۱۳۹۳ آذر ۱۱, سه‌شنبه

مادر ♀ خوابیده پشت من

2246
11/9/75
مادر خوابیده پشت من

2
2

1198
چکیده خواب اول : ساعت سه و پنجاه و چهار دقیقه صبح . يادم است جائي در مرز يك زمين كشاورزي و زمين بيابان كنار آن بودم ، رويم به سمت شمال شرقي و توجهم بيشتر به زمين بزرگ كشاورزي در مقابلم بود . جلو من لوله اي لاستیکی از توي زمين بيرون آمده بود كه تا دورترهاي زمين كشاورزي روي زمين ول بود . من ميدانستم از طريق اين لوله چيزي از داخل زمين در امتداد درون آن بيرون ميآيد يا چيزي در امتداد داخل آن به درون زمين ميرود ، من چنين فكري در باره اين لوله شاید لاستيكي روي زمين كشاورزي داشتم . سر اين لوله در جلو پاي من توي ( در ) مرز زمين كشاورزي و زمين بياباني توي زمين بود و ميدانستم ادامه آن تا دور تر از من روي زمين كشاورزي است ، البته چيزي هم از ول بودن آخر آن روی زمین كشاورزي ميدانستم ، در زمين كشاورزي چيزي كاشته نشده بود و گياهي نديدم ولي بيشتر به نظرم بايد آنجا خيش زده آماده براي كشاورزي شده باشد كه من چنين فكري در باره آن و كشاورزي بودن آن دارم ، حالت ول بودن اين لوله روي زمين مثل يك تيوپ دوچرخه بريده شده و باز شده دراز بدون باد بود ( بريده از مقطع عرضي ) كه البته باید بيش از ده متر قد آن بوده باشد . بعد يادم است در جائي مثل اصفهان خيابان چهارباغ پائین نرسيده به دروازه دولت بودم و نگاه من به سمت جنوب خيابان بود ، اين خيابان يك خيابان عريض پهن بود و من در دورتر ديد خودم به سمت دروازه دولت و كسي ديگر را ديدم و فكري از داشتم . توضیح : در رابطه با صحنه اول يادم آمد وقتي در آن زمين كشاورزي بياباني بودم و آن لوله لاستيكي بيرون آمده ( فرو رفته توي زمين ) را ديدم چيزي و فكري از وجود دو حيوان و نزديكي آنها در ذهنم بود و چيزي از لاي پا گذاشتن ميدانستم . يعني من آن مكان و آن مسائل را در رابطه با نزديكي كردن دو حیوان و لای پای هم رفتن يا لاي پاي هم گذاشتن ميدانستم . بر گرديم به موضوع دوم و ديدن البته در خواب ، من دروازه دولت نديدم و فكري از آن به ذهنم نرسيد ولي ميدانم مكان من و آنجاها بود ، يادم است من و كمي از هم دور بوديم . نميدانم اول من يا او چيز كوچكي به طرف هم پرت كرديم و طرف مقابل جواب ديگري را داد و بعد اين مساله يعني پرت كردن متقابل چيزي به سمت هم ادامه يافت ، من براي اينكه وسيله پرت شده به من نرسد و نخورد يادم است در شرايط اول با دور شدن من از او هم كمي ...، نوشتم در كنار كسي يا كساني بودند كه نميدانم هم بود يا نه و شايد بوده اما يادم است چيزي از در كنار ميدانم ولي يادم نيست او را ديده باشم ، بعد اينطور در نظرم است كه وارد خيابان مسجد سيد شده بودم و داشتم در امتداد آن جلو ميآمدم و ميدانستم در سمت چپ خيابان بايد كوچه اي باشد . من قصد داشتم آن كوچه را پيدا كنم و توي آن بروم و بعد از گذشتن از خانه اي و كوچه اي به سمت مكاني كه بود يا به سمت مكاني در پشت سر ( طرف دروازه دولت ) بروم . يعني ميخواستم از توي كوچه ها ميانبر بزنم و به پشت سر بروم . البته ترس اينكه دنبالم باشد را هم داشتم ، بعد يادم است وارد كوچه اي در سمت چپ خيابان به سمت جنوب شدم و يادم است ميدانستم اين كوچه مستقيماً به كوچه بعدي كه به سمت دروازه دولت ميرود راه ندارد و بايد از ميان خانه اي مسكوني گذشت هر چند آنجا يك خانه بود و نمي بايد وارد آن ميشدم ، بعد يادم است به همان جائي رسيده بودم كه ميدانستم ديگر اين كوچه راهي به جلوتر ندارد و فقط ميشود از خانه اي رد شد . من با دو دلي و ترس از اينكه مرا در حال گذشتن از آن خانه ببينند وارد آن خانه شدم ( خانه اي با ديوار هاي گلي و روستائي ) و مترصد اين بودم كسي مرا نبيند . ضمناً آمادگي داشتم مرا ببيند و با من دعوا كنند . در خواب يادم بود قبلاً هم از اين خانه گذشته ام ولي باز يادم بود اين گذشتن مربوط به دوران دور بود و الان ميترسيدم مسير حركت و رفتن يادم رفته باشد و به بن بست برسم ، به هر صورت مسير هائي را طي كردم و از روي حياط منزل هم گذشتم ولي كسي مرا نديد ، يك جا هم ... ،
خانه در حدفاصل دو كوچه بن بست ،  اينطور يادم است كه يك توپ فوتبال هم در زير بغلم داشتم و آن توپ فوتبال را با خودم حمل میکردم حالا چی بود نمیدانم ، توضيحات آمده در دنباله خواب مطالعه شود
چكيده خواب دوم : ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه صبح . در قسمت شمالی یک محوطه خيلي بزرگ بودم و در اطرافم كساني مثل و مادر بودند ، در صحنه اي مثل اينكه خوابيده بوديم ( در كنار هم ) ومن رويم به سمت درطرف شرق بود ، روبرو در كنار من خوابيده بود و من گرمي وجود او را احساس ميكردم . در شرايطي به او نزديك شدم و در شرايطي كه او داشت بلند ميشد ... ،
مادر پشت من خوابيده بود ( رو به پشت من ) و مثل اينكه كس ديگري هم پشت او بود ، يك بار شنيدم مادر به يكي از اطرافيان خودش ( احياناً پشت سري اش ) گفت خشتك مرا بكشيد بالا ، يادم است نشسته بودم و نيز در كنار روبروي من در سمت شرق نشسته بود . من از بالاي سر او به سر او توجه كردم ديدم او موهاي سرش را زدده ( اصلاح كرده ) و مثل اينكه اين مطلب را به او گفتم ، طرز اصلاح او اينطور بود كه تمام سرش مو داشت و اندازه هر مو به ارتفاع يك يا دو سانت بود ولي موهاي سر او خيلي تُنُك و فاصله هاي هر مو با ديگري زياد بود ، ساعت ساعت هشت و پنجاه دقیقه صبح . فراموش كردم بنويسم يك بار در همينجا و شايد در جنوبي تر اين مكان نگاهم به هتل چند طبقه اي شكل هتل كوثر در غرب اين محوطه و خيلي دور تر افتاد و هر چند به نظرم هتل كوثر بود ولي مثل اينكه به كسي اسم آن را هتل عباسي گفتم يا به من گفته شد ، شايد هم اسمي ديگر گفته شده كه يادم نيست .   
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : دو حیوان : : من و 2.156 . . من یا دیگران : : در این خواب من مرز بین زمین کشاورزی و زمین بیابانی یا ختنه گاه پنیس بوده ام 4.27 . . همانند و یکی بودن : مکان های دوتا خواب یکی بوده : : با توجه به یادداشت 2/5/76 تفسیری بر خواب مادر خوابیده پشت من هر دوتا خواب دیده شده آن شب بدلیل یکی بودن مکانها همانند هم و یکی بوده 4/5/76 - 9.6 . . گفتمان خواب و بیداری : بیابان : : گلانس پنیس 12.342 . . گفتمان خواب و بیداری : زمین کشاورزی : : پوست ناحیه تناسلی 12.343 . . گفتمان خواب و بیداری : مرز بین زمین کشاورزی و زمین بیابانی : : ختنه گاه پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : لوله لاستیکی : : پوست تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : دروازه دولت : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : : : گلانس پنیس . . گفتمان خواب و بیداری : دو حیوان : : اطلاعات گرفته شده و داده شده به پیرامون . . گفتمان خواب و بیداری : دو کوچه بن بست : : ریشه پشتی و شکمی اعصاب نخاعی . . گفتمان خواب و بیداری : توپ فوتبال : : پیامهای رفت و بر گشت بین نخاع و تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : محوطه خیلی بزرگ : : پوست بدن در ناحیه تناسلی . . گفتمان خواب و بیداری : مادر : : اعصاب نخاعی خاجی . . گفتمان خواب و بیداری : خشتک مادر : : پوست باسن و مقعد . . گفتمان خواب و بیداری : هتل چند طبقه : : پوست بدن 12.345 . . تفسیرها : - . .
# این خواب و یادداشت تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: