .
یافته ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: