|
2382
|
22/4/76
|
با توجه به افکار و رفتار و احساس
های امروز می خوابم
|
×
|
2
|
3
|
|
1294
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت سه و پنجاه و پنج دقیقه شب .
الان خوابی طولانی با صحنه های جالب میدیدم . در خواب همه چیز صحیح و درست و
واقعی بود اما در بیداری امکان پدید آمدن آن نیست . وقتی بیدار شدم خیلی از صحنه
ها یادم بود ولی الان فقط از یک صحنه خیلی کم یادم است . اینطور در نظرم است ساعتی
مثل تلویزیون خودم داشتم و آنرا طوری تنظیم کرده بودم که سرِ وقت های بخصوص یک
انفجار توی آن انجام میشد . بعد یادم است این انفجارها شروع شد و مرتب پشت سر هم
با فاصله زمانی کوتاهی این انفجارها انجام میشد . وقتی چند انفجار انجام شد به
فکر افتادم ممکن است این انفجار ها آتش سوزی بوجود آورد و در فکر خاموش کردن آتش
افتادم . بعد هم در صحنه ای دیدم درون تلویزیون یا همان ساعت بر اثر انفجار شعله
هائی بوجود آمد ، من دیدم خودم را آماده این کار نکرده ام و بنا کردم فعالیت
برای خاموش کردن آتش بکنم . در نظرم است میخواستم با کلید در خانه ای را باز کنم
تا بتوانم از توی آن خانه ظرف آبی یا آفتابه ای آب بردارم . در صحنه ای دیدم آن
ساعت یا تلویزیون در جائی خیلی بلند قرار دارد و آب هم پیداکنم نمیتوانم روی آن
بریزم ... خواب من یک داستان کامل با
صحنه های زیاد بود ولی یادم نیست . ♠
تمام خواب دوم : ساعت پنج و
پنجاه و پنج دقیقه صبح . خواب دیدم در جائی بودم که میدانم کوچه ای در کنار
رودخانه ای بود . کوچه بصورت شمالی جنوبی بود و میدانم سمت چپ من ساحل شنی ( شن
درشت و سنگ قلوه ای ) کنار رودخانه و دورتر رودخانه بود . من رودخانه ای ندیدم ولی
میدانم اینطور بود . یادم است من همراه خودم و شاید به کولم یک قالی داشتم و
میخواستم این قالی را بشویم و پهن کنم بخشکد . این جاده شمالی جنوبی یک جاده باریک صحرائی خاکی شنی بود که من
کوشش میکردم محوطه ای کاملاً شنی پیدا کنم و قالی را روی آن پهن کنم . در این
مرحله ، از شستن قالی چیزی یادم نیست ولی در جائی میدانستم قصد دارم قالی را روی
زمین شنی پهن کنم بخشکد . همینطور در مسیر به سمت جنوب ، مثل اینکه جائی پیدا و
قالی را پهن کردم اما نمیدانم چگونه بود که دوباره قالی نم دار به کولم بود و
داشتم جلو میرفتم . یک جا دیدم از سمت جنوب به سمت شمال کسانی مشغول کار توی این
کوچه صحرائی کنار رودخانه هستند . و دیدم در میان کوچه یک فضای چهارگوش سیمانی
درست کرده یا دارند درست میکنند که خیلی کم طاق این فضای چهارگوش جوی مانند
سیمانی از زمین کوچه بالاتر بود و به همین دلیل یک دستی شنی کوچه بهم خورده بود
و من نمیتوانستم قالی را پهن کنم . مثل اینکه از جائی کمی سربالائی و تنگ کوچه
هم رد شده بودم . بعد یادم است در سمت چپ کوچه جوی آبی بود ولی آبی ندیدم و بعد
از آن در سمت چپ یک فضای چمن در کنار جوی در ساحل رودخانه بغل جوی دیدم . فکر
کردم قالی را روی این چمن پهن کنم و همین کار را هم کردم ، البته یادم است در
اینجا آب زلال رودخانه وجود داشت هر چند اینجا رودخانه ای نبود و دورتر بود قالی
بجای بیشتر خشک شدن بیشتر تر شد . بعد یادم است دوباره قالی را به کول داشتم و
داشتم در همان کوچه به سمت سربالا طرف شمال میآمدم . یادم است به جائی از کوچه
رسیده بودم که حالت سر بالائی تندی داشت و طوری بود که یک نفر یک نفر میشد از
آنها رد شوند . مثل اینکه سمت چپ کوچه طرف غرب دیواری یا زمینی صخره ای بود .
سمت راست هم شاید گود بوده ولی میدانم در بالاترین و تنگ ترین نقطه این کوچه سمت
راست هم صخره ای بود و نمیشد بیش از یک نفر از آنجا گذشت . این در حالی بود که
قالی هم به کولم بود ( روی شانه ام و احیاناً شانه سمت راست ) . در این مسیر
باریک کوچه صحرائی به سمت بالا یادم است جمعیت فشرده ای بود که این فشردگی در
اطراف من به یکی دونفر رسیده بود و مانع جلو رفتن من و دیگران بود . در همین حال
دیدم دوسه تا نوجوان اینطرف آنطرف من هستند . مخصوصاً دونفری سمت راست من کوشش
میکردند از همان سمت راست بدون وارد شدن به کوچه خودشان را به جلو من توی کوچه
برسانند و این باعث تراکم بیشتر میشد . یکی از این جوانها سمت راست و درست جلو
من بود و دیگری جلوتر از او در نقطه اوج صخره ای کوچه میخواست وارد کوچه شود و
بالاخره وارد شد . بعد یادم است با فشار زیادی که از اطراف به من میآمد از این
کوچه و نقطه اوج صخره ای تنگ آن رد شدم . بعد یادم است آنطرف این نقطه اوج کوچه
بودم و اینطور در نظرم بود که قالی همراه من در بین جمعیت آنطرف مانده . من رویم
را برگردانده بودم و از جمعیت پشت سرم که الان روبرویم بود میخواستم قالی مرا
بدهند . هنگام رد شدن از کوچه زن ندیدم و این بار زنانی در بین جمعیت مرد میدیدم
و به نظر میآید یک قالی در بین جمعیت هل دادند بطرف من که دیدم قالی من نیست .
این قالی یک قالی "درشت بافت" مثل قالی های خرسکی بود و بعد مثل
اینکه قالی خودم را به سمت من هل دادند . مثل اینکه در سربالائی سمت راست کوچه
که الآن در سمت چپ دید من بود یک میله ای کنار کوچه برای گرفتن دست به آن بود و
الان میدیدم قالی مرا با هل دادن روی آن به من دادند . خواب من صحنه های دیگری
هم داشت ولی یادم نیست . ضمناً قبل از این صحنه موقعی که داشتم به سمت بالای
کوچه در فشار جمعیت میرفتم یکی از جوانهای سمت راست من انگشتی به سمت قمبلان و
کون جوان روبروی من برد و حرکتی انجام داد که اصطلاحاً میگویند انگولی ( انگشت )
به ... طرف کرد .
خوابی دیگر : خوابی
دیگر هم یادم است به این صورت بود که جائی مثل منزل سابق پدری با همان ریخت و
قیافه زمان سابق آن بودم و مثل اینکه ♀ و پسر عمو
میخواستند توی این خانه بنائی کنند . یادم است روی زمین برای "جاپِی"
برداری ( جای دیوار ) خطی روی زمین کشیده بودند . در مرحله ای مسیر نگاه من از
جائی مثل جای باغچه سابق به سمت چاه وجای دالان ومطبخ بود ولی باغچه یا دالان و
مطبخ ندیدم . اگر چهار دیواری اطراف خانه را بصورت فوق بدانم خط کشیده شده برای
دیوار گذاری بصورت تصویر بود (♣) یادم است در این مرحله ♀
صحبتی کرد در باره اینکه از این خانه چیزی هم به من ارث میرسد اما الان که
بیدارم میدانم از یک دانگ این خانه به دختر عمو ارث میرسد و به من نمیرسد . در
صحنه ای دیگر در این خانه در جای درخت توت چهار پنج تا یا سه چهارتا سطح بریده
شده درخت توت روی زمین کنار هم و به فاصله خیلی کم از هم دیدم و اینطور فکر کردم
که با بریدن هر درخت توت درختی دیگر کنارش در آمده و پسر عمو آنرا هم بریده و
باز دوباره درآمده . در این شرایط که من داشتم نگاه میکردم نگاه من از روی حیاط
به مکان درختها در امتداد دیوار ♀ بود ولی دیواری یادم نیست
دیده باشم . ♠
توضیحات و یافته ها : ساعت شش
و سی و پنج دقیقه صبح 23/4/76 . دیروز ♀
منزلم بود و موقع رفتن به خانه شان توی خیابان صحبتی از ♀ و
نادانی های او شد . ¶ من مثالی زدم که این مثال من بصورت
صحنه ای در خواب دیشب ظاهر شده . 2 - تاریخ 2/5/76 . الان متوجه شدم در خواب اول با سؤال با توجه به
افکار و رفتار و احساسهای امروز 22/4/76 ¶ ساعت مثل تلویزیون
خودم ( تلویزیون چهار گوش رنگی پیام ) نمادی بوده برای آنوس ¶ و تنظیم آن برای
انفجار تنظیم مقعد برای خروج باد بوده ، ¶ ضمناً متوجه شدم شعله
آتش نمادی بوده برای مدفوع ، بعد از نوشتن این دو یادداشت شناخت فکر کردم به این
خواب مراجعه کنم تا بفهمم دلیل دیدن این خواب چی بوده ، بعد متوجه شدم آن روز ♀ منزلم بوده و چیز
خاصی به نظرم نرسید اما یک مرتبه یادم آمد ¶ یکبار بعداز ظهر آن
روز به دلیل بودن ♀ و سکوت موجود وقتی توی توالت رفتم به خروج باد از خودم
توجه کردم که بی سروصدا باشد ، به همین دلیل اولاً دوتا درهای توالت را بستم و
خیلی آرام متوجه خروج باد از خودم بودم که بی سروصدا باشد بطوریکه ♀ متوجه نشود ، ¶ حتم دارم همین فکر و
رفتار من برنامه ای برای دیدن خواب اول بوده ¶ و تنظیم آن ساعت برای
انفجارهای پیاپی فکر من در باره تنظیم مقعد برای خروج باد بوده ، ¶ ضمناً موضوع شعله آتش
نیز درست است ¶ واین شعله آتش بعد از
انفجار در میان ساعت یا همان چیزی که شکل تلویزیون خودم بود چیزی جز مدفوع آماده
برای خروج از مقعد نبوده .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : زن : : قالی 2.153 . ¶ . من یا دیگران : : در این خواب من دختر عمویم بوده ام چون صحبت
یک دانگ ارث برای من از منزل قدیمی پدری شده که من در واقعیت بیداری چنین ارثی
از خانواده آنها ندارم ولی دختر عمویم داره - 4.26 . ¶ . درستی دیدگاه : درستی برداشت و شناخت من از صحنه های یک
خواب : ☺ : الان متوجه شدم در خواب اول با سؤال با توجه به افکار و رفتار و
احساسهای امروز 22/4/76 ساعت مثل تلویزیون خودم ( تلویزیون چهار گوش رنگی پیام )
نمادی بوده برای آنوس و تنظیم آن برای انفجار تنظیم مقعد برای خروج باد بوده ،
ضمناً متوجه شدم شعله آتش نمادی بوده برای مدفوع ، بعد از نوشتن این دو یادداشت
شناخت فکر کردم به این خواب مراجعه کنم تا بفهمم دلیل دیدن این خواب چی بوده ،
بعد متوجه شدم آن روز ♀ منزلم بوده و چیز خاصی به نظرم نرسید اما
یک مرتبه یادم آمد یکبار بعداز ظهر آن روز به دلیل بودن ♀ و سکوت
موجود وقتی توی توالت رفتم به ... 2/5/76 - 5.62 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : نقطه اوج صخره ای تنگ کوچه : : آنوس 12.332 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ساعت مثل تلویزیون خودم : : آنوس 12.342 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : انفجار و شعله آتش : : خروج باد و مدفوع از مقعد 12.342 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دالان منزل پدری : : مقعد 12.378 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شیشه : : فضای خالی بین دو ماده 12.399 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و در
رابطه با مقعد ، پوست اطراف مقعد ، باد و مدفوع خارج شده از مقعد است . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : وسط کوچه جوی سیمانی چهارگوش طاق دار : :
مقعد 10/7/89 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : سمت چپ جوی و کنار ساحل رودخانه : :
پوست اطراف مقعد . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : بخش سیمانی جوی : : غشاء مقعد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : جوی : : مقعد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : چمن : : موهای اطراف مقعد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : قالی به کولم برای شستن : : پوست
اطراف مقعد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : کول / شانه وسرشانه ها : : پوست اطراف مقعد . ¶ . من یا دیگران : من
و قالی روی کولم : : من مقعد و قالی روی
کولم پوست اطراف مقعد بوده . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : ساعت مثل تلویزیون : : مقعد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : تنظیم ساعتی مثل تلویزیون خودم برای انفجار پشت سر هم : : فکر بیداری در راستای تنظیم و زمان بندی برای خروج باد و مدفوع
از مقعد . ¶ . قوانین بنیادی : آتش : : تولید و ایجاد حرارت در هر نقطه از درون و
بیرون بدن . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : شعله آتش : : تداوم حرارت پدید
آمده در هر نقطه از بدن . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : انفجار : : خروج باد
و مدفوع با فشار از مقعد . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : کوچه شمالی جنوبی : : روده / مسیر حرکت مدفوع در روده . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : شمال کوچه : : نقطه اتصال روده
به معده . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : جنوب کوچه : : نقطه اتصال روده
به مقعد . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : رودخانه ای سمت چپ : : مسیر
احساس رسانی به پوست اطراف مقعد / اعصاب
خاجی ... . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : قالی خرسکی : : قسمت مودار پوست
اطراف مقعد . ¶ . معانی و مفاهیم : خرسکی : : خرس گونه ، مانند خرس ، در این خواب
پشمالو بودن خرس منظور نظر بوده که به این ترتیب قالی خرسکی باید پوست مودار
اطراف مقعد بوده باشد . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : منزل ♀ : پرده های مغز . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دیوار ♀ : : پوست
بدن 10/7/89 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ساعتی مثل تلویزیون خودم : : غشاء مقعد . 2/5/91 . ¶ . همانند و یکی بودن : ساعت : : تلویزیون . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : تلویزیزیون / ساعت : : پوست / غشاء . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ آبان ۱۱, یکشنبه
با توجه به افکار و رفتار و احساس های امروز می خوابم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر