۱۳۹۳ آبان ۲۵, یکشنبه

خوابهای :♂ ،♀ ، ♀ ، ♂ .

2322
28/12/75
خوابهای : ، ، ، ♂ .



×

تمام یادداشت : ساعت یازده و هفده دقیقه شب . سه روز دیگر به نوروز باقی است امروز برای انجام دوسه تا کار به نجف آباد و اصفهان رفتم ، به ترتیب کارهای من از این قرار بود . 1 : - صبح اول وقت به نجف آباد رفتم ... . 2 - بعد از ظهر به اصفهان دارالترجمه دانشگاه رفتم ... . بعد پیش دکتر ... رفتم و ربع ساعتی پهلوی او بودم . در این مدت دوبار تلفن او زنگ زد و تلفنی صحبت داشت ، بقیه وقت را هم خودش حرف زد . حرفهای او در باره تناسخ بود . او اعتقاد ادیان و افرادی را مطرح کردکه عقیده دارند روح افراد سالها بعد از مردن در جسم دیگری حلول میکند . از محتوای حرفهای او اینطور برداشت کردم که خودش هم چنین عقیده ای دارد و تلویحاً از روی اعتقاد پذیرفته چنین چیزی هست . مخصوصاً این حرف او خیلی جالب بود که گفت خودش هم در ابهام چیزی از نیشابور میداند و در زندگی گذشته اش آنجا بوده . ضمناً دیدم قبول دارد روح انسانهای پَست در جسم حیوان ظاهر میشود . بهر ترتیب من وقت نکردم حرف بزنم و شنونده بودم . بعد تایپ شده فارسی مقدمه ای بر خواب و رؤیا را به او دادم و خواستم هرچه میتواند سؤال در بیاورد و بعداً به من بدهد . 3 - بعد از این مرحله سراغ رفتم و طلب او را دادم ، بعد به منزل ... رفتم . 4 - دو ساعتی منزل ... بودم . در این مدت ناهار خوردم و بین ما بحثی در باره خواب و رؤیا شد و خوابی از خودش را بصورت زیر تعریف کرد .
تمام خواب ، یک : الف یک - گفت مدتی پیش خواب دیده یک عقاب روی درختی نشسته بوده . بعد آمده به پشت او ( پشت شانه نزدیک گردن ) نوک زده و رفته روی درخت نشسته . در جواب او از روی زمین سنگ و شن بر داشته به سمت او پرتاب کرده و با هر بار پرتاب سنگ و شن به طرف عقاب او از شاخه ای روی شاخه دیگر می پریده . من در این باره مطالبی گفتم و درآخر به دلیل اینکه میدانم پشت سر درخواب به معنی گذشته و زمانهای گذشته است به او گفتم ، در بیداری کسی قصد اطلاع پیدا کردن از گذشته شما داشته و کوشش میکرده بفهمد در گذشته شما چه چیزی هست ، شما هم داشته اید نگذارید او این اطلاعات را بدست بیاورد . با گفتن این حرف برقی در چشمان درخشید و گفت میتواند اینطور باشد ، و بعد از قدری فکر گفت نمیدانم همان زمان یا بعد از دیدن آن خواب یک بار توی تاکسی یکی از دوستان سالها پیش خودم را دیدم و چون نزدیک به سی سال بود او را ندیده بودم مرتب از گذشته حرف زدیم و خاطرات گذشته را مرور کردیم . در اینجا به شوخی و با حالتی نزدیک به خوشحالی گفت مثل اینکه کم کم دارم قبول میکنم چیزی سرت میشود و اضافه کرد اگر اینطور باشد که میگوئی حرفت را میپذیرم و ... بعد هم ادامه داد گفت من خوابهای زیادی در باره مار میبینم .
تمام خواب ، دو : الف 2 - مثلاً یک بار خواب دیدم پایم روی تنه ماری است و سر او کمی از جلو پای من بیرون است و کوشش دارد سرش را برگرداند به پای من نیش بزند . در همین حال منهم کوشش داشتم پایم ا بیشتر بفشارم تا او نتواند نیش بزند و این کار ادامه پیدا کرد . او گفت در این حالت میدانستم مار آن توان و زور را ندارد سرش را به پای من برساند و نیش بزند در عوض منهم آن زور و قدرت را نداشتم که او را زیاد بفشارم و توانم کم بود . در جواب گفتم در خوابهای ما معمولاً مار نماد حرف زدن و صدا است و در اینباره مقداری حرف زدیم . در این احوال و هم قاطی بحث ما شدند و دو تا خواب از خوابهای خودش را تعریف کرد .
 تمام خواب ، یک : ب یک - گفت خواب دیده کفشهایش را دزدیده بودند و از من خواست بگویم معنی و تعبیرآن چیست . من گفتم خیلی چیز ها میتواند باشد و توضیح دادم دور شدن چیزی از ما و یا دزدیده شدن در خواب به معنی دادن احساس به پیرامون در بیداری است .
تمام خواب ، دو : ب 2 - خواب دوم این بود که خواب دیده یک شب عزرائیل به خواب او آمده . من در پاسخ به خواب او ... .
تمام خواب : ج - این حرفهای ما به همین صورت یادداشت شده نبود بلکه حرفها درموقع خودش گفته میشد ، مثلاً در بین حرفهایمان تعریف کرد و گفت همیشه خواب میبیند دنبال او کرده اند و او دارد فرار میکند . الان یادم نیست در آن لحظه چی جواب او دادم ولی میدانم مفهوم چنین صحنه ای در خواب میتواند زیاد فکر کردن در بیداری و به نتیجه نرسیدن هم باشد .
تمام خواب : دال - هم در میان حرفها تعریف کرد خواب دیده دختر عمه اش زائیده و دختر هم زائیده . توضیح : غیر از موارد مطرح شده در این یادداشت بحث های دیگری هم در باره خواب و رؤیا و مفاهیم آن شد که هم یادم نیست و هم از حوصله این یادداشت خارج است .  

هیچ نظری موجود نیست: