۱۳۹۳ دی ۱, دوشنبه

جلو بانک ملی تیران و دیدن صف

2173
16/4/75
جلو بانک ملی تیران و دیدن صف

1
2  

1165
چکیده خواب : ساعت شش و پنجاه دقیقه صبح . ... ، یادم است خواب دیده بودم در جائی روی زمین مدفوع زیادی کرده بودم . یادم است در اطراف مدفوع روی زمین در سه طرف حالت دیواره کوتاهی مثل اجاق بود و من میخواستم به طریقی روی این مدفوع زیاد روی هم را بپوشانم . یادم است در یک حالت داشتم روی این مدفوع را با پارچه های گاز استریل مصرف شده می پوشاندم و در شرایطی هم یادم است داشتم روی مدفوع خاک میریختم تا پیدا نباشد . بعد از گذاشتن گاز استریل مصرف شده و ریختن خاک یادم است با کف دست روی این خاکها و پارچه های گاز استریل فشار میدادم ببینم درست پوشیده شده یا نه ، فکر میکنم با کف دست چپم این کار را کردم و حالت نرمی مدفوع را در زیر آن گاز استریل های مصرف شده احساس کردم . حتی در این فکر هم بودم که ممکن است کسی ندانسته بیاید پا روی این مدفوع های زیر خاک بگذارد . صحنه ای دیگر یادم است جائی مثل جلو بانک ملی ... در شرایط فعلی آن بودم ، چیزی از بانک یادم نیست ولی دیدم افرادی بصورت کودک و بزرگ ( مرد ) توی صف برای گرفتن پول هستند . صف کمی حالت سربالائی به سمت شمال داشت و من در سمت غرب آن صف توجهم بصورت شمال شرقی به صف بود . مثل اینکه قرار نبود خودم توی صف باشم ولی فکر میکردم اینها برای گرفتن پول از بانک باید خیلی معطل شوند . در صحنه ای دیگر یادم است من خودم توی بانک بودم ولی صحنه توی بانک مثل صحنه توی یک اطاق معمولی بود که عده ای نشسته باشند . نمیدانم صندلی بود یا نیمکت یا مبل ، فقط یادم است در بین این افراد که آنها را کارمندان بانک ملی در حال استراحت میدانستم ... را دیدم نشسته و به من توجه دارد . در اینجا میدانستم آن لحظه لحظه استراحت آنهاست . یادم است نگاه من از سمت شمال به سمت جنوب و جنوب غربی بود . در صحنه ای دیگر یادم است ...
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #  

هیچ نظری موجود نیست: