|
2173
|
16/4/75
|
جلو بانک ملی تیران و دیدن صف
|
|
1
|
2
|
|
1165
|
|
♣ چکیده خواب : ساعت شش و پنجاه دقیقه صبح . ... ، یادم است خواب دیده
بودم در جائی روی زمین مدفوع زیادی کرده بودم . یادم است در اطراف مدفوع روی
زمین در سه طرف حالت دیواره کوتاهی مثل اجاق بود و من میخواستم به طریقی روی این
مدفوع زیاد روی هم را بپوشانم . یادم است در یک حالت داشتم روی این مدفوع را با
پارچه های گاز استریل مصرف شده می پوشاندم و در شرایطی هم یادم است داشتم روی
مدفوع خاک میریختم تا پیدا نباشد . بعد از گذاشتن گاز استریل مصرف شده و ریختن
خاک یادم است با کف دست روی این خاکها و پارچه های گاز استریل فشار میدادم ببینم
درست پوشیده شده یا نه ، فکر میکنم با کف دست چپم این کار را کردم و حالت نرمی
مدفوع را در زیر آن گاز استریل های مصرف شده احساس کردم . حتی در این فکر هم
بودم که ممکن است کسی ندانسته بیاید پا روی این مدفوع های زیر خاک بگذارد . صحنه
ای دیگر یادم است جائی مثل جلو بانک ملی ... در شرایط فعلی آن بودم ، چیزی از
بانک یادم نیست ولی دیدم افرادی بصورت کودک و بزرگ ( مرد ) توی صف برای گرفتن
پول هستند . صف کمی حالت سربالائی به سمت شمال داشت و من در سمت غرب آن صف توجهم
بصورت شمال شرقی به صف بود . مثل اینکه قرار نبود خودم توی صف باشم ولی فکر میکردم
اینها برای گرفتن پول از بانک باید خیلی معطل شوند . در صحنه ای دیگر یادم است
من خودم توی بانک بودم ولی صحنه توی بانک مثل صحنه توی یک اطاق معمولی بود که
عده ای نشسته باشند . نمیدانم صندلی بود یا نیمکت یا مبل ، فقط یادم است در بین
این افراد که آنها را کارمندان بانک ملی در حال استراحت میدانستم ... را دیدم
نشسته و به من توجه دارد . در اینجا میدانستم آن لحظه لحظه استراحت آنهاست . یادم
است نگاه من از سمت شمال به سمت جنوب و جنوب غربی بود . در صحنه ای دیگر یادم
است ...
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
# این خواب تکمیل خواهد شد #
|
|||||||
۱۳۹۳ دی ۱, دوشنبه
جلو بانک ملی تیران و دیدن صف
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر