|
2320
|
26/12/75
|
لبها ، چشم ها
و دست های من امشب چه احساس لذت ...
|
×
|
2
|
3
|
|
1254
|
|
♣ چکیده خواب اول : دعوت عروسی به روستایی بودم ، کوچه مرکزی ... ، اقوام
های ... و ... ، ریشم بلند بود ، حمام ، قصد داشتم بروم حمام ، سمت شمال ، یکی
دو اطاقک با حالت مخروبه ، یکی دو سه زن ، ♂
دایی ... با سن و سال نوجوانی ،♂ ، پرسیدن احوال زن عمو ♀
خواهر♂ ،
چكيده خواب دوم : وارد
روستایی شده بودم و می خواستم از آن خارج شوم ، کمک ♂ به
من برای وارد شدن به یک قفس آهنی که اطرافش طوری سیمی بود ، قفس شکل واگن های
باری معادن ، حرکت این قفس روی ریل آهنی روی زمین بصورت تپه مانند ، رفتن و بر
گشتن این قفس ، کیفی همراهم ، ♂ همراهم ، دیدن نوجوانان ، اطاق در
پایان سرازیری سمت شرق ، پایه های کوتاه میز یا صندلی ، ♀ ، ♀ ،
زنی سرباز ، قصد سخنرانی یا بحث ، من پشت سر ♀
روی صندلی و دست گذاشتن روی پستانهای او از پشت سر ، یک جا یادم است ♂ گم
شده بود و یک جا یادم است کیف همراهم گم شده بود ( کیفی که آنرا به کول چپ
میانداختم )
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : کیف : : ♂ 2.136 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
# این خوابها تکمیل خواهد شد #
|
|||||||
۱۳۹۳ آبان ۲۶, دوشنبه
لبها ، چشم ها و دست های من امشب چه احساس لذت بخشی داشته
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر