|
2311
|
13/12/75
|
گوجی و نیشابور یعنی چه
|
×
|
1
|
2
|
|
1245
|
|
♣ تمام خواب :
ساعت چهار و سی دقیقه بامداد . خوابهای زیادی با صحنه های روشن و زیبا دیده ام
که یادم نیست . خیلی کم یادم است توی مغازه ای بودم و کسانی بودند . آنها کسانی
بودند که صحبت از درس و دانشگاه میکردند و قیافه هایشان به کسانی میخورد که وقتی
دانشگاه آزاد میرفتم دیده بودم یعنی چهره آنها برای من آشنا بود . بنظرم صحبت از
درس یا دروسی بود که من یاد نگرفته یا پاس نکرده بودم ، و یا اینکه توان پاس
کردن آنرا نداشتم . در همین حال در دست یا روبروی یکی از آن افراد قسمت کمی جدا
شده از کتاب توماس را دیدم . من به او یا آنها گفتم من توماس را پاس کرده ام و
این حرف را به دلیل ناتوانی در درس اعلام شده قبلی گفتم . میخواستم به آنها حالی
کنم اگر آن درس را نفهمیده یا نگذرانده ام در عوض درسی سخت تر مثل توماس ( هندسه
تحلیلی ) را گذرانده ام . ظاهراً مغازه یک کتاب فروشی بود و من رو به جنوب غربی
ایستاده بودم . پشت سر من درب مغازه بود و آن افراد قاطی میزهائی رفت و آمد
میکردند که روی آنها کتاب بود . من متوجه بودم گاهی مواقع بعضی آنها به قسمت عقب
مغازه هم رفت و آمد میکنند . در اینجا نمیدانم چی شد که میخواستم یک دو چرخه
بخرم ، صاحب مغازه دوچرخه بچه گانه ای را برایم آورد و من دیدم برای سوار شدن به
آن دو چرخه مشکل دارم ولی میخواستم آن شخص را ناراحت نکرده باشم ، بهمین دلیل
قصد داشتم به آن مغازه دار ثابت کنم آن دوچرخه برایم کوچک است ، یادم است سوار
آن دوچرخه شدم و موقعیت درشت بودن هیکل خودم را در مقابل آن دو چرخه و روی زمین
بودن پاهایم را هنگام سوار بر دوچرخه بودن به او نشان دادم ، ضمناً در اینجا که
سوار بر دوچرخه بچه گانه شدم متوجه شدم فرمان دو چرخه شکل فرمانهای معمولی دو
چرخه نیست بلکه مثل فرمان دوچرخه کوچولوی پلاستیکی ♂
بود . در اینجا یادم است ♂ وارد مغازه شد (♂ )
و قصد داشت یک آشنا را توی مغازه بیاورد . من با آمدن او تصمیم به بیرون آمدن از
مغازه گرفتم و بیرون آمدم . در بیرون مغازه یکی دو سه تا از آشنایان استاد ♂ را
که از طایفه آهنگری ها و آشنای من هم بودند دیدم ، البته الآن یادم نیست چه
کسانی بودند . در اینجا فکر کردم با دیدن من سوار بر آن دو چرخه بچه گانه استاد♂
فکر میکند آن دو چرخه را برای کودکی آشنا میخواسته ام بخرم ( احیا ناً برای ♂ )
ولی من برای خودم میخواستم .
صحنه ای دیگر از یک خواب دیگر یادم است به این صورت که در
جائی بودم که شکل روستا بود و یک دفتر پست روستائی در دید و نظرم بود . من بیرون
ساختمان دفتر پست بودم و منظره آنجا را دفتر پست ... میدانستم . برعکس زمان
بیداری از سمت غرب وارد محوطه دفتر شدم و دیدم در سمت طرف شمال که راهرو باریکی
بود . دیوار آنجا را خراب کرده اند و از آنجا میشود وارد این فضای باریک شد .
آنطرف آن راهرو را فضای باز بزرگ جلو پست میدانستم و یادم است از این فضای باریک
راهرو مانند ( که سمت راست من ساختمان پست و سمت چپ و روبرو دیوار کوتاه دور
محوطه پست بود ) وارد فضای باز جلو پست در سمت شمال شدم ( از آن دیوار آجری خراب
شده و راهرو باز شده ) وقتی وارد آن محوطه شمالی جلو پست شدم سمت چپ خودم در آن
محوطه یک موتور وسپا تکیه داده شده به دیوار دیدم و میدانستم آن موتور موتور پست
تحویل شده به من است . منظره آن موتور و محوطه طوری بود که نشان میداد سالهاست
کسی وارد آن محوطه نشده و آن محوطه یک حالت بیابانی داشت ولی میدانم محوطه جلو
دفتر پست روستائی بود . محوطه مثل زمین و دیوارهای ول افتاده ای بود که چندین
سال کسی وارد آن نشده و فقط تغییرات زمان مثل آمدن باران و گذشت فصول روی آن اثر
داشته . بعد میدانستم قصد انتقال مرا از آنجا دارند و خوشحال بودم منتقل میشوم
ولی یک ابهام ناراحت کننده ای در من بود چون فکر میکردم ممکن است وقتی از روستا
به شهر بیایم ... . ساعت پنج صبح دوباره با همان فکر گوجی و نیشابور میخوابم . ♠
افکار و رفتارهای قبل از خواب :
ساعت ده و چهل و هشت دقیقه شب . در خواب کلید و سرکلیدی چه فرقی دارند 22/2/74
حرفی ازگوجی و نیشابور شده . بعد از دیدن آن خواب چندین بار توجهم به این دو
کلمه جلب شده ولی تا کنون نتوانسته ام یک معنی قابل قبول برای این دو کلمه پیدا
کنم . امشب با حالت خواب آلودگی و افکار مغشوش یک لحظه به ذهنم رسید سؤال کنم
گوجی و نیشابور یعنی چه . شاید مغز من در خواب معنی این کلمات را به من بنمایاند
پس معنی گوجی و نیشابور چیست وگوجی و نیشابور یعنی چه .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ آبان ۲۶, دوشنبه
گوجی و نیشابور یعنی چه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر